ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... از مشکلاتی که باید بگذری و مقهور آن نشوی عالمی است که فعلا جسمت باقتضای آن میزبان روحت میباشد. حصار " حس " برای بسیاری نه تنها شکستنی نمی نماید بلکه کثیری اصلا نمیخواهند یا بفکرشان نرسیده که میتوانند از این حصر هم بگذرند !

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

 همانند ماهی در دریای حس حبس شده و تا آخر این نشئه از زندگی هم تصور نمیکنند که هم اینک دارای جهان های دیگری هم هستند ...
... البته بتقلید از قدما عده ای از عناوین و اسامی آنها استفاده کلامی میکنند اما هیچ تفکری نمیکنند که معنای آنها یعنی چه ؟! ... مثلا پنج حس عالم باطن در نظر حکیمی همچو فارابی اگر سهو نکرده باشم عبارت بودند از :

حس مشترک
قوه مصوره
قوه وهم
قوه حافظه
قوه مفکره
قوه متخیله

... شاید بد نباشد یک نگاهی به عوالمی که هم اینک هم ما را امکان دسترسی بدانهاست در اینجا اشاره ای بکنیم تا عقولی متوجه باشند که ... چه امکاناتی را داشته و چه عوالمی را در اختیار دارند ولی اهل سفر بدانجا نیستند ... مساله همین اهلیت میباشد ... فقط باشاره و مختصر بگویم که :

عالم حس که در این عالم همه چیز را مخلوط می بینی یا درک میکنی ... در یک مرحله دیگر شما با عالمی بسیار گسترده تر از عالم حس مواجه هستید که ...

عالم خیال میباشد گسترده تر از عالم حس که در بررسی نسبت این دو عالم بدان که عالم حس و محسوسات در مقایسه با علم خیال , همچو انگشتری است به کهکشانی ... در این عالم چیزهای بی شکل که در عالم حس موجود نمیباشد وجود دارند ... و محال اندیشی هم هست در عالم خیال ... مشکل این بوده که اهل سفر به این عوالم نیستی ...! ... از عالم خیال بالاتر چی ؟! ... بله عالمی است که عالم " وهم " است ...

عالم وهم حتی گسترده تر از عالم خیال میباشد این عالم تو میتوانی معانی را درک کنی اما با قید جزئیات ... قصد ما فعلا شرح و تبیین خصوصیات عوالمی که داریم ذکر میکنیم نیست . فقط میخواهیم بتو بگوئیم که در چه شآنی هستی و با چه عوالمی سر و کار داری... اغلب نفرت محصول و مولود همین عالم میباشد که ...

عالم عقل ؛ در مرتبه بعدی عالم مهمتر و وسیعتری داریم بنام عالم عقل ... گسترده تر از عالم وهم که مهمترین تفاوت عالم وهم با عالم عقل این است که آنجا ما در عالم وهم مفاهیم را با قید جزئیاتش بادراک در می آوردیم ولی در عالم عقل حتی مفاهیم با با درک کلیات هم خواهمیم داشت ... خلاصه تمام این گستردگی در وجودی بنام تو جمع شده و وجود دارد و بهمین خاطر هم خیلی حلوا حلوا شدی و عزیز و گل سرسبد مخلوقات الهی هستی و ... و اینجاست که کسی قدر خودش را نشناسد خویش را به هر پستی میکشاند و بخود اجازه میدهد تا گناه کند و ... من و تو این عوالم را هم میتوانیم پشت سر گذاشته و برسیم تا ... تا کجا ؟!! ...
تا ان شاء الله " عند ملیک مقتدر " ... و ...

البته هر مرحله خودش مراحل و مراتبی هم دارد که بنا بر آن باشد برای تامل شما ...

اینکه چگونه برای تامل در این عوالم و کشف چگونگی ارتباط بین عوالم سیر کنیم ... شما میتوانید ... و البته میدانید که تمام حس ها اعم از حس های پنجگانه ... ادراکاتش در یکجا جمع میشود که حس تلفیقی میگویم  که البته متقدمان بدان حس مشترک میگفتند ! ... از این حس میتوانید استفاده کنید ...

... اگر اشاره ای یکنم تا اهلش مسیر را دریابد ... مثلا در عالم عقل موفق کسی هست که سوای از اندیشه درباره چیزها ؛ بخود اندیشه هم اندیشه میکند ... یعنی در تفکر کردن هم باصطلاح می اندیشد ... که این مرحله را خاصانی بدان راه یافته اند !

... یعنی مجددا در نحوه تفکر ؛ تفکر کنی ... یا شاید بهتر باشد اینجوری بگویم که درباره خود تفکر تفکر کنی ! ... باین مرحله هم حکما معقولات ثانیه میگویند ! ... اینجا اطمینان حاصل میشود... مثلا تفکر درست بود یا نه ؟!

