فصل (52): (توضیحى دیگر درباره حجب )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! اهل معرفت مى گویند كه حق تعالى عالم آخرت را كه عالم ارواح است از نور خلق كرد، و زبده ارواح روح انسان را قرار داد. و عالم دنیا را خلق نمود كه آن عالم اجسام است ، و زبده اجسام جسم انسان را قرار داد.و همچنان كه عالم اجسام را حجاب از براى عالم ارواح قرار داد، صفات اجسام نیز حاجب است از نور صفات روح انسانى ، و هر دو عالم كه دنیا و آخرت باشند به ظلمات و انوارشان حجابند از نور صفات الوهیت . و حدیث نبوى صلى الله علیه و اله كه : الدنیا حرام على اهل الاخرة - الحدیث ،( جامع الصغیر ج 2، ص 16: دنیا حرام است بر اهل آخرت) اشارتى به این دارد كه گفته اند: اطرح الخلق تجد الحق ، و اطرح الدعوى تجد المعنى . و من سكن قلبه الى شى ء فلیس من الله فى شى ء. و من لم یكن بالله انیسا فى جمیع الاحوال كان جلیس الشیطان فى جمیع الافعال . و من كان من الله قریبا صار عما دونه غریبا.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

....خلق را رها كن تا حق را بیابى ، و دعوى را رها كن تا معنا بیابى . و هركس قلبش به چیزى آرام گیرد بهره اى از خدا ندارد، و هر كه در همه احوال انیس با خدا نباشد در تمام افعال جلیس شیطان خواهد بود. و هر كه به خدا نزدیك و آشنا باشد از غیر خدا غریب و بیگانه خواهد شد.

روى ان موسى علیه السلام قال فى مناجاته : یا رب عجبت ممن یجدك ثم یرجع ! فقال الله تعالى : یا موسى ان من وجدنى لایرجع عنى ، و ما رجع من رجع الا عن الطریق .

روایت است كه موسى علیه السلام در مناجات خودعرضه داشت : پروردگارا! عجب دارم از كسى كه تو را مى یابد چگونه باز مى گردد؟ خداى متعال فرمود: اى موسى ، هر كه مرا یافت از من باز نخواهد گشت ، و هر كه بر گردد جز از راه برنگشته است .

اى عزیز! خلاصه فهم این اخبار بنابر فهم اولیاى ابرار: ان كل من عبد الله على رویة الایات و الكرامات فقد حجبه قلبه عن الله تعالى : و كل هم و ذكر لغیر الله فهو حجاب بینك و بین الله . و یروى ان النبى صلى الله علیه و آله قال : رب حسنة یعملها الرجل لایكون سیئة اضر علیه منها. و رب سیئة یعملها الرجل لایكون له حسنة انفع منها. و معناه ان الحسنة ممدوحة ، و السیئة مذمومة ، و لكن مادام العبد فى الحسنة مع رویة الحسنة فهو فى میدان الدلال و الافتخار، و مادام العبد فى السیئة مع رویة السیئة فهو فى میدان الانكسار و الافتقار. فحال العبد فى وقت الافتقار احسن من حاله فى وقت الافتخار.

هر كس خدا را بنا بر دیدن آیات (معجزات ) و كرامات بپرستد تحقیقا قلبش او را از خداى متعال محجوب خواهد ساخت ، و هر مشغولیت فكرى و ذكرى كه براى غیر خدا باشد، آن حجاب میان تو و خداست . و روایت است كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: بسا عمل نیكى كه مرد انجام مى دهد كه هیچ عمل زشتى براى او از آن زیانبارتر نیست . و بسا عمل زشتى كه مرد انجام مى دهد كه هیچ عمل نیكى از آن سودمندتر نیست . معناى این حدیث آن است كه : عمل نیك ، ستوده است و عمل زشت ، نكوهیده . ولى تا زمانى كه بنده مشغول عمل نیك است و آن نیكى به نظرش مى آید، در میدان ناز و افتخار است ، و تا زمانى كه بنده مشغول عمل زشت است و آن زشتى را در نظر دارد، در میدان شكستگى و نیازمندى است ، بنابراین ، حال بنده در میدان نیازمندى و افتقار بهتر از حال او در میدان ناز و افتخار است .

