فصل (51): (حجابهاى نورانى و ظلمانى میان بنده و خداوند)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! در حدیث است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند كه : ان الله سبعین حجابا، وساری , گاهنوشته های محمود زارع فى آخر: سبعمائة حجاب ، و فى آخر عنه صلى الله علیه و آله : ان لله سبعین الف حجاب من نور و ظلمة ، لوكشفها عن وجهه لاحرقت سبحات وجهه ما ادركه بصره من خلقه .( به ص 271 مراجعه شود)
همانا خدا را هفتاد - و در روایتى هفتصد و در روایتى دیگر هفتاد هزار - حجاب از نور و ظلمت است ، كه اگر آن ها را از چهره خود برگیرد،پرتو روى او تمام مخلوقاتش را كه چشمش به آن ها مى افتد خواهد سوخت .

بیان : ان الله سبعین الف حجاب و یمكن حمله على وجهین : احدهما: ان هذه الحجب هى الموجودات الافاقیة روحانیة و جسمانیة ، لان العوالم منحصرة فى ثمانیة عشر الف عالم هى راجعة فى الحقیقة الى اثنتین : عالم الملك و عالم الملكوت ، او عالم الغیب و عالم الشهادة ، فالمجموع یكون ستا و ثلاثین الف عالم ، یسقط منها العالم الانسانى المضاف الیه الحجب ، فیبقى منها خمس و ثلاثون الفا و یضاف الیها من الانفس بحكم التطابق مثل ذلك بعد اسقاط نفسه عنه ، فیبقى سبعون الف عالم هى سبعون الف حجاب آفاقیا و انفسیا. فیظهر من ذلك سر ان لله سبعین الف حجاب من نور و ظلمة . فاذا فرضتها كلیات صارت سبعین حجابا، فیظهر فى ذلك سر قوله تعالى : فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه .( حاقه ، 32.)

بیان : مقصود از هفتاد هزار حجاب ممكن است یكى از این دو وجه باشد:
وجه اول - آن كه : این حجابها همان موجودات آفاقى روحانى و جسمانى است ، زیرا تمام عوالم منحصر در هیجده هزار عالم است كه مجموعا به دو نوع باز مى گردند:
عالم ملك
و عالم ملكوت ،
یا عالم غیب و عالم شهادت .
پس مجموعا سى و شش هزار عالم است كه عالم انسانى كه حجابها بدان مربوط است از آن انداخته مى شود، باقى میماند سى و پنج و هزار عالم ، و به حكم مطابقه به همان اندازه - پس از حذف عالم انسانى - از عالم انفس بدان اضافه مى گردد، پس مجموعا هفتاد هزار عالم مى شود كه همان هفتاد هزار حجاب آفاقى و انفسى مى باشد. از این بیان سر حدیث فوق ظاهر مى شود. و اگر آن ها را كلى فرض كنى هفتاد حجاب مى شود، و در این بیان سر این آیه ظاهر میگردد كه : در زنجیرى كه طول آن هفتاد ذرع است او را دركشید.


الثانى : ان تكون مخصوصة بالانفس ، و ذلك ان للانسان حجبا و موانع موسومة بالسلاسل و الاغلال ، مانعة عن الوصول الى حضرة العزة و الجلال ، و تلك الحجب لیس الا تعلقاته الصوریة و المعنویة . فاما الصوریة فتعرف بتطبیق المراتب السبعة القرآنیة بالطبقات السبعة الافاقیة ، و ضرب الكواكب السبعة فى البروج العشرة ، و اخراج الحجب السبعین من بینها بحسب الكلى ، و تقسیمها الى سبعین الفا بحسب النجومى .( مجلى : الجزئى) و اما المعنویة فهى اخلاقه و صفاته ، لان كل واحدة منها حجاب من الحجب المعلومة .( المعنویة - ظ) و ذلك على سبیل الاجمال انه نسخة جامعة للكل صورة و معنى ، و هذه الحجب و الاستار المشتمل علیها العوالم كلها مندرجة فیه ، مسدولة على وجهه الحقیقى ، و یكون هو مغلولا بها مسلسلا بآثارها و تبعاتها من كل بداء، الاانهایحتاج الى التطبیق (من كل هذا، لا انه محتاج الى التطبیق . (حاشیه عوالى 4/107) من كل ید الا ان التطبیق لایكون صحیحا. (مجلى )) و الحال انه صحیح واقع . فانك اذا طبقته وجدته ربما یزید على السبعین و السبعین الف من الحجب النورانیة و الظلمانیة ، لان الانسان نسخة جامعة فیه من جمیع الصفات و الاخلاق متقابلین ، لانه نسخة جامعة للانسان الكبیر صورة و معنى .

