فصل (56): (معرفت نفس و مراتب آن )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! چون دانستى كه آدمى بسیار منازل طى نموده تا به پایه انسانیت رسیده ، پسساری,گاهنوشته های محمود زارع بدان كه درسیر اجناس بالاثار نه در سیر اشخاص بالارواح ، على ما قالت التناسخیه . (تناسخیه گروهى هستند كه معتقدند ارواح پس از مرگ از شخصى به شخص دیگر منتقل مى شود و آن چه انسان از راحتى و آسایش یا رنج و مشقت در این دنیا مى بیند جزاى اعمالى است كه با بدن قبلى انجام داده است) و مقصود از این سیر آن است كه خود را باز بیند و به دیدار خود رسد كه هیچ عذاب اشد از مفارقت و نادیدن هویت خویش نیست . شما مى دانید كه اگر كسى فرزند خود را نمى بیند چگونه متالم است ، پس اگر كسى خود را گم كرده باشد و نیابد حال او چگونه باشد؟ این همه كد و تعب در مراتب هستى براى همین ارتكاب شده تا چهره خویش دیده شود، و این قصه در غیر پایه انسانیت به حصول نتواند رسید. كوى خودشناسى اینجاست ، اگر اینجا به خود رسید رسید، و اگر نرسید به حرمان جاوید موصوف گشت . و اگر چه قبل از انسانیت همچنین از خود محروم بوده لیكن در سیر بود به سوى انسانیت . آن جا محل خودشناسى است ، امیدوار بود، و اگر لذت وصل نداشت لذت امید داشت . بعد از آن كه در حد انسانیت درآمد و آن كار بهم نرسید و انسانیت باطل شد به موت ، آن هنگام الم فقد و الم یاس بهم منضم مى شود، و كس نبیند كه چه بر او مى رود.

اكنون اى عزیز! زینهار كه خود را دریابید و باخود رحم كنید كه گفته اند كه : اگر یك آه محرومان از مقابر برخیزد و به آسمان رسد هفت آسمان از تبش آن بسوزد، اما اذن خداى نیست كه اثر آن به این جهان برسد. آهى كه آسمان را بسوزد چون در سینه بیچاره (اى ) مختفى باشد چون به او كند!؟

( طهارت ظاهر وباطن )
اى عزیز! فهم این مراتب و وصول به حقیقت اینها بدون طهارت ظاهر و باطن نمى شود، یعنى باید متصف به نوامیس شریعت نبویه و متخلق به اخلاق قدسیه الهیه شد كه تخلقوا باخلاق الله (به اخلاق الهى آراسته شوید) اشاره به این مرتبه شریفه است . و عمده اسباب بر سبیل اجمال ، استغراق به ذكر ویاد آن جناب و قطع عوایق است .

قال الصادق علیه السلام : اغلق ابواب جوارحك عما یرجع ضرره الى قلبك ، و یذهب بوجاهتك عند الله تبارك و تعالى ، و یعقب الحسرة و الندامة یوم القیامة و الحیاء عما اقترفت من السیئات . (مصباح الشریعة باب 33: ورع . و در آن عما اجترحت است)

امام صادق علیه السلام فرمود: درهاى اعضا و جوارح خود را ببند از آن چه ضررش به قلبت باز مى گردد و آبرویت را نزد خداى متعال مى برد و روز قیامت حسرت و پشیمانى و شرم از گناهان در پى دارد.

و مراد از سد جوارح ، طهارت اعضاست ، زیرا كه طهارت چهار قسم است :
یكى - طهارت بدن و لباس از نجاست ظاهرى ، چه این نجاست موجب بعد از خدا مى شود در عباداتى كه مشروط به طهارت است ، و حال آن كه عبادت براى قرب است .
دوم - طهارت هر یك از اعضا از معاصى . مثلا نجاست چشم ، نظر به نامحرم و به عورت مسلمانان كردن است . و نجاست دست ، اذیت رساندن است ، و هكذا سایر جوارح .
سیم - طهارت باطن است از صفات ذمیمه ، چه هر یك از صفات رذیله كه در باطن انسان است نجاستى است كه باعث حجب سالك است از وصول به قرب حق .
چهارم - طهارت سر است از غیر حق .