و قال ابویزید - رحمه الله -: عصت فى ابحر الطاعة سبعین سنة ، فلما نظرت فاذا انا مربوط بكل زنار.
و ابویزید (ره ) گفته است : هفتاد سال در دریاهاى طاعت غوطه خوردم ، چون نیك نگریستم دیدم به چندین زنار (كمربند زردشتیان ) بسته شده ام .

و عن النبى صلى الله علیه و آله : ان الشرك اخفى فیكم من شعر الراس فى لیل مظلم فى بیت مظلم . و كان رسول الله صلى الله علیه و آله كثرا ما یقول : اللهم انى اعوذ بك ان اشرك بك و انا اعلم ، و استغفرك لما لا اعلم .( جامع الصغیر ج 2، ص 42.)


و از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه : همانا شرك در میان شما از موى سر در شب تار در خانه اى تاریك پنهان تر است . و آن حضرت بیشتر اوقات عرضه مى داشت : خداوندا! به تو پناه مى آورم از اینكه با علم و دانایى به تو شرك ورزم ، و از تو در مورد آن چه نمى دانم آمرزش مى طلبم .
قال ابویزید - رحمه الله -: من احب شیئا لاجل الیقین فهو الشرك .

و ابویزید (ره ) گوید: هركس چیزى را به خاطر یقین دوست بدارد همین شرك است .
و قالت رابعة : حجبت الدنیا قلوب اهل الدنیا عن الله تعالى ، فلو تركوهالجالت فى ملكوته ثم رجعت الیهم بطرایف الفواید.

و رابعه گوید: دنیا دلهاى اهل دنیا را از خداى متعال محجوب داشته است ، و اگر دنیا را رها مى كردند دلهاشان در ملكوت عالم جولان مى كرد سپس با دستى پر از فواید طریف و دلفریب به سوى آنان باز مى گشت .

و قیل لبعض العارفین : باى شى ء یعرف العبد انه غیر محجوب عن الله تعالى ؟ فقال : اذا طلبه و لم یطلب منه ، و اذا اراده و لم یرد منه ، و ان لا یختار على اختیاره شیئا و ان كان اختیاره النار، كما ان ابراهیم علیه السلام حین القى فى النارفقال له جبرئیل علیه السلام : هل ترید النجاة ؟ فقال علیه السلام : ان كان الخلیل یرید الحرقة فاستحى ان ارید النجاة . فكل من لیس فى قلبه سلطان الهیبة و نار المحبة و انس الصحبة فهو محجوب .

به یكى از عارفان گفتند: بنده از چه راه مى فهمد كه از خداى متعال محجوب نیست ؟
گفت : آن گاه كه خود او را طلبد و از او چیزى نطلبد،
و آن گاه كه خود او را خواهد و از او چیزى نخواهد،
و بر اختیار و خواسته او چیزى را برنگزیند هر چند او آتش را خواسته باشد، چنان كه ابراهیم علیه السلام آن گاه كه در آتش افكنده شد، جبرئیل علیه السلام به او گفت : آیا مى خواهى نجات یابى ؟ فرمود: اگر دوست من سوختن را مى خواهد من شرم دارم كه طالب نجات باشم . پس هر كه در قلبش سلطنت هیبت و آتش محبت و انس همنشینى (با خدا) نباشد چنین كسى محجوب است .

و قال ابوسلیمان : لیس بعارف من یحجبه الجنان بما فیها من المعروف ، فكیف الدنیا بما فیها.
و ابوسلیمان گفته است : عارف نیست كسى كه بهشت و آن چه در آن است او را از معروف ، محجوب دارد، چه رسد به دنیا با آن چه در آن است !