وجه دوم آن كه : این حجابها مخصوص به انفس باشد، زیرا انسان را حجابها و موانعى است به نام سلاسل و اغلال (كند و زنجیر) كه مانع او از وصول به حضرت عزت و جلال الهى است ، و این حجابها چیزى جز تعلقات صورى و معنوى او نیست .
اما تعلقات صورى از تطبیق مراتب هفتگانه قرآنى با طبقات هفتگانه آفاقى شناخته مى شود، و از ضرب كواكب هفتگانه در برجهاى ده گانه كه حجابهاى هفتادگانه به حسب كلى از آن به دست مى آید، و تقسیم آن به هفتاد هزار به حسب نجومى (جزئى ) است .
و اما تعلقات معنوى ، اخلاق و صفات اوست ، زیرا هر یك از آن ها یكى از حجابهاى معلوم (معنوى ) است ،
و آن به طور مختصر این كه :
او از جهت صورت و معنى نسخه جامع و كامل همه موجودات است ، و این حجابها و پرده هائى كه عوالم شامل آن هاست همه در او مندرج و بر چهره حقیقى وى افتاده و او به زنجیر آثار و پى آمدهاى آن ها بسته شده است ، جز این كه اینها نیازمند به تطبیق است و حال آن كه صحیح و واقع است ، زیرا وقتى آن ها را تطبیق نمایى آن را بیش از هفتاد و هفتاد هزار از حجب نورانى و ظلمانى خواهى یافت . زیرا انسان نسخه جامعى است كه از تمام صفات و اخلاق متقابل (ستوده و نكوهیده ) در او موجود مى باشد، زیرا او از جهت صورت و معنى نسخه جامع انسان كبیر است .

و قال بعض الاجلاء فى بیان هذه الاخبار و ما سیاتى بمعناها و قوله تعالى : فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه ، ما هذا لفظه : الناس ینقسمون سبعة اصناف بعدد الكواكب السیارة : الاول اصحاب الامر و النهى من السلاطین و الملوك ، و لهم تعلق بالشمس . الثانى اصحاب السیف و السلاح من الامراء و الاجناد، و لهم تعلق بالمریخ . و الثالث اصحاب العلم و الحساب و المتصرفین ، و لهم تعلق بالعطارد. و الرابع اصحاب العلم و التدبیر و الراى و اصلاح امور الناس كالوزراء و العلماء، و لهم تعلق بالمشترى . و الخامس اصحاب النباتات و الزراعات و اهل الكهوف و الجبال ، و لهم تعلق بالزحل . و السادس اصحاب اللهو و اللذة و الزینة و الخوانین ، و لهم تعلق بالزهرة . و السابع اصحاب السفر و هم التجار و الرسل و من یشبههم ، و لهم تعلق بالقمر. و لا یخرج عن هذه الاصناف احد من الناس و ان خرج الحق بالانسب من المذكورین .

