فصل (1-57): (حقیقت معرفت و اقسام آن )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:چون دانستى كه مقصود اصلى از ایجاد انسان علم به معرفت اسماء و صفات و افعال الهى است ، پس چاره اى از ذكر رسوم معرفت و بعضى از امور كه موجب تشویق طالب است نمى باشد.

اى عزیز! بدان كه : لا شى ء فى خزانة الله سبحانه اعلى و اعظم و اعز من المعرفة حتى قیل فى تعریفها: هى حیاة القلب بالمحیى ، كما قال الله تعالى : او من كان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس كم مثله - (انعام ، 122.) الایة ، و كقوله تعالى : لنجیینه حیوة طیبة ، (نحل ، 97.) یعنى به تحقیق معرفته . و قال تعالى فى وصف قلب الكافر: اموات غیر احیاء و ما یشعرون .( نحل ، 21.) و لذا قیل : علیكم بالقلوب فاصفوها، فانها مواضع نظره و مواطن سره . .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

...چیزى در خزانه خداى سبحان برتر و بزرگتر و گران تر از معرفت نیست ، تا آن جا كه در تعریف آن گفته اند: معرفت ، حیات دل توسط احیا كننده است ، چنان كه خداى متعال فرموده : آیا كسى كه مرده بود پس او را زنده ساخته و براى او نورى قرار دادیم كه با آن در میان مردم راه مى رود مانند كسى است كه ... و نیز مانند آیه : همانا او را به حیاتى پاكیزه حیات بخشیم یعنى به تحقق معرفت او. و خداى متعال در وصف كافر فرموده : مردگانى هستند غیر مستعد براى حیات و نمى دانند كه .... از این رو گفته اند: به دلها بپردازید و آن ها را صاف و صیقلى كنید كه دلها محل نظر و جایگاه راز اویند.

و عن النبى صلى الله علیه و آله : ان الله تعالى لا ینظر الى صوركم و لا الى اموالكم و لكن ینظر الى قلوبكم و اعمالكم .( جامع الصغیر ج 1، ص 74.)

و از پیامبر صلى الله علیه وآله روایت است كه : خداى متعال به چهره ها و دارائیهاى شما نمى نگرد ولى به دلها و اعمال شما نظر دارد.

و قال صلى الله علیه و آله : ان الله تعالى فى كل ساعة نظرة فى قلب العارف بالعطف و الرحمة ، و لذا یقول الله سبحانه : عبدى طهرت منظر الخلایق سنین ، هل طهرت منظرى ساعة . (مكاتیب فارسى غزالى ص 95.)

و رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: همانا خداى متعال در هر ساعتى با دیده مهر و رافت به قلب عارف نظر دارد. و از این رو خداى سبحان مى فرماید: بنده من ! سالها نظرگاه خلایق را (كه ظاهر توست ) پاك ساختى ، آیا شده ساعتى نیز نظر گاه مرا (كه قلب توست ) پاك سازى ؟

قال بعضهم : من ماتت نفسه زالت عنه دنیاه . و من مات قلبه زال عنه مولاه .

یكى از عرفا گوید: هر كه جانش بمیرد دنیایش از او زایل گردد، و هر كه قلبش بمیرد مولایش از دست او برود.

قبل لبعض العارفین : ما حیاة القلب ؟ قال : المعرفة . قیل : و ما المعرفة ؟ قال : حیاة القلب بالمحیى .
به یكى از عارفان گفته شد: حیات دل چیست ؟ گفت : معرفت . گفته شد: معرفت چیست ؟ گفت : حیات دل توسط احیاء كننده (خدا).

قیل لبعضهم : ما المعرفة ؟ قال : رویة الحق تعالى مع فقدان رویة ماسواه ، حتى یصیر عند الرائى جمیع مملكته فى جنب الله اصغر من خردلة . فهذا ما لا یحتمله قلوب الغفلة و عامة الناس .