و قال ابوالقاسم : معاشر الربانیین من امة محمد صلى الله علیه واله الواصلین الى الله ، ما ضركم من هجركم وفارقكم اذا كان الحق سبحانه من الدارین نصیبكم . معاشر - المفتونین بغیره المحجوبین عنه انفعتكم الدارین بما فیها اذا انتم صرتم بهما محجوبین من الحق سبحانه ؟ قال : متى تقولون : الله الله ، و تحب قلوبكم غیرالله ! قال الشاعر:

و الله ما طلعت شمس و لا غربت
الا و انت منى قلبى و وسواسى
و لا ذكرتك محزونا و لا فرحا
الا و ذكرك مقرون بانفاسى
و لا جلست باقوام احدثهم
الا و انت حدیثى بین جلاسى
و لا هممت بشرب الماء من عطش
الا رایت خیالا منك فى الكاس

و ابوالقاسم گفته است : اى خداپرستان واقعى از امت محمد صلى الله علیه و آله و واصلان به خدا، كسانى كه از شما دورى گزیده و از شما بریده اند زیانى براى شما ندارند آن گاه كه حق سبحان بهره شما از دو دنیا باشد. اى كسانى كه به غیر خدا فریفته شده اید و از او محجوب مانده اید،آیا دو دنیا با آن چه در آن است براى شما سود مى دارد آن گاه كه بدان سبب از حق سبحان محجوب گردیده اید؟ تا كى مى گویید: خدا خدا، و حال آن كه دلهاى شما غیر خدا را دوست مى دارد! شاعر گوید: به خدا سوگند هیچ خورشیدى طلوغ و غروب نكرد جز این كه تو به منزله قلب و خواطر من بودى . و تو را در غم و شادى یاد نكردم مگر آن كه یاد تو با نفسهاى من همراه بود. و با اقوامى به سخن ننشستم جز این كه در میان همنشینانم تو موضوع سخنم بودى . و هرگز از روى عطش عزم خوردن آب نكردم مگر آن كه خیال تو را دركاسه مشاهده نمودم .

و اعلم ان الكفار محجوبون بظلمة الضلالة عن انوار الهدایة ، و اهل المعصیة محجوبون بظلمة الغفلة عن انوار التقوى ، و اهل الطاعة محجوبون بظلمة رویة الطاعة عن انوار رویة التوفیق و عنایة المولى . فاذا رفع الله عنهم هذه الحجب نظروا باعین النور الى النور، فروا جمال ربوبیة وعظم جبروته و لطائف قدرته ، فعند ذلك یحجبون عن غیره به . و كل من نظر الى حركات افعاله فى طاعته لله تعالى صار محجوبا عن ولیها و بقى مفلسا. و من نظر الى ولیها صار محجوبا عن رویتها، لانه اذا راى عجزه عن تحقیقها و اتمامها صار مستغرقا فى امتنانه . و ربما یحجب برویة صحة الارادة عن رویة المنة ، و انما یحجب رویة المنة عن المنان سبحانه ، كما قال ابوعبدالله النباجى : من راى نفسه عند الطاعة لم یتخلص من العجب ، و من راى الخلق لم یتخلص من الریاء، و من راى الطاعة لم یتخلص من الغرور، و من راى الثواب لم یتخلص من الحجاب . و من راى الرب سبحانه فذلك مقعد صدق الذى هو عند ملیك مقتدر.( اقتباس از سوره قمر، آیه 55.)