یكى از بزرگان در بیان این اخبار آینده نظیر آن و در معناى آیه در زنجیرى كه طول آن هفتاد ذرع است او را دركشید گوید:
مردم هفت دسته اند به عدد ستاره هاى سیاره :
1 - اصحاب امر و نهى مثل سلاطین و پادشاهان كه متعلق به خورشیدند.
2 - اصحاب شمشیر و اسلحه مثل فرماندهان و سپاهیان كه متعلق به مریخند.
3 - اصحاب علم و حساب و كارگزاران كه متعلق به عطاردند.
4 - اصحاب علم و تدبیر و راى و اصلاح امور مردم مانند وزیران و دانشمندان كه متعلق به مشترى اند.
5 - باغداران و كشاورزان و غارنشینان و كوه نشینان كه متعلق به زحل اند.
6 - اصحاب لهو و لذت و و زینت و خاتون ها كه متعلق به زهره اند.
7 - اصحاب سفر كه بازرگانان و سفیران و پیك ها و نظایر آنانند كه متعلق به قمرند.
و هیچ یك از مردم از این هفت طبقه بیرون نیست و اگر بیرون باشد به یكى از اینها كه مناسبتر باشد ملحق مى گردد.

فاذا تقرر ذلك فاعلم ان لكل واحد من هذه الاصناف تعلقات عشرة : الاول ما یستعین به فى اقامة بدنه ، و هو الدنانیر و الدراهیم ، وله تعلق بالبرج الثانى من الطالع . الثانى الاخوة . الاخوات و الانساب و الاصهار، و لهم تعلق بالبرج الثالث من الطالع . الثالث الاملاك من الدور و العقارات و البساتین و المزارع و الابار، و لها تعلق بالرابع منه . الرابع الاولاد و دخل الاملاك و الهدایا و الرسل ، و لها تعلق بالخامس منه . الخامس العبید و الحیوانات الصغار، و لهم تعلق بالسادس منه . السادس الازدواج و الشركاء و الاضداد، و لهم تعلق بالسابع منه . السابع ما یعرض للانسان فى هذا الوجود من المصایب و النكبات و احوال الزوجات و الملبوسات ، و لها تعلق بالثامن منه . الثامن الذین لهم غلبة ولایة من ذوى الامر و النهى و طلب الارتفاع على الاقران و الشهرة ، و الامهات ، و لها تعلق بالعاشر منه . التاسع الاصدقاء و الاصحاب و المعارف ، و لهم تعلق بالحادى عشر منه . العاشر الاعداء و الحیوانات الكبار، و لهم تعلق بالثانى عشر منه ، و سقط برج الطالع عن درجة الاعتبار، لانه بیت النفس لابیت التعلق ، و الغرض انما هو ذكر اسباب التعلق . و سقط البرج التاسع ، لانه برج العلوم و الفضایل و النبوة ، و هى كمال النفس لا بیت التعلق .

پس از اثبات و روشن شدن این مطلب بدان كه هر یك از این اصناف را ده تعلق و وابستگى است :
1 - آن چه در ساختار بدنش از آن كمك مى گیرد كه دینار و درهم است ، و آن متعلق به برج دوم طالع است .
2 - برادران و خواهران و خویشان نسبى و سببى ، كه متعلق به برج سوم طالعند.
3 - مستغلات و املاك از قبیل خانه و زمین و باغ و مزرعه و چاه ، كه متعلق به برج چهارم طالعند.
4 - فرزندان و درآمدهاى املاك و هدایا و سفیران ، كه متعلق به برج پنجم طالعند.
5 - غلامان و حیوانات كوچك ، كه متعلق به برج ششم طالعند.
6 - همسران و شریكان و اضداد، كه متعلق به برج هفتم طالعند.
7 - آن چه در زندگانى بر سر انسان مى آید از قبیل مصائب و ناراحتى ها و مشكلات همسران و لباسها، كه متعلق به برج هشتم طالع است .
8 - آنان كه حق سرورى دارند از صاحبان امر و نهى و برترى جویى بر همردیفان و شهرت . و مادران ، كه متعلق به برج دهم طالع است .
9- دوستان و یاران و آشنایان ، كه متعلق به برج یازدهم طالع اند.
10 - دشمنان و حیوانات بزرگ ، كه متعلق به برج دوازدهم طالع اند.
برج طالع (برج اول ) از درجه اعتبار ساقط است ، زیرا آن بیت خود نفس است نه بیت تعلق و وابستگى (آن )، و مقصود در این جا ذكر اسباب تعلق است . و برج نهم نیز ساقط است ، زیرا آن برج علوم و فضایل و نبوت است ، و آن كمال نفس است نه بیت تعلق .

