ساری,گاهنوشته های محمود زارع:قال فى البحار بیان : قوله علیه السلام منها ظلمة لعل المراد من مطلق الحجب لا من الحجب المتقدمة ، كما یدل علیه و قوله علیه السلام غلظ كل حجاب الى آخر.( بحار الانوار ج 58، ص 40.)

در بحار در توضیح آن گوید: این كه فرموده : از آن است ظلمت شاید مراد مطلق حجابها است نه حجابهاى متقدم ، چنان كه قول حضرت : ضخامت هر حجابى .... بر آن دلالت دارد.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
قال فى شرح الصحیفة بعد ذكر هذه الروایة و بعض ما تقدم : و قد عرج بعضهم على تاویله بالعلایق النفسانیة التى كل واحد منها حجاب یمنع من الاطلاع على مشاهدة اسرار الملكوت .( در شرح صحیفه سید علیخان (ره ) ص 78، حدیث فوق را در شرح دعاى سوم آورده ولى این جمله را در آن پیدا نكردم)

در شرح صحیفه پس از ذكر این روایت و بعضى از مطالب گذشته گوید: برخى از تاویل آن به علایق نفسانى كه هر كدام حجابى است كه مانع از مشاهده اسرار ملكوت مى باشد، بر رفته اند.

و فى الخصال و المعانى عن سفیان الثورى ، عن جعفر بن محمد الصادق ، عن ابیه ، عن جده ، عن على علیه السلام قال : ان الله تبارك و تعالى خلق نور محمد صلى الله علیه و آله قبل ان خلق السموات و الارض و العرش و الكرسى و اللوح و القلم و الجنة و النار، و قبل ان خلق آدم و نوحا و ابراهیم (و اسماعیل ) و اسحاق و یعقوب - الى قوله - و هدیناهم الى صراط المستقیم ،( انعام ، 84 - 87.) و قبل ان خلق الانبیاء كلهم باربعة مائه الف و اربع و عشرین الف سنة ، و خلق عز و جل معه صلى الله علیه و آله اثنى عشر حجابا: حجاب القدرة و حجاب العظمة و حجاب المنة و حجاب الرحمة و حجاب السعادة و حجاب الكرامة و حجاب المنزلة و حجاب الهدایة و حجاب النبوة و حجاب الرفعة و حجاب الهیبة و حجاب الشفاعة .

و در خصال و معانى الاخبار از سفیان ثورى ، از امام صادق ، از پدرش ، از جدش ، از على علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: خداى متعال نور محمد صلى الله علیه و آله را آفرید چهار صد و بیست و چهار هزار سال پیش از آن كه آسمانها و زمین و عرش و كرسى و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و آدم و نوح و ابراهیم و (اسماعیل ) و اسحاق و یعقوب را كه درباره آنان فرموده آنان را به راه راست هدایت كردیم و نیز همه انبیاء (ع ) را بیافرید، و با آن حضرت صلى الله علیه و آله دوازده حجاب آفرید: حجاب قدرت ، حجاب عظمت ، حجاب منت ، حجاب رحمت ، حجاب سعادت ، حجاب كرامت ، حجاب منزلت ، حجاب هدایت ، حجاب نبوت ، حجاب رفعت ، حجاب هیبت و حجاب شفاعت .

ثم حبس (در نسخه ها: جلس) نور محمد صلى الله علیه و آله فى حجاب القدرة اثنى عشر الف سنة و هو یقول : سبحان الله ربى الاعلى و فى حجاب العظمة احد عشر الف سنة و هو یقول : سبحان عالم السر، و فى حجاب المنة عشرة آلاف سنة و هو یقول : سبحان من هو قائم لا یلهو و فى حجاب الرحمة تسعة الاف سنة و هو یقول : سبحان الرفیع الاعلى ، و فى حجاب السعادة ثمانیة آلاف سنة و هو یقول : سبحان من هو دائم لا یسهو و فى حجاب الكرامة سبعة الاف سنة ، و هو یقول : سبحان من هو غنى لا یفتقر، و فى حجاب المنزلة ستة الاف سنة و هو یقول : سبحان ربى العلى العظیم ، و فى حجاب الهدایة خمسة الاف سنة و هو یقول : سبحان ذى العرش العظیم ، و فى حجاب النبوة اربعة الاف سنة و هو یقول : سبحان رب العزة عما یصفون ، و فى حجاب الرفعة ثلاثة الاف سنة و هو یقول : سبحان ذى الملك و الملكوت ، و فى حجاب الهیبة الفى سنة و هو یقول : سبحان الله و بحمده و فى حجاب الشفاعة الف سنة و هو یقول : سبحان ربى العظیم و بحمده .

