ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... افعال منتسب بخدا را باید منسلخ از زمان بدانی تا متوجه شوی که افعال خدا چگونه اند ! هر فعلی که بغیر خدا نسبت داده شود معطوف به حداقل 3 زمان بترتیب گذشته و حال و آینده است . ولی فعل منتسب بخدا اینگونه نیست که بزمان معطوف باشد ! ...

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

حضور را نمیتوانی حصول کنی و حتی توصیف و نیز درک ! باید رسید تا حاصل کرد ...
در آیه فوق شاهد و شهود یکی است . برحسب ظاهر باید دو تا باشند . شما مرا می بینی من میشوم مشهود و شما هم شاهد من ! ولی گاه من خودم خودم را می بینم ... یعنی خودم شاهد خودم هستم ؛ پس مشهود هم خودم هستم ! اگر چنین امکانی بی واسطه برای بشر ممکن باشد که نیست باید آئینه ای در مقابل بگذاری ... اما خدا میفرماید : شهد الله انه لا اله الا هو ...

در این آیه شاهد خداست ( شهد الله ) - مشهود هم اوست ( لا اله الا هو ) - و هم خود دیدن هم اوست یعنی شهود ( انه )
در هر عمل برای مشاهده دو چیز نیست 3 چیز است : شاهد و مشهود و شهود . در آیه هر 3 یکی است و آن الله است !
 این را میگویند مقام حضور ...

مقام حضور انسان چی ؟! ...
شما وقتی نگاه میکنید بدست خود , بپای خود , به دیگر اعضاء و اندام خود ؛ خودتان را نمی بینید بلکه دست و پا و اعضا و جوارح می بینید . این که میگویید دست من پای من و کمر من و ... این من یا آن خودیتت چیست ؟ چگونه میتوانی آن من را ببینی ؟ اینجا میگویند که در مقام حضور میتوانی ببینی یعنی اصلا مقام حضور معنیش همینه خودت برای خودت حاضری . حالا انسان بدلیل خداگونه و خلیفه الله میباشد آیا اینگونه هست ؟! ...

تو خودت را می بینی یا می یابی ! فقط دستت یا پایت نیست . خودت را می بینی . این خود من کیست ؟! این من را میگویند جز با مقام حضور درک نمیشود ! ...
حالا اگر این مقام حضور من خودت را درک کنی میتوانی آن آیه را کمی درک کنی و کنیم ! ...

نکته دیگر آنکه صرف نگاه کردن نیست والا از ناظر و منظور استفاده میشد . اینکه از شهد استفاده شده پس باید در شهود چیزی باشد که در نظر نیست و حتی در وجه نیست ! هر چند نظر مهمه و
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری * سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

آنجا که میگه :
روشـن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
مـنـت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحـب نـظرانـند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشـک غـماز مـن ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا بـه دامـن ننـشیند ز نسیمـش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیسـت

تا دم از شام سر زلـف تو هر جا نزنـند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
مـن از این طالـع شوریده برنـجـم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لـب شیرین تو ای چشـمـه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحـت نیسـت کـه از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عـشـق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمـم که بر او منت خاک در توسـت
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیسـت

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود اسـت
در سراپای وجودت هنری نیست که نیسـت


واژه شهد باید مهمتر از کلمه نظره و حتی وجده  باشد . یک وجهش خلوص در دیدن در کلمه شهد را میرساند ...

نکته دیگر اینکه حالا که بحث مقام حضور درک آن شد و آیه شهدالله اساس علم حضوری بیان شد , پس خدا را باید مبنا و معرف و گواه همه چیز گرفت و دانست . ضمن آنکه همه چیز در پرتو حضور خداست که قابل درک و دیدن و مشاهده شد !

بک عرفتک ...

حالا چرا این شهدالله در ملائکه و اولوالعلم خلاصه شده ؟!
گرچه علم در واقع اساسش حضوره و نمیخواهیم هم منکر علوم دیگر بشویم ولی اینجا منظور از علم علم حضوری است بهمان معانیی که خوانده اید ! ...

مطالب اخیر وبلاگ :






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.