بدان كه كفار با ظلمت گمراهى از انوار هدایت محجوبند، اهل معصیت با ظلمت غفلت از انوار تقوا محجوبند، و اهل طاعت با ظلمت در نظر آوردن طاعت از انوار دیدن توفیق و عنایت مولى در حجابند. پس چون خداوند این حجابها را از آنان بردارد با چشمهاى نور به نور خواهند نگریست . پس جمال ربوبیت و عظمت جبروت و لطایف قدرت او را مى بینند، و اینجاست كه با دیدن او از غیر او محجوب خواهند شد. و هر كه در طاعت خود براى خداى متعال به حركات افعال خود بنگرد از صاحب طاعت محجوب مانده و تهیدست باقى خواهد ماند. و هر كه به صاحب آن بنگرد از دیدن آن محجوب مى ماند، زیرا چون خود را از محقق ساختن و اتمام طاعت عاجز بیند غرق در امتنان الهى مى گردد. و بسا كه با دیدن صحت اراده از دیدار منت محجوب ماند، و همانا دیدن منت از خداى منان محجوب مى دارد، چنان كه ابو عبدالله نباجى گفته است :
هر كه خود را در وقت طاعت بیند از عجب نمى رهد،
و هر كه خلق را بیند از ریاء نمى رهد،
و هر كه طاعت را بیند از غرور نمى رهد،
و هر كه پاداش را بنگرد از حجاب نمى رهد،
و هر كه پروردگار سبحان را بنگرد این همان جایگاه صدق است كه نزد پادشاه مقتدر است .

و قال بعضهم : ان الله امرقوم موسى علیه السلام بقطع رووسهم حین سجد و اللعجل بعد ان سجدوا لله .( در نسخه ها: سجدوا العجل بعد ان سجدوا الله بود كه اصلاح گردید.) فقال تعالى : راى سجد لى ثم سجد لغیرى ، فلایصلح لى . و كذلك القلب ، قوله تعالى : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم .( بقره ، 93.)

و دیگرى گفته است : خداوند قوم موسى علیه السلام را پس از آن كه براى خدا سجده كردند به سجده گوساله پرداختند امر فرمود تا سرهاى یكدیگر را قطع كنند، و فرمود: سرى كه براى من سجده كرده سپس به سجده غیر من پرداخته است شایستگى مرا ندارد، و قلب نیز چنین است ، خداى متعال فرمود: و دلهاى آنان از محبت گوساله بر اثر كفر آبیارى شد.

و قد اجمع اهل المعرفة على ان من نظر الى شى ء سوى الله بغیر اذن الله سقط عن بساط القرب من الله تعالى ،فان الله تعالى وضع بین العبد و بین الجنة اودیة من البلاء من الموت و ما بعده ، فحین لایتجاوزها لاینالها. و لیس بین اهل الانفراد و الفرد واسطة ، فمن لم یلتفت منه الى شى ء من مملكته فذلك مقعد صدق الذى هو عند ملیك مقتدر، و قوله تعالى : و اذا سالك عبادى عنى فانى قریب .( بقره ، 186.)

و اهل معرفت اتفاق دارند بر این كه هر كس بدون اذن الهى به چیزى غیر خداى متعال نظر بدارد، از بساط قرب خداى متعال سقوط كند، زیرا خداوند میان بنده و بهشت وادیهایى از بلاء چون مرگ و حوادث پس از آن قرار داده است ، كه تا از آن ها عبور نكند به بهشت دست نیابد. و میان یگانه گزینان و آن یگانه (خداوند) واسطه اى نیست ، پس هر كه از خدا به سوى هیچ یك از اشیاء مملكت او متوجه نشود این همان جایگاه صدق است كه نزد پادشاه مقتدر قرار دارد، و خداى متعال فرموده : و هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، (بدانند كه ) من نزدیكم .

و یروى ان داود علیه السلام قال : او تیت ما اوتى الناس و ما لم یوتوا، و هممت بماهم الناس و بما لم یهموا، فوجدت الاشیاء كلها لله ، و الامور كلها بید الله .

و روایت است كه داود علیه السلام فرمود: به من عطا گردیده آن چه به مردم داده شده و آن چه داده نشده ، و عزم كردم آن چه را كه مردم عزم كردند و آن چه را عزم نكردند، پس همه اشیاء را براى خدا و تمام كارها را به دست خدا دیدم .