سپس نور محمد صلى الله علیه و آله را در حجاب قدرت دوازده هزار سال نگه داشت و مى گفت : منزه مى دارم خدا را كه پروردگار برتر من است . و در حجاب عظمت یازده هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم خدا را كه داناى جهان است . و در حجاب منت ده هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم خدا را كه برپایى است كه سرگرم و غافل نمى شود. و در حجاب رحمت نه هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم خدا را كه بلند پایه و برتر است . و در حجاب سعادت هشت هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم خدا را كه دائمى است كه سهو ندارد. و در حجاب كرامت هفت هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم خدا را كه بى نیازى است كه فقر ندارد. و در حجاب منزلت شش هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم پروردگارم را كه برتر و بزرگوارتر است . و در حجاب هدایت پنج هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم صاحب عرش بزرگ را. و در حجاب نبوت چهار هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم رب عزت را از آن چه (نااهلان ) وصف مى كنند و در حجاب رفعت سه هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم صاحب ملك و ملكوت را. و در حجاب هیبت دو هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم خدا را همراه با سپاس او. و در حجاب شفاعت هزار سال و مى گفت : منزه مى دارم پروردگار بزرگم را همراه با سپاس او.

ثم اظهر - عز و جل - اسمه على اللوح ، فكان على اللوح منورا اربعة الاف سنة ، ثم اظهره على العرش ، فكان على ساق العرش مثبتا سبعة الاف سنة الى ان وضعه الله (عز و جل ) فى صلب آدم علیه السلام - الحدیث .( خصال ص 482، معانى الاخبار ص 306.)

سپس خداى بزرگ نام حضرتش را بر لوح آشكار ساخت ، پس چهار هزار سال بر لوح مى درخشید، سپس آن را بر عرش آشكار نمود، سپس هفت هزار سال بر ساق عرش ثبت بود تا این كه خداى بزرگ او را در صلب آدم علیه السلام نهاد....

و فى امالى الصدوق رحمه الله باسناده عن عبدالله بن عباس قال : ان رسول الله صلى الله علیه و آله لما اسرى به الى السماء انتهى به (جبرئیل ) الى نهر یقال له النور و هو قول الله عز و جل : و جعل الظلمات و النور.( انعام ، 1.) فلما انتهى به الى ذلك النهر فقال له جبرئیل : یا محمد اعبر على بركة الله فقد نور الله لك بصرك ، و مد لك امامك ، فان هذا نهر لم یعبره احد، لاملك مقرب و لا نبى مرسل ، غیر آن لى فى كل یوم اغتماسة (فیه ، ثم ) اخرج منه فانقض اجنحتى ، فلیس من قطرة تقطر من اجنحتى الا خلق الله تبارك و تعالى منها ملكا مقربا له عشرون الف وجه و اربعون الف لسان ، كل لسان بلفظ و لغة لا یفقهها اللسان الاخر. فعبر رسول الله صلى الله علیه و آله حتى انتهى به الى الحجب ، و الحجب خمسمائة حجاب ، من الحجاب الى الحجاب (مسیرة ) خمسمائة عام . ثم قال له جبرئیل علیه السلام : تقدم یا محمد، فقال له : یا جبرئیل و لم لا تكون معى ؟ قال : لیس لى ان اجوز هذا المكان .( امالى صدوق ، م 56، ص 316. و حدیث ادامه دارد، و در آن بجاى بلفظ و لغة و یلفظ بلغة است)

