فصل (58): (فضیلت علم معرفت و درجات آن )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:فقد تحقق مما اسلفنا ان علم المعرفة هو العلم بالله عز و جل و هو نورر من انوار ذى الجلال ، و خصلة من اشراف الخصال ، اكرم الله به قلوب طابیه ، و خص به اهل ولایته و اهل محبته ، و فضله على سایر العلوم ، و اكثر الناس عن شرفه غافلون و بلطایفه جاهلون و عن عظیم خطره ساهون ، و عن غوامض معانیه لاهون ، و لایدرك هذه المعانى الا اصحاب القلوب . و هذا العلم اساس العلوم ، كما قال سید العارفین علیه السلام : العلم نقطة كثرها الجاهلون .( عوالى اللئالى ج 4، ص 129.)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
از آن چه در گذشته گفتیم محقق شد كه علم معرفت علم به خداى بزرگ (خداشناسى ) است ، و آن نورى از انوار ذى الجلال و خصلتى از شریفترین خصلتهاست ، كه خداوند دلهاى طالبان خود را بدان گرامى داشته ، اهل ولایت و دوستان خویش را بدان مخصوص گردانیده ، و این علم را بر سایر علوم برترى بخشیده است ، و بیشتر مردم ازشرافت آن غافل ، به لطایف آن جاهل ، از ارزش بزرگ آن بى خبر، و از معانى غامض و پیچیده آن بى اطلاعند، و این معانى را جز صاحبدلان درنیابند. و این علم اساس سایر علوم است ، چنان كه سرور عارفان علیه السلام فرموده : علم یك نقطه است ، جاهلان انبوهش كرده اند.

و سایر العلوم مبنیة علیه ، به ینال خیرالدارین و عزهما، و به یعرف العبد عیوب نفسه ، و من ربه و جلال ربوبیته و كمال قدرته ، و اصل عبودیة نفسه ، و صدق وفاء امر ربه .یطیر سر العبد بجناح المعرفة فى سرادقات لطایف قدرته ، و یدور حول منتهى عزه ، و یرتع فى روضات قدسه . فلا یتم العلوم كلها دون امتزاج شى ء منه بها، و لایفسد الاعمال الا بفقده ، و لا یسكن الیه الا قلوب نظر الله الیها بالرافة و الرحمة ، و نورها بمصابیح العلم و الحكمة ، و وصل الى رفع المنازل و الدرجات ، كما قال تعالى : یرفع الله الذین آمنوا منكم و الذین اوتوا العلم درجات .( مجادله ، 11.)

و سایر علوم مبتنى بر آن است ، خیر و عزت دنیا و آخرت با آن به دست آید، و بنده با آن عیوب خود، پروردگار خود، جلال و ربوبیت و كمال قدرت او، اصل بندگى خود و صدق وفاى امر پروردگارش را مى شناسد. سر و ضمیر بنده با بال معرفت در سراپرده هاى لطایف قدرت او به پرواز درآمده ، در اطراف منتهاى عزت او گردش كرده ، و در باغهاى قدس او به نزاهت پردازند. پس همه علوم بدون امتزاج با چیزى از آن تمام و كامل نمى گردد، و اعمال فاسد نمى شود جز با نداشتن آن ، و بدان آرامش نمى یابد مگر دلهایى كه خداوند با دیده رافت و رحمت به آن ها نگریسته و با چراغهاى علم و حكمت آن ها را روشن ساخته و به بلنداى منازل و درجات رسیده باشد، چنان كه خداى متعال فرموده : خداوند كسانى از شما را كه ایمان آورده و كسانى را كه به آنان علم داده شده به درجاتى بالا مى برد.

و كل عارف یخشى الله و یتفیه على مقدار علمه بالله عز و جل ، و كذلك یرى العبد بنوره حركات آفات الارادات من باطن القلب ، و به یرى خطرات الضلالات التى تهیج من شهوات النفس ، و به یرى الهام الملهم من جهة الطاعات ، و بنوره یرى وسواس العدو من جهة المعاصى ، و بنوره یعرف العبد كیف یحذر آفات الارادات ، و كیف یرد خواطر الغفلات ، و كیف یقبل الهام الملهم ، و كیف یحارب العدو بخواطر الاخلاص . قال الله تعالى : افمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه .( زمر، 22.) و قال : من لم یجعل الله له نورا فما له من نور.( نور، 40.)