فالحاصل فى الدارین و ما فیهما هو الله ، فلا ینبغى لمن ادعى محبته ان یكون فى قلبه حب لغیر الله . قالت رابعة :

یا حبیب القلوب من لى سواكا
ارحم الیوم مذنبا قد اتیكا
یا حبیبى و صفوتى و رجائى
كذب القلب ان احب سواكا
یا انیسى و منیتى و مرادى
طاق شوقى متى یكون لقاكا

پس آن چه در دور دنیا حاصل است و در آن ها وجود دارد خداست ، پس براى كسى كه مدعى محبت اوست شایسته نیست كه در قلبش دوستى غیر خدا باشد. رابعه گوید (شعر): اى محبوب دلها، من جز تو چه كسى را دارم ؟ امروز رحم آور بر گناهكارى كه به سوى تو آمده است . اى محبوب و برگزیده و امید من ! قلب من اگر جز تو را دوست بدارد در دوستى تو كاذب است . اى انیس و آرزو و مقصودم ! شوق من به تو به درازا كشیده ، دیدار تو كى دست مى دهد؟!

قال بعض اهل المعرفة : رایت مكتوبا على عصى واحد:
كل ذنب لك مغفور سوى الاعراض عنا
كل فعل منك مقبول سوى الادبار منا
قد وهبنا لك مافات بقى مافات منا
ان كنت اعرضت فقد تبت
عدت الى الوصل كما كنت
و لیس لى جرم سوى اننى
نظرت فى الحب فعوقبت


یكى از اهل معرفت گوید: بر عصاى كسى دیدم نوشته است (شعر): همه گناهانت قابل بخشش است جز روگردان تو از ما، و هر كارى از تو مورد قبول است جز پشت كردن تو به ما. ما هر چه را كه از دست رفت به تو بخشیدیم ، تنها آن چه از ما دست رفته باقى مانده است . اگرچه روى گردانده ام ولى بازگشته به همان وصل گذشته باز آمده ام . من جرمى ندارم جز این كه در دوستى نگریستم و مورد عقوبت و كیفر قرار گرفتم .

اى عزیز! عالم مظهر اسم الظاهر است ، پس خود حق تعالى ظاهر باشد به واسطه عالم ، و ظهور عالم نیست الا به او. و عارف هرگاه نظر كرد در عالم كه آینه حق است حق را دید ظاهر در عالم ، كه : ما رایت شیئا الا و رایت الله فیه .( (كشف المحجوب هجویرى ، از قول محمد بن واسع) پس حق باطل عالم باشد و محتجب باشد به حجاب نورانى و ظلمانى . پس حق تعالى محتجب است به احتجاب خود. ذات او را حاجب ، صفات اوست و اثر صفات . او عالم است و مخفى است به كمال ظهور وجود در مظاهر عالم چنان چه آفتاب از چشم خلایق مختفى است به واسطه غلبه نور ظهور خودش . و هیچ موجودى را استعداد خروج از ظلمت دنیا و آخرت به غیر از انسان نیست . و هیچ كس را طاقت گذشتن از این ظلمات نیست الا به حول و قوه الهى كه مومنین را از ظلمت بیرون مى آورد، كه : الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور. (بقره ، 257.)

          (تفسیر رسوخ در علم
           و فى هذا المقام بحث لطیف و كلام شریف و هو: انه لما كان التكلیف فى نفس الامر انما هو على قدر العقول و تفاوت مراتبها، و لذلك قال : بعثت لاكلم الناس على قدر عقولهم ،( حدیث شریف به این تعبیر نیست ، بلكه چنین است : انا معاشر الانبیاء امرنا ان تكلم الناس على قدر عقولهم . (كافى ، ج 1، ص 23)) كان كل عقل قوى على رفع حجاب من حجب الغیب ، و قصر عما وراءه ، و اعترف به وبالعجز عنه ، فذلك تكلیفه و هو من الراسخین فى العلم . و على هذا، الرسوخ لیس مرتبة واحدة ، بل ظاهرالشریعة و تقلیدها المرتبة الاولى من مراتب الرسوخ ، و ماوراها مراتب غیر متناهیة بحسب مراتب السلوك و قوة السالكین على رفع حجب الانوار التى اشیر الیها. و لا یخرج احد من تلك الحجب مادام لم یخرج من صفات البشریة .