و در امالى صدوق (ره ) با سندش از عبدالله بن عباس روایت است كه : چون رسول خدا صلى الله علیه و آله به آسمان برده شد، (جبرئیل ) او را به نهرى رسانید به نام نور و این همان گفتار خداى بزرگ است كه : و قرار داد تاریكى ها و نور را. چون بدان نهر رسید جبرئیل به او گفت : با بركت خدا عبور كن كه خداوند چشم تو را روشن و راه را پیشاپیش تو گشوده است ، زیرا این نهرى است كه هیچ كس ، نه فرشته مقرب و نه پیامبر مرسلى از آن عبور نكرده ، تنها من روزى یكبار در آن فرو مى روم و بیرون آمده بال خود را تكان مى دهم ، و قطره اى از بال من نمى چكد جز آن كه خداى متعال فرشته اى از آن مى آفریند كه بیست هزار صورت و چهل هزار زبان دارد و هر زبان به لفظ و لغتى سخن مى گوید كه زبان دیگر آن را نمى فهمد. پس رسول خدا صلى الله علیه و آله عبور نمود تا به حجابها رسید، و آن ها پانصد حجابند كه از یك حجاب تا حجاب دیگر (مسیر) پانصد سال راه است . سپس جبرئیل علیه السلام به او گفت : اى محمد پیش رو، حضرت به او فرمود: اى جبرئیل ، چرا تو با من همراه نیستى ؟ گفت : براى من روا نیست كه از این مكان فراتر روم .

و فى تفسیر على بن ابراهیم عن ابى عبدالله علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : قال لى جبرئیل فى لیلة المعراج : ان بین الله تعالى و بین خلقه تسعین الف حجاب ، و اقرب الخلق الى الله تعالى انا و اسرافیل ، و بیننا و بینه اربعة حجاب : حجاب من نور، و حجاب من ظلمة ، و حجاب من الغمام ، و حجاب من ماء - الحدیث .( (بحار الانوار) ج 58، ص 42، به نقل از (تفسیر على بن ابراهیم ) ص 373.)

و در تفسیر على بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام روایت است كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در شب معراج ، جبرئیل به من گفت : همانا میان خدا و بندگانش نود هزار حجاب وجود دارد، نزدیكترین آفریدگان به خداى متعال من و اسرافیل هستیم ، و میان ما و او چهار حجاب هست : حجابى از نور، حجابى از ظلمت ، حجابى از ابر و حجابى از آب ....

و فى البحار عن الدر المنثور للسیوطى ، عن ابى هریرة : ان رجلا من الیهود اتى النبى صلى الله علیه و آله فقال : یا رسول الله هل احتجب الله من خلقه بشى ء غیرالسموات ؟ قال صلى الله علیه و اله : نعم ، بینه و بین الملائكة الذین حول العرش سبعون حجابا من نور، و سبعون حجابا من ظلمة ، و سبعون حجابا من رفارف الاستبرق ، و سبعون حجابا من رفارف السندس ، و سبعون حجابا من در ابیض ، و سبعون حجابا من در احمر، و سبعون حجابا من در اصفر، و سبعون حجابا من در اخضر، و سبعون حجابا من ضیاء، و سبعون حجابا من ثلج ، و سبعون حجابا من ماء، و سبعون حجابا من برد، و سبعون حجابا من عظمته التى لا توصف .

قال : فاخبرنى عن ملك الله الذى یلیه ، فقال صلى الله علیه و آله : ان ملك الله الذى یلیه اسرافیل ، ثم جبرئیل ، ثم میكائیل ، ثم ملك الموت .( بحار الانوار ج 58، ص 44، از تفسیر در المنثور ج 1، ص 93.)

و در بحار از تفسیر در المنثور سیوطى ، از ابى هریره روایت است كه : مردى از یهود حضور پیامبر صلى الله علیه و آله رسید، عرضه داشت ، اى رسول خدا، آیا خداوند از آفریدگان خود به چیزى غیر از آسمانها پوشیده است ؟ فرمود: آرى ، میان او و فرشتگانى كه در اطراف عرش اند هفتاد حجاب از نور، هفتاد حجاب از ظلمت ، هفتاد حجاب از دیباى زربفت ، هفتاد حجاب از دیباى سندس ، هفتاد حجاب از در سفید، هفتاد حجاب از در سرخ ، هفتاد حجاب از در زرد، هفتاد حجاب از در سبز، هفتاد حجاب از روشنائى ، هفتاد حجاب از برف ، هفتاد حجاب از آب ، هفتاد حجاب از سرما، هفتاد حجاب از عظمت وصف ناشدنى او وجود دارد.

