خلاصه ای از نتیجه جلسه اردیبهشت 93
 بسم الله الرحمن الرحیم ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:تشکر میکنیم از جناب فرجی گرامی بخصوص با آیاتی را که برای قرائت انتخاب کردند ... الآن بیادم آمد که شیخ اشراق گفت: طوری کلام حق را بخوانید که تو گویی بر تو نازل شد ! حالا دقیق در خاطرم نیست که سخن شیخ شهاب هست یا ملا صدرا که گفتند طوری قرآن بخوانید که کانه بر شما نازل شد ! و یا شایدم هر دوی این بزرگواران چنین حرفی را زده باشند فرقی نمیکند اما اس و اساس کار یک مصاحب و قاری قرآن کریم باید هم همینگونه باشد ...

... دوستان متوجه باشیم : مرز بین توحید و شرک و کفر بسیار ظریف و باریک است ! لغزشگاههاست
صراط مستقیم باریک است و تیز ؛ بپًا تا نلغزی و نلغزیم ...

... بحث محوری جلسه قبل یعنی آخرین قسمت جلسه قبل این بود که آیا ؛ میشه گفت آیا الآن معلوم هست این آدم کیه یا اینکه سرانجام معلوم میشود این آدم کیه ؟!

... اینجا اینطور با مس
اله برخورد کنید که ؛ در واقع تحول وجودی است نه یک تحول ماهیتی ... یعنی لحظه ها و یا همین لحظه ات که در آن هستی و هستیم ؛ متفاوت از لحظه دیگریست که در آن بودیم و یا خواهیم رفت ...

... حالا بر گردید یعنی ذهنیت خویش را ببرید سر همان مبحث خودهای انسانی ...

... خود ؛ در واقع از یک جهت دو تاست . یکی خود ثابت که این خود ماناست و غیرمیرا و میماند و بایست بگم که همین خودست که پاداش یا جزا می بیند ...

ولی یک خود از نوع دوم داریم که هر لحظه در تغییر و تغیّر است که بدان بگویید خود متغیّر ! یعنی همانی که چند لحظه قبل عرض کردیم یعنی همان خودی که قبل از شنیدن این سخن و جمله من , آنرا داشتی ؛ با این خودی که بعد از شنیدن داری ؛ فرق میکند ...

رابطه این دو خود هم اینجوریه که این خود دومی زنبور کارگره برای آن خود ملکه ( مثلا ) خود قبل از شنیدن این حرف را فی المثل زنبور کارگر بدان و آن خود بعد از شنیدن این سخن که مثلا اطلاع و در نهایت معرفت جدیدی را کسب کردی را بمثابه زنبور ملکه بدان برای آن زنبور کارگر ...

در جلسه قبل گفته بودیم ... شیخ محمود هم گفت :
تعین بود کز هستی جدا شد
نه حق بنده شد , نه بنده خدا شد

... درباره مساله ی که آقای حسین زاده طرح کرده بودند ظاهرا برای حل پارادکس ظاهری آن ... این مساله که از یکطرف میگویند خودت را بشناس تا خدا را بشناسی و از طرف دیگر میگویند تا این خود را رها نکنی خدا رو نمیشناسی و بخدا نمیرسی ...
حالا این تناقض یا در واقع تناقض نما ... این چجوری حل میشه ؟!

پیشترها بمناسبتی هم گفته بودیم که این بحث را ملاصدرا هم مطرح میکنه ...
خلاصه سخن ملّا یعنی آنجوری که من فهمیدم اینست که میگوید اگر بفنای معرفت رسیدی آنموقع هست که وجودت همان معرفتت هست ... بعد ملا با استناد به آیه ( ولا تکونوا کالذین نسوالله فانساه انفسهم ) ... بعد میگوید چنانچه با خدا باشی در اینصورت خود را هم داری ... مع الوصف اگر با خود باشی معلوم نیست که خدا را هم داشته باشی ... ( دقت شود ) ...
 
... و آن مساله و یا همان مشکل انانیت و یا تفرعن فرعون و حتی شخصیتی مانند حسین منصور حلاج را هم ملاصدرا در اینجا و در ادامه این موضوع مرتبط و مطرح میکند ...
 
ملا صدرا برای اینکه یک فرد سالک راه الی الله ؛ دچار نسیان نشود و خدا را فراموش نکنه معتقده که اینجا آن سالک به عنصری عالی بنام ایمان نیاز دارد ... یعنی همان ایمانی که بتعبیر من نه تنها نمیتوان آنرا جدای از عقل دانست بلکه ایمانیست که نور عقل است ...

فالعلوم الالهیه هی عین الایمان بالله و صفاته
 والعلوم الآفاقیه والانفسیه من آیات العلم بالله والمکوته و کتبه و رسله
و هی من شئونات العقلیه
هی من نتائج تدبر فی آیات الله التفکر فی ملکوت السماواته و ارضه
ان هذا المنهاج العلمی والایمان الحقیقی فی غایت الندرته والشذوذ

اهل الاسلام ظاهرا هم اهل الکفر والاشراک باطنا کما قال الله تعالی « و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکونسوره یوسف » یعنی اکثر آنهایی که مدعی ایمانند مشرکند اما خودشان نمیدانند ...