و اذا تقرر ذلك فاضرب خصوصیات الاصناف السبعة - فانها تعلقات ایضا - فى التعلقات العشرة تحصل منها سبعون مانعا للنفس من وصولها الى البارى تعالى . و كمال الشخص الذى غلب علیه كوكب فى مولده هو طبیعة ذلك الكوكب (كذلك ) اذا اغلب و قوى برج مولده و هو من اهل ما یتعلق بذلك البرج من التعلقات . و كذلك القول فى البلدان و الاقالیم و الامم . و التعلقات المذكورة هى السلسلة التى ذرعها سبعون ذراعا كما حكاه تعالى ، و هى الحجب السبعون المشارالیها فى الحدیث النبوى صلى الله علیه و آله : ان لله سبعین حجابا من نور و ظلمة . فالحجب النوریة هى النفوس و الاولاد و الامهات و الازواج و غیر هم و العلوم اذا كانت لغیر الله تعالى : و الظلمانیة هى الدنانیر و الدراهم و الاملاك و الحیوانات و غیرها. و لا منافاة بین هذا الخبر و ما ورد: ان لله سبعین الف حجاب من نور و ظلمة ، لان المراد من كل واحد من السبعین له الف حجاب و هو الالف من الاشتغال التى احتاج الیها آدم علیه السلام لما خرج الى الارض لیاكل لقمة - كما ورد فى الخبر - و كلها یندرج فى السبعین اندراج الجزئى تحت الكلى .

چون این مطلب ثابت شد، حال خصوصیات آن هفت دسته را - كه آن ها نیز تعلقات است - در این تعلقات دهگانه ضرب كن ، حاصل آن هفتاد مانع مى شود كه مانع وصول نفس به حضرت بارى تعالى مى باشند. و كمال هر شخصى طبیعت همان ستاره اى است كه در وقت تولد بر او غلبه داشته است و (همچنین است ) آن گاه كه برج تولد او غایب و قوى باشد كه وى اهل همان تعلقاتى است كه بدان برج مربوط مى شود.
سخن در مورد شهرها و اقالیم و ملت ها نیز همین است . و تعلقات مذكوره همان زنجیر هفتاد ذرعى است كه خداى متعال بیان فرموده ، و همان حجابهاى هفتاد گانه اى است كه در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله آمده است كه :
همانا خدا را هفتاد حجاب از نور و ظلمت است .
حجب نورانى عبارت است از نفوس ، اولاد، مادران ، همسران ، غیره و علومى كه براى غیر خداى متعال تحصیل شده باشد،
و حجب ظلمانى عبارت است از درهم و دینار و املاك و حیوانات و غیره .
و منافاتى میان این حدیث و حدیثى كه حجابها را هفتاد هزار مى شمارد نیست ، زیرا مراد این است كه هر یك از هفتاد حجاب خود داراى هزار حجاب است ، و آن هزار شغلى است كه آدم علیه السلام از زمانى كه به سوى زمین بیرون شد براى خوردن یك لقمه بدان نیازمند است ، چنانچه در خبر آمده است - و همه اینها تحت همان هفتاد حجاب قرار دارند مانند قرار داشتن جزئى تحت كلى .

ثم قال : لما وفقنا الله للكلام فى هذه الحجب و بینا وجه حصرها فى السبعین و سبعین الف ، و بینا انهاهى التعلقات المذكورة المسماة بالسلاسل و الاغلال ، اطلعنا على كلام الامام حجة الاسلام الغزالى و كلام الشیخ العارف نجم الدین الرازى فى كتابیهما مشكوة الانوار و مرصاد العباد فى الحجب الالهیة ما ینافى ما حققناه بل وتنافیان ایضا، فوجب علینا ان ننظر فیهما و نبین الحق .

