فصل (53-1): (نكوهش دنیا و غفلت از خداى متعال )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! حجابهاى ظلمانى از عالم جسمانیت است و هر یك از عالم جسمانیت روح را حجاب باشند كه به واسطه آن از مشاهده عالم ملكوت باز مى ماند. و همچنین عالم ملكوت و غیره نیز حجابى است از مشاهده جمال احدیت و ذوق مخاطبه حق و شرف قرب حق .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

آسوده بدم با تو فلك نپسندید
خوش بود مرا با تو زمانه نگذاشت


و بدین روزى چند كه روح تعلق به قالب گرفت ، با آن كه چندین هزار سال در خلوت خاص بى واسطه شرف قرب یافته بود، چندان حجاب پدید آورد كه به كلى آن دولت ها را فراموش كرد. نسوا الله فنسیهم .( توبه ، 67: خدا را از یاد بردند، خدا نیز آنان را به فراموشى سپرد) آن جا یحبهم و یحبونه (مائده ، 54: (خدا آنان را دوست مى دارد و آنان نیز خدا را).) فرمود، اینجا نسوا الله فنسیهم . بلى :
هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالاى كس كوتاه نیست


غافل مشو از تقدیم و تاخیر یحبهم و نسوا الله .

اى عزیز! چون آدمى را براى عبودیت آفریده اند حق عبودیت آن است كه یك نفس از ذكر معبود غافل نباشد به جهت آن كه رب عز و جل پیوسته به ربوبیت ایستادگى مى نماید. نعوذ بالله اگر یك طرفة العین نظر عنایت از عالم باز دارد وجود عالم از هم بریزد.

به اندك التفاتى زنده دارد آفرینش را
اگر نازى كند از هم فرو ریزند قالبها

ربنا لا تكلنا الى انفسنا طرفة عین .( پروردگارا، ما را یك لحظه به خودمان وامگذار. (دعاى رسول اكرم صلى الله علیه و آله ).) و چگونه چنین نباشد، مرغ عیسى علیه السلام به مجرد این كه به حسب ظاهر ساخته او بود چون از نظر او غایب مى شد فى الحال مى افتاد و ناچیز مى شد، پس حال آدمى كه فى الحقیقة ساخته قدرت اوست چگونه باشد، بى آن كه - العیاذ بالله العظیم - در نظر عنایت او باشد در ساعت ناچیز شود. پس حق بنده نیز آن است كه یك طرفة العین از اقامه وظایف بندگى و ذكر حق عز و جل غافل نشود.

سلیمان بن داود علیه السلام روزى به كره باد نشسته بود و گرد كره خاك مى گشت . بلبلى را دید كه در سایه شاخ درختى برگ و نواى مى زند. با اصحاب خود گفت : آرى دم تجرید مى جنباند و دم قناعت مى زند و مى گوید: اذااكلت نصف تمرة فعلى الدنیا العفا.( هرگاه نیمى از خرما بخورم (مرا بس است ) پس خاك بر سر دنیا باد)

رزق تو در ازل بى زرق تو مقسوم است . طالب او مشو كه تكلف شوم است . اگر ترا جز روزى چاره نیست ، یقین مى دان كه روزى را از تو نیز چاره نیست .

غم روزى چه میخورى شب و روز
كه سگ و گربه را همین كار است
كم خورد، زان عزیز گشت هماى
زاغ بسیار خوار از آن خوار است


پس اى عزیز! غم روزى و زندگى مخور و به این سبب داخل كریمه نسوا الله فنسیهم مشو. بلى اگر آدمى امروز فراموشكار نبودى آن دولت انس و قرب مبدل به وحشت نگشتى .

گر طالع و بخت یار بودى ما را
در مسكن خود قرار بودى مارا
گر چشم بد زمانه بر ما نزدى
در شهر كسان چه كار بودى ما را


العیاذ بالله كه در این جا تخم روح به آب ایمان و عمل تربیت نیابد و در زمین بشریت نپوسد و طبیعت خاكى گیرد و مخصوص شود به خاصیت و لكنه اخلد الى الارض و اتبع هویه فمثله كمثل العلب ان تحمل علیه یلهث (اعراف ، 176: ...ولى او به پستى گرائید و از هواى نفس خویش پیروى كرد، پس مثل او چون سك (هار) است كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز و زبانش را برون خواهد آورد) در خسران ابدى بماند.

