ساری,گاهنوشته های محمود زارع:در عین الحیاة از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به سند معتبر منقول است كه :
ساری , گاهنوشته های محمود زارعایمان ده پایه دارد مانند نردبانى كه بر او بالا روند، و سلمان در پایه دهم است ، و ابوذر در پایه نهم ، و مقداد در پایه هشتم و از این حدیث نیز معنى لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان معلوم مى گردد.

اى عزیز! موسى علیه السلام با وجود رسالت و مرتبه اولوالعزمى كه داشت متحمل جرعه اى از علوم خضر علیه السلام نشد.
و در عین الحیاة در ترجمه این فقره : یا اباذر، اذا دخل النور القلب انقى (در عین الحیاة : انفسخ و در امالى طوسى : انفتح) و استوسع . قلت : فما علامة ذلك بابى انت وامى یا رسول الله ؟ قال : الانابة الى دار الخلود، و التجافى عن دار الغرور، و الاستعداد للموت .

اى اباذر، هرگاه نور وارد قلب شود دل پاكیزه و گشاده گردد.
گفتم : پدر و مادرم فدایت اى رسول خدا، علامت آن چیست ؟
فرمود: میل به سراى جاوید، و دل كندن از سراى فریب ، و آمادگى براى مردن .

گفته است : ایمان بعضى مانند پیاله اى است كه گنجایش اندكى از علوم و معارف دارد. اگر زیاده از قدر حوصله اش (بر آن ) بریزند از سر بدر رود. و از بسیارى عبادات و كمالات ، وسعت زیاده مى شود و استعداد قبول معارف بیشتر مى شود تا آن كه به منزله دریائى مى شود كه هرچند نهرهاى حقایق بر او ریزند مطلقا او را از جا بدر نمى آورد. آن انوار معنوى است به سبب آن كه این گشاده مى شود..( عین الحیاة ص 367، در آن چنین است : آن انوار معنوى سبب گشادگى مى شود این گشادگى سبب ادراك قبول مى گردد.....)

این كار دولت است كنون تا كرا دهند
این علمى است مخصوص به بعضى آحاد انسان كه به این نور، قلب او را منور و به این كحل ، بصیرت او را بینا سازند.

تا یار كرا خواهد و میلش به كه باشد

و فى معانى الاخبار عن الصادق علیه السلام : هدى للمتقین . بیان و شفاء للمتقین من شیعة محمد و على ....، و اتقوا اظهار اسرار الله تعالى و اسرار ازكیاء عباده الاوصیاء بعد محمد صلى الله علیه و آله ، فكتموها و اتقوا ستر العلوم عن اهلها المستحقین لها و فیهم نشروها.( معانى الاخبار ص 28.)

و در معانى الاخبار در تفسیر این آیه : هدایت است براى پرهیزكاران از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: بیان و شفاست براى پرهیزكاران از شعیان محمد و على (صلى الله علیهما و آلهما)، آنان كه از (دو چیز پرهیز كردند: 1 - از) فاش نمودن اسرار خداى متعال و اسرار بندگان پاك او از اوصیاى بعد از محمد صلى الله علیه و آله پرهیز نموده ، پس آن ها را كتمان كردند. (2) - و نیز از مستور داشتن علوم از اهل و مستحقان آن پرهیز داشته و علوم را در میان آنان منتشر ساختند.

و فى معانى الاخبار عن جعفر بن محمد صلى الله علیه و آله فى بیان حمل النبى صلى الله علیه و آله انه ذكر معانى لمحمد بن حرب فقال له علیه السلام : زدنى بیانا، فقال : انك لاهل للزیادة ، ثم ذكر له معانى آخر ثم قال علیه السلام : لو اخبرتك بما فى حمل النبى صلى الله علیه و آله علیا علیه السلام عند حط الاصنام من سطح الكعبة من المعانى التى ارادها به لقلت ان جعفر بن محمد لمجنون ، فحسبك من ذلك ما قد سمعته .( معانى الاخبار ص 352.)

و نیز در معانى الاخبار در مورد بر دوش گرفتن رسول خدا صلى الله علیه و آله (على علیه السلام را جهت فرو ریختن بتها از بام كعبه ) از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه معانى چندى را براى محمد بن حرب بیان فرمودند، سپس وى عرض كرد: بیان افزونترى برایم بفرما، فرمود: تو اهل افزونى هستى ، سپس معانى دیگرى را بیان نمود، سپس فرمود: اگر از معانى اى كه در این عمل در نظر داشته تو را خبر دهم همانا خواهى گفت : جعفر بن محمد دیوانه است . بنابراین همین اندازه كه شنیدى تو را بس است .

و فى كتاب التوحید: للصدوق - رحمه الله - فى حدیث طویل عن مولانا امیرالمومنین علیه السلام فى تفسیر آیات عدیدة : و لیس كل العلم یستطیع صاحب العلم ان یفسره لكل الناس ، لان منهم القوى و الضعیف ، و لان منه مایطاق حمله و منه ما لا یطاق حمله الا من یسهل الله له حمله و اعانه علیه من خاصة اولیائه .( توحید ص 268.)