قلب المومن حرم الله ، و حرام على حرم الله ان یلج فیه غیر الله .
دل مومن حرم خداست ، و بر حرم خدا روا نیست كه غیر خدا در آن وارد شود.

یا داود بشر المذنبین بانى غفور، و انذر الصدیقین بانى غیور.( رك : جواهر السنیة ص 82.)
اى داود، گنهكاران را مژده بده كه من بسیار آمرزنده ام ، و صدیقان را هشدار ده كه من بسیار با غیرتم (مباد كه لحظه اى به غیر من متوجه شوند).

قال النبى صلى الله علیه و آله : لكل عضو من ابن آدم حظ من الزنا، فالعین زناها النظر، و اللسان زناه الكلام ، و الاذنان زناهما السماع ، و الیدان زناهما البطش ، و الرجلان زناهما المشى ، و الفرج یصدق ذلك و یكذبه .( بحار ج 104، ص 38، به نقل از جامع الاخبار باب 207، و در آن ها بجاى السماع السمع است)


پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر عضوى از آدمى زاده بهره اى از زنا دارد:
زناى چشم نگاه (به نامحرم )،
زناى زبان سخن گفتن (به نامحرم )،
زناى گوش شنیدن (صداى نامحرم )،
زناى دستها گرفتن (نامحرم )،
زناى پاها رفتن (به دنبال نامحرم ) است
و فرج گاهى موارد فوق را تصدیق مى كند (و به زنا مى افتد) و گاه تكذیب مى كند (و در حد گناه همان اعضاء باقى مى ماند).

اى عزیز! چون دانسته شد كه روح پیش از تعلق به قالب در حظیره قدس از قرب جوار جناب بارى به نشاط بود، بدان كه فایده تعلق روح به قالب آن است كه معرفت شهودى ذات و صفات احدیت و اطلاع بر عالم غیب و شهادت وى را حاصل شود به واسطه تعلق به بدن و آلت حواس انسانى و قواى بشرى و صفات نفسانى .

اگر تعلق به بدن نگرفتى از غذاى متنوع ابیت عند ربى یطعمنى و یسقینى (شب را نزد پروردگارم به صبح مى آورم و او مرا طعام و شراب مى دهد. این حدیث از طریقین نقل شده ؛ به سیر و سلوك علامه بحرالعلوم پاورقى ص 34 چاپ همین موسسه مراجعه شود) محروم بودى ، و اگر تعلق به قالب نگرفتى نیابت و خلافت حضرت حق جل و علا را نشایستى ، و (متحمل ) اعباء (اعباء: سنگینى ها) بار امانت نبودى ، و استحقاق آینگى جمال و جلال حق را نیافتى ، و كسى به سر گنج كنت كنزا مخفیا نرسیدى .

در كوى تو ره نبود، ره ما كردیم
در آینه بلا نگه ما كردیم
وین عیش خوش خویش تبه ما كردیم
كس را گنهى نیست گنه ما كردیم

(اقتباس از مرصاد العباد باب 3، فصل 2، ص 125.)

چه مقصود اصلى از آفرینش ، انسان بود كه آینه جمال الوهیت است و مظهر جملگى صفات جمال و جلال ، كه خلق الله آدم على صورته .( بحار ج 4، ص 11.) پس نفس انسانى آینه است ، و هر دو جهان غلاف آن آینه ، و ظهور جملگى صفات جمال و جلال حضرت الوهیت است به واسطه آن آینه : سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم . (فصلت ، 53: به زودى نشانه هاى خود را در طبیعت و در خودشان به آنان مى نمایانیم)

گر آینه ات روشن و صافى است ببینى
ذرات جهان آینه حسن الهى
مقصود وجود انس و جان آینه است
منظور نظر در دو جهان آینه است
(مرصاد العباد، ص 3. و در نسخه ها: هر دو جهان)

دل آینه جمال شاهنشاهى است
وین هر دو جهان غلاف آن آینه است


پس مطلوب از آفرینش انسان اتصاف به صفات ، اسماء و افعال حضرت الهیه است كه : تخلقوا باخلاق الله اشاره به آن است .

