قصل 48 - بیان : (تفسیر الشریعة و الطریقة و الحقیقة ): 
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اعلم ان الشریعة و الطریقة و الحقیقة اسماء صادقة على حقیقة واحدة هى حقیقة الشرع المحمدى صلى الله علیه و آله باعتبارات مختلفة ، و لا فرق بینها الا باعتبار المقامات ، لانه عند التحقیق : الشرع كاللوزة على القشر و اللب و لب اللب . فالقشر كالشریعة ، و اللب كالطریقة ، و لب اللب كالحقیقة ، فهى باطن الباطن ، و اللوزة جامعة للكل . و یظهر ذلك فى مثل الصلاة ، فانها خدمة و قربة و وصلة ، فالخدمة مرتبة الشریعة ، و القربة مرتبة الطریقة ، و الوصلة مرتبة الحقیقة ، و اسم الصلاة جامع للكل . و من هنا قیل : الشریعة ان تعبده ، و الطریقة ان تحضره ، و الحقیقة ان تشهده . و قیل : ان الشریعة ان تقیم امره ، و الطریقة ان تقوم بامره ، و الحقیقة ان تقوم به . و هذا المعنى هو المذكور فى الحدیث ، فان الاقوال هى التى تجب اقامتها، والافعال هى الامر الذى یقام به الاقوال ، و الاحوال هى التى نتصف بها.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

بیان : بدان كه شریعت و طریقت و حقیقت نامهایى است كه بر حقیقت واحدى صادق است و آن حقیقت شرع محمدى صلى الله علیه و آله است كه به اعتبارات مختلف بر آن صدق مى شود و فرقى میان آن ها جز به اعتبار مقامات نیست . زیرا با نظر تحقیق به دست مى آید كه شرع مانند بادامى است كه شامل پوست و مغز و مغز مغز است . بنابراین پوست مثل شریعت و مغز مثل طریقت و مغز مغز مثل حقیقت است كه باطن باطن است ، و بادام شامل همه اینهاست .
این مطلب در مثال نماز روشن مى شود، زیرا نماز خدمت است و قربت است و وصلت . خدمت مرتبه شریعت است ، قربت (نزدیكى به خدا) مرتبه طریقت و وصلت مرتبه حقیقت مى باشد و عنوان نماز شامل همه این هاست . از همین رو است كه گفته اند: شریعت عبادت خداست ، طریقت حضور در برابر خداست و حقیقت شهود پروردگار متعال است . و گفته اند:
شریعت آن است كه فرمانش را بپا دارى ،
طریقت آن است كه به فرمانش برخیزى
و حقیقت آن است كه به خود او بپا باشى .
و این معنى همانى است كه در حدیث مذكور است ، چه اقوال همان است كه اقامه آن ها واجب است ، و حدیث مذكور است ، چه اقوال همان است كه اقامه آن ها واجب است ، و افعال آن امرى است كه اقوال بدان سبب بپا مى شود، و احوال آن است كه بدان گفته ها متصف گردى .

و تمام الحدیث : و المعارفة راس مالى ، و العقل اصل دینى ، و الحب اساسى ، و الشوق مركبى ، و الخوف رفیقى ، و العلم سلاحى ، و الحلم صاحبى ، و التوكل زادى ، و القناعة كنزى ، و الصدق منزلى ، و الیقین ماواى ، و الفقر فخرى و به افتخر على سایر الانبیاء و المرسلین .

و ادامه حدیث فوق چنین است :
و معرفت سرمایه من است ، عقل ریشه دینم ، دوستى پایه ام ، شوق مركبم ، خوف رفیقم ، علم سلاحم ، حلم و بردبارى همراهم ، توكل توشه ام ، قناعت گنجم ، راستى منزلم ، یقین جایگاه و پناهم ، و فقر فخر من است و بدان بر سایر پیامبران افتخار مى ورزم .

فالمرتبة الاولى علم الیقین ، و الثانیة عین الیقین ، و الثالثة حق الیقین . و كذلك الاسلام و الایمان و الایقان ، و كذا الظاهر و الباطن و باطن الباطن ، و العام و الخاص و خاص الخاص ، و المبتدى و المتوسط و المنتهى . فالشریعة عند التحقیق : تصدیق قول الانبیاء و الرسل و اوصیائهم ، و العمل بموجبه طاعة و انقیادا. و الطریقة : التحقق بافعالهم اقانا و اتصافا، و القیام بها عملا و علما. و الحقیقة : مشاهدة احوالهم و مقاماتهم كشفا و ذوقا، و القیام حالا و وجدانا. فان كل واحد من الاولى بمثابة الشریعة ، و من الثانیة بمثابة الطریقة ، و من الثالثة بمثابة الحقیقة . و الحقیقة الواحدة لوسمیت بالف اسم جاز.