گفت : مرا خبر ده از آن فرشته كه در كنار او قرار دارد، فرمود: آن فرشته خدا كه در كنار اوست اسرافیل ، سپس جبرئیل ، سپس میكائیل ، سپس فرشته مرگ است .

و عن مجاهد قال : بین الملائكة و بین العرش سبعون حجابا، حجاب من نور، و حجاب من ظلمة ،( بحار الانوار ج 58، ص 44، و تا اینجا خبر مجاهد است ، و دنباله آن منقول از سهل بن سعد و عبدالله بن عمرو است كه در نسخه مولف ما (ره ) خلط شده است) ما یسمع من نفس من حسن (صوت ) تلك الحجب الا زهقت نفسه .( همان كتاب ، ص 44.)

و از مجاهد روایت كرده است كه : میان فرشتگان و عرش هفتاد حجاب است ، حجابى از نور و حجابى از ظلمت ، هیچ كس صداى خوش این حجابها را نشنود جز اینكه جانش بدر رود.

و فى البحار عن شرح نهج البلاغة للكیدرى ، عن النبى صلى الله علیه و آله فى حدیث المعراج ، قال صلى الله علیه و آله : فخرجت من سدرة المنتهى حتى وصلت الى حجاب من حجب العزة ، ثم الى حجاب آخر حتى قطعت سبعین حجابا و انا على البراق ، و بین كل حجاب و حجاب مسیرة خمسمائة سنة - الى ان قال صلى الله علیه و اله - ورایت فى علیین بحارا و انوارا و حجبا (و غیرها)، لولا تلك الحجب لاحترق كل ما تحت العرش من نور العرش .

قال : و فى الحدیث : ان جبرئیل علیه السلام قال : لله تعالى دون العرش سبعون حجابا لو دنونا من احدها لاحرقتنا سبحات وجه ربنا.( بحار ج 58، ص 44 - 45.)

و در بحار از شرح نهج البلاغة كیدرى از پیامبر صلى الله علیه و اله در ضمن حدیث معراج روایت كرده است كه : پس از سدرة المنتهى بیرون شدم تا به حجابى از حجابهاى عزت رسیدم ، سپس به حجاب دیگر و همین طور تا هفتاد حجاب را طى كردم در حالى كه سوار بر براق بودم ، میان هر حجاب تا حجاب دیگر مسیر پانصد سال راه فاصله است ....و در علیین ، دریاها، نورها و حجابها (و دیگر چیزها) دیدم كه اگر آن حجابها نبود تمام آن چه زیر عرش است از نور عرش مى سوخت .

گوید: در حدیث است كه جبرئیل علیه السلام گفت : خداى متعال را در زیر عرش هفتاد حجاب است كه اگر به یكى از آن ها نزدیك شویم سبحات وجه پروردگارمان ما را خواهد سوخت .

ثم قال فى البحار بعد هذا الحدیث : فذلكة : اعلم انه قد تظافرت الاخبار العامیة و الخاصیة فى وجود الحجب و السرادقات و كثرتها. و فى القاموس : السرادق الذى یمد فوق صحن البیت ، و الجمع سرادقات ، و البیت من الكرسف . و بیت مسردق : اعلاه و اسفله مشدود كله . و فى النهایة : السرادق كل ما احاط بشى ء من حایط او مضرب او خباء. انتهى . و ظاهر اكثر الاخبار آنهاتحت العرش ، و یلوح من بعضها انهافوقها. و لاتنافى بینها.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

در بحار بعد از نقل این حدیث گوید: حاصل اخبار گذشته آن كه : بدان كه اخبار عامه و خاصه اتفاق دارند بر وجود حجب و سرادقات و كثرت آن ها. در قاموس گوید: سرادق ، چادرى است كه روى حیاط خانه كشیده مى شود و جمع آن سرادقات است ، و نیز اتاق از پنبه . و بیت مسردق : خانه اى كه از بالا و پایین بسته شده باشد. و در نهایه گوید: سرادق : هر چیزى است كه به چیز دیگرى احاطه داشته باشد چون دیوار، خیمه و چادر. ظاهر بیشتر اخبار این است كه آن ها زیر عرش قرار دارند، و از برخى اخبار چنین مى نماید كه بالاى عرش مى باشند، و میان اینها منافات وجود ندارد.

