فصل (53-3): (نكوهش دنیا و غفلت از خداى متعال )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! او را نظرى است با تو، و ترا نفسى است با او. استعداد آن نظر سبكبارى است ، آن چه تو مى كنى گرانبارى است ، بى استعداد رفتن موجب سنگسارى است . هر چه ترا نفس بگوید گر آن بكنى هر آینه بار خود گران بكنى . روزى نشسته بودم ، ذره اى را دیدم كه آفتاب بر وى تافت و او در پرتو نور خور راهى همى یافت . گفتم : اى عاشق كه معشوق را مقابلى ، آخر به چه استعداد این مرتبه را قابلى ، واى سوخته كه با تو در ساخته اند، (از كجا خواسته كه با تو ساخته اند)؟ ذره گفت : این مقام آن كس را سزاست كه اول قدمش ترك اجزاست . ندانسته اى كه كسى بى رفع اغیار یار نبیند، و بى رفع غبار بار نیابد؟ قومى كه سر ترك داشتند اول قدم ترك سر داشتند. و مردى كه سر حلقه گشت اول همچون حلقه بى سر گشت . ارباب تجرید را در این باب هزار سخن بیش است ، همه را در سر سخن این بود كه سخن سر مگوى .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و فى الكافى عن جابر قال : دخلت على ابى جعفر علیه السلام فقال : یا جابر و الله انى لمحزون و انى لمشغول القلب ، قلت : جعلت فداك و ما شغلك و ما حزنك ؟ فقال : یا جابر ان من دخل قلبه صافى خالص دین الله شغل قلبه عما سواه .

یا جابر، ما الدنیا؟ و ما عسى الدنیا ان تكون ؟ هل هى الا طعام اكلته ، او ثوب لبسته ، او امراة اصبتها؟ یا جابر ان المومنین لم یطمئنوا الى الدنیا ببقائهم فیها، و لم یامنوا قدومهم الاخرة ، یا جابر، الاخرة دار قرار، و الدنیا دار فناء و زوال ، ولكن اهل الدنیا اهل غفلة ، و كان المومنین هم الفقهاء اهل فكرة و عبرة ، لم یصمهم عن ذكر الله عز و جل ما سمعوا باذانهم ، و لم یعمهم عن ذكر الله ما راوا من الزینة باعینهم ، ففازوا بثواب الاخرة ، كما فازوا بذلك العلم .
و اعلم یا جابر، ان اهل التقوى ایسر اهل الدنیا موونة ، و اكثرهم لك معونة ، ان تذكر فیعینونك ، و ان نسیت ذكروك ، قوالون بامر الله ، قوامون على امر الله ، قطعوا محبتهم بمحبة ربهم ، و وحشوا الدنیا لطاعة ملیكهم ، و نظروا الى الله عز و جل و الى محبته بقلوبهم ، و علموا ان ذلك هو المنظور الیه (لعظیم شانه ). فانزل (الدنیا) كمنزل نزلته ثم ارتحلت عنه ؛ او كمال وجدته فى منامك فاستیقظت و لیس معك منه شى ء.انى انما ضربت لك هذا مثلا لانها عند اهل اللب و العلم بالله كفى ء الظلال .

چون بدانستى كه ظل كیستى
فارغى گر مردى و گر زیستى


یا جابر، فاحفظ ما استرعاك الله عز و جل من دینه و حكمته ، و لا تسال عما لك عنده الا ماله عند نفسك . فان تكن الدنیا على غیر ما و صفت لك فتحول ! الى دار المستعتب ، فلعمرى لرب حریص على امر قد شقى به حین اتاه ، و لرب كاره لامر قد سعد بن حین اتاه ، و ذلك قول الله عز و جل : و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الكافرین .( (كافى ج 2، ص 132، و در آیه در سوره آل عمران ، 141.)

و در كافى از جابر روایت است كه گفت : بر امام باقر علیه السلام وارد شدم ، فرمود: اى جابر، به خدا سوگند كه من غمگین و دل گرفته ام . عرض كردم : قربانت ، گرفتارى و اندوه شما چیست ؟ فرمود: اى جابر، همانا خالص و صافى دین خدا به دل هر كه در آید دلش از غیر او بگردد.