پس مرتبه اول (شریعت ) علم الیقین است ، مرتبه دوم (طریقت ) عین الیقین و مرتبه سوم (حقیقت ) حق الیقین است . همچنین است ، اسلام و ایمان و ایقان ،
و نیز: ظاهر و باطن و باطن باطن ،
و نیز: عام و خاص و خاص الخاص ،
و نیز: مبتدى و متوسط و منتهى .
بنابراین در نظر تحقیق ،
شریعت تصدیق قول انبیاء و مرسلین و اوصیاى ایشان و عمل به موجب آن از روى طاعت و انقیاد در برابر آن هاست ؛
طریقت تحقق یافتن به افعال و كردار ایشان است به طوراتفاق و اتصاف ، و قیام به آن است از نظر عملى و علمى .
و حقیقت مشاهده احوال و مقامات ایشان است بگونه كشف و ذوق ، و قیام به آن هاست با حال و وجدان .
پس مرتبه اول هر یك از موارد مذكور به منزله شریعت ، مرتبه دوم به منزله طریقت و مرتبه سوم به منزله حقیقت مى باشد، و یك حقیقت اگر به هزار نام (با در نظر گرفتن هزار اعتبار) نامیده شود رواست .

و هذا یعرف من حقیقة الحق تعالى و اسمائه الصادقة علیها باعتبارات مختلفة و كذلك فى حقیقة الانسان الكبیر، فانها حقیقة واحدة موسومة تارة بالعقل ، و تارة بالعلم ، و تارة بالنور، و الكل صحیح . و كذلك حقیقة الانسان الصغیر، فانها حقیقة موسومة تارة بالروح ، و تارة بالنفس ، و تارة بالقلب . و فى الحقیقة المراتب الثلاث انما اختلفت بحكم قوله صلى الله علیه و آله : امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم .( كافى ج 1، ص 23.) والى ذلك اشار جمیع العلماء و المشایخ ان ارشاد الخلایق مع اختلافهم فى الاستعدادات لم یمكن من طریقة واحدة ، فلابد حینئذ من طرق متنوعة لیتمكن النبى و الرسول و الولى من ارشادهم على قدر استعداداتهم .

و این مطلب از حقیقت حق تعالى و اسمائى كه به اعتبارات مختلف بر حضرتش صادق است دانسته مى شود، و همچنین در مورد انسان كبیر، زیرا كه آن حقیقت واحدى است كه بارى عقل بارى علم و بارى نور نامیده مى گردد در حالى كه همه اینها درست است . انسان صغیر نیز چنین است ، زیرا آن حقیقتى است كه گاهى روح و گاهى نفس و گاهى قلب نام مى گیرد.
در حقیقت ، این مراتب سه گانه به حكم این فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله است كه :
ما ماموریم با مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم .
و همه علما و مشایخ به این مطلب اشاره دارند كه فرموده اند:
ارشاد آفریدگان با توجه به استعدادهاى مختلفشان از یك راه ممكن نیست ، ناگزیر باید راههاى متنوعى باشد تا نبى و رسول و ولى بتوانند آنان را به قدر استعدادهاشان ارشاد نمایند.

و التفاوت فى المراتب من التفاوت فى الاستعدادات ، و التفاوت فى الاستعدادات من التفاوت فى الذوات و الماهیات المعدومة غیر المجعولة ، لان التفاوت فى الذوات و الماهیات المعدومة اما ان یرجع الى الله تعالى و محض مشیته و ارادته و جعله ، و هذا غیر جایز، لان المعدومات لایصدق علیهاانهامجعولة ، لان الجعل یتعلق بالخارجیات ، و مع انهاتصدق مجعولة فلكل ذات و ماهیة تكون اعتراض على الجاهل بلسان الحال بانك لم جعلتنى هكذا و هكذا من القابلیة و الاستعداد، و ماجعلتنى كذا و كذا. و اما ان یرجع الى (ان ) الماهیات من الذوات و الاستعدادات و القابلیات لیست بجعل جاعل ، لان الذوات و الماهیات غیر مجعولة ، و القابلیات و الاستعدادات من لوازمها و توابعها، فلایكون حینئذ مجعولة بل من اقتضاء ذواتهم و ماهیاتهم اللازمة لهم حالة العدم ، و لیس للجاعل جلا و علا الا اعطاؤ هم وجودهم بحسب قابلیاتهم و استعداداتهم ، لان الفاعل لیس له تصرف فى القابل كما ان العلم لیس له اثر فى المعلوم ، و الا لایكون القابل قابلا، و لا یكون قابلیة ذایتة بل عارضیة مجازیة ، و قد ثبت انهامن لوازمها الذاتیة ، فلاتوصف بالجعل . فافهم ذلك فانه نافع فى المطالب المذكورة فى هذه الرسالة .