به یكى از آنان گفته شد: معرفت چیست ؟ گفت : دیدن خدا همراه با ندیدن غیر خدا، تا آن جا كه در نزد بیننده ، تمام ملكت خدا درمقایسه با خدا كوچكتر از یكدانه خردل باشد. و این چیزى است كه دلهاى غافلان و عموم مردم توان تحمل آن را ندارد.

و قال ابوعبدالله بن خفیف : من نظر الى الله تعالى بعین الحقیقة لم یلتفت الى الدنیا و لا الى العقبى ، لان الدنیا و العقبى بر المولى ، و المولى احب الى العارفین من بره .

و ابوعبدالله بن خفیف گوید: هر كه با دیده حقیقت به خداى متعال بنگرد نه به دنیا التفات كند نه به آخرت ، زیرا دنیا و آخرت نیكى خداست ، و نزد عارفان ، خود مولى از نیكى او محبوبتر است .

و قیل : المعرفة نسیان الخلق ، و نسیان كل ما فى عرفهم و عادتهم ، و لذا قیل : معنى نسیان العبد هو قطع القلب عن كل علاقة دون الحق تعالى . و مادام قلب العبد معلقا بفعله او بثواب فعله او باحد دون المعروف سبحانه لیس على تحقیق المعرفة .

و گفته اند: معرفت فراموش كردن خلق و فراموش كردن تمام عرفیات و عادات آن هاست . و از این رو گفته اند: معنى فراموش كردن بنده ، كنده شدن دل او از هر علاقه اى جز علاقه حق متعال است . و تا دل بنده به عمل یا پاداش عمل یا به هر كسى غیر معروف (یعنى خداى ) سبحان وابسته باشد او حقیقة به معرفت دست نیافته است .

و قیل : هى تجرید السر عن كل مادون الحق للحق .
و گفته شده : معرفت ، مجرد داشتن سر و ضمیر است از آن چه غیر حق است براى حق .

قیل لبعضهم : متى یعرف العبد انه على تحقیق المعرفة ؟ قال : اذا لم یجد فى قلبه مكانا لغیر ربه . و لذا قیل : حق لمن عرف الله تعالى حق معرفته ان لایختار علیه حبیبا سواه .

به یكى از آنان گفته شد: بنده كى مى فهمد كه حقیقة به معرفت رسیده است ؟ گفت : آن گاه كه در دل خود براى غیر خدا جایى نیابد. از این رو گفته اند: سزاوار است براى كسى كه خدا را آن گونه كه باید، شناخته است محبوبى جز خدا بر او نگزیند.

و قیل : حقیقة المعرفة نور اسكنه الله تعالى قلوب خواصه ، كما قال (تعالى ): افمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه . (زمر، 22.)

و گفته شده : حقیقت معرفت نورى است كه خداى متعال در دل بندگان خاص خود ساكن ساخته است چنان كه فرموده : آیا آن كس كه خدا سینه اش را براى اسلام فراخ ساخته پس او بر نورى از سوى پروردگارش قرار دارد....

و عن النبى صلى الله علیه وآله : ان الله خلق خلقه فى ظلمة ، ثم القى علیه شیئا من نوره ، فمن اصابه من ذلك النور شى ء اهتدى ، و من اخطاه ضل .( جامع الصغیر ج 1، ص 70.)

و از پیامبر صلى الله علیه وآله روایت است كه : همانا خداوند خلق خود را در ظلمت آفرید، سپس اندكى از نور خود بر آن افكند، پس هر كه چیزى از آن نور به او رسید هدایت یافت ، و هر كه آن نور از او به خطا رفت و به او نرسید گمراه گشت .