... گفته میشود کسی که به چیزی سخت معتقد شد دیگر از لحاظ فکری بجایی میرسد که  تفکر می ایستد ! ... چنین درکی هم درست و هم باید گفت نادرست ! ... بعنوان مثال در ایدئولوژی ؛  اینجوری زیاد مثال می بینی ... جزم اندیشان مذهبی را مثال روز ببین ... که بجایی رسیده و نمیخواهد فکر کند ! ... اغلب هم بجایی نرسیدند و خام و ناپخته مانده و بهمین جهت بسهولت خونخواری میکنند و می بینید که براحتی آب خوردن آدم هم میتوانند بکشند ...! و شاید در همین اعصار هم نمونه های واضحش را در بین مذهبی های خام و ناپخته ببنید ... والله اعلم ...

... اما این باوری که دارند ؛ پایان یک اندیشه میتواند باشد ... ولی در همان لحظه آغاز یک اندیشه دیگر میباشد و تفاوت آدم چیز فهم با آدم ناچیزفهم در همین مرحله مشخص میشود ! ... آنقدر بروی تا برسی به آن عالم جان بلکه عالم جان جان و بلکه بالاتر جان جان جان ... و همینطور بیفتی در چرخه لایتناهی الهی ...

در اینجا کس نمی فهمد زبان صحبت ما را
مگر آیینه دریابد حدیث حیرت ما را
نهانی با خیالت بزم ما آیینه بندان بود
بهم زد دود آه دل صفای خلوت ما را


... در عالم حس فقط در خواب بختی به حسگرایان گاهی رو مینماید و آن عالم معنا را میتوانند درکی از آن داشته باشند ! ... از شیخ محمود شبستری در گلشن رازش خوانده ام :

تو از عالم همین لفظی شنیدی
بیا برگو که از عالم چه دیدی
چه دانستی ز صورت یا ز معنی
چه باشد آخرت چون است دنیی
بگو سیمرغ و کوه قاف چبود
بهشت و دوزخ و اعراف چبود
کدام است آن جهان کان نیست پیدا
که یک روزش بود یک سال اینجا
همین عالم نبود آخر که دیدی
نه «ما لا تبصرون» آخر شنیدی
بیا بنما که جابلقا کدام است
جهان شهر جابلسا کدام است
مشارق با مغارب را بیندیش
چو این عالم ندارد از یکی بیش
بیان «مثلهن» از ابن عباس
شنو پس خویشتن را نیک بشناس
تو در خوابی و این دیدن خیال است
هر آنچه دیده‌ای از وی مثال است
به صبح حشر چون گردی تو بیدار
بدانی کین همه وهم است و پندار
چو برخیزد خیال چشم احول
زمین و آسمان گردد مبدل
چو خورشید نهان بنمایدت چهر
نماند نور ناهید و مه و مهر
فتد یک تاب از او بر سنگ خاره
شود چون پشم رنگین پاره پاره
بکن اکنون که کردن می‌توانی
چون نتوانی چه سود آن را که دانی
چه می‌گویم حدیث عالم دل
تو را ای سرنشیب پای در گل
جهان آن تو و تو مانده عاجز
ز تو محرومتر کس دیده هرگز
چو محبوسان به یک منزل نشسته
به دست عجز پای خویش بسته
نشستی چون زنان در کوی ادبار
نمی‌داری ز جهل خویشتن عار
دلیران جهان آغشته در خون
تو سرپوشیده ننهی پای بیرون
چه کردی فهم از دین العجایز
که بر خود جهل می‌داری تو جایز
...
اگر مردی برون آی و سفر کن
هر آنچ آید به پیشت زان گذر کن
میاسا روز و شب اندر مراحل
مشو موقوف همراه و رواحل
خلیل آسا برو حق را طلب کن
شبی را روز و روزی را به شب کن
ستاره با مه و خورشید اکبر
بود حس و خیال و عقل انور
بگردان زین همه ای راهرو روی
همیشه «لا احب الافلین» گوی
و یا چون موسی عمران در این راه
برو تا بشنوی «انی انا الله»
تو را تا کوه هستی پیش باقی است
صدای لفظ «ارنی» «لن ترانی» است
حقیقت کهربا ذات تو کاه است
اگر کوه تویی نبود چه راه است
تجلی گر رسد بر کوه هستی
شود چون خاک ره هستی ز پستی
گدایی گردد از یک جذبه شاهی
به یک لحظه دهد کوهی به کاهی
برو اندر پی خواجه به اسری
تماشا کن همه آیات کبری
برون آی از سرای «ام هانی»
بگو مطلق حدیث «من رآنی»
گذاری کن ز کاف و نون کونین
نشین بر قاف قرب «قاب قوسین»
دهد حق مر تو را هرچ آن بخواهی
نمایندت همه اشیا کماهی




مطالب مرتبط :
... سفرنامه های بی نام ... ! (01)
... سفرنامه های بی نام ... ! (02)
... درون پیمایی ( 01 )
... درون پیمایی ( 02 )
... دل گپی بی خود ...
...  بازی زندگی و لب دوختگی !


آخرین مطالب وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.