و هر عارفى به اندازه علمى كه به خداى بزرگ دارد از او بیم دارد و پروا مى نماید، و همچنین با نور آن علم است كه حركات آفتهاى اراده ها را از باطن قلب مى بیند، و بدان نور است كه خطرات گمراهیهایى را كه ازشهوات نفس تحریك مى شود مشاهده مى نماید، و با آن است كه الهام ملهم را از جهت طاعات مى بیند، و با آن نور وسواس دشمن را از جهت گناهان مى بیند، و با نور آن بنده مى فهمد كه چگونه از آفات ارادات بپرهیزد، و چگونه خاطره هاى غفلتها را رد كند، و چگونه الهام ملهم را بپذیرد، و چگونه با دشمن به وسیله خاطره هاى اخلاص نبرد كند. خداى متعال فرموده : آیا آن كس كه خداوند سینه او را براى اسلام وسعت داده و از آن رو بر نورى از جانب پروردگار خویش است ...، و فرموده : هر كس كه خداوند براى او نورى قرار نداده پس اورا نورى نیست .

و قال ابوعبدالله فى وصیته لابنه : یا بنى اجتهد فى تعلم علم السر، فان بركته كثیرة اكثر مما تظن . یا بنى من تعلم علم العلانیة و ترك علم السر یهلك و لا یشعر. ثم اعلم ان هذا العلم اعطائى لا تكلفى ، الا ان الله یعطیه العبد بحسن جهده . یا بنى ان اردت ان یكرمك ربك بعلم السر فعلیك ببغض الدنیا، و اعرف خدمة الصالحین ، و احكم امرك للموت ، فاذا اجتمعت فیك هذه الخصال الثلاثة یكرمك ربك بعلم السر و مناقب الصالحین .

و ابوعبدالله (نباجى ) در وصیت خود به پسرش گفت : پسرجان ، در فراگیرى علم سر بكوش ، زیرا كه بركت آن بیش از آن است كه تو مى پندارى ، پسر جان ، هر كه علم ظاهر را بیاموزد و علم سر و باطن را رها سازد به هلاكت افتاده و خود نمى داند. سپس بدان كه این علم اعطایى است نه تكلفى ؛ جز آن كه خداوند آن را با كوشش نیك بنده به وى عطامى فرماید. پسرجان ، اگر مى خواهى پروردگارت تو را با عطاى علم سر گرامى بدارد بر تو باد به دشمنى دنیا، و خدمت صالحان را پیشه ساز، و كار خود را براى مرگ محكم ساز، پس هرگاه این خصال سه گانه در تو جمع شد خداوند تو را به علم سر و مناقب صالحان گرامى خواهد داشت .

و من هنا قال بعض العارفین فى جواب من ساله سبیل المعرفة بالله : لیس بالاشیاء یعرف العبد ربه ، بل بربه یعرف العبد الاشیاء.

و از همین جاست كه یكى از عارفان در پاسخ كسى كه از او راه شناخت خدا را پرسید، گفت : بنده پروردگارش را با اشیاء نمى شناسد، بلكه اشیاء را با پروردگارش مى شناسد.

و قال بعضهم عرفت الله بالله ، و عرفت مادون الله بالله .
و یكى از آنان گوید: خدا را به خدا شناختم ، و غیر خدا را به خدا شناختم .

و قیل : لو لا انت كیف كنت اعرف من انت :

و گفته شده است : اگر تو نبودى چگونه مى دانستم تو كه هستى ؟

و سئل بعضهم : باى شى ء عرفت الله ؟ قال : بتعریفه ایاى .
و از یكى از آنان پرسش شد: به چه چیز خدا را شناختى ؟ گفت : به معرفى كردن او خود را به من .

و قیل للرابعة البصریة : بم عرفت ربك ؟ قالت : عرفت : ربى بربى ، و لو لا ربى ما عرفت ربى .
و به رابعه بصریه گفته شد: به چه چیز خدا را شناختى ؟ گفت : خدایم را به خدایم شناختم ، و اگر پروردگارم نبود پروردگارم را نمى شناختم .

و قال سید الشهداء علیه السلام فى دعاء عرفة : كیف یستدل علیك بما هو فى وجوده مفتقر الیك ؟ ایكون لغیرك من الظهور ما لیس لك ، حتى یكون هو المظهر لك ؟ متى غبت حتى تحتاج الى دلیل یدل علیك ؟ و متى بعدت حتى تكون الآثار هى الموصل الیك ؟( اقبال : هى التى توصل الیك .) عمیت عین لا تراك ، و لا تزال علیها رقیبا، و خسرت صفقة عبد لم تجعل من حبك نصیبا....تعرفت لكل شى ء فما جهلك شى ء، و تعرفت لى فى كل شى ء، فانت الظاهر فى كل شى ء.( اقبال الاعمال ص 349 - 350، و فقرات آن چنین است : و انت الذى تعرفت الى فى كل شى ء، فرایتك ظاهرا فى كل شى ء و انت الظاهر لكل شى ء.)