آدمى گنجینه سر حق است
گرچه در بحر هوس مستغرق است
گنج كونین است ذات آدمى
هست بى پایان صفات آدمى
گر وجود خویش بشناسد تمام
در شناسایى حق یابد نظام
نفس انسانى است مرآت جمال
روح انسانى است مرات كمال
گر بود مرات صاف و پر ضیا
عكس گیرد از جمال كبریا
حق شناسى هست كار آدمى
معرفت باشد شعار آدمى


اى عزیز! از این جاست كه اهل الله گفته اند كه : مجموع معارف در خود انسان كمون دارد كه : من عرف نفسه فقد عرف ربه .( شرح صد كلمه امیرالمومنین علیه السلام ابن میثم ، حدیث 6.) و مى گویند كه : دانش عبارت است از ظهور كمال كه در نفس بالقوه است ، و دانستن چیزى نیست كه نفس دانا را امرى كه نبوده باشد حاصل شود، بلكه آن چه در او بالقوه است به فعل مى آید. و چون چنین باشد پس هیچ عالم چیزى را وراى كمالات نفس خود نمى داند. پس جمیع معلومات كمال نفس انسانى باشد.

تو به خلقت وراى هر دو جهانى
چه كنم قدر خود نمى دانى
تو به قوت خلیفه اى به گهر
قوت خویش را به فعل آور
آدمى را میان عقل و هوا
اختیارى است شرح كرمنا


و از این جاست كه افلاطون الهى دانش را چنین تعریف كرده كه : العلم تذكر.( علم یادآورى است) و فارابى و سایر محققین گفته اند كه : علم تمثل نفس است به صور معلومات ، و شى ء به صورت غیر خود متمثل نشود. و تحقیق این چنان است كه میان دو شى ء نسبة ما محال است بدون اتحاد ما. پس تحقق نسبت مطلقا مفید اتحاد است مطلقا، حتى نسبت مغایرت ، كه هر چه عقل حكم بر مغایرت آن كند با امر دیگر افاده اتحاد آن دو امر كرده در مفهوم غیریت . و على هذا محال باشد كه تا میان عالم و مفهوم ، اتحادى در مرتبه اى از مراتب نباشد نسبت علم تحقق پذیرد.

و از این مقدمات ، اهل فطنت معنى تخلقوا باخلاق الله به یقین در مى یابند. و لهذا قال الشیخ صدر الدین القونیوى : ان الشى ء لا یعلم بغیره من الوجه المغایر المباین .( شى ء به سبب غیر خودش از جهتى كه با آن مغایرت و مباینت دارد شناخته نمى شود) و حدیث نبوى صلى الله علیه و آله مشهور كه در آداب اربعین ذكر شد اشاره اى است كافى بر این كه علم ، خروج از قوه است ، و حدیث شریف این است كه : من اخلص لله اربعین صباحا ظهر ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه .( جامع الصغیر ج 2، ص 161. كافى ج 2، ص 16 با اندكى تفاوت)

هر كس چهل روز خود را براى خدا خالص كند، چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى گردد.

و فى كتاب التوحید عن مولانا امیرالمومنین علیه السلام : ما من احد الا و لقلبه عینان یدرك بهما الغیب ، فاذا اراد الله بعبد خیرا فتح له عینى قلبه .( به پاورقى ص 234 مراجعه شود. و محجة البیضاء ج 5، ص 46.)
و در كتاب توحید از مولایمان امیرمومنان علیه السلام روایت است كه : هیچ كس نیست مگر این كه دلش را دو چشم است كه غیب را با آن ها درمى یابد، پس چون خداوند خیر بنده اى را بخواهد دو چشم دلش رابراى او باز مى كند.

و فى كتاب التوحید عن مولانا امیرالمومنین علیه السلام انه قال : لیس العلم فى السماء فینزل علیكم ، و لا فى تخوم الارض فیخرج لكم ، و لكن العلم مجبول فى قلوبكم ، تادبوا بآداب الروحانیین یظهر لكم .( در مصدر یافت نشد)
و در همان كتاب از حضرتش علیه السلام روایت است كه : علم نه در آسمان است كه بر شما فرود آید و نه در اعماق زمین كه براى شما بیرون آید ولى علم در دلهاى شما سرشته است ، به آداب روحانیان آراسته شوید تا براى شما ظاهر گردد.