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام یقول : فیما ناجى الله عز و جل به موسى علیه السلام : یا موسى لا تركن الى الدنیا ركون الظالمین و ركون من اتخذها ابا و اما. یا موسى لو وكلتك الى نفسك لتنظر لها اذا لغلب علیك حب الدنیا و زهرتها. یا موسى نافس فى الخیر اهله و اسبقهم الیه ، و اترك من الدنیا ما بك الغنى عنه ، و لا تنظر عینك الى كل مفتون بها و الى كل موكل الى نفسه . و اعلم ان كل فتنة بدوها حب الدنیا، فلا تغبط احدا بكثرة المال ، فان مع كثرة المال تكثر الذنوب لواجب الحقوق . و لا تغبطن احدا برضاء الناس عنه حتى تعلم ان الله تعالى راض عنه . و لا تغبطن احدا بطاعة الناس له فان طاعة الناس (له ) و اتباعهم ایاه على غیر الحق هلاك له و لمن اتبعه .( كافى ج 2، ص 135.)

در كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه : از مناجاتهاى خداى بزرگ با موسى علیه السلام این بود كه :
اى موسى ، به دنیا تكیه مكن مانند تكیه كردن ستمگران و تكیه كردن كسى كه آن را پدر و مادر خود دانسته است .
اى موسى ، اگر ترا به خودت واگذارم كه به آن بنگرى محبت و رونق دنیا بر تو چیره مى شود.
اى موسى ، در كار خیر با اهلش مسابقه بگذار و بر آنان پیشى گیر،
و از دنیا آن چه را كه بدان نیاز ندارى رها ساز،
و به فریب خوردگان به دنیا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز،
و بدان كه آغاز هر فتنه اى محبت دنیاست ،
و به حال هیچ كس به خاطر مال زیادش غبطه مخور، زیرا مال بسیار، نظر به حقوق واجبه ، مایه گناه بسیار است ،
و به حال كسى كه مردم از او خشنودند غبطه مبر تا بدانى خدا هم از او خشنود است ،
و نیز به حال كسى كه مردم از او اطاعت كنند غبطه مبر، زیرا اطاعت و پیروى ناحق مردم از او باعث هلاكت او و پیروانش باشد.

اى عزیز! دوست را دادن و دشمن را دوست گرفتن به نهایت جور و جفا و خسران است ، و با وجود این خسران دنیا بى پایان است و محبت او به جایى منتهى نمى شود. و فى الفقیه (در نسخه ها: الحقیقة . من لا یحضره الفقیه ج 4، ص 418، باب نوادر) عن الصادق علیه السلام :
ان مما نزل به الوحى من السماء: لو ان لابن آدم و ادیین یسیلان ذهبا و فضة لابتغى لهما ثالثا. یابن آدم ان بطنك بحر من البحور و واد من الاودیة لا یملاه شى ء الا التراب .

و در فقیه (در نسخه ها: الحقیقة . من لا یحضرة الفقیه ج 4، ص 418، باب نوادر) از امام صادق روایت است كه :
از جمله مطالبى كه وحى آسمانى آورده است این كه :
اگر آدمیزاده را دو وادى سرشار از زر و سیم باشد در پى سومى آن ها مى رود. اى آدمیزاده ، همانا شكم تو دریایى از دریاها ورودى از رودهاست كه چیزى جز خاك آن را پر نمى سازد.

و قال على علیه السلام لسلمان الفارسى (ره ): وضع عنك همومها لما ایقنت من فراقها، مع انا ما راینا قط احدا باع الدنیا بالاخرة الا ربحهما. و لا راینا من باع الاخرة بالدنیا الا خسرهما. كیف لا و هو سبحانه یقول للدنیا: اخدمى من خدمنى ، و اتعبى من خدمك .( عدة الداعى ص 110 و 111.)