و العبد على قدر ما اصابه من ذلك یصل الى تحقیق المعرفة و مرتبة الخواص واهل الولایة . و هذا نور یخرج من سرادق مننه ، فیقع فى القلب ، فیستنیر به الفواد حتى یبلغ شعاعه الى حجب الجبروت ، و ینظر به العارف الى الحى الذى لا یموت ، فلا یحجبه عن الحق الملكوت ، و لا یمنعه الجبروت . فعند ذلك یصیر هذا العبد قائما بالله فى مملكته ، و یصیر جمیع حركاته و اراداته و افعاله و اقواله و حیاته و مماته نورا. فهو حینئذ نور على نور، (و من نور الى نور)، و مصیره كل نور. قوله سبحانه : الله نور السموات و الارض - الى قوله - یهدى الله لنوره من یشاء. (نور، 35.)

و بنده به هر اندازه از آن نور كه به او رسیده حقیقة به معرفت و مرتبه خواص و اهل ولایت دست مى یابد. و این نورى است كه از سراپرده هاى منت و بخشش الهى سرچشمه مى گیرد، پس در دل واقع شده ، دل به آن نورانى مى شود تا آن كه شعاعش به حجابهاى جبروت مى رسد و عارف بدان نور به زنده اى كه مرگ ندارد مى نگرد، پس ملكوت او را از حق محجوب نمى دارد و جبروت مانع او نمى گردد. این جاست كه این بنده قائم بالله در مملكت او مى گردد، و تمام حركتها، اراده ها، كارها، گفتارها، زندگى و مرگ او نور خواهد شد. پس در این هنگام او نورى بر نور (و از نور به سوى نور شده ) و بازگشتش به سوى هر نورى خواهد شد. به مثابه این آیه كه : خداوند نور آسمانها و زمین است ....خدا هر كه را خواهد به نور خود راه مى نماید.

و قیل : حقیقة المعرفة مشاهدة الحق بالسربلا واسطة و كیف و لا شبیه . كما سئل مولانا امیرالمومنین علیه السلام : تعبد من ترى ام من لاترى ؟ فقال علیه السلام : اعبد من ارى لا رویة العینین و لكن رویة مشاهدة القلب . (ب : رویة العیان . ج : رویة العینان)

و گفته شده : حقیقت معرفت مشاهده حق است با سر و ضمیر، بدون واسطه و بدون چگونگى و تشبیه .چنان كه از مولایمان امیرمومنان علیه السلام سوال شد: آیا كسى را كه مى بینى مى پرستى یا كسى را كه نمى بینى ؟ فرمود: كسى را كه مى بینم مى پرستم ولى نه دیدن با دو چشم بلكه دیدنى كه با مشاهده قلب صورت مى گیرد.

و قیل للامام جعفر الصادق علیه السلام : هل رایت الله عز و جل ؟ قال : لم اكن لاعبد ربا لم اره . قیل : (و) كیف رایته و هو الذى لا یدركه الابصار؟ قال : لم تره الابصار بمشاهدة العیان ، ولكن راته القلوب بمشاهدة الایقان .( رك : بحار الانوار ج 4، ص 32 و 33.)


كما قال الشاعر:
ان كنت لست معى فالذكر منك معى
قلبى یراك و ان غیبت عن بصرى


و به امام صادق علیه السلام گفتند: آیا خداى بزرگ را دیده اى ؟ فرمود: پروردگارى را كه ندیده ام نمى پرستم . گفته شد: چگونه او را دیده اى و حال آن كه او كسى است كه دیده ها او را در نیابند؟ فرمود: دیده ها او را با دید ظاهرى نبینند، بلكه دلها با مشاهده یقین او را ببینند. چنان كه شاعر گفته است :
اگر تو با من نیستى یاد تو با من است ، و دلم تو را مى بیند گرچه از چشمم نهانى .

          ( اقوال دیگرى در تعریف معرفت )

           و قیل : المعرفة هى الانفراد بالسر بالفردللفرد، و تجرید السر عن كل ما دون الفرد، كما قال تعالى : ذرهم یاكلوا و یتمتعوا،( حجر، 3.) و قال تعالى : ذرهم فى خوضهم یلعبون .( انعام ، 91.)