 این آیه از عجایبی است که این بنده هر موقع آنرا در ذهنم متبادر میکنند بطور عجیبی تمام حیثیتم را در خود می پیچد و خلاصه بسیار توقف میکنم حتی گاه بطور غیرارادی و بعضا هم بدون هیگچونه تعمق و تفکری ... یعنی هیچ همینطوری تمام ذهن و ضمیرم می ایستد و خیره میشود ...  واقعا عجیب است و آنهم بسیار سنگین و سخن تکاندهنده ای است ...  

...حالا اگر در این خطور قلبی با من نقطه اشتراکی را بعد از شنیدن این سخنم حس کردی لابد میخواهی چاره ای بکنی تا ان شاء الله از مصداق این آیه نباشی و اساسا چه باید کرد که از مصادیق " وهم مشرکون " نباشیم ؟! ها ؟!!  ... خوب عزیزان ! خود ملا میگوید احتمالا در کتاب اسرارالآیاتش دارد میگوید که:

ای سالک اگر میخواهی مصداق وهم مشرکون نشوی سه شرط را مراعات بکن
نخست آنکه در راه تحصیل حکمت دنبال ثروت نباش
دوم آنکه دنبال شهرت نباش
و دست آخر  آنکه گناه نکن ؛ بله گناه نکن

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

گناه هم از جهتی بزرگ و کوچک و صغیره و کبیره نداریم . یعنی با این توضیح نداریم که هر گناهی یعنی آنکه در هنگام ارتکاب ؛ یا خدا را منکریم و حضورش را باور نداشته و لااقل درک نمیکنیم و یا بدتر آنکه در عین مقر بودن ؛ مرتکب میشویم که این نوعی جسارت به شآن باری تعالی هم هست .

بحثم اینست که در اینجا کمیت گناه ملاک نیست بلکه اصل گناه مهم است . آنجا هم که شنیده اید و یا در آثار اخلاقی میخوانید گناه کبیره و گناه صغیره و حتی بعضی تعداد کبائر را احصاء کرده اند و کتابهایی هم نوشته اند بجای خودش درسته اما در مقایسه با هم این گناهان را میشه به کوچک و بزرگ تقسیم کرد نه در نسبتی که با خدا داریم !.

اینکه مثلا من محمود بخودم جرات بدهم یک خودکار را که ده تومان ناقابل قیمت دارد از اداره بیارم خانه تا آنکه 3000.000.000.000 میلیارد را بنوعی یک محمود دیگری می دزدد ؛ در نفس اینکه هر دو گناه کردیم و هر دو حداقل دو عامل را یا انکار حق یا در عین اقرار جسارت کردیم و دست باین عمل زدیم ؛ برای این دو محمود عامل این فعل زشت ؛ فرقی ندارد زیرا هر دو سارقیم .

یعنی اینجا دو حیث از مساله را باید سوای از هم بررسی کنید یک حیثش اینه که این محمود شمالی و نیز آن محمود خاوری سه هزار میلیاردی بانکی ؛ در رابطه مان با خدا هر دو سارقیم ... و یک حیث دیگرش اینکه محمود شمالی و آن محمود خاوری سه هزار میلیاردی در ارتباط با خود اقدام و عمل ؛ حیثیتی پیدا میکنند که حالا من میشوم خودکار دزد و دیگری شده سه هزار میلیارد دزد .

البته ناگفته نماند که آن آقا یا آقایان هم قطعا  از همین جاها یک زمانی انحرافش شروع شد یعنی همون تخم مرغ دزد روزی شتر دزد میشود ... !

بله دوستان از این حیث دوم است که میتوان گناهان را به کبائر و صغائر مثلا تقسیم بندی کرد و یا هر تقسیم بندی دیگری بنا به سلیقه و موضوعش میتوانید بکنید !

داشتیم میگفتیم که شرط سوم را ملاصدرا میگوید که گناه نکن تا از مصداق آن " وهم مشرکون " آیه داخل در سوره یوسف نشوی ! سوره یوسف بود دیگه درسته ؟!! ...
...

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

... جناب حسین زاده ! در پاسخ فقط باین نکته توجه داشته باش که فنا فنای معرفتی است نه خود سوزاندن ... میفرمایید آقای دینانی گفتن , درسته استاد دینانی هم با بیان مقید و مطلق ؛ میگوید یعنی زدودن غبار قید از چهره مطلق فناست ...

... اصلا مطرح شد که این عالم از جهتی عالم فنا نیست بآن معنی ؛ یعنی در واقع باید گفت عالم تبدیل و تبدلات است ... من اگر بسوزم نمیروم ولی تبدیل بخاکستر میشوم و در آن حالت خاکستری تا زمانیکه خاکستر مآذون و مجاز باشد میمانم و قس علیهذا ... اینجور ببینید مساله را  !
بله ایشان هم معتقدند و میگویند فنای وجودی نیست بلکه فنای معرفتی است . درست شد ؟! ...

محمود زارع


بقیه مواردی را که اجازه داریم منتشر کنیم ان شاء الله در پستهای بعدی منتشر خواهد شد
( پیاده سازی و تلخیص فروغ )


مطالب مرتبط :
... بازی زندگی و لب دوختگی
... دل گپی بی خود ...
... درون پیمایی (02)
... درون پیمایی (01)
 



آخرین مطالب تارنما :






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.