سپس گوید: پس از آن كه خداوند ما را به سخن درباره این حجابها موفق داشت و وجه منحصر بودن آن ها در هفتاد و هفتاد هزار بیان داشتیم كه آن ها همان تعلقات نامبرده است كه به سلاسل و اغلال نامیده شده است ، بر سخن امام حجة الاسلام غزالى و سخن شیخ عارف نجم الدین رازى در كتابهاى مشكاة الانوار و مرصاد العباد در مورد حجابهاى الهى اطلاع یافتیم كه با آن چه ما تحقیق نمودیم منافات بلكه تنافى دارد، بنابراین بر ما لازم است كه در آن ها نظر نموده و حق را روشن سازیم .

فاما الغزالى فقال فى المشكوة بعبارته : ان الله تعالى متجل فى ذاته لذاته ، فیكون الحجاب بالنسبة الى المحجوب لامحالة ، و المحجوبون ثلاثة : منهم من حجب بمجرد الظلمة ، و منهم من حجب بمجرد النور، و منهم من حجب بنور مقرون بالظلمة . و اصناف هذه الاقسام كثیرة ، و یمكن ان اتكلف حصرها فى سبعین لكن لا اثق بما یلوح لى من تحدید و حصر، اذ لا ادرى انه المراد بالحدیث ام لا. و اما الحصر الى سبعین الفا فذلك لایستقل به غیر القوة النبویة ، مع ان ظاهر ظنى ان هذه الاعداد مذكورة للتكثیر لا للتحدید، و قد تجرى العادة بذكر عدد و لا یراد الحصر بل التكثیر، و الله اعلم بتحقیق ذلك ، فذلك خارج عن الوسع .( مشكاة الانوار فصل 3.)

اما غزالى در مشكاة چنین گفته : همانا خداى متعال خودش براى خودش تجلى دارد، بنابراین ناگزیر حجاب نسبت به محجوب مى باشد، و محجوبان سه دسته اند:
1 - كسى كه محجوب است به مجرد ظلمت .
2 - كسى كه محجوب است به مجرد نور.
3 - كسى كه محجوب است با نورى آمیخته با ظلمت .
اصناف این اقسام نیز بسیار است و مى توانم با تكلف آن ها را در عدد هفتاد منحصر سازم ولى به تحدید و حصرى كه به خاطرم مى رسد اطمینان ندارم ، چرا كه نمى دانم آیا مراد حدیث همان است یا نه . و اما حصر آن در هفتاد هزار مطلبى است كه جز نیروى نبوت هیچ نیرویى مستقلا آن را درنخواهد یافت ، به علاوه گمان ظاهر من این است كه این اعداد براى تكثیر است نه تحدید، و عادت هم بر این جارى است كه عددى ذكر مى شود كه مراد از آن حصر نیست بلكه تكثیر است . و خداوند به تحقیق آن داناترست ، زیرا كه مطلب از وسع و طاقت بیرون است .

و قال الشیخ الرازى : ان الارواح لما امرت بالنزول الى اسفل السافلین الذى هو تعلقها بالقالب و قد عبرت بعوالم الملك و الملكوت ، حتى وصلت الى قوالبها فتعلق بها، كل عالم مرت به ماهو زبدته ، فصارت تلك التعلقات حجبا لها فى المعاد الیه تعالى ، و هى الحجب النورانیة و الظلمانیة السبعون الفا كما هو فى الخبر.( مرصاد العباد باب سوم ، فصل اول ، ص 101.)

و شیخ رازى گفته است : چون ارواح ماموریت یافتند كه به اسفل سافلین كه همان تعلق آن به قالب است نزول كنند در این ماموریت به عوالم ملك و ملكوت عبور كردند تا به قالبهاى خود رسیده و بدان تعلق یافتند، و به هر عالمى كه گذر كردند بر زبده آن مرور نمودند، از این رو این تعلقات در بازگشت ارواح به سوى خداى متعال حجاب آن ها شدند، و اینها همان هفتاد هزار حجاب نورانى و ظلمانى هستند آن گونه كه در خبر وارد است .