و حضرت سیدالشهداء علیه السلام در دعاى عرفه عرضه مى دارد: چگونه استدلال شود بر تو چیزى كه در وجودش نیازمند توست ! آیا غیر تو را ظهورى است كه تو ندارى تا آن كه او ظاهر كننده تو باشد؟! كى نهان بوده اى تا به دلیلى محتاج باشى ؟ و كى دور بوده اى تا آثار رساننده به تو باشند؟ كور است چشمى كه تو را نمى بیند و حال آن كه تو پیوسته مراقب او هستى ، و زیانبار است معامله بنده اى كه او را بهره اى از دوستى خود نداده اى ....خود را به هر چیز نمایانده اى پس هیچ چیز به تو جاهل نیست ، و خود را در هر چیز به من نمایانده اى پس در همه چیز آشكارى .

و قال بعضهم : رزقنى الله الحیاء، و كسانى المراقبة ، فكلما هممت بمعصیة ذكرت جلال الله و عظمته فاستحییت منه .
و یكى دیگر گفته است : خداوند مرا حیاء روزى كرد و لباس مراقبت بر من پوشاند، پس هرگاه عزم گناهى كنم جلال و حشمت خدا را به یاد مى آورم و از او شرم مى دارم .


تبصره (مراتب مردم در معرفت )
اى عزیز! مردم در مراتب معرفت چند طبقه اند:
بعضى از مقام نفس مى باشند. این طایفه اهل دنیا و ابتاع هوا و هوس وحواس اند، چون حق و صفات او را نشناسند. اهل الله اینان را اصحاب حجاب و منكر حق مى نامند و حق تعالى در شان ایشان فرموده است : قل ارایتم ان كان من عند الله ثم كفرتم به من اضل ممن هو فى شقاق بعید.( فصلت ، 52.)

بگو: بگویید ببینم اگر آن (قرآن ) از سوى خدا باشد سپس شما بدان كفر ورزیدند، چه كسى گمراهتر از آن كه در دشمنى عمیقى است ؟

طبقه دوم : ارباب قلب اند. اصحاب این طبقه از مقام نفس ترقى كرده و آیینه دل ایشان از زنگ شكوك صاف گردیده ،به آیات الهى استدلال كنند و تفكر در مقامات و تدبر در كلمات نموده ، در مظهر آفاق و انفس به معرفت اسماء و صفات و اسماء زاكیات حق رسیده اند، پس علم و قدرت و حكمت حق به چشم عقل مصفى از شوب هوا بینند، حتى یتبین لهم انه الحق .( فصلت ، 53، 54.) و این طایفه اهل برهان باشند و غلط برایشان روا نباشد.

سیم : طبقه ارباب روح است . و اهل این طبقه از درجه تجلیات صفات و اسماء گذشته و به مقام مشاهده رسیده باشند، و شهود جامع احدیت یافته و از خفا نیز گذشته و از حجب تجلیات اسماء و صفات و كثرت تعینات گذشته و شهود حضرت احدیت حال ایشان گشته ،اولم یكف بربك انه على كل شى ء شهید.( فصلت ، 53، 54.) و این طایفه خلق را آیینه حق بینند یا حق را آیینه خلق .


و طبقه چهارم بالاتر از این است ، و آن استهلاك در عین احدیت است . و محجوبان مطلق را فرموده اند: الا انهم فى مریة من لقاء ربهم .( فصلت ، 53، 54.) و درمقام قلب و تجلیات اسماء و صفات هر چند به سبب یقین از شك خلاص یافته اند اما از لقاء على الدوام و معنى كل من علیها فان و یبقى وجه ربك ذوالجلال و الاكرام (الرحمن ، 26 - 27.) قاصراند و محتاج به تنبیه الا انه بكل شى ء محیط.( فصلت ، 53، 54.) و به شهود این حقیقت و به معنى كل شى ء هالك الا وجهه (قصص ، 88.) جز طایفه اخیر ظفر نیافته اند. و در این حضرت هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید، 3.) عیان است ، و در كل تعینات ، وجه حق مشهود و از وجوه اسماء و تعینات آن منزه ، فاینما تولوا فثم وجه الله (بقره ، 115.) محققان چون به این مرتبه رسیده اند مى گویند.



(پایان  فصل 58از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع
)


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )


مطالب مرتبط :
درون پیمایی (01)
انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.