اى كمان و تیرها بر ساخته
صید نزدیك و تو دور انداخته
نحن اقرب گفت من حبل الورید
تو فكنده تیر فكرت را بعید
هر كه دور اندازتر او دورتر
از چنین صیدیست او مهجورتر

(مثنوى دفتر ششم ، ص 61 با اندكى اختلاف و پس و پیش)

و فى مطالب السوول عن رسول الله صلى الله علیه و آله : من زهد فى الدنیا علمه الله بلا تعلم ، و هداه بلا هدایة .( جامع الصغیر ج 2، ص 172.) هذا لفظ الحدیث فیما رواه الحافظ ابونعیم . و العبد یقول : و یدل علیه قوله تعالى : و اتقوا الله و یعلمكم الله . (بقره ، 282.)

و در مطالب السوول از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه : هر كه در دنیا زهد ورزد، خداوند او را بدون آموزش (از دیگران ) بیاموزد، و بدون هدایت (دیگران ) هدایت كند.
این لفظ حدیث بگونه اى است كه حافظ ابونعیم روایت نموده ، و این بنده گوید: دلیل آن این آیه است كه : تقوا پیشه كنید و خداوند به شما مى آموزد.( در این كه تقوا موجب افزونى علم است بحثى نیست ولى این آیه شریفه دلیل آن نیست ، زیرا جمله و یعلمكم مجزوم نیست تا جزاى اتقواالله باشد بلكه جمله استینافیه یا حالیه و یا عاطفه است . براى توضیح بیشتر به تفسیر شریف المیزان ذیل آیه مذكور مراجعه شود)

و فى كتاب فردوس العارفین : قال النبى صلى الله علیه و آله : من راد ان یوتیه الله تعالى علما بغیر تعلم ، و هدى بغیر هدایة فلیتزهد فى الدنیا.( فردوس العارفین مخطوط)

و در كتاب فردوس العارفین گوید: و رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده است : هر كه مى خواهد خداى متعال دانشى بدون آموزش و هدایتى بدون رهنمایى به او بخشد، باید كه در دنیا زهد ورزد.

و فى المجلى : و قول عیسى علیه السلام : یا بنى اسرائیل لا تقولوا: العلم فى السماء من یصعد یاتى به ، العلم مجبول فى قلوبكم ، تادبوا بآداب الروحانیین و تخلقوا باخلاق الصدیقین یظهر العلم فى قلوبكم حتى ینهاكم و یامركم .( (مجلى ) 553 - 554. و در آن : (من قلوبكم حتى یعطیكم و یعمركم ))
و در كتاب مجلى گوید:....و سخن عیسى علیه السلام كه : اى بنى اسرائیل ، نگویید علم در آسمان است ، هر كه بالا رود آن را مى آورد؛ و نه در اعماق زمین است ، هر كه فرو رود آن را مى آورد، (بلكه ) علم در دلهاى شما سرشته است ، به آداب روحانیان و اخلاق صدیقان آراسته شوید تا علم در دلهاى شما آشكار شود به گونه اى كه شما را امر و نهى مى كند.

و از این جاست كه ابوحامد غزالى در رساله تعداد العلوم مى گوید كه : تمام علم مركوز و بالقوه است در جمیع نفوس ، و نفوس انسانى همه قابل جمیع علوم اند، و اگر فوت مى شود حظ نفس از علوم به واسطه امرى است (كه ) از خارج طارى مى شود.

و باز مى گوید كه : نفس عالم بود و دانا در اول فطرت ، و صافى و روشن بود در ابتداى اختراع ، و موجب نادانى او بیمارى است او را كه به واسطه صحبت جسد كثیف و ماندن در این منزل تاریك مكدر به هم رسیده ؛ به درستى كه به تعلیم گرفتن ، طلب ایجاد معدوم یا پدید آوردن علم نابود نمى كند، بلكه علم اصلى غریزى به سبب مرضى از او فوت شده و محتاج است به تعلیم تا آن باز یادش آید.

و مى گوید كه : لیس العلم الا رجوع النفس الى جوهرها لاخراج ما فى ضمیرها الى الفعل لتكمیل ذاتها.
علم نیست مگر رجوع نفس به جوهر خود تا آن چه در ضمیر دارد به فعلیت آورد براى آن كه ذات خود را تكمیل نماید.