و على علیه السلام به سلمان فارسى (ره ) فرمود:
و هموم آن (دنیا) را از خود بزدا، چرا كه یقین دارى از تو جدا خواهد شد، با این كه ما ندیدیم كسى را كه دنیا را به آخرت بفروشد جز آن كه هر دو را سود كرد، و ندیدیم كسى را كه آخرت را به دنیا بفروشد جز آن كه هر دو را زیان نمود. چگونه چنین نباشد و حال آن كه خداى سبحان به دنیا مى فرماید: خدمت كن به هر كه در خدمت من است ، و به رنج افكن كسى را كه در خدمت توست .

و فى نهج البلاغة ثلاث كلمات احدیها: من اصلح (ما) بینه و بین الله اصلح الله (ما) بینه و بین الناس . الثانیة : و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنیاه . الثالثة : و من كان له من نفسه واعظ علیه من الله حافظ.( نهج البلاغة حكمت 89.)

و در نهج البلاغة سه جمله آمده است :
1 - هر كه میان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند میان او و مردم را اصلاح مى كند.
2 - و هر كه كار آخرتش را اصلاح كند، خداوند كار دنیاى او را اصلاح خواهد كرد.
3 - و هر كه براى خود از خودش واعظى داشته باشد، از سوى خداوند بر او حافظى گمارده خواهد شد.

قال رسول الله صلى الله علیه و آله : من اصبح و همه غیر الله فقد اصبح من الخاسرین المبعدین .

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
هر كه صبح كند و هم او غیر خدا باشد، همانا از زمره زیانكاران دور ازخدا افتاده خواهد بود.

و فى فردوس العارفین : وروى ان النبى صلى الله علیه و آله قال : من اصبح و اكثر همه غیر الله فلیس من الله فى شى ء.( جامع الصغیر ج 2، ص 164، با اندكى تفاوت)

و در فردوس العارفین آمده : و روایت است كه پیامبر (ص ) فرمود:
هر كه صبح كند و بیشترین همش غیر خدا باشد، از سوى خدا هیچ تعهدى نسبت به او نیست .

اى عزیز! قال الله سبحانه و تعالى : الیس الله بكاف عبده .( زمر، 36: آیا خداوند بنده اش را كافى نیست !) الله بسست عاشقان را.

و لهذا قال بعضهم : و من قال : الله ، و فى قلبه شى ء سوى الله ، فلم یقل : الله . و من عرف الله و فى قلبه هم سوى الله تعالى ، لم یسجد سجدة لله . و من عرف الله و لم یستعن بالله ، فلا اغناه الله . و من عرف الله ثم یجد فى قلبه مكانا لغیر الله تعالى صار محجوبا عن الله تعالى . و من عرف الله و لم یستغن بالله عن كل ماسواه ، فلم یعرف قدر الله . و من لا یعرف رویة المنة فى جمیع الاحوال صار معبوده النفس فى جمیع الاحوال .

و از این رو بعضى از عرفا گفته اند:
هر كس بگوید: الله در حالى كه غیر خدا در دلش باشد، در واقع نام خدا را نبرده است .
و هر كه خدا را شناخت و در دلش اندیشه جز خداى متعال داشت ، سجده اى براى خدا نگزارده است .
و هر كه خدا را شناخت و از خدا كمك نگرفت ، خداوند بى نیازش نكند.
و هر كه خدا را شناخت سپس در دلش جایى براى غیر خدا یافت ، از خداوند محجوب مانده است .
و هر كه خدا را شناخت و با خدا از غیر او بى نیازى نجست ، قدر خدا را نشناخته است .
و هر كه در تمام احوال دیدار منت و عنایت را نشناخت ، معبودش در همه حالات نفس او خواهد بود.

