غیر رسمی –  تقریبا محرمانه آقای ...................... دوست محترم و برادر عزیز

     با سلام و احترام و آرزوی " البته قلبی "  توفیق روزافزون در شما در امورات محوله ؛ بدینوسیله خواستم در فرصتی که حاصل شده است مواردی را هر چند اجمالی ( و شاید هم احتمالاهرچند غیر قابل انتظار از سوی جنابعالی ) بیان نموده تا ببینیم که چه افتد و چه در نظر آید.

     بیان و تاکید بریک مفاهمه موجود

     هرچیز کهن اگر کم بهاء باشد ( که نیست ) ؛ دوست کهن را بهائی بی حد است!

     قبل از هر چیز باید این نکته را بعنوان اصل اولیه و کلی هر گونه تعامل فی مابین ؛  بگویم که ؛ هنوزشما را دوست دارم ( وعلیرغم همه گونه حرف و حدیث البته احتمالی و شاید و بایدی ) و تا زمانی که تنها و صرفا از سوی شما ؛ (حالا به هر دلیلی , منجمله شلوغی سر و وقت نداشتن و یا البته سعایت و بدخواهی احتمالی این و آن و ... ) رشته این دوستی پاره نشود؛ البته من شروع کننده نخواهم بود و همچنان برعهد نانوشته قبلی و نوشته شده فعلی بر مرام و مسلک دوستی و مروّت خواهم ماند. چرا که اغلب آنهائیکه فعلا دررنج و فلاکت و بدبختی های مختلف و بویژه نفرتهای نزدیکان قبلی بسر میبرند همانهائی بودند که با کمترین تغییر و دگرگونی اوضاع و احوال ؛ همه رشته های قبلی را پاره کرده و با حضور چهره های جدید در موقعیتهای جدید ؛ بتصور آنکه همین چهره ها تا آخر عمر و زندگی یار غار و دوست صمیمی آنها و خانواده آنها باقی خواهند ماند؛ خواسته یا ناخواسته تمام یا قسمتی از سوابق را نادیده گرفته و باصطلاح میروند در راهی که اسلاف آنها رفتند و همان بلائی بر سر بی مایهُ آنان نازل میشود که

 بر سر قبلی ها رفته بود. فریب این چالش روانی درونی خویش را نباید خورد که " لکلّ جدیدً لذ ّه ! "  لذّت در هر چیز جدید است !!

      معتقدم که دوستان سابق شما به تصّور منفعت در آینده نبوده که با تو دوست بوده یا رابطه داشته اند , بلکه شاید هم بیشتر برعکس بوده است. این خودِ وجودِ قبلی هر شخص است که مبنای دوستی دیگران بوده است. بنابراین اوج نامردی و نامرادی خواهد بود که با تغییر وضعیت ؛ ماهیت آدمی هم تغییر کند! این گونه مشی شخصیتی تنها یک پیام خواهد داشت و آن اینکه ؛ موضوع دوستی و رابطه؛ خدای ناکرده, از قبل هم منافقانه و از روی استیصال شرائط بوده است و همین است که باعث انگیزه قوی برای هر گونه انتقامجوئی های حتّی نامردانه شده ومیشود.

     معمولا آنهائیکه بعد از موقعیّت های ( البته موقتی ) آنچنانی؛ قربان و صدقه میروند؛ تنها تا همان دوره ای که آدمی موقعیّت دارد ؛ اظهار دوستی میکنند و چون این موقعیّتها دائمی نیستند لذا این اخلاصمندی ها هم موقّتی است ؛ حالا اگر نگوئیم که منافقانه بوده که معمولا اینگونه هست.

      بعضی ازاین باصطلاح دوستان ؟ تازه!! را میتوان به زن تازه شوهرمردۀ  بی بته و بی هویّتی تشبیه کرد که هنوز نم کفن شویشان خشک نشده ؛ تمهیدات بسترآرائی جدیدی را برای مرد دیگری تدارک می بینند و فرش قرمز زیر پای تازه واردین پهن میکنند و این پروسه همچنان در تکرار و تکرّر است و تنها اهالی کوچه مرام و مروّت را به این خیابان ملوّث وآلوده راهی نیست.