ثم قال : و هذان الامامان و ان كانا فى محل عال من العرفان الا انه لا تقلید لمثلى و لا محاباة فى طلب الحق و لا مسامحة فى ارشاد الخلق . اما الغزالى فلما اعترف بعجزه اولا عن فهم مراده من الحدیث فلا یحث معه فیه ، اذا البحث انما هو مع الحاكم ، و العاجز لا حكم له .

و اما الحصر فى السبعین الفا لایستقل به الا القوة النبویة ان اراد به العلم بالجزئیات فهو غیر مدعى ، اذ لیس ادراك الجزئیات كمالا (بل ) و لا شرطا فى النبوة . و ان اراد العلم بالكلیات بغیر مسلم ، اذ لا یلزم من عدم علمه عدم علم غیره ؛ و من حقق ما اشرنا الیه من تعلقات النفس بسبب تعلقها بالبدن انكشف له سر ذلك .

سپس گوید: این دو پیشوا هر چند در مرتبه والایى از عرفان قرار دارند ولى امثال من نباید از آنان تقلید كنند و در طلب حق و ارشاد خلق باك و مسامحه روا نیست . اما غزالى ، چون نخست اعتراف به عجز خویش از فهم مراد حدیث نموده ، پس دراین مورد بحثى با او نیست ، زیرا بحث با كسى است كه داراى حكم و نظریه باشد و عاجز را حكمى نیست . اما این كه محصور بودن عدد حجابها در هفتاد هزار مطلبى است كه جز نیروى نبوت هیچ نیرویى مستقلا آن را در نیابد ؛ اگر مرادش علم به جزئیات است كه آن مورد ادعا نیست ، زیرا ادراك جزئى نه كمال نبوت است و نه شرط آن . و اگر مرادش علم به كلیات باشد، این سخن مسلم نیست ، زیرا لازمه عدم علم او عدم علم دیگران نیست ، و هر كس آن چه را كه ما بدان اشاره كردیم از تعلقات نفس به سبب تعلقش به بدن ، تحقیق نماید سر آن برایش روشن مى گردد.

و قوله : ان ظاهر ظنى ان هذه الاعداد مذكورة للتكثیر لا للتحدید لیس بمرضى ، لان كلام الشارع علیه السلام ، یحب ان یحمل على اصول معقولة و قواعد مضبوطة غیر مختلة لا على مجرى العواید من الجزاف و التسامح و التقریب و التخمین . وهب انه قصد التكثیر فما وجه تخصیصه بالسبعین و السبعین الفا،؟ و هلا خصصه بمائة مثلا او الف او اقل او اكثر، فانه یحصل به غرض التكثیر؟ و هل الكلام الا فى خصوصیة الاعداد؟ و لیس السر فى الحقیقة الا فى خصوصیة السبعة و العشرة .

و اینكه گفته : ظاهر گمان من این است كه اعداد مذكوره براى تكثیر است نه تحدید، كلام پسندیده اى نیست ، زیرا كلام شارع باید بر اصول معقول و قواعد مضبوطى كه نامنظم نبوده حمل گردد نه بر مجراى عادتهاى گزاف و تسامح و تقریب و تخمین . گیرم كه مقصود شارع تكثیر بوده باشد، وجه تخصیص آن به هفتاد یا هفتاد هزار، دیگر چیست ؟ و چرا آن را مثلا به صد یا هزار یا كمتر یا بیشتر تخصیص نداده است ، زیرا با این اعداد هم غرض از تكثیر حاصل مى شود؟ حال آیا سخن در خصوصیت اعداد است ؟ و در حقیقت سرى نیست مگر در خصوصیت هفت و ده .

ثم قال : و اما كلام الرازى فالكلام علیه اولا ان كلامه مبنى على قدم الارواح البشریة ، كما هوى راى افلاطون و من واقفه ، و لم یثبت ذلك بالبراهین ، و اتفق محققوالحكماء (بعده ) كارسطوا و من تابعه على حدوثها و ابطلوا التناسخ اللازم لقدمها - الى ان قال - فقدمها ان كان مبنیا على النقل مثل ما یروونه عن النبى صلى الله علیه و آله مثل ما قال صلى الله علیه و آله : اول ما خلق الله نورى ، و خلق الارواح قبل الاجساد باربعة الاف ، فدلالة الالفاظ ظنیة . و ان كان مبنیا على الكشف ، قلنا: اذا شاهدتم ارواحا بالكشف بم عرفتم انهاارواح بشریة ؟ و على كونها بشریة بم عرفتم انهاكانت قبل الاجساد؟ و لم لا یجوز ان یكون هى الارواح المفارقة لابدانهابعد حدوثها؟ انتهى .( رك : مجلى ص 190 - 192.)