و در این جا بحث لطیف و كلام شریفى است و آن این كه : چون تكلیف در واقع به اندازه عقلها و تفاوت مراتب آن ها مى باشد و از همین رو فرمود: من مبعوث شده ام تا با مردم به اندازه عقلشان سخن گویم بنابراین هر عقلى كه بر رفع یك حجاب از حجابهاى غیب تواناست و از غیر آن ناتوان بوده و به این عجز و ناتوانى خود نیز اعتراف دارد، پس تكلیفش همین است و چون كسى از راسخان در علم مى باشد. و با توجه به همین مطلب ، رسوخ تنها یك مرتبه ندارد، بلكه ظاهر شریعت و تقلید آن مرتبه اول رسوخ است و در پس آن ، مراتب نامتناهى به حسب مراتب سلوك و توان سالكان بر رفع حجابهاى نورانى كه بدان اشاره گردید، وجود دارد، و هیچ كس تا از صفات بشرى بیرون نشده باشد از این حجابها بدر نتواند شد.

و فى شرح الصحیفة عن مولانا امیرالمومنین علیه السلام : یا من كان الحجاب بینه و بین خلقه خلقه .
و در شرح صحیفه از مولایمان امیر مومنان علیه السلام روایت است كه : اى كسى كه حجاب بین او و خلقش همان خلق اوست .

اى عزیز! از این بیانات معلوم شد كه اصل بدن انسان خاك است ، واز خاك نبات حاصل شد، ونبات غذاى حیوان شد، و حیوان غذاى انسان شد، و غذا نطفه ، و نطفه علقه ، و علقه مضغه ، پس آن گاه عروق و عظام در او پیدا شد، و آنگاه متولد شد، بقا یافت یا نه .

اكنون اى عزیز طالب حق ، بدان كه از چندین هزار هزار ذرات خاك یكى ذره نبات گردد، و از چندین هزار هزار یكى جزو حیوان گردد، و از چندین هزار هزار حیوان یكى جزو انسان گردد، و از چندین هزار هزار انسان یك قطره منى گردد و متولد شود، و از چندین هزار هزار متولد شده یكى بقایابد، و از چندین هزار هزار بقا یافته یكى اسلام آورد، و از چندین هزار هزار اسلام یافته یكى ایمان آورد، و از چندین هزار هزار ایمان آورده یكى دراو طلب پیدا شود، و از چندین هزار هزار طالب یكى سالك شود، و از چندین هزار هزار سالك یكى محقق شود و به مقام برسد، كه مقصود از جمله موجودات آن یك شخص است و ما باقى همه طفیل وجود اویند.

هلك العالمون الا العالمون ، و هلك العالمون الا العاملون ، و هلك العاملون الا المخلصون ، و المخلصون فى خطر عظیم .( مصباح الشریعة باب اخلاص ، با اندكى تفاوت)

همه عالمیان هلاك شدند جز عالمان ، و عالمان همه هلاك شدند جز عاملان ، و عاملان همه هلاك شدند جز مخلصان ، و مخلصان نیز در خطر عظیم قرار دارند.

قرنها باید كه تا یك سنگ اصلى ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
(سالها باید كه تا صاحب قرانى چون اویس
یا چو سلمان بنده اى از پارس خیزد از قرن
ماهها باید كه تا یك پنبه دانه ز آب و خاك
شاهدى را حله گردد یا شهیدى را كفن )
روزها باید كه تا یك مشت پشم از پشت میش
صوفى اى را خرقه گردد یا حمارى را رسن
صدق و اخلاص و عمل مى باید و عمر دراز
تا قرین حق شود صاحب قرانى در یمن


اى عزیز! از اینجا معلوم شد كه عروج انسان از خاك یا از نطفه است كه اسفل سافلین عبارت از آن است ، تا نور خاص كه اعلا علیین است . پس از اعلا علیین تا اسفل سافلین مقامات انسان است كه نزول مى كند و عروج مى نماید.