اى جابر، دنیا چیست ؟ و امید دارى چه باشد؟ مگر دنیا غیر از خوراكى است كه خوردى یا جامه اى كه پوشیدى یا زنى كه به او رسیدى ؟! اى جابر، همانا مومنان به ماندن در دنیا اطمینان نكردند، و از رسیدن به آخرت ایمن نگشتند. اى جابر، آخرت خانه ثبات است و دنیا خانه نابودى و زوال ، ولى اهل دنیا غافلند و مومنانند كه فقیه و اهل تفكر و عبرتند. آن چه با گوشهاى خود شنوند ایشان را از یاد خداى بزرگ كر نكند، و هر زینتى كه چشمشان بیند از یاد خدا كورشان ندارد، پس به ثواب آخرت رسیدند چنان كه به این دانش رسیدند.

و بدان اى جابر، كه اهل تقوا كم هزینه ترین اهل دنیایند و تو را از همه بیشتر یارى كنند، تا به یاد خدا هستى در این زمینه یاریت دهند و اگر فراموش كنى یادت آورند. امر خدا را گویند و بر امر خدا ایستادگى دارند، با دوستى پروردگارشان دل از همه چیز بریده و به خاطر اطاعت مالك خویش از دنیا در هراسند، و از صمیم دل به سوى خداى بزرگ و محبت او متوجه گشته و دانستند كه هدف اصلى همین است (به خاطر عظمت شانى كه دارد). پس دنیا را چون باراندازى دان كه در آن بار انداخته و سپس كوچ خواهى كرد، یا مانند مالى دان كه در خواب به آن رسیده و چون بیدار شده اى چیزى از آن با تو نیست . من این را به عنوان مثال برایت گفتم : زیرا دنیا در نظر خردمندان و خداشناسان مانند سایه بعد از ظهر است .

اى جابر، آن چه را خداى بزرگ از دین و حكمتش به تو سپرده حفظ كن و از آن چه برایت نرد خداست مپرس جز آن چه براى او نزد تواست (یعنى ثواب و پاداش او به اندازه دین نگهدارى و منزلت خداوند نزد توست )، و اگر دنیا در نظرت غیر از آن چه گفتم باشد باید به خانه عذرخواهى روى (و از عقیده سوء خود پوزش طلبى ). به جان خودم سوگند كه بسا شخصى به چیزى حریص است و چون به دستش آید به سبب آن بدبخت شود، و بسا شخصى كه چیزى را ناخوش دارد و چون به آن رسد مایه سعادتش گردد، این است كه خداى بزرگ فرماید: تا خدا مومنان را تصفیه كند و كافران را كاهش داده و نابود سازد.

وفى روح الاحباب و قال صلى الله علیه و آله : من اصبح و امسى و همه الدینار و الدرهم مكاثرا، حشر یوم القیامة مع الیهود و النصارى و مع الذین قالوا: ماهى الا حیوتنا الدنیا نموت و نحیى .( جاثیه ، 24.)

و در روح الاحباب رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر كه صبح و شام كند و اندیشه اش دینار و درهم بوده و به افزونى آن ها بر دیگران افتخار كند، روز قیامت با یهود و نصارى و با كسانى كه گفتند: جز این زندگى دنیاى ما چیزى نیست ، مى میریم و زنده مى شویم محشور خواهد شد.

قال یحیى بن معاذن حب الریاسة سیف ابلیس فى بنى آدم ، یقطع به العبودیة اذا ضرب به . و من وضع تاج الریاسة على راسه فقد خذل مع المخذولین . و حب الریاسة فى الزهاد یاكل عملهم ، و فى العباد یاكل عبادتهم .

یحیى بن معاذ گوید: ریاست شمشیر ابلیس در میان آدمیزادگان است ، چون با آن بزند عبودیت را قطع مى كند. و هر كس تاج ریاست بر سر نهد بى شك در زمره كسانى كه از یارى خدا محرومند محروم و مخذول خواهد ماند. و حب ریاست در زاهدان ، عمل آن ها را مى خورد و در عابدان ، عبادتشان را.

قال بعض الحكماء: من طلب الریاسة طلب الروساء راسه .
و یكى از حكیمان گفته : هر كه ریاست طلبد، روسا سر او را طلبند.

و قال صلى الله علیه و آله : من احب ان یقوم الناس بین یدیه صفوفا فلیتبوا مقعده من النار.( جامع الصغیر ج 2، ص 160 با اندكى اختلاف)

و رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: هر كه دوست دارد مردم در برابر او به صف ایستند باید جایگاه خود را در آتش تهیه ببیند.