سپس گوید: و اما سخن رازى ، جوابش این است كه اولا سخن او مبنى است بر قدیم بودن ارواح بشرى ، كه آن نظر افلاطون و موافقان اوست ، و با براهین ثابت نگردیده است ، و محققان ازحكما (ى بعد ازاو) چون ارسطو و پیروانش اتفاق بر حدوث آن ها دارند و تناسخ را كه از اعتقاد به قدیم بودن آن ها پدید مى آید ابطال نموده اند....و قول به قدیم بودن ارواح اگر مبتنى بر نقل باشد - مثل روایتى كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله كرده اند كه فرموده است : نخستین مخلوق خدا نور من است و نیز ارواح را چهارصد هزار سال پیش از اجساد آفریده است - باید دانست كه دلالت الفاظ ظنى است . و اگر مبتنى بر كشف و شهود باشد، گوییم : وقتى شما ارواحى را به وسیله كشف شهود كردید از كجا دانستید كه ارواح بشرى هستند؟ و بنا بر این كه ارواح بشرى بوده اند، از كجا دانستید كه آن ها قبل از اجساد وجود داشته اند؟ و چرا جایز نباشد كه آنها ارواحى بوده اند كه بعد از حدوثشان از بدنها جدا شده اند؟!. پایان سخن آن عالم جلیل القدر.

اقول : لو سلمنا صحة ما فهمه لایذهب علیك عدم ورود اعتراضه على الشیخین سیما ما اورده على نجم الدین الرازى . و لنعد الى باقى الاخبار الواردة فى الباب .

مولف : اگر ما صحت آن چه را كه او فهمیده است بپذیریم ، فراموش مكن كه اعتراض او بر آن دو شیخ وارد نیست ، به ویژه اشكالى كه بر نجم الدین رازى نموده است . حال به نقل باقى اخبارى كه در این باب وارد است باز مى گردیم .

و فى الكافى عن الرضا علیه السلام فى حدیث طویل : ذاك محمد صلى الله علیه و آله كان اذا نظر الى ربه بقلبه جعله الله فى نور مثل الحجب حتى یستبین له ما فى الحجب ، ان نور الله منه اخضر و منه احمر، و منه ابیض ، و منه غیر ذلك .( كافى ج 1، ص 102.)

در كافى از حضرت رضا علیه السلام در حدیثى طولانى روایت كرده است كه : او محمد صلى الله علیه و آله بود كه چون با قلب خود به پروردگارش نگریست خداوند او را در نورى مثل نور حجب قرار داد، تا آن چه در حجب بود براى او روشن مى شد، نور خدا برخى سبز است ، برخى سرخ ، برخى سفید و برخى رنگ دیگر.

و فى الكافى عن الصادق علیه السلام : التمسوا من وراء الحجب الآثار حتى تستكملوا امر دینكم .( كافى ج 1، ص 182، و با توجه به اصل حدیث ، مراد، حجب مورد بحث نیست)

بیان : و فیه دلالة على ان الاطلاع على ماوراء الحجب لایختص بهم علیهم السلام بل امروا بذلك للخطاب العام .

و نیز در كافى از امام صادق علیه السلام است كه : از وراى حجب ، آثار را بجویید تا امر دینتان را تكمیل نمایید.


بیان : این حدیث دلالت دارد كه اطلاع از ماوراء حجب اختصاص به ائمه علیهم السلام نداردبلكه همه بدان مامورند به دلیل این خطاب عام .

