بسم الله الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... یک سینه سخن را به کجا باز گشایم ؛ هر جا که رو میکنم نامحرم است ... زمان نامحرم , مکان نامحرم , شهر نامحرم , دشت نامحرم ...

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

اصلا گوشی برای شنیدن نیست , همه کر شده اند ؛ یا همه را کر کرده اند ... لعنت ریا و بغض نفاق و آلودگی رذیلت ها ریشه همه چی را خشکانده است ...
آدمیزاده سخافت دورویی را نمی بینند ...

... وقتی می گویند بنویس یا بگوی ؟! نمی توانی لب از لب وا کنی و قلم هم نمی چرخد ! وقتی نمی خواهی بنویسی , سیل سخن آنچنان به سینه ات فشار می آورد که گویا میخواهد همچنان بی قرار بماند ... آنقدر در سیلان و غیلان میشود که کف میکند و سینه را می سوزاند !

... آنانی که دنیا را محل آسودن می دانند , یا دنیا را نشناخته اند یا آسودگی را !!
تلاش و تکاپوی آدمی در محضر مرگ می تواند هم جهت پیدا کند و هم سمت و سوی دهد , الا آنکه صدای نفس های عزرائیل را نشنوی و اصلا بسیاری میدانند اما نمیخواهند بشنوند ؛ نمی خواهند اصلا به آن فکر کنند !
... اینکه گفته اند که آدمیزاده تخم مرگ است حرف بیراهی نیست ...

محصول تکاپوی آدمیزاده در همین معبر زودگذر رنج افزا ؛ دلبستگی هایی را بوجود می آورد که سختی زیستن و دشواری مردن را نه دو چندان بل صد چندان می کند ...

باید بدانیم که خواستی بوده برتر , و میلی بیفزود و ... سرانجام موجودی را در سیر بسوی ... بزمین آورد ؛ پیام فرستادند که ؛ ای مسافر ! حدود هفت (7) دهه مجال برای ... ! راستی برای چه ؟! ...

اینجایی که آمدیم بعضی البته پیام را دریافت کرده اند که در اقلیت اند , کثیری هم یا خبر را نگرفته اند و یا گرفته ولی اسیر قطّاع الطّریق شده اند ...

بیخبری از سویی گویا خیالی آسوده به کثیری از موجودات دو پا می بخشد ؛ اما آنرا که خبر شد , گرفتار هم شد ... گردابی است هول دانستن و آگاهی فهمیدن ...

در جمع دوست داری بگوشه ای خزیده و تنها شوی ؛ در تنهایی میل به جمع در تو پدید آید ؛ نیروهای متضاد و مخالف همواره سر در کار آدمیانند , تا کدامین را تو باشی مستعد ... سوار بر انرژی شدن کار مردان مردی است که حرف زیاد نمی زنند الا آنکه ...

درک اینکه هیچ موجود بی شعوری خلق نشده است البته درکی است فاخر و مخصوص به راسخون در علم ... اخذ پیام از شعور پنهان از افهام آدابته شده ؛ کاری نیست که از هر کسی برآید ... گوشی می خواهد به پهنای فلک و ضمیری بوسعت تمام هستی ...

هر جا که می نگری , همه دارند با تو حرف میزنند , راز می گویند , آشکار می گویند ... گوشمان به صداهای همسان صداهای خودمان خو و عادت کرده اند ...
5 صبح 8/5/93
چهارشنبه اسلام آباد

محمود زارع
www.mzare.ir


مطالب مرتبط :
(خطورات) خدا می بیند و ...
(خطورات) از آنجور حرفا ...
(خطورات) هوش هیجانی و مسائل
(خطورات) اشتغالات و تداعی ها !
(خطورات) میتوانست نباشد باشد !
(خطورات) خودخواهی
(خطورات) باز تعریف مبناها
(خطورات) ماههای جاندار ...
(خطورات) مرز حکمت و فلسفه
(خطورات) حکمت و رابطه دین با مهر و خشم
(خطورات) سودای سربالا
(خطورات) حکمت رنج
(خطورات) حجاب نوری
(خطورات) قاضی و ناداور
(خطورات) تنسیق روابط در عناصر قرآنی
(خطورات) لایق و مستحق
(خطورات) خدا یا نفس ؟!
(خطورات) ارزش قدیم + ارزش تفاهم
(خطورات) استعـداد


مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.