ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... خواب بودم ؛ ابلیس حیله گرانه برویایم آمد و
گفت : نظرت راجع به گیاهی گزیده چیست ؟!
گفتم : نیازی ندارم  !
گفت : شراب طلائی رنگ را چه میگویی ؟!
گفتم : نمی خواهم !
گفت : زیبا صنمی نیکو روی را چطور ؟!
گفتم : نمی خواهم ... !
گفت : وسلیه شادی و طربی ... ؟!
گفتم : نه نمی خواهم !
ناگاه متغیر شد و نهیبم زد که : « بر خیز تو تکه چوبی بیش نیستی » !!!

ساری,گاهنوشته های محمود زارع


مطالب مرتبط :
...گمنام
...میانه !
...سود حسود 
...تیغ بیدریغ
...حکم گربه ...
...کوس افسوس
...حاضر جوابی
...عروس عادل
...پیشاهنگ مرگ
...خطای دوربینی
...ترازوی نامیزان
...دوره های ازدواج
...رابطه غیرمستقیم !
...لطیفه ( اثر ترس )
...تحمل طلعت مکروه ...
...مطایبات(نبی السارقین)
...قفل دهان حسود یاوه گو
...گربه خوشبخت مرفه بی درد !
...وجه تسمیه هم خدا و هم خرما
...چند نفردر مملکت کار میکنند؟!
...یک شوخی با فمنیستهای تند و تیز
...بزمجه! خریت خودتو گردن خدا ننداز
...تفاوت ایران و اسراییل در یک نگاه !
...شعرطنز دردیدار با رهبری.93 (طلایی)
...حق به لایق میرسد نه لزوما به مستحق !
...چاپلوسی از جاسوسی خطرناکتر میباشد !
...میدانید چرا میگویند دسته گلی به آب داده ؟
...دام کام , چاپلوسی ( چگونه فیل را هم میشود خر کرد؟! )




مطالب اخیر وبلاگ :






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.