ریاسات الرجال بغیر علم
و لا تقوى الاله هى الخساسة
و كل ریاسة من غیر علم
اذل من الجلوس الى الكناسة
و اشرف منزل و اعز عز
و خیر ریاسة ترك الریاسة


ریاستهاى مردان بدون علم و تقواى الهى ، پستى است . و هر ریاستى بدون علم و دانش از نشستن در كنار زباله دان پست تر است . شریف ترین منزل و گرامى ترین عزت و بهترین ریاست ، ترك ریاست مى باشد.

و قال بكر بن خنیس : لما خلقت المراة نظر الیها ابلیس فقال : انت سولى ، و موضع سرى ، و نصف جندى ، و سهمى الذى ارمى به فلا اخطى . و اذا خاصمت المراة زوجها فى البیت قام من كل زاویة من زوایا البیت شیطان یصفق و یقول : فرج الله من فرجنى ، حتى اذا اصطلحا خرجوا عمیاء یتعادون یقولون : اذهب الله نور من ذهب بنورنا.

و بكر بن خنیس گوید: چون زن آفریده شد، ابلیس به وى نظر افكند و گفت : تو در خواست من ، محل سر من ، نیمى از سپاه من و آن تیر من هستى كه آن را مى افكنم و به خطا هم نمى رود. و چون زن با شوهر خود در اتاق مخاصمه كند از هر گوشه اتاق شیطانى برخاسته دست مى زند و مى گوید: خداوند گشایش دهد به كسى كه به من گشایش داد؛ تا آن كه چون با هم صلح كنند شیاطین با دیدگان كور و با شتاب به طورى كه از یكدیگر سبقت گیرند بیرون رفته و گویند: خداوند ببرد نور كسى را كه نور ما را برد.

اى عزیز! در حدیث است كه اول كسى را كه به دوزخ اندازند دنیا باشد، به صورت عجوزه اى او را بر لب دوزخ آورند و سرنگون در دوزخ اندازند، و بعد از آن دوستان او در عقب او در دوزخ افتند كه : المرء مع من احب .( مدرك و ترجمه آن در ص 300 گذشت) هر كس امروز از دنیا نمى تواند برید فردا نیز از او نخواهد برید و با او به دوزخ خواهد رفت . پس باید كه محبت دنیا را از دل بیرون كرد و محبت حق تعالى را به جاى او قرار داد، و به این محبت در جوار خدا در حظیره فى مقعد صدق محشور شود.

و حكى : ان ابایزید و احمد بن حرب و ابا عبدالله كانوا مجتمعین ، فقال ابویزید لاحمد بن حرب : لو ان الله اعطاك الدنیا ما فعلت بها؟ قال : انفقها على المتعلمین . فقال ابویزید: نعم ما قلت . ثم قلت احمد بن حرب : و انت یا ابایزید؟ قال : جمعت الناس فیذكرون الله تعالى و انفقها علیهم . قال احمد: نعمت ما قلت . ثم قال لابى عبدالله : و انت یا ابا عبدالله ؟ قال : لو ان الله تعالى اعطانى الدنیا بكل مافیها و امكننى ان اجعلها لقمة و اضعها فى فم كافر حتى یعبد الله تعالى على الصفا بلاتعلیق لفعلت . فاجتمعا على ان قول ابى عبدالله اصوب .

و حكایت است كه ابویزید و احمد بن حرب و ابوعبدالله با هم بودند، ابویزید به احمد بن حرب گفت : اگر خداوند دنیا را به تو بدهد با آن چه مى كنى ؟ گفت : همه آن را بر شاگردان انفاق مى كنم . ابویزید گفت : خوب گفتى . سپس احمد به ابویزید گفت : تو چه ؟ گفت : مردم را جمع مى كنم تا خدا را یاد كنند و همه آن را بر آنان خرج مى كنم . احمد گفت : خوب گفتى . سپس به ابى عبدالله گفت : تو چه ؟ پاسخ داد: اگر خدا همه دنیا را با آن چه در آن است به من دهد و به من قدرت دهد تا آن را یك لقمه ساخته و در دهان كافرى نهم تا خداى متعال را از روى صفاى دل بدون هیچ تعلقى بپرستد، همانا چنین خواهم كرد.
پس هر دو اتفاق نظر داشتند كه سخن ابى عبدالله درست تر است .