و روى من طرق المخالفین عن النبى صلى الله علیه و آله : ان الله سبعین الف حجاب من نور و ظلمة لو كشفت لاحرقت سبحات وجهه ما دونه . قال الجزرى : فیه : ان جبرئیل علیه السلام قال : لله تعالى دون العرش سبعون حجابا، لو دنونا من احدها لاحرقتنا سبحات وجهه . و فى حدیث آخر: حجابه النور - او النار - لو كشفه لاحرقت سبحات وجهه كل شى ء ادركه بصره . سبحات الله : جلاله و عظمته ، و هى فى الاصل جمع سبحة ، و قیل : اضواء وجهه . و قیل : سبحات الوجه محاسنه ، لانك اذارایت الحسن الوجه قلت : سبحان الله . و قیل : معناه تنزیه له اى سبحان وجهه : و قیل : ان سبحات وجهه كلام معترض بین الفعل و المفعول ، اى لو كشفها لا حرقت كل شى ء ادركه بصره ، (فكانه قال : لاحرقت - سبحات الله - كل شى ء ابصره ) كما تقول لو دخل الملك البلد لقتل - و العیاذ بالله - كل من فیه . و اقرب (من ) هذا كله ان المعنى لو انكشف من انوار الله التى تحجب العباد عنه شى ء لاهلك كل ما وقع علیه ذلك النور، كما خر موسى صعقا، و تقطع الجبال دكا لما تجلى الله سبحانه و تعالى . انتهى .

و قال النووى فى شرح صحیح مسلم : سبحات - بضم السین و الباء - راى نوره . و اراد بالوجه الذات ، و بما انتهى الیه بصره جمیع المخلوقات ، لان بصره محیط بجمیعها، اى لوازال المانع من رویة انواره لا حرق جلاله جمیعهم انتهى .

و از طریق مخالفین (اهل سنت ) از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت شده است كه : همانا خدا را هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت هست كه اگر مكشوف گردد اشراقات وجه او هر آن چه را كه غیر اوست خواهد سوخت . و جزرى گوید: در حدیث است : جبرئیل علیه السلام گفت : همانا خدا را در زیر عرش هفتاد حجاب است كه اگر به یكى از آن ها نزدیك شویم سبحات وجه او ما را خواهد سوخت . و در حدیث دیگرى است : حجاب از نور - یا آتش - است كه اگر آن را بردارد سبحات وجه او هر چه را كه چشمش بدانها افتد خواهد سوخت . سبحات خدا، جلال و عظمت اوست ، و آن در اصل جمع سبحه است . و گفته شده : سبحات ، پرتوهاى صورت اوست . و گفته شده : سبحات وجه ، زیبائى هاى آن است ، زیرا هر گاه چهره زیبایى را بینى گویى : سبحان الله ! و گفته شده : معناى آن تنزیه خداست ، یعنى منزه مى دارم وجه او را. و گفته شده : سبحات وجهه ، جمله معترضه اى میان فعل و مفعول است . یعنى : اگر آن ها را بردارد همانا آن ها (حجابها) هر چه را كه چشمش به آن ها افتد خواهد سوخت . (گویا اینگونه فرموده است كه : همانا خواهد سوخت - منزه مى دارم سبحات وجه او را - هر چه را كه آن ها را ببیند)، چنان كه گویى : اگر پادشاه داخل شهر شود همه را - پناه به خدا - خواهد كشت . و از همه این معانى به واقع نزدیك تر این است كه : اگر چیزى از این انوار خداوند كه بندگان را از او محجوب داشته است مكشوف گردد همانا هر چه را كه آن نور بر آن افتاده خواهد سوخت ، چنانكه موسى علیه السلام بیهوش افتاد و كوهها پاره پاره شد آن گاه كه خداى سبحان تجلى نمود.