اى عزیز! به هر چه نظر اندازى غیر از دوست همه اضدادند زیرا كه دیده آدمى در این جهان وحشت آباد به هر چه افتد غیر اوست ، و غیر شى ء ضد اوست ، و تضاد به نفس هویت اشد تضاد است ، براى آن كه تضاد ذاتى است . پس چه باشد حال كسى كه یمین و یسار و فوق و تحت و پیش و پس او را اضداد او فرو گرفته باشند، و به هر چه نگرد جز ضد خود چیزى نبیند! عجبتر آن كه این هیئت موحشه را كه در اشیاء مى بیند در خود نیز یابد، به جهت آن كه چون در معرض ضدیت در آید او نیز بر وجه ضدیت نمودار مى شود مانند شخصى كه بر دیگرى غضب كند چنان كه آن كس از وى آزرده مى شود او نیز از خود آزرده مى شود.

پس ظاهر شد كه آدمى مادامى كه در این جهان است به عذاب گرفتار است ، و راضى شدن او به این جهان از دون همتى و فرومایگى است ، همچون راضى شدن ارذال اسیران به ذل بندگى و تن دادن به اعباء (سنگینى ها، بارها) عبودیت ، و نتوانند كه خود را به تدبیرى ازرق عبودیت از راه عجزى كه دارند خلاص نمایند، ان الله یحب معالى الهمم و یكره سفسافها.( وسائل ج 12، ص 47. جامع الصغیر سیوطى ج 1، ص 75، و در هر دو معالى الامور است . و ترجمه اش گذشت) پس چون چنین باشد حق تعالى مددهاى ایزدى خود را به ایشان عطا فرماید و راه خلاصى را به ایشان بنماید.

پس اى عزیز! همت را بلند كن ، نفسى و دمى كه بر مى آرى به یاد الله بیار كه اگر بدون یاد او برآرى به كه مى سپارى ، و دلى را كه از دوست خالى مى دارى ، به چه او را خرسند مى دارى .

كیست از او بهتر بگو اى هیچكس
تا بدو خورسند باشى یك نفس


و فى الحدیث القدسى : یابن آدم تفرغ لعبادتى املا صدرك غنى ، و اسد فقرك ، و ان لا تفعل ملات صدرك شغلا و لا اسد فقرك . (مسند احمد ج 2، ص 358. در نسخه ها ملات یدك شغلا بود كه اصلاح شد. و كافى ج 2، ص 83، با اندكى اختلاف)

و در حدیث قدسى است كه :
اى آدمیزاده ، خود را براى عبادت من فارغ دار تا سینه ات را از بى نیازى پر كنم و در نیازت را ببندم ، و اگر چنین نكنى سینه ات را از شغلها (ى بیهوده ) پر كنم و در فقر و نیازت را به رویت نبندم .

خوش وقت آن كسان كه شب و روز و روز و شب
تسبیح و وردشان همه دوست دوست است


اى عزیز! كم من اهل الدنیا اصبح امیرا و امسى اسیرا، و اصبح مالكا و امسى هالكا.

...چقدر از اهل دنیا بودند كه صبح امیر بوده شب اسیر گشتند، صبح مالك بوده شب به هلاكت رسیدند.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

قال النوفلى : حج الرشید سنة ست و ثمانین و مائة ، ثم صدر فواقى الحیرة ، ثم صار الى الانبار فى السفن ، فركب معه جعفر بن یحیى الى الصید، ثم رجع فقال لجعفر: امض و تفرج یومك فانى مع الحرم الیوم . فمضى جعفر بن یحیى اخذ بید بختیشوع المتطبب و جلس یشرب ، و تحف الرشید یاتیه ساعة بعد ساعة الى ان امسى و ابوزكار الاعمى یغنیه بهذه الابیات :
فلا تعبد فكل فتى سیاتى
علیه الموت یطرق او یغادى
و كل ذخیرة لا بد یوما
و ان بقیت تصیر الى نفاد
فلو فودیت من حدث المنایا
فدیتك بالطریف و بالتلاد
فدعى الرشید مسرور الخادم و قال له : اذهب وجئنى براس جعفر و لا تراجعنى . فوافاه مسرور و هجم علیه بلا اذن ، فقال جعفر: یا ابا هاشم لقد سررتنى بمجیئك وسواءتنى بدخولك بغیر اذن . فقال مسرور: جئت لامر عظیم ، اجب امیرالمومنین فوقع على رجله یقبلها و قال : دعنى حتى ادخل و اتوضا (و اوصى ). قال : اما الدخول فلا سبیل الیه ، و لكن اوص بما شئت فاعتق غلمانه و اوصى بماله الى من حضر. ثم حمله الى دابة من دواب الجند، فادخله الى قبة من قباب الحرس . فنا شده جعفر ان یراجع فراجعه . فلما سمع الرشید حسه فقال : ما وراك ؟ فعرفه ما قال له جعفر. قال : و الله لئن راجعتنى لا قدمنك قبله . فرجع و قتله و جاء براسه حتى وضع بین یدیه على ترس ، و جاء ببدنه على نطع . فوجه الرشید فى الوقت الى یحیى بن خالد و الفضل فحبسهما، ثم امر بجثة جعفر فصلب عند جسر الانبار.