در توحید صدوق (ره ) ضمن حدیثى طولانى از امیرمومنان علیه السلام درباره تفسیر آیاتى چند روایت است كه فرمود: همه علم این گونه نیست كه صاحب آن بتواند آن را براى تمام مردم تفسیر كند، زیرا كه برخى قوى و برخى ضعیف اند، و نیز پاره اى از علوم قابل تحمل و پاره اى غیر قابل تحمل است مگر كسى كه خداى متعال تحمل آن را برایش آسان كند و او را بر فراگرفتن آن یارى بخشد، و چنین كسى از خواص اولیاى اوست .

و فى الخصال عن الصادق علیه السلام : ان حدیثنا صعب مستصعب ، لا یحتمله الا ملك مقرب ، او نبى مرسل ، او عبد امتحن الله قلبه للایمان ، او مدینة حصینة . و سئل اى شى ء المدینة ؟ قال : القلب المجتمع .( خصال ص 208.)


بیان : احادیثنا صعب مستصعب الصعب : البعیر الذى لم یركب بعد، و المستصعب الذى یهرب منه اذا روى . كذا قال بعض قدمائنا. یعنى انه ممتنع عن الادراك و الفهم .

و در خصال از امام صادق علیه السلام روایت است كه : همانا حدیث ما صعب و مستصعب است و كسى را یاراى تحمل آن نیست جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده اى كه خداوند دل او را براى ایمان آزموده باشد، یا شهرى محكم و در بست . پرسش شد: مقصود از چنین شهرى چیست ؟ فرمود: قلب مجتمع (دلى كه با پیروى از شك ها و خواهشهاى نفسانى پراكنده نشده است ).

بیان : صعب شترى است كه هنوز سوارى نداده است . و مستصعب شترى است كه از دیدارش بگریزند. این تفسیر یكى از علماى گذشته است ، یعنى احادیث ما زیر بار ادراك و فهم نمى رود.

و فى بصائر الدرجات عن الصادق علیه السلام : ان امرنا سر و سر فى سر، و سر مستسر، و سر لا یفیده الا سر، او سر على سر، و سر مقنع بسر.( بصائر الدرجات ص 28.)

و در بصائر الدرجات از امام صادق علیه السلام روایت است كه : همانا امر (ولایت ) ما سر است ، و سر در سر، و سر سرپوشیده ، و سرى است كه جز سر افاده اش نكند، یا سر بر سر، و سر سر پوشیده با سر است .

و فى بصائرالدرجات عن ابى عبدالله علیه السلام : (ان امرنا) هو الحق ، و حق الحق ، و هو الظاهر، و باطن الظاهر، و باطن الباطن ، و هو السر، و السر المستسر، و سر مقنع بالسر.( همان كتاب ، ص 29. و ترجمه اش معلوم است .)

و قال علیه السلام : و خالطوا الناس بما یعرفون ، و دعوهم مما ینكرون ، و لاتحملوا على انفسكم و علینا؛ ان امرنا صعب مستصعب ، لایحتمله الا ملك مقرب ، او نبى مرسل ، او مومن امتحن الله قلبه للایمان .( همان كتاب ، ص 26. و در هر سه مورد در بعضى الفاظ اختلاف هست)


و فرمود: و با مردم بدان چه مى شناسند آمیزش كنید، و آنان را نسبت بدانچه انكار دارند رها سازید، و بر خودتان و بر ما بار نسازید، همانا امر ما صعب و مستصعب است كه جز فرشته مقرب با پیامبر مرسل یا مومنى كه خداوند دل او را به ایمان آزموده باشد كسى تحملش نتواند كرد.

و فى الكافى عن ابى حمزة ، عن الباقر علیه السلام انه قال : یا اباحمزة ، الست تعلم ان فى الملائكة مقربا و غیر مقرب ، و فى النبیین مرسلا و غیر مرسل ، و فى المومنین ممتحنا و غیر ممتحن ؟ قال : قلت : بلى ، قال : الاترى صعوبة امرنا؟ ان الله اختار له من الملائكة المقرب ، و من النبیین المرسل ، و من المومنین الممتحن ؟.( بصائر الدرجات ص 28 با اندكى اختلاف ، و در كافى نیافتم)

و در كافى ابى حمزه ، از امام باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:
اى اباحمزه ، آیا نمى دانى كه در میان فرشتگان ، مقرب و غیر مقرب هست ؟ و در میان پیامبران ، مرسل و غیر مرسل هست ؟ و در میان مومنان ، آزموده و غیر آزموده هست ؟
گوید: گفتم : چرا؟
فرمود: آیا به مشكل بودن امر ما نمى نگرى ؟ همانا خداوند از فرشتگان فرشته مقرب و از پیامبران مرسل و از مومنان آزموده را براى آن اختیار نموده است .