تفاوت در مراتب از تفاوت در استعدادها، و تفاوت در استعدادها از تفاوت در ذوات و ماهیات كه معدوم و غیر مجعول اند ناشى مى شود، زیرا تفاوت در ذوات و ماهیات معدومه یا این است كه بر مى گردد به خداى متعال و محض مشیت و اراده و جعل او، كه این دوا نیست ، چرا كه معدومات را نمى توان نام مجعول برآن نهاد، زیرا جعل به امور خارجى تعلق مى گیرد، و اگر نام مجعول بر آن ها صادق بود هر ذات و ماهیتى را مى رسید كه با زبان حال بر جاعل اعتراض كند كه چرا مرا در قابلیت و استعداد چنین و چنان كردى و چنین و چنان نكردى ؟! و یا این است كه این تفاوت به خود ذوات و استعدادها و قابلیت ها بر میگردد و مجعول به جعل جاعلى نیست ، زیرا كه اصلا ذوات و ماهیات مجعول نیستند و قابلیات و استعدادها نیز از لوازم و توابع آنهایند، از این رو اینها نیز مجعول نیستند بلكه اقتضاى ذات و ماهیات است كه در حال عدم لازمه آن ها بوده است ، و بر جاعل - جلا و علا - لازم نیست مگر وجود بخشیدن به آن ها به حسب قابلیات و استعدادهاشان ، زیرا فاعل را تصرفى در قابل نیست - چنان كه علم را اثرى در معلوم نباشد - و الا قابل قابل نبود و قابلیت آن نیز ذاتى نبوده بلكه عارضى و مجازى مى بود در حالى كه ثابت گردیده كه قابلیت ذوات ، ذاتى آن هاست پس موصوف به جعل نیستند. این را بفهم كه در مطالب مذكوره در این رساله سودمند است .

فصاحب الشریعة لایجوز ان ینكر على صاحب الطریقة ، و هو على صاحب الحقیقة ، فان كل واحد منهم مكلف بقدر ما فیه من الاستعداد و القابلیة ، و الكل مامورون بامر الله تعالى و رسوله و اولى الامر، شریعة كانت او طریقة اوحقیقة ، فلا یجوز الانكار اصلا، لان الاختلاف الفروعى لایقدح فى الاتفاق الاصولى ، و لذلك قال تعالى : و لا یزالون مختلفین الا من رحم ربك و لذلك خلقهم . (هود، 118 - 119.) و معناه : هم على الاختلاف مخلوقون ، و على الاتفاق مكلفون .

از این رو صاحب شریعت روا نیست كه بر صاحب طریقت انكار كند و همچنین صاحب طریقت بر صاحب حقیقت ، زیرا هر كدام از اینان به اندازه استعداد و قابلیت خودش مكلف است و همگى مامورند به امر خداى متعال و رسول او و اولى الامر، چه (آن امر) شریعت باشد یا طریقت یا حقیقت . بنابراین اصلا انكار جایز نیست ، زیرا اختلاف فروعى در اتفاق اصولى زیان وارد نمى سازد و از همین رو خداى متعال فرموده : و پیوسته با هم اختلاف دارند مگر كسى كه مورد رحم پروردگارت قرار گرفته باشد، و براى همین آنان را آفریده است ، و معنایش این است كه بر اختلاف آفریده شده اند و بر اتفاق مكلف هستند.

و كذلك قوله صلى الله علیه و آله : اختلاف امتى رحمة ،( معانى الاخبار ص 157. البته اختلاف در این حدیث شریف به معناى متعارف آن نیست بلكه طبق بیان حضرت صادق علیه السلام به معناى آمد و شد به حضور معصوم است) اشارة الى هذا. فكل من ینكر على مرتبة من هذه المراتب الثلاث من الشریعة و الطریقة و الحقیقة یكون كافرا بلا خلاف . فالمنكر (للشریعة كالمنكر للطریقة ، و المنكر) للطریقة كالمنكر للحقیقة ، و المنكر لهذه الثلاث اولواحدة منها منكر للنبوة و الرسالة و الولایة ، فان كل واحدة من الاولى هى من مقتضى من كل واحدة (من الثانیة )، لان الشریعة من مقتضى الرسالة ، و الطریقة من مقتضى النبوة ، و الحقیقة من مقتضى الولایة ، و معلوم ان المنكر لهذه المراتب اولواحدة منها كافر.

و فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله كه : اختلاف امت من رحمت است . نیز اشاره به همین است . پس هر كه (دیگرى ) را بر یكى از این مراتب سه گانه شریعت ، طریقت و حقیقت را انكار كند كافر است بدون خلاف . پس منكر (شریعت چون منكر طریقت است ، و منكر) طریقت چون منكر حقیقت است و منكر این سه مرتبه یا یكى از آن ها منكر نبوت و رسالت و ولایت مى باشد، زیرا هر یك از این مراتب اولى به مقتضاى یكى از مراتب (دومى ) است ، چرا كه شریعت مقتضاى رسالت ، طریقت مقتضاى نبوت و حقیقت مقتضاى ولایت مى باشد، و معلوم است كه منكر این مراتب یا یكى از اینها كافر است .

اى عزیز! زینهار كه در مقام انكار آن چه فهم تو به آن نمى رسد درآیى ، زیرا كه این انكار كفر است - چنان چه الحال حدیث گذشت - و در مبحث ولایت نیز ان شاء الله بیاید.

سالها خون خورد نافه تا مگر
بوى مشكى در مشام وى رسد
شیشه خود را بهر آن بگداخته
قطره اى زین مى به كام وى رسد


و فى العلل عن ابى بصیرعن احدهما علیهماالسلام : قال : لاتكذبوا بحدیث اتاكم به مرجى و لاقدرى و لاخارجى نسبه الینا، فانكم لاتدرون لعله شى ء من الحق ، فتكذبوا الله عز و جل فوق عرشه .( علل الشرایع ج 2، ص 395، باب 131.)

و در كتاب علل از ابى بصیر از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام روایت است كه : حدیثى را كه شخصى كه از مرجثه یا قدریه یا خوارج است براى شما مى آورد و آن را به ما نسبت مى دهد تكذیب نكنید، زیرا شما نمى دانید، شاید كه حق باشد، و در این صورت خداى بزرگ را در بالاى عرش او تكذیب نموده اید.

و قد حكى ان رجلا جاء الى بعض اهل المعرفة فقال : حدثنى بشى ء من كلام اهل المعرفة ، فقال : ان مثلى معك كرجل وقع فى كنیف و صار من راسه من قدمیه قذر،( قذرا - ظ) فذهب الى حانوت عطار فقال : این الطیب ؟ فیقول العطار: هذا الطیب فاین موضع الطیب منك ؟ ثم قال له العطار: یا هذا اذهب و اشتر الاشنان و الطین و ادخل الحمام ، و اغسل نفسك و لباسك ، ثم اثتنى حتى اطیبك من عطرى . فكذلك ایها الاخ انت تطینت نفسك بانجاس الانكار و العناد، فخذ اشنان الحسرة ، و طین الندامة ، و ماء التوبة ، فاغسل ظاهرك فى اجانة الطلب و الصدق و الصفا من ادناس الانكار و العناد، و طیب ، ثم اثتنى حتى اطیبك من عطر كلام اهل المعرفة .

حكایت است كه مردى نزد یكى از اهل معرفت آمد،
گفت : برایم پاره اى از كلام اهل معرفت بازگو،
گفت : مثل من با تو مثل مردى است كه در مستراح افتاده سر تا پایش غرق در نجاست شده سپس به دكان عطار رفته گوید: عطر كجاست ؟ عطار گوید: این عطر، ولى جاى عطر در بدن تو كو؟ بعد عطار گوید: فلانى ! برو چوبك و گل (سرشو) بخر و به حمام رفته و بدن و لباست را بشوى ، سپس نزد من آى تا تو را از عطر خود خوشبو سازم . تو نیز اى برادر، خود را با نجاستهاى انكار و عنادآلوده ساخته اى ، پس مقدارى چوبك حسرت ، گل ندامت و آب توبه برگیر و خود را در طشت طلب و صدق و صفا از چرك و انكار و عناد بشوى و پاكیزه ساز،سپس نزد من آى تا از عطر كلام اهل معرفت تو را خوشبو نمایم .

و قیل لبعض العارفین : لم لا اعرف كلام اهل المعرفة و معانیه ؟ قال : لان كلام الاخرس لایعرفه الا امه .

كسى به یكى از عرفا گفت :
چرا من كلام اهل معرفت و معانى آن را نمى فهمم ؟
گفت : زیرا سخن لال را جز مادرش نمى فهمد.