پس از آن چه ذكر شد ظاهر گشت كه طلب ، همین اخراج ما بالقوه است به فعل ، چنان چه اهل معرفت مى گویند كه : طلب ، تفصیل بعد از اجمال است ، و ترقى از علم الیقین به عین الیقین . و این است معنى آن كه گفته اند كه : معرفت ، انسان را فطرى است . و از این جهت كه با طالب ، نشانى اجمالى هست گفته اند كه : از خود مى یابد جست خدا را كه : من عرف نفسه فقد عرف ربه .

اى آن كه تو طالب خدایى به خدا
از خود بطلب كز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون بخود آیى به خدا
اقرار نمایى به خدایى خدا


قال فى الحقایق : و هذا ممكن فى جوهر الانسان الا ان مرآة القلب قد تراكم صداها و خبثها بقاذورات الدنیا، فلابد من تصقیل هذه المرآة من هذه الخبایث هى الحجاب عن الله سبحانه و تعالى و عن معرفة صفاته و افعاله . و انما تصفیتها و تطهیرها بالكف عن الشهوات و الاقتداء بالانبیاء و الائمه علیهم السلام فى جمیع احوالهم فبقدر ما ینجلى من القلب و یحاذى به شطر الحق ، یتلالا فیه حقایقه . و لا سبیل الى ذات الا بالتعلم و الهدى و الخشیة و التقوى و الفطنة و الذكاء. و هذه هى العلوم لا تسطر فى الكتب ، و لا یتحدث بها من انعم الله علیه منها بشى ء الا مع اهله ، و هو المشارك فیه على سبیل المذاكرة و بطریق الاسرار.( حقایق ص 10.)


در حقایق گوید: و این از نظر جوهریت انسان امكان دارد، جز این كه زنگار و پلیدیهاى آینه دل به جهت آلودگی هاى دنیا متراكم شده است ، و ناگزیر باید این آینه را از این پلیدی ها كه حجاب از (دیدار) خداى سبحان و شناخت صفات و افعال حضرت اوست صیقل داد، و تصفیه و پاكسازى آن تنها با خوددارى از شهوات و یا پیروى از انبیا و ائمه علیهم السلام در تمام احوالشان میسر است ، و به هر اندازه كه دل جلا پذیرد و در برابر حق قرار گیرد حقایق آن در او بتابد. و بدین مطلب راه نیست مگر با آموختن و هدایت و ترس و تقوا و هوشیارى و زیركى . و این همان علومى است كه در كتابها نوشته نیست و كسى كه خدا آن را به او بخشیده جز با اهلش بدان لب نگشاید، و آن علمى است كه از راه مذاكره و راز نهادن قابل اشتراك است .

و شارح رساله حى بن یقظان گفته است كه : حكما گفته اند كه : تعلم چیزى نیست كه در نهاد نباشد، اما حجاب بردار تا آن چه در فطرت پاك باشد ظاهر شود. و این ظاهر است كسى را كه نظر كند به چشم بصیرت ؛ بلكه این علم و دانستن ، هر موجودى را مى باشد چنان چه شیخ صدرالدین قونیوى در شرح فصوص مى فرماید كه : علم تابع است مروجود را، به این معنى كه هر حقیقت از حقایق را كه وجود هست علم نیز هست ، و تفاوت علم به حسب تفاوت حقایق است در قبول وجود كمالا و نقصانا. پس آن چه قابل است مر وجود را على وجه الاتم الاكمل قابل است مر علم را على هذا الوجه ، و آن چه قابل است مر وجود را على الوجه الانقص متصف است به علم على هذا الوجه .

و منشا این تفاوت ، غالبیت و مغلوبیت احكام وجود و امكان است . در هر حقیقت كه احكام وجوب غالبتر، آن جا وجود و علم كاملتر، و در هر حقیقت كه احكام امكان غالبتر، وجود و علم ناقصتر، و خصوصیت به تابعیت علم مر وجود را كه در كلام شیخ واقع شده است بر سبیل تمثیل است والا جمیع كمالات تابعه مر وجود را چون حیات و قدرت و اراده و غیرها همین حال است .