و فى بصائرالدرجات عن ابى ربیع الشامى ، عن ابى جعفر علیه السلام قریب منه .( بصائر الدرجات ص 26.) و فى النعمانى ، عن امیرالمومنین علیه السلام : لاتحدث الناس بما لایعلمون فیطغوا و یكفروا، ان من العلم صعبا شدیدا محمله ، لو حملته الجبال عجزت عن حمله . ان علمنا اهل البیت یستنكر و یهمل ، و یقتل رواته ، و یساء الى من یتلوه بغیا و حسدا لما فضل الله به عتره الوصى وصى النبى صلى الله علیه و آله .( غیبت نعمانى ص 241، و در آن یستنكر و یبطل است)

و در بصائرالدرجات از ابى ربیع شامى ، از امام باقر علیه السلام نزدیك به همین مضمون را روایت كرده است . و در غیبت نعمانى از امیرمومنان علیه السلام روایت است كه :
براى مردم بدانچه آگاهى به آن ندارند حدیث مكن كه طغیان نموده و كفر مى ورزند. همانا برخى از علوم به پایه اى است كه تحمل آن سخت و مشكل است كه اگر كوهها بخواهند حملش كنند از حمل آن عاجزند، همانا علم ما اهل بیت مورد انكار قرار گرفته و بدان بى توجهى مى شود و راویان آن كشته مى شوند و به كسى كه آن را بازگو مى كند بدى و اهانت مى شود از روى سركشى و حد نسبت بدانچه خداوند عترت وصى پیامبر صلى الله علیه و آله را بدان برترى بخشیده است .

و فى الحدایق : و قال على علیه السلام : ان هیهنا لعلما جما لو اجد له حملة .( ارشاد القلوب ص 212. و نهج البلاغة حكمت 147.)

و در حدایق است كه : على علیه السلام فرمود: همانا در این جا - اشاره به سینه مباركش - دانشى انباشته است ، كاش حاملانى براى آن مى یافتم .

و قال علیه السلام : لو اخذت مائة قلوبهم كالذهب المصفى ، ثم اخذت من المائة عشرة ، ثم اخذت من العشرة واحدا، ثم اختبرته ببعض ما عندى فاذن لقال : على اكذب العرب ، و ذلك لان الناس اعداء ماجهلوه ، فاذا طلع لهم باب من العلم فقصر دونه افهامهم كذبوا قائله .( آداب النفس ج 1، ص 92.)

و فرمود: اگر صد كس را برگزینم كه دلهاشان بمانند زر ناب باشد، سپس از میان آن ها ده تن و از ده تن یك نفر را انتخاب كنم سپس به پاره اى از آن چه مى دانم او را خبر دهم ، خواهد گفت :
على دروغگوترین مردم عرب است . زیرا مردم دشمن چیزهایى هستند كه نمى دانند، پس چون درى از علم به رویشان باز شود و فهمشان از درك آن كوتاه باشد، گوینده اش را به دروغ نسبت دهند.

و فى نهج البلاغة ان امرنا صعب لایحتمله الا عبد امتحن الله قلبه للایمان ، و لا یعى حدیثنا الا صدور امینة و احلام رزینة . ایها الناس ، سلونى قبل ان تفقدونى ، فلانى بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض .( نهج البلاغة خطبه 187.)
و قال المحقق ابن المیثم - رحمه الله -: و نقل عنه علیه السلام مثل هذا الكلام فى غیر هذا الموضع ....ثم قال علیه السلام : و انى من احمد بمنزلة الضوء من الضوء؛ كنا اظلالا تحت العرش قبل خلق البشر و قبل خلق الطینة التى كان منها البشر اشباحا عالیة لا اجساما نامیة . ان امرنا صعب مستصعب ، لایعرف كنهه الا ملك مقرب ، او نبى مرسل ، او عبد امتحن الله قلبه للایمان ؛ فاذا انكشف لكم سر، او وضح لكم امر فاقبلوه و الا فامسكوا تسلموا، و ردوا علمها الى الله ، فانكم فى اوسع ما بین السماء و الارض .( شرح نهج البلاغة ابن میثم ج 4، ص 200 و 198.)
قال المحقق ابن المیثم - رحمه الله - فى شرحه : فامرهم شانهم و ما علیه من الكمال الخارج عن كمالات من عداهم من الامة ، و الاطوار التى یختص بها عقولهم وراء عقول غیرهم من الخلق ، فیكون لهم عن ذلك القدرة على ما لا یقدر علیه غیرهم ، و الادراكات الغیبیة بالنسبة الى غیرهم ، و الاخبار عنها كالوقایع التى حكى علیه السلام عنها.( شرح نهج البلاغة ابن میثم ج 4، ص 200 و 198.)

و در نهج البلاغه است كه : همانا امر ما سخت است ، جز بنده اى كه خداوند قلبش را به ایمان آزموده باشد آن راتحمل نتواند كرد. و حدیث ما را جز سینه هاى امین و خردهاى استوار فرا نگیرد. اى مردم ، از من بپرسید پیش از آن كه مرا از دست بدهید، چرا كه من به راههاى آسمان از راههاى زمین داناترم .

محقق : ابن میثم (ره ) گوید: نