توبه مقبول
بنقل از ساری(گاهنوشتهای محمود زارع):فضیل بن عیاض در اوایل حال ( زندگانی اش ) راهزنی معروف و دلیر بوده و از نژاد عرب و اهل کوفه بود ولی محل تاخت و تاز او از سرخس تا نیشابور بود.
در هر کجا نام او مذکور میشد لرزه بر اندام کثیری از شنوندگان می انداخت.
روزی نزدیک چشمه ای دختری را می بیند و دل باو می بندد . در شب هنگام برای دیدار از دیواری برآمد که بمنزل جانان رود و سکوت و تاریکی سراسر ده را فرا گرفته بود.
فضیل قصد فرود از بام را داشت که صدای مردی شب زنده دار که در خانه مجاور مشغول تلاوت قرآن و آیاتی از سوره مبارکه حدید بود , گوش جانش را نوازش داد . آیه این بود :
 أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ... (1)

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

یعنی آیا وقت آن نرسیده که مومنین دلهایشان بترسد و از برای یاد خدا نرم شود...
این صدا مانند آهنگ دلنواز در جان فضیل طنین افکن شد گویا قائد توفیقی گریبان جانش را گرفت و براه راست هدایتش نمود با سینه ی سوزان و دیده ی گریان دست نیاز بدرگاه بی نیاز بلند کرد و با خود گفت وقت آن شد که آهن دل من چون موم از آتش توبه نرم گردد با خلعت توبه بر مرکب امید سوار شده از همان راه که آمده بود بازگشت و با این اندیشه تابناک سر به بیابان نهاده و بعد از طی مسافتی به کاروانسرایی رسید خواست استراحت کند جماعتی از کاروانیان آنجا پیاده شده بودند , نیم شب برخاسته و گفتند برخیزید تا روانه شویم یکی از آنها گفت توقف کنید تا روز شود زیرا فضیل در کمین کاروانیان است .
فضیل از شنیدن این حرف رقت حالی است پیدا نمود و متوجه آنها شد و گفت :
ای جوانمردان فضیل اکنون در مقابل شماست از ناحیه ی او خاطر جمع باشید و حرکت کنید .

رسم فضیل آن بود که هر مالی از کاروانیان می دزدید نام صاحبانش را در طوماری ثبت و ضبط مینمود , چون آنها را می شناخت  صاحبان آنها را طلبیده و بهر نحو بود رضایت آنان را تحصیل نمود مگر یک یهودی که از او مال زیادی را ربوده بود و آن یهودی در شام سکنی داشت .
فضیل بشام رفت و یهودی را پیدا کرد جریان توبه خویش را برایش نقل کرد و از او حلال بودی طلبید .
یهودی به فضیل گفت من سوگند خورده ام تا مال خود نستانم رضایت ندهم , چون اکنون مالی در دست نداری باید بخانه ی من بیایی و از پولی که من در زیر بساط دارم برداشته و بمن بدهی تا سوگند خود را شکسته باشم و تو هم بمراد خود که رضایت مندی منست برسی .
مرد یهودی فضیل را بخانه برد . آنگاه فضیل دست بزیر تشک وی برد و مرتبا زر برداشته و به یهودی میداد تا هنگامیکه ذمه خود را بری دید .
مرد یهودی پس از مشاهده
این مرد از فضیل بشرف اسلام مشرف گردید و کلمه شهادتین بر زبان جاری نمود .
بعدا گفت آیا دانستی که چرا من مسلمان شدم ؟
گفت : خیر !
یهودی گفت زیرا در کتاب آسمانی تورات خوانده بودم که هر کس از امت محمد که براستی دل , توبه کند خاک برای او بخواست خداوند عالم مبدل بزر گردد.
چون در زیر بساط من بجز خاک چیزی نبود میخواستم ترا آزمایش کنم و هم از این راه حقانیت اسلام را بشناسم چون دیدم که برای تو خاک مبدل بزر گردید دانستم که تو براستی توبه کرده ای و دین اسلام برحق است و لذاست که مسلمان شدم.


----------------------------------
پاورقی :
1- أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَكُونُوا كَالَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿16﴾ آیا براى كسانى كه ایمان آورده‏اند هنگام آن نرسیده كه دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتى كه نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند كسانى نباشند كه از پیش بدانها كتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا كشید و دلهایشان سخت گردید و بسیارى از آنها فاسق بودند .



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.