آورده اند كه شیخ ابوعلى از اصفهان به نزد شیخ ابوسعید آمد و بیان شریعت و طریقت و حقیقت را طلب كرد.
شیخ گفت : جواب این را فردا بشنوى .
شیخ ابوسعید به خلوت رفت یك درم مس را زر اندود كرد، و یك درم سیم را زر اندود نمود، و یك درم زر خالص را گرفت ، صباح ، آن سه زر را بیرون آورد و ابوعلى را نمود.
ابوعلى گفت : هر سه زراند.
پس شیخ محك آورد و گفت این را به محك بزن ، چون آن درم مس را به محك زد قلبى او ظاهر شد.
گفت : این شریعت است كه همان آراستگى ظاهر است .
بازگفت آن دیگر را بر آتش بنه ، چون به آتش بنهاد زر برفت و سیم پیدا شد.
شیخ گفت : این طریقت است كه باطن نیز خوب است ، اما ظاهر از آن بهتر است .
بازگفت : این را بر آتش بنه ، چون به آتش بنهاد خالصى او ظاهر گشت كه ظاهر و باطن او زر است ،
شیخ گفت : این حقیقت است كه ظاهر و باطن ، هر دو یكى است .

فقد ظهر مما ذكرنا من الاخبار و الاثار ان فى كلام الائمة الاطهار و خلفاء الملك الجبار اشارات و دلالات على علم الطریقة و الباطن ، و تنبیهات على منازل السلوك و وجوب الانتقال فى درجاتها، و نبهوا على علم كل مقام اهله ، و اخفوه عن غیر اهله ، اذكانوا اطباء النفوس ، و كما ان الطبیب یرى ان بعض الادویة لبعض المرضى تریاق و شفاء، و ذلك الدواء بعینه لشخص آخر سم و هلاك ، كذلك كتاب الله و الموضحون لمقاصده من الانبیاء و الاولیاء یرون ان بعض الاسرار الالهیة شفاء لبعض الصدور فیلقونها الیهم ، و ربما كانت تلك الاثار باعیانها لغیر اهلها سببا لضلالهم و كفرهم اذا القیت الیهم ، كما تقدم ان النبى صلى الله علیه وآله قال لعمر حین القاء الاسرار الى حذیفة : ان العسل یضر الرضیع .( به ص 214 مراجعه شود)

از اخبار و آثارى كه نقل كردیم ظاهر شد كه در فرمایشات ائمه اطهار و جانشینان خداوند ملك جبار، اشارات و دلالتهایى بر علم طریقت و باطن و تنبیهاتى بر منازل سلوك و وجوب انتقال و حركت در درجات آن وجود دارد و اهل هر مقامى را به علم آن مقام آگهى داده و آن را از غیر اهلش پوشیده داشته اند، زیرا آن بزرگواران طبیبان نفوسند، و همان گونه كه طبیب پاره اى دواها را براى برخى بیماران پادزهر و شفا مى داند و همان را براى بیمارى دیگر سم و موجب هلاكت ؛ كتاب خدا و شارحان مقاصد آن كه انبیا و اولیاءاند نیز پاره اى از اسرار الهى را شفاى برخى سینه ها مى دانند، پس آن را به ایشان القاء مى نمایند، و بسا كه عین همان آثار براى غیر اهلش مگر به آنان القا شود سبب گمراهى و كفر ایشان مى گردد، چنان كه در گذشته گفتیم : پیامبر صلى الله علیه و آله هنگامى كه اسرار را به حذیفه القا مى نمود به عمر فرمود: غسل براى كودك شیرخوار زیان دارد.

و عن مولانا امیرالمومنین علیه السلام انه قال : العلم ثلاثة اشبار، فمن وصل الى الشبر الاول تكبر و ادعى ، و من وصل الى الشبر الثانى تواضع و ذل ، و من وصل الى الشبر الثالث افتقر و علم انه ما علم . و قد تقدم من الفتوحات : ان العلم بالله عین الجهل به تعالى .( به ص 235 مراجعه شود)

و از مولایمان امیرمومنان علیه السلام روایت است كه :
علم سه وجب است ؛ كسى كه وجب اول برسد تكبر و ادعا مى كند، و كسى كه به وجب دوم برسد تواضع و فروتنى مى كند و كسى كه به وجب سوم برسد به فقر خود پى برده و به مقام فنا دست مى یابد و پى مى برد كه چیزى نمى داند. و از فتوحات آوردیم كه معرفت خداى متعال عین جهل به اوست .

ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )

...




آخرین مطالب وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.