و هذا من معالى الهمم ، كما قرا بعض الاكابر قوله تعالى : اولئك یسارعون فى الخیرات - (مومنون ، 61.) الایة ، ثم قال : لیس له بدن سبق بدنا، و لا عمل سبق عملا، و لكن همة سبقت همة فى جمیع الخیرات و الارادات .

و این نمونه اى از همت هاى والاست ، چنان كه یكى از بزرگان این آیه را خواند: آنان در خیرات پیشى گیرند و گفت : نه بدنى داشت كه از بدن دیگرى پیشى گیرد و نه عملى كه از عمل دیگرى ؛ ولى همتى داشت كه از همت دیگرى در تمام خیرات و اراده ها پیشى گرفت .

و حكى : انه دخل على رابعة البصریة جماعة من الزهاد و فیهم سفیان الثورى فراى لها حالة ترثه ،( كذا.) فقال لها بعضهم : لم لا ترسلین الى بعض موالیك لیعطوك شیئا؟ قالت : انا و الله لاستحى ان اسال الدنیا ممن یملكها فكیف ممن لا یملكها!

و حكایت است كه گروهى از زهاد از جمله سفیان ثورى بر رابعه بصریه وارد شدند، وى حالتى در او دید آشفته ، یكى از آنان گفت : چرا نزد بعضى از موالیان خود نمى فرستى تا چیزى به تو دهند؟ گفت : به خدا سوگند من شرم دارم كه دنیا را از كسى كه مالك آن است بخواهم چه رسد از كسى كه آن را مالك نیست !

و فى شرح نهج البلاغة : و فى الحدیث : ان الله تعالى یجمع كل ما كان فى الدنیا من الذهب و الفضة فیجعله امثال المیال ، ثم یقول : هذا فتنة بنى آدم ، ثم یسوقه الى جهنم فیجعله مكاوى لجباه المجرمین . و یسالهم فیه عما اسدى الیهم فیه من نعمة فیسال من اذخرها و لم ینفقها فى وجوهها المطلوبة ، و یسال من انفقها فى غیر وجهها، فیقول : اذهبتم طیباتكم فى حیاتكم الدنیا.( احقاف ، 20.) و یجازى الاولین باذخارها، كما قال : و الذین یكنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم . یوم یحمى علیها فى نار جهنم - (توبه ، 34 - 35.) الایة . و یجازى الاخرین بصرفها فى غیر وجهها، كما قال : الیوم تجزون ما كنتم تعملون .( جاثیه ، 28.)

و در شرح نهج البلاغة آمده : و در حدیث است كه : خداى متعال هر چه در دنیا از طلا و نقره است جمع كند و آن ها را مانند میل هایى قرار دهد، سپس گوید: این فتنه آدمیزادگان است ، سپس آن را به جهنم روانه ساخته و آلت داغ نهادن بر پیشانى مجرمان مى سازد، و از آنان از نعمتى كه در دل آن مال به آنان ارزانى داشته مى پرسد، پس از كسى كه آن را ذخیره نموده و در وجوه مطلوبش انفاق نكرده ، و نیز از كسى كه آن را در غیر مورد مطلوب خرج كرده بازخواست مى كند، و گوید: شما در زندگانى دنیاى خود از طیبات و لذایذ خود استفاده كردید. و دسته اول را به خاطر ذخیره كردن و خرج ننمودن آن كیفر دهد، چنان كه فرموده : و آنان كه طلا و نقره را گنج مى نهند و آن را در راه خدا انفاق نمى كنند، پس آنان را به عذابى دردناك مژده بده . روزى كه آن طلا و نقره ها را در دوزخ داغ كرده ...، و دسته دوم را به خاطر آن كه در غیر مورد مطلوب خرج نموده كیفر دهد، چنان كه فرموده : امروز جزا داده مى شوید همان را كه عمل مى كردید.

و حضرت عیسى علیه السلام در مقام بى اعتبارى دنیا مى فرماید بعد از آن كه از او سوال نمودند: كیف اصبحت ؟ قال : اصبحت لا املك ما ارجو، و لا استطیع ما احذر، مامورا بالطاعة ، منهیا عن المعصیة ، فلا ارى فقیرا افقر منى .( نظیر آن در بحار ج 14، ص 322.)