و نووى در شرح صحیح مسلم گوید: سبحات - به ضم سین وباء یعنى نور او. و مراد از وجه ، ذات است ، و مراد از آن چه كه چشمش به آن افتد تمام مخلوقات است ، زیرا دید او به همه آن ها احاطه دارد ؛ یعنى اگر مانع از دیدن انوار او برطرف گردد همانا جلال او همه آفریدگان را خواهد سوخت .

و التحقیق ان لتلك الاخبار ظهرا و بطنا، و كلاهما حق . فاما ظهرها فانه سبحانه كما خلق العرش و الكرسى مع عدم احتیاجه الیهما كذلك خلق عند هما استارا و حجبا و سرادقات ، و حشاها من انواره الغریبة المخلوقة له ، یظهر لمن یشاهدها من الملائكة و بعض النبیین و لمن یسعها من غیرهم عظمة قدرته ، و جلال هیبته ، وسعة فیضه و رحمته ، و لعل اختلاف الاعداد (باعتبار) ان فى بعض الاطلاقات اعتبرت الانواع ، و فى بعضها الاصناف ، و فى بعضها الاشخاص ، او ضم بعضها الى بعض فى بعض التعبیرات ، او اكتفى بذكر بعضها فى بعض الروایات .

و تحقیق آن است كه این اخبار ظاهر و باطنى دارند و هر دوى آن ها حق است . اما ظاهر آن ها این است كه : خداى سبحان همان گونه كه عرش و كرسى را آفرید بى آن كه نیازى به آن ها داشته باشد، همچنین نزد آن ها پرده ها، حجابها و چادرهاى برافراشته اى را آفرید و آن ها را از انوار غریب و مخلوق خود پر ساخته تا براى فرشتگان و برخى از پیامبران و دیگرانى كه توان مشاهده آن ها دارند (یا خبر آن را مى شنوند) عظمت قدرت ، جلال هیبت و وسعت فیض و رحمت خود را بنمایاند. و شاید اختلاف اعداد به این اعتبار باشد كه در بعضى اطلاقات ، انواع و در برخى اصناف ، و در پاره اى دیگر اشخاص لحاظ شده ، یا در بعضى تعبیرات بعضى از آن ها با بعضى دیگر ضمیمه گردیده ، یا در برخى روایات به ذكر بعضى از آن ها اكتفا گردیده است .

و اما بطنها فلان الحجب المانعة عن وصول الخلق الى معرفة كنه ذاته و صفاته سبحانه امور كثیرة ، منها ما یرجع الى نقص المخلوق و قواه و مدار كه بسبب الامكان و الافتقار و الاحتیاج و الحدوث و ما یتبع ذلك من جهات النقص و العجز، و هى الحجب الظلمانیة . و منها ما یرجع الى نوریته و تجرده و تقدسه و وجوب وجوده و كمال عظمته و جلاله و سایر ما یتبع ذلك ، و هى الحجب النورانیة . و ارتفاع تلك الحجب ینوعیه محال ، فلو ارتفعت لم یبق بغیر ذات الحق شى ء.

و اما باطن آن ها: (این حجابها متعدد است ) زیرا حجابهاى مانع از وصول آفریدگان به شناخت كنه و حقیقت ذات و صفات خداى سبحان امور بسیارى است ، كه پاره اى از آن ها مربوط است به جهات نقص مخلوق و قوا و آلات ادراكى او به سبب امكان ، نیازمندى ، احتیاج ، حدوث و توابع اینها از جهات نقص و عجز ؛ و اینها حجابهاى ظلمانى هستند. و پاره اى دیگر مربوط مى شود به جهات نورانیت ، تجرد، تقدس ، وجوب و كمال عظمت و جلال خداوند و سایر توابع اینها، و اینها حجابهاى نورانى مى باشند. ارتفاع این هر دو نوع حجاب محال است و اگر برداشته شود، جز ذات حق ، چیزى باقى نمى ماند.