نوفلى گوید: هارون الرشید در سال 186 حج گزارد، سپس بیرون آمده به حیره رسید و از آن جا با كشتى به سوى شهر انبار رهسپار شد. جعفر بن یحیى نیز براى صید با او همراه گردید، هارون باز گشته به جعفر گفت : تو برو امروز را به تفرج پرداز كه من امروز با خانواده خود خواهم بود. جعفر بن یحیى دست بختیشوع طبیب را گرفته رفت و به شرابخوارى نشست و هدایاى رشید ساعت به ساعت نزد وى مى آمدند تا شب شد و ابوزكار نابینا این اشعار را براى وى مى سرود:

دور نرو، كه هر جوانى به زودى شب یا روز، مرگ به سراغ وى مى آید. و هر ذخیره اى هرچند تا مدتى باقى بماند ناگزیر روزى به نابودى مى گراید. اگر مى شد از حوادث مرگبار با دادن فدا برهى ، پس آن چه را كه رفتنى یا ماندنى است فدایت مى كردم .

رشید، مسرور خادم را خوانده به او گفت : برو و سر جعفر را برایم بیاور و در این مورد به من مراجعه مكن .
مسرور با جعفر رو به رو گشت و بدون اجازه بر وى هجوم برد،
جعفر گفت : اى ابا هاشم ، با آمدنت خوشحالم كردى و با داخل شدنت بدون اجازه ناراحتم نمودى .
مسرور گفت : براى كار بزرگى آمده ام : امیر را اجابت كن .
جعفر به پاى مسرور افتاده بوسید و گفت : بگذار داخل شوم و وضو بسازم (وصیت كنم - ظ)
مسرور گفت : اما داخل شدن ، هرگز! ولى به هر چه مى خواهى وصیت كن :
جعفر غلامان و خدمتكاران خود را آزاد و مال خود را براى حاضران وصیت نمود.
مسرور وى را بر یكى از مركبهاى سپاه سوار كرده به یكى از قبه هاى پلیس داخل نمود.
جعفر وى را سوگند داده كه به هارون مراجعه كند (شاید تصمیم دیگرى بگیرد)،
مسرور نزد هارون رفت . هارون چون صداى او را شنید گفت : چه خبر؟
مسرور آن چه را جعفر به او گفته بود بیان داشت .
هارون گفت : به خدا سوگند اگر به من مراجعه كنى نخست تو را خواهم كشت .
مسرور بازگشت و جعفر را كشت و سر او را در میان سپرى در برابر هارون نهاد و بدنش را در میان سفره اى چرمى آورد.
رشید در همان وقت به سوى یحیى بن خالد و فضل فرستاد و آن دو را حبس نمود. سپس دستور داد جسد جعفر را بر پل شهر انبار به دار آویختند.( غرض از نقل این داستان نمایش بى اعتبارى دنیاست ، كه خاندان برامكه با همه خدماتى كه به هارون نمودند سرانجام از سوى او بدین وضع ناهنجار به قتل رسیدند)


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )


آخرین مطالب وبلاگ:






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.