...چگونه صبح كردى ؟ فرمود: صبح كردم در حالى كه آن چه را امید دارم مالك نیستم ، قدرت گریز از آن چه را كه از آن در حذرم ندارم ، به طاعت مامور و از معصیت نهى شده ام ، بنابراین هیچ فقیرى را از خود فقیرتر نمى بینم .

و قیل لاویس القرنى : كیف اصبحت ؟ قال : كیف یصبح رجل اذا اصبح لا یدرى ایمسى ، و اذا امسى لا یدرى ایصبح ؟ و لذا قیل : مثل صاحب الدنیا كمثل الماشى فى الماء، هل یستطیع الذى یمشى فى الماء ان لا یبتل قدماه ؟

به اویس قرنى گفتند: چگونه صبح كردى ؟ گفت : چگونه صبح مى كند مردى كه نمى داند صبح را به شام و شام را به صبح مى رساند یا نه ؟.از این رو گفته اند: مثل صاحب دنیا مثل كسى است كه بر روى آب راه مى رود، آیا كسى كه روى آب راه میرود مى تواند پاهایش تر نشود؟

در میان قعر دریا تخته بندم كرده اى
باز مى گوئى كه دامن تر مكن هشیار باش


و جناب پیغمبر صلى الله علیه وآله به یكى از زوجات خود مى فرمودند: ان اردت اللحوق بى فلیكفك من الدنیا كزاد الراكب ، و ایاك و مجالسة الاغنیاء، و لا تستخلقى ثوبا حتى ترقعیه . (سنن ترمذى ابواب لباس ، ص 155.)

....اگرخواهى كه به من ملحق شوى ، تو را از دنیا توشه یك سواره بس باشد، و از همنشینى با اغنیاء بپرهیز، و لباسى را كهنه مكن تا این كه آن را وصله زنى .

و فى مجالس ابن الشیخ عن الصادق علیه السلام : من صفت له دنیاه فاتهمه فى دینه .( امالى طوسى ج 1، ص 286.)

و در مجالس ابن شیخ از امام صادق علیه السلام روایت است كه : هر كه دنیایش دربست و صافى برایش فراهم شد او را در دینش متهم دان .

خوش خوشى با نفس سگ در ساختى
عشرتى با او بهم پرداختى
دنیا به مراد خواهى و دین درست
این هر دو نباشد، نه فلك بنده تست


و فى نهج البلاغة : كم من مستدرج بالاحسان الیه ، و مغرور بالستر علیه ، و مفتون بحسن القول فیه . و ما ابتلى الله احدا بمثل الاملاء له (نهج البلاغة حكمت 116 و 251.) - اى الامهال -.
مرارة الدنیا حلاوة الاخرة ، و حلاوة الدنیا مرارة الاخرة . (نهج البلاغة حكمت 116 و 251.)

و در نهج البلاغة فرماید: بسا كسانى كه با احسان به آن ها دچار گناه شدند، و بسا كسانى كه با پرده پوشى بر آنان فریفته گشتند، و بسا كسانى كه با سخن نیك درباره آنان فریب خوردند. و خداوند هیچ كس را به مانند مهلت دادن به او آزمایش نفرموده است .

و نیز فرمود: تلخى دنیا شیرینى آخرت ، و شیرینى دنیا تلخى آخرت است .

عابدى شد به خواب در فكرى
دید دنیا چو دختر بكرى
كرد از وى سوال كاى دختر
بكر چونى به این همه شوهر
گفت دنیا كه من بگویم راست
كه مرا هر كه مرد بود نخواست
هر كه نامرد بود خواست مرا
این بكارت از آن بجاست مرا


قال الله تعالى : یابن آدم لو رضیت بما قسمت لك ارحت قلبك و بدنك ، و یصل الیك ما قسمت لك و انت عبد محمود؛ و لو لم ترض بما قسمت لك سلطت علیك الدنیا حتى تركض ركض الوحش فى البریة ، و عزتى و جلالى لا تنال منها الا ما قسمت لك و انت عبد مذموم . و الیه الاشارة بقوله تعالى : رضى الله عنهم و رضوا عنه .( مائده ، 119.)