اوالمراد بكشفها رفعها فى الجملة بالتخلى عن الصفات الشهوانیة و الاخلاق الحیوانیة و التخلق بالاخلاق الربانیة ، بكثرة العبادات و الریاضات و المجاهدات و ممارسة العلوم الحقة ، فترتفع الحجب بینه و بین ربه سبحانه فى الجملة ، فیحرق ما یظهر علیهم من انوار جلاله تعیناتهم و اراداتهم و شهواتهم ، فیرون بعین الیقین كماله سبحانه و نقصهم ، و بقاءه و فناءهم ، و عزه و ذلهم ، و افتقارهم ، بل یرون وجودهم المستعار فى جنب وجوده الكامل عدما، و قدرتهم الناقصة فى جنب قدرته الكاملة عجزا، بل یتخلون عن ارادتهم و علمهم و قدرتهم فیتصرف فیهم ارادته و قدرته و علمه سبحانه فلا یشاون الا ما یشاء الله ، و لا یریدون سوى ما اراد الله ، و یتصرفون فى الاشیاء بقدرة الله فیحیون الموتى ، و یردون الشمس و (یشقون ) القمر، كما قال امیرالمومنین علیه السلام : ما قلعت باب خیبر بقوة جسمانیة بل بقوة ربانیة .( امالى صدوق ، م 77، ص 461 با اندكى تفاوت) و المعنى الذى یمكن فهمه و لا ینافى اصول الدین من الفناء فى الله و البقاء بالله هو هذا المعنى .

یا اینكه مراد از برداشته شدن آن ها، برطرف شدن فى الجمله آن ها باشد به سبب پیراستگى از صفات شهوانى و اخلاق حیوانى و متصف شدن به اخلاق ربانى به واسطه كثرت عبادتها و ریاضتها و مجاهدتها و ممارست علوم حقه ، كه بدین سبب حجاب میان او و پروردگار سبحان فى الجمله برداشته مى شود، پس آن چه از انوار جلال او بر آنان ظاهر مى شود تعینات و خواسته ها و شهوات آن ها را بسوزاند، پس آنان با عین الیقین ، كمال خداى سبحان و نقص خود، بقاى او و فناى خود، عزت او و ذلت خود و بى نیازى او و نیاز خود را ببینند، بلكه وجود مستعار خود را در جنب وجود كامل او عدم و هیچ ببینند و قدرت ناقص خویش را در جنب قدرت كامل او عجز و ناتوانى مشاهده كنند، بلكه از اراده و علم و قدرت خویش تهى شده ، اراده و قدرت و علم خداى سبحان در آنان متصرف باشد و در این صورت جز آن چه خدا خواهد نخواهند و جز آن چه خدا اراده نموده اراده نكنند و در اشیاء به قدرت خداوند تصرف نمایند، مردگان را زنده كنند، خورشید را باز گردانند و ماه را بشكافند، چنان كه امیرمومنان علیه السلام فرمود: درب خیبر را با نیروى جسمانى نكندم ، بلكه به نیروى ربانى از جاى برآوردم . و معنایى كه از فناى فى الله و بقاى بالله فهم آن ممكن است و با اصول دین نیز منافات ندارد همین معنى است .

و بعبارة اخرى : الحجب النورانیة الموانع للعبد عن الوصول الى قربه و غایة ما یمكنه من معرفة سبحانه من جهة العبادات ، كالریاء و العجب و السمعة و المراء و اشباهها، و الظلمانیة ما یحجبه من المعاصى عن الوصول الیه . فاذا ارتفعت (عنه ) تلك الحجب تجلى الله له فى قلبه ، و احرق محبة ماسواه حتى نفسه عن نفسه .( بحارالانوار ج 58، ص 45 - 47. و استاد محقق حاج شیخ محمد تقى مصباح یزدى ، در حاشیه همین صفحه مطالبى بسیار نفیس دارند ؛ مراجعه شود) انتهى عبارة البحار.

و به عبارت دیگر: حجابهاى نورانى ، موانعى است از جهت عبادات كه مانع وصول به قرب و دستیابى به نهایت امكان خداى سبحان است همانند ریاء، خودبینى ، شهرت طلبى و مجادلات بى فایده و نظایر اینها. و حجابهاى ظلمانى گناهانى است كه مانع وصول به اوست . پس هرگاه این حجابها (از او) برداشته شد خداوند در قلب او تجلى مى كند و محبت غیر خود را مى سوزاند حتى خود او را از خودش .


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
...



آخرین مطالب وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.