و این ضعیف نیز بیان نمود كه كل شى ء فى كل شى ء. و قال بعضهم : هیچ فردى از افراد موجودات از علم عارى نیست ، اما علم بر دو وجه است : یكى آن كه به حسب عرف آن را علم مى گویند، و دیگرى آن كه آن را به حسب عرف علم نمى گویند، و هر دو قسم پیش ارباب حقیقت از مقوله علم است . زیرا كه ایشان مشاهده مى كنند سرایت علم ذاتى حق تعالى را در جمیع موجودات ، و از قبیل قسم ثانى است كه ما آن را علم نمى دانیم اما مى بینیم آب را كه تمیزء مى كند میان بلندى و پستى ، از بلندى عدول مى كند و به جانب پستى جارى مى گردد، و همچنین در داخل جسم متخلخل نفوذ مى كند، و ظاهر جسم متكائف را تربیت (كذا) مى كند و مى گذرد، الى غیر ذلك . پس از خاصیت علم جریان وى بر مقتضاى قابلیت قابل و عدم مخالفت .( كذا) اما در این مرتبه علم در صورت طبیعت ظاهر شده است ، و على هذا القیاس سرایة جمیع الكمالات التابعة للوجود فى الموجودات باسرها.

...و سرایت تمام كمالاتى كه به تبع وجود حاصل مى شود، در همه موجودات بر همین منوال است .

هستى به صفاتى كه در او بود نهان
دارد سریان نیز در اعیان جهان
هر وصف ز عینى كه بود قابل آن
بر قدر قبول عین او گشت عیان


اى عزیز! تمام عالم علم است ، زیرا كه غرض از ایجاد عالم ، ظهور مراتب علم است ؛ چه وجود حق تعالى فى الحقیقة وجود علمى است ، و افراد عالم صور علمى حق اند. پس تمام عالم علم است ، و علم تمام عالم در انسان ، و انسان از جانب حق تعالى مكلف است به تحصیل صورت علمى كه مطابق باشد؛ چه علت ایجاد، معرفت است و آن علم ایمان است كه انبیا علیهم السلام جهت تعلیم و تذكیر آن مبعوث شده اند و حكمت در تشریع و تكلیف آن اخراج ما بالقوه است بفعل .پس حاصل و محصول وجود علم باشد، كما فى قوله تعالى : فاحببت ان اعرف .( ادامه حدیث قدسى است كه در صفحه 245 گذشت) پس انسانیت انسان نیست مگر به علم ، چه فصل مقومش نیست الا نطق به معنى ادراك كلیات . و عقل مى باید از جمادى به نبات ترقى به حركت نموده و از نبات به حیوان به حس و حركت ارادى ، و از حیوانى به انسان به ادراك كلیات . پس انسان را پایه انسانیت به علم است و ترقى و تنزل آن به حسب آن .

وراى عقل طورى دارد انسان
كزان واقف شود ز اسرار پنهان


و مراد به این علم ، علم معرفت اسما و صفات الهى است چنانچه سابق اشاره به آن شد، و باقى علوم حتى علم تزكیه نفس و تهذیب آن آلت این علم است . و پایه ادناى این علم استدلال است ، و پایه اعلى كشف و عیان .

و رئیس الحكماء ابو على بن سینا از سلطان الطریقة شیخ ابوسعید ابوالخیر پرسید كه : بم عرفت الرب ؟ او جواب داد كه : بواردات ترد على القلب ، و اللسان عاجز عن بیانها.( به وارداتى كه بر دل وارد مى شود و زبان از بیان آن ها عاجز است) و شیخ ابو على این جواب را مسلم داشت و ساكت شد. پس معلوم شد كه عقل را راه به ادراك این مراتب خفیه نیست . و سرور اولیا و قدوه اصفیا على مرتضى علیه السلام مى فرماید: العقل لمراسم العبودیة لا لادراك سر الربوبیة . (عقل براى برگزارى مراسم عبودیت است نه ادراك سر ربوبیت)

و به مقتضاى ان لكل عمل رجالا: هر كه را از بهر كارى ساختند رهروان این راه را نیز اهلى است كه طور ایشان و راى طور عقل است ، چنان چه گفته اند: لا یكمل ایمان الرجل حتى یقال انه مجنون .( ایمان بنده كامل نشود تا اینكه بگویند او دیوانه است)

در عالم عشق كو جهان دگر است
ارض دگر است و آسمان دگر است
هر قافله را راه برین بادیه نیست
این بادیه را راهروان دگر است
(نسخه خطى : ابن بادیه راه كاروان دگر است)


اى عزیز! عقل و عشق در عین وقاف با هم شریكند، مابه التمیز لام است كه سى است ، و شین كه سیصد است . عقل گام در عشرات نهد، خطوات او متقارب باشد. و عشق گام در مئات نهد، گام او واسع باشد. این راه دراز است . عقل مورچه وار رود، به روش او نتوان رفت .