و گفته شده : معرفت ، یگانه شدن به سر و درون است براى آن یگانه ، و تجرید و یگانه داشتن سر است از آن چه غیر آن فرد است ، چنانكه خداى متعال فرموده : آنان را رها ساز تا بخورند و بهره برند... و فرموده : رهاشان ساز كه در گفتگوهاى لجاجت آمیزشان بازى كنند.

قیل : حقیقة المعرفة التفرد بالفرد، و التجرد عن كل ماسواه . فاذا تجرد العبد عما سواه فقد تفرد بالفرد.
و گفته شده : حقیقت معرفت ، یگانه شدن به آن یگانه ، و پالوده شدن از غیر اوست . پس هرگاه بنده از غیر او پالوده شد تحقیقا به آن یكتا یگانه گشته است .

قال یحیى بن معاذ: المعرفة قرب القلب الى القریب ، و مراقبة الروح للحبیب ، و الانفراد عن الكل بالملك المجیب .
یحیى بن معاذ گفته است : معرفت ، نزدیكى دل به آن نزدیك ، و مراقبت روح از دوست ، و یگانه شدن از همه است با دل بستن به آن پادشاه دادرس .

و قیل : المعرفة هى التى هیئتها جنون ، و صورتها جهل ، و معناها حیرة ، قیل : اما معنى قوله : صورتها جهل ان العارف شغله علم الله سبحانه عن علم جمیع اسباب المعاش و امور الكونین ، فاذا نظر الیه الخلق استجهلوه . و قوله : هیئتها جنون ان العارف شغله الحق عن الخلق فهو یكون ابدا یشاهد الحضرة بقلبه فى میدان العظمة ، فیكون و الها بین الخلق ، فاذا نظروا الیه استحمقوه . و قوله : معناه حیرة ان العارف یشغله وجود الله تعالى عن وجود ما سواه و یفنى كلیته تحت جلاله و عظمته ، فیطالع سر ربه ، فیتحیر فى علم تدبیر ازلیته ، فاذا نظر الیه الخلق استدهشوه .

و گفته شده : معرفت آن است كه شكلش دیوانگى ، صورتش نادانى و معنایش سرگردانى است . گفته شده : معناى صورتش نادانى است این است كه عارف را علم به خداى سبحان از علم به تمام اسباب معاش و امور دو عالم مشغول داشته است ، پس چون خلایق بدو بنگرند او را نادان پندارند. و معناى شكلش دیوانگى است این است كه عارف را سرگرمى با حق ، از خلق بى خبر ساخته و او همیشه حضرت حق را در میدان عظمت با قلبش مشاهده مى كند، از این رو درمیان خلایق حیران و سرگردان بوده و چون بدو بنگرند او را احمق پندارند. و معناى معنایش سرگردانى است این است كه عارف را وجود خداى متعال از وجود غیر او مشغول داشته و كلیت او در تحت جلال و عظمت خدا فانى میگردد، ازاین رو به مطالعه سر پروردگارش پرداخته و در علم تدبیر ازلیت او سرگردان مى ماند، و چون خلایق او را ببینند مدهوش و متحیرش پندارند.

و قیل : لایقدر احد ان یخبر عن المعرفة على التحقیق الا الحق ، فان المعرفة منه بدت (بدات - ظ) و الیه تعود.

و گفته شده : هیچ كس آن گونه كه باید نمى تواند از معرفت خبر دهد جز خدا، زیرا معرفت از او پیدا (شروع - ظ) شده و به او باز میگردد.

و قال بعضهم : حقیقة المعرفة (نور اسكنه الله قلوب خواصه ) كما قال : هى فناء الكلیة تحت اطلاع الحق سبحانه ، كما قیل لابى یزید: متى یعرف الرجل انه على تحقیق المعرفة ؟ قال : اذا صار فانیا تحت اطلاع الحق سبحانه ، باقیا على بساط الارض بلانفس و لا سبب و لا خلق ، فهو فان و باق ، و باق وفان ، و میت وحى ، وحى و میت ، و محجوب و مكشوف ، و مكشوف و محجوب ، فعند ذلك یصیر هذا العبد و الها على باب امره ، هائما فى میدان بره ، متذللا تحت جمیل ستره ، فانیا تحت سلطان حكمه ، و باقیا على بساط لطفه .