خداى متعال فرموده : اى آدمیزاده ، اگر به آن چه قسمت تو كرده ام راضى شوى قلب و بدنت را آسوده نموده و آن چه قسمت تو كرده ام به تو مى رسد در حالى كه بنده اى ستوده خواهى بود. و اگر به آن چه قسمت تو كرده ام راضى نگردى دنیا را بر تو مسلط مى كنم تا پیوسته چون حیوانات وحشى بیابانى بتازى ، و به عزت و جلالم سوگند از دنیا دست نیابى جز بدان چه قسمت تو كرده ام در حالى كه بنده اى نكوهیده خواهى بود. و این آیه شریفه به همین معنى اشاره دارد كه فرموده : خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنودند.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
پس اى عزیز!
حدیث كودكى و خودپرستى
رها كن كان خمارى بود و مستى


كه ناگاه پیك اجل دررسد، خام و نیم پخته همه را برباید. قال صلى الله علیه و آله : ان لله تعالى ملكا ینادى : این ابناء الاربعین ؟ لا تغتروا مع المغترین ، و احذروا مع الله حق الحذر! ابناء الخمسین ! زرعكم قد دنا حصاده . ابناء الستین ! هلموا الى الحساب . ابناء السبعین لا عذر لكم . ابناء الثمانین ! الرحیل . الا یا لیت الخلق لم یخلقوا، او تذكروا فیما بینهم لم خلقوا. آتاكم الساعة ، الحذر الحذر الحذر، فلیس بعد الحلم صبوة ، و بعد التجربة كبوة . (رجوع شود به احیاء العلوم ج 4، ص 46 و نوادر فیض ص 308.)

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداى متعال را فرشته اى است كه ندا مى كند:
كجایند ابناء چهل سال ؟ همراه فریفتگان فریفته مشوید و آن گونه كه باید، در جنب خدا حذر كنید.
ابناء پنجاه سال ! موسم درو زراعتتان فرا رسیده .
ابناء شصت سال ! به سوى حساب بشتابید.
ابناء هفتاد سال ! دیگر شما را عذرى نمانده است .
ابناء هشتاد سال بار سفر بر بندید.
هان ، اى كاش خلق آفریده نشده بودند، یا میان خود یادآور مى شدند كه براى چه آفریده شده اند؟ قیامت فرا رسید، زنهار، زنهار، زنهار، كه پس از خردمندى كودكى نشاید، و پس از تجربه ، لغزش ، هرگز.

اى عزیز! نهایت عمر این امت مرحومه ما بین شصت و هفتاد است ، واى بر آن كس كه ناقص از دنیا رفت و سرمایه عمر را از دست داد و دست تهى ارتحال یافت . قال الله تعالى : اولم نعمركم ما یتذكر فیه من تذكر و جاءكم النذیر،( فاطر، 37.) یعنى الشیب .

خداى متعال فرموده : آیا شما را به اندازه اى عمر ندادیم كه هر كه مى خواست تذكر یابد در آن تذكر مى یافت ، و مگر هشداردهنده نزد شما نیامد؟ یعنى موى سپید و پیرى .

و عنى النبى صلى الله علیه و آله : لكل حصاد، و حصاد امتى مابین الستین و السبعین .( جامع الصغیر ج 2، ص 125. و در آن الى السبعین است)

و از پیامبر صلى الله علیه وآله روایت است كه : هر چیزى را دروى است ، و درو امت من میان شصت تا هفتاد سال است .

و عن ابن عباس رضى الله عنه ، عن النبى صلى الله علیه و آله انه قال : اذا كان یوم القیامة نودى : این ابناء الستین ؟ و هو العمر الذى قال الله تعالى : اولم نعمركم - (جامع الصغیر ج 1، ص 34.) الایة .

و از ابن عباس از رسول خدا صلى الله علیه وآله روایت است كه : چون روز قیامت شود ندا گردد: ابناء شصت سال كجایند؟ و آن همان عمرى است كه خداى متعال فرموده : آیا شما را به اندازه اى عمر ندادیم كه ...

و فسر قوله تعالى : و قد بلغت من الكبر عتیا،( مریم ، 8.) انه كان ابن خمس و ستین سنة . ((ج ): خمسین اوستین ، مجمع البیان : بضع و تسعون (نود و چند سال ).)

و این آیه كه (از قول حضرت زكریا علیه السلام ) فرموده : و من از روى پیرى به نهایت ضعف رسیده ام چنین تفسیر شده كه حضرتش شصت و پنج سال داشته است .


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
...


آخرین مطالب وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.