      شما میتوانید رویکردهای بعضی ازمدیران سابق را به روُسای لاحق ( جدید ) و ایضاً رویگردانی آنها از روُسای قدیم ( که الآن دیگر رئیس نیستند ) بوضوح مشاهده کنید. اینان همانهائی بوده اند که صرفا از روی خودخواهی برای رئیس قبلی رقیبی را تصور نمیکردند و تنها درزبان و اظهار خویش حاضر بودند تا پای جان کثیف و آبروی نداشتهُ خود ؛ برای او هزینه کنند !!؟

 

     الجرّب الَمجرّب حلّت باالنّدامة

      لذا تداوم ارتباط بویژه در حوزه های مهم , اشتباه در اشتباه در اشتباه است و در واقع میدان دادن به این ابن الوقتها یعنی تکرار تجربهُ تلخ تجربه شده و نیک میدانید که این کار اصلاً نه تنها عاقلانه نیست بلکه در نهایت خامی و ... است. حداقل آنکه نمیتوان بر دیرک لرزان و ناپایدار و پوسیده آنان خیمه کار و تلاش  و بویژه دوستی و صمیمیّت  راست کرد؛ بزرگان زیادی هشدار داده بودند که ؛ "  الجرّب الَمجرّب حلّت باالنّدامة " تجربه را تجربه کردن تنها پشیمانی های جانسوز در آینده را ببار خواهد آورد.

     از آن گذشته ، اینان هرآنچه را که در کف کفایت و بضاعت مزجاة خویش داشته اند در طی این سالهای متمادی صدرنشینی از خزانه خویش بیرون افکندند و دیگر چیز تازه ای و یا انگیزه مضاعفی و... را نه داشته و نه میتوانند داشت! مگر اندکی از آنها که شاید در شرائط قبلی در حد و حصرها و محدودیّتهائی بوده اند که نتوانستند و یعنی اجازهُ ابراز وجود بدانها داده نشده بود، که البتّه تعداد این گروه دربین سنخ آنان بسیار اندک بوده اند زیرا در بین راه بالاخره چالهُ آنها را بنوعی میکندند!  شرط صداقت است تا اینها را کشف کرده تا از خلوت انزوا به جلوت حضور آیند و شایسته آن است که با دعوت محترمانه و معنی دار از آنها برای اظهار داشته هایشان تمامی همّت را بکار بست وبه ضرس قاطع میتوان گفت که اینان تحت هر شرائطی بر راه و مرام و مسلک خویش استوارترند و راستی مگر کاراصلی یک مدیر ارشد و فهیم ، جز این است؟!!

 

     نقش روحیه در توفیق

     مهمترین عامل موُفقیّت هر کسی در رضایت خاطر او و میزان کارآئی و بازدهی افراد در داشتن یک روحیّه مطلوب و مناسب است. هیچ عاملی را در هیچ کجا نمیتوان یافت که بتواند نقش روحیّه را حتّی در حیات فردی و اجتماعی انسان ایفا نماید. من شاید بتوانم دستهایم را اجیر کنم و میتوانم ؛ امّا اگر قلبم موافق با حرکت دستهایم نباشد ؛ ثمره ای مفید ببار نمی نشیند. البته این روحیه ای است که خوشبختانه خود شما هم دارید و بارها با اکراه خاصّی در محاورات و گفتگوهای دوطرفه با کلمات و جملات مشابهی آنرا برای من بیان کرده اید. یعنی نمیتوانید به چیزی که قلبا اعتقادی بدان ندارید ؛ اقدامی مناسب هم درباره آن انجام دهید.

     در علوم و روشهای جدید مدیریّت ؛ کراراَ روی موضوع روحیّهُ کارکنان تاکید و توجّه میشود. امروزه بزرگترین موُسّسات و سازمانهای مولّد در دنیای توسعه یافته روی این مسئله تاکید و تمرکز دارند که همین روحیّه افراد است که تولید را محدود کرده و یا بالعکس افزایش میدهد نه اطلاعات، و صرفا استعدادها و توانائیهای آنها. یعنی تولید تابع روحیّه ! که خود بخشی از عامل اصلی تولید" عامل انسانی " است.

     روحیه خوب معلول میلیونها کنش و واکنش است که هر کدام دارای هدف مشخصّی است. بنابراین تنها با اجرای برنامه های تصنّعی و اعمال اصول و مقررات خشک و تلقینی جهت تقویت روحیّات دنیای جدید ، هرگز توفیقی قابل اتکّاء و پایدار بدست نمی آید؛ مگر آنکه ضمن اجرای مقررات دقیق مدیریتی و بموازات آن ملاحظات انسانی بی شائبه ایی نیز وجود داشته باشد و مهمتر آنکه این صمیمیت و علاقه را تمامی کارکنان با تمام وجود احساس کنند!

     برای تقویت روحیه کارکنان ضمن آنکه بایستی به جلب اعتماد و عواطف آنان توجه عمیق و لازمی صورت پذیرد ؛ در پیشرفته ترین دیدگاههای مدیریتی، اقدامات ذیل توصیه میشود:

  • دادن موقعیت و فراهم نمودن امکانات پیشرفت به افراد متناسب با اطلاعات و نحوه تفکرآنان.
  • مساعدسازی شرائط محیطی کار.
  • به حداقل رساندن ناراحتی های ناشی از کار با طراحی مناسب محل کار؛ جریان آرام کار و شیوه های موثر و رضایت بخش کاری.
  • تناسب حقوق و اضافات ( فوق العاده ها ) با بازده کار افراد و ارزش آنها برای سازمان و اهداف آن بنحوی که این رابطه براحتی برای افراد قابل فهم و درک باشد.
  • ارزیابی سالانه امکانات حقوقی ؛ فوق العاده ها و نیز ارتقاء کاری هر فرد.یعنی کارکنان باید بدانند که مدیران آن ( ویا جایگاه مربوطه در اداره مثلا امور اداری  ) براساس یک سیستم ( نه از روی سلیقه شخصی ) در پایان سال به چنین ارزیابی دست خواهند زد و نتیجه آن هم به اطلاع آنها میرسد و هم عملا در تغییر و تحوّلهای اداری دخیل هستند.
  • کارکنان سازمان صرفا مهره های فرمانبر مدیران نیستند ، هر فرد را بعنوان انسان باید در نظر گرفت و لذا رفتار انسانی مناسبی را باید داشت.
  • برقراری یک سیستم ارتباط منطقی در سازمان برای تقویت روحیه کارکنان بطرقی مانند:
    1. فراهم کردن امکان شرکت کارکنان در فعالیتهای گوناگون و مورد علاقه.
    2. ایجاد شرائطی که کارکنان بتوانند خلاقیتها و ابتکارات خود را نشان دهند.
    3. دادن فرصتهائی برای ابراز ناراحتی ها و حتی تمایلات سرکوفته .
    4. دسترسی به منابع اطلاعاتی سازمان بصورتی مطمئن و بی دلهره تا براحتی تسلیم شایعات نشوند.
    5. فراهم آوردن موقعیتهائی در جهت افزایش حس امنیت شغلی.
    6. بوجود آوردن فضائی که در آن عملیات کاری بویژه خلاقیتها بصورتی آرام و عادی و مداوم ، امکانپذیر شوند.
    7. امکان ارائه پیشنهادهای مفید فراهم آید و از طریق تشویقهای موثر و معنی دار در قبال پیشنهاد های مفید به فرد و اندیشه او اهمّیت و اعتبار داده شود.
    8. ضروریست حتی الامکان از وضع و موقعیت سازمان مطّلع باشند.
    9. .....
  • حتی الامکان فرصتهای لازم به افراد داده شود تا مستقل از دیگران و با اعتماد بنفس کارکنند.
  • اهمیت دادن وارزنده سازی کار افراد در حد ماکزیمم از طریق روشهائی مانند :
    1. ارائه دلیل برای هر خواسته یا دستور اداری.
    2. اطمینان لازم از دانستن تمام وظایف و کارهائی که کارکنان باید انجام دهند.
    3. در فرد این اطمینان را ایجاد کنید که کار او از نظر شما باارزش است.
    4. .......
  • سعی کنید هر فرد را بخوبی بشناسید و نه تنها به کار بلکه به وضع او نیز علاقمند باشید.
  • تلاش کنید تا خود را نیز بشناسید و رابطه خود را با کارکنان و مدیران درک کنید.
  • تفویض اختیار تواًم با مسئولیت به کارکنان در حد امکانات سازمان ؛ طبیعت و نوع کار.
  • کوشش پیوسته در جهت مثبت ( نه منفی ) بودن انگیزه های شما در تقویت روحیه افراد.

 

      نتایج موارد یادشده فوق البته با دقت و ظرافت خاصّ و بدور از جنبه های تصنّعی و عوام فریبی بر روحیه افراد و بازده کار آنان بسیار موثر میباشد. در جریان اقدامات نیز صمیمانه به اصلاح نارسائی های احتمالی باید پرداخت. و در آخر این بخش از عرائض اشاره میکنم که سازمان تنها ابزاری است برای اهداف تعبیه شده ؛ نه قبله ای که افراد رو به آن بایستند!

نوشته ای از محمود زارع ...  ساری(گاهنوشتهای محمود زارع )

     ادامه دارد....

 

ارسال در تاریخ شنبه سی ام اردیبهشت 1385 توسط محمود زارع


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.