و یكى از عارفان گوید: حقیقت معرفت ، نورى است كه خداوند در دل خاصان ساكن كند، چنان كه گوید: معرفت ، فانى شدن كلیت است در تحت اطلاع حق سبحان ، چنان كه به ابى یزید گفته شد: آدمى كى مى فهمد كه حقیقة به معرفت دست یافته است ؟ گفت : آن گاه كه در تحت اطلاع حق سبحان فانى شده ، و بر بساط زمین بدون نفس و سبب و خلق باقى بماند، پس او هم فانى است هم باقى ، و هم باقى هم فانى ، هم مرده است هم زنده ، و هم زنده است هم مرده ، هم محجوب است هم مكشوف ، و هم مكشوف است هم محجوب . اینجاست كه چنین بنده اى بر در امر او حیران ، در میدان نیكى او سرگردان ، در زیر پوشش زیباى او خاكسار، تحت سلطان حكم او فانى و بر بساط لطف او باقى خواهد بود.

قیل : هذا صفة قوم صارت انفسهم فانیة تحت بقائه و سلطانه من كل حول و قوة ، ثم صاروا باقین بحوله وقوته ، ثم تلاشت املاكهم و اسبابهم تحت جلال الوهیته ، ثم صار مملوكا به دون مملوكته .


گفته شده : این صفت قومى است كه جانشان درتحت بقا و سلطان خداوند از هر حول و قوه اى فانى شده ، سپس به حول و قوه او باقى گردیده ، سپس املاك و اسبابشان در تحت جلال الوهیت او متلاشى گشته ، از این رو مملوك او شده نه مملوك دارائى خود.( ظاهرا در عبارت عربى تصحیفى رخ داده ، لذا ما قیاسا ترجمه كردیم)

و سئل ابویزید عن حقیقة المعرفة ، فقال : ان تعرف ان حركات الخلق و سكونهم بالله وحده لا شریك له .

و از ابویزید ازحقیقت معرفت پرسش شد، گفت : این است كه بدانى تمام حركات و سكنات خلق به خدایى است كه یگانه است و شریك ندارد.

و روى ان الله تعالى اوحى الى داود علیه السلام : یا داود اعرفنى و اعرف نفسك ، فتفكر داود علیه السلام ثم قال علیه السلام : عرفتك بالفردانیة و القدرة و البقاء، و عرفت نفسى بالضعف و العجز و الفناء. فقال الله تعالى : یا داود عرفتنى حق المعرفة .

و روایت است كه : خداى متعال به داود علیه السلام وحى كرد: اى داود، مرا بشناس و خودت را بشناس . داود علیه السلام فكرى كرد و گفت : تو را به یگانگى و قدرت و بقا شناختم ، و خود رابه ضعف و عجز و فنا. خداى متعال به او وحى كرد: اى داود، آن گونه كه باید مرا شناخته اى .

و روى ان النبى صلى الله علیه وآله قال : لو ان الله تعالى عذب اهل سماواته و اهل ارضه لم یكن ظالما. قالوا: یا رسول الله یعذب اهل الارض بمعاصیهم ، فما بال اهل السماوات ؟ قال صلى الله علیه و آله : لانهم لا یعرفون حق معرفته .

و روایت است كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اگر خداى متعال اهل آسمانها و اهل زمین خود را عذاب كند ظالم نخواهد بود. گفتند اى رسول خدا، اهل زمین را به خاطر گناهانشان عذاب مى كند، اهل آسمانها را چرا؟ فرمود: زیرا آنان آن گونه كه باید او را نشناخته اند.


(پایان قسمت اول فصل 57 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )

مطالب مرتبط :
درون پیمایی (01)
انسان کم نیست ... !







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.