عشق شتروار جهد. این بیابان را جز به شتر عشق طى نتوان كرد. پروانه وار خود را برین آتش باید زد تا چه پیش آید.

عقل راه ناامیدى كى رود
عشق باشد كانطرف بر سردود
(مثنوى دفتر ششم ، ص 51.)

عشق آتش بر همه عالم زند
اره برفرقش نهند او نم زند
عاقبت اندیش نبود یك زمان
دركشد خوش خوش صد آتش در جهان


اى عزیز! هركس امروز از شور عشق الهى انس با جمال آن حضرت پیدا نكند آن روز حال او بد است .

و بعد از عشق راه به روش پیدا مى شود همچون ماهى در دریا كه راه از پیش پیدا نیست ، به حركت خود راه باز بیند. همچنین سالك عاشق ، راه او به جد و روش پیدا شود كه تا راه نبیند روش پیدا نكند.

اگر گویند كه چگونه تا راه نبیند روش كند؟ بدان كه اینها بهانه عقل است كه عقل افسردگى پیش آورد. عشق گرم پایان به این سامان و تربیت مقید نگردد، بى چون و چگونه درافتد، و مى گوید: كوشش بیهوده به از خفتگى . اى عزیز!

باغ سبز عشق كو بى منتهاست
جز غم و شادى درونش میوه هاست
عاشقى زین هر دو عالم برتر است
بى بهار و بى خزان سبز وتر است
از غم و شادى نباشد جوش ما
و ز خیال و وهم نبود هوش ما
حالتى دیگر بود كان نادر است
تو مشو منكر كه حق بس قادر است
تو قیاس از حالت انسان مگیر
منزل اندر جور و احسان در مگیر
جور و احسان رنج و شادى حادث است
حادثان میرند و حقشان وارث است
(مثنوى ، دفتر اول ، ص 50.)


اى عزیز! اگر چه آینه مصیقل و منور و معدل باشد تا در آن جهت ندارند كه مطلوب در آن است مطلوب ظاهر نگردد، و همچنین هر علم كه طلب نكنى (الف و ج : نكنند) و اشتیاق و نزوع بدان در ذات تو پیدا نیاید آن چه مطلوب است افاضه نكنند. پس معلوم شد كه تاطالب نباشد مطلوب نیابد.

و نیزاى عزیز! بدان كه تا از عالم حس اعراض نكنند از عالم قدس انوار فایض نشود، زیرا كه صور موجودات عقلى در ذات عقول فعاله مرتسم است و استمداد علوم از ایشان است ، و اما تا التفات تو و اتصال تو به وى نباشد هیچ چیز از مغیبات روى ننماید.

لب ببند و چشم بند و گوش بند
گر نبینى سرها بر من بخند


و مقصود از جمله ریاضات آن است كه قوه تخییل و وهم و جمله قواى بدنى منقاد عقل شوند تا در وقت استجلاء منازعه نكنند و راه نزنند، بلكه در متابعت و مشایعت وى باشند. و سرجمله اخلاق این است . و دل تا معدل و مصیقل و منور نباشد همچنین از عالم غیب در وى روى ننمایند. و تعدیل به تبدیل و اخلاق باشد، و تصقیل به اجتناب از كدورات معاصى و اعراض از مشاغل این عالم ، و تنویر به ذكر صافى كه از منبع حكمت در وجود آید. پس ثابت شد كه تا از عالم حس اعراض نكند از عالم قدس نصیب نیابد، و بعد از آن كه طلب و اعراض از محسوسات حاصل شد افاضه مبذول است از عقل فعال ، زیرا كه افاضه علوم صفت ذات ایشان است و محال باشد خلاف صفت . پس اگر نفسى استعداد علوم نداشته باشد، از قابل ، نقص باشد نه از راهب .
اگر ظرف تو كم گیرد گناهى نیست دریا را.

(پایان فصل 56 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )

مطالب مرتبط :
درون پیمایی (01)


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.