و فى التوحید و الخصال باسناده عن زید بن وهب قال : سئل امیرالمومنین علیه السلام عن الحجب فقال علیه السلام : الحجب سبعة ،( توحید: اول الحجب سبعة ، و این با ادامه حدیث مناسبتر است) غلظ كل حجاب منها مسیرة خمسمائه عام ، و بین كل حجابین مسیرة خمسمائة عام ، و الحجاب الثانى سبعون حجابا، بین كل حجابین مسیرة خمسمائة عام (و طوله خمسمائة عام ) حجبة كل حجاب منها سبعون الف ملك ، قوة كل ملك منهم قوة الثقلین ، منها ظلمة ، و منها نور، و منها نار، و منها دخان ، و منها سحاب ، و منها برق (و منها مطر) و منها رعد، ومنها ضوء، و منها رمل ، و منها جبل ، و منها عجاج ، و منها ماء، و منها انهار. و هى حجب مختلفة ، غلظ كل حجاب مسیرة سبعین الف عام . ثم سرادقات الجلال - و هى ستون سرادقا(توحید: سبعون سرادقا)، فى كل سرادق سبعون الف ملك ، بین كل سرادق و سرادق مسیرة خمسمائة عام - ثم سرادق العز، ثم سرادق الكبریاء، (ثم سرادق العظمة )، ثم سرادق القدس ، ثم سرادق الجبروت ، ثم سرادق الفخر، ثم سرادق النور الابیض ، ثم سرادق الوحدانیة - و هو مسیرة سبعین الف عام فى سبعین الف عام ، ثم الحجاب الاعلى ، و انقضى كلامه علیه السلام و سكت ، فقال عمر: لا بقیت لیوم لا اراك فیه یا اباالحسن .( توحید باب 38، ص 278.)

قال الصدوق - رحمه الله - لیست هذه الحجب مضروبة على الله ، تعالى عن ذلك ، لانه لایوصف بمكان ولكنها مضروبة على العظمة العلیا من خلفه التى لایقادر قدرها غیره تبارك و تعالى .( خصال ص 401، والفاظ حدیث مطابق خصال است)

و در توحید و خصال با سند خود از زید بن وهب روایت كرده است كه : از امیر مومنان علیه السلام درباره حجب پرسش شد، فرمود: حجابها هفت اند، ضخامت هر حجابى مسافت پانصد سال است ، و میان هر دو حجاب مسافت پانصد سال است . حجاب دوم هفتاد حجاب است ، میان هر دو حجاب پانصد سال (و طول آن پانصد سال ) است ، پرده داران هر حجابى از آن هفتاد هزار فرشته است ، نیروى هر یك از آن فرشتگان به اندازه نیروى ثقلین (جن و انس ) است ، از آن است : ظلمت ، نور، آتش ،دود، ابر، برق ، (باران )، رعد، نور، شن ، كوه ، غبار، آب و نهرها. و آن حجابهاى گوناگونى است - كه ضخامت هر یك مسافت پانصد سال است . سپس سراپرده هاى جلال است كه شصت (یا هفتاد) سراپرده است ، در هر یك از آن ها هفتاد هزار فرشته است ، میان هر سراپرده تا سراپرده دیگر مسافت پانصد سال است - سپس سراپرده عزت ، سپس سراپرده كبریاء، (سپس سراپرده عظمت ). سپس سراپرده قدس ، سپس سراپرده جبروت ، سپس سراپرده فخر، سپس سراپرده نور سپید، سپس سراپرده وحدانیت است كه مسافت هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال است ، سپس حجاب اعلى است . كلام حضرت در اینجا پایان یافت و حضرتش سكوت فرمود، عمر گفت : باقى نمانم روزى كه تو را اى ابوالحسن در آن نبینم .

مرحوم صدوق گوید: این حجابها بر روى خداى بزرگ انداخته نیست ، خداوند برتر از این است ، زیرا كه او به داشتن مكان وصف نمى شود، بلكه بر عظمت والاى از خلقش كه احدى جز خداى متعال به قدرش واقف نیست انداخته شده است .


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )





آخرین مطالب وبلاگ:



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.