تو به قیمت وراى هر دو جهانى
چه كنم قدر خود نمى دانى


و این مراتب را هیجده هزار عالم گویند، و حروف الحمد لله رب العالمین اشاره به این مراتب است : و اگر انسان را نوع دیگر گیرند و داخل در حیوان ننمایند عدد عالم نوزده هزار باشد، و حروف البسملة اشارة الى ذلك .

اول ز مكونات عقل و جان است
و اندر پى آن نه فلك گردان است
زین هر سه چو بگذرى چهار اركان است
(مراد از چهار اركان ، آب و خاك و هوا و آتش است)

پس معدن و پس نبات و پس حیوان است


و جان عبارت از نفس كل است . پس چون روح انسان را از قرب جوار رب العالمین به عالم اسفل سافلین قالب و طبیعت آوردند و تعلق مى ساختند، به سیصد و شصت هزار عالم ملك و ملكوت گذر دادند، و از هر عالم آن چه زبده و خلاصه آن بود با او همراه كردند. پس از این هر یك روح را حجابى پدید آمد تا آن كه به قالب پیوسته هفتاد هزار حجب نورانى و ظلمانى حاصل كرده بود. حجابهاى نورانى از عالم روحانى است . مگو كه نور حجاب نمى شود، نشنیده اى كه ابلیس در حجاب علم و عبادت باقى ماند؟ هفتصد هزار سال خدا را در آسمانها عبادت كرد و چندین هزار سال معلم ملائكه بود در آسمان ؛ پس سر از اطاعت و بندگى به غرور علم پیچید و خود را مستحق دورى و خذلان نمود.

پس اى عزیز:

اگر سلطان ما را بنده باشى
همه گریند و تو در خنده باشى
گر از غم پر شود اطراف عالم
تو شاد و خرم و فرخنده باشى
و گر چرخ و زمین از هم بدرند
وراى هر دو جایى زنده باشى
به هفتم چرخ نوبت پنج دارى
چو خیمه شش جهت بركنده باشى
همه مشتاق دیدار تو باشند
تو صد پرده فرو افكنده باشى
(تا اینجا دیوان شمس تبریزى ط طلوع ، ص 966 و 1188 با اندكى اختلاف)


(اگر یك قطره از آب وصالش
چشیدى در دو عالم زنده باشى
اگر سوداى او در سر ندارى
به نزد عاشقان شرمنده باشى
ز رخ اندازد آن طناز افعى
ز چشمت گر حجاب افكنده باشى
چو بلبل گریه كن یا شور و غوغا
به فصل گل تو تا در خنده باشى
به شاهان مى فروشى نخوت و ناز
اگر پیر مغان رابنده باشى )


و فى الغوثیة : یا غوث ، انا قریب من العاصین بعد ما فرغوا من المعاصى ، و بعید من المطیعین بعد ما فرغوا من الطاعات . یا غوث ، خلقت العوام فلم یطیقوا نور بهائى ، فجعلت بینى و بینهم حجاب الظلمة . و خلقت الخواص فلم یطیقوا مجاورتى ، فجعلت بینى و بینهم حجابا. یاغوث ، اخرج من الاجسام و النفوس ، ثم اخرج من القلوب و الارواح ، ثم اخرج من الحكم و الامر.

و در غوثیه آمده است : اى غوث ، من به گنهكاران نزدیكم بعد از آن كه از گناهان فراغت یابند، و از فرمانبران دورم بعد از آن كه از اطاعتها فراغت یابند. اى غوث ، عوام را آفریده و آن ها تاب نور بهایم را نداشتند پس میان خودم و آنان حجاب ظلمت افكندم . و خواص را آفریدم و آن ها تاب مجاورت مرا نیاوردند پس میان خود و آنان نیز حجابى قرار دادم . اى غوث ، از اجسام نفوس بدر آى ، سپس از قلوب و ارواح و سپس از حكم و امر بیرون شو.


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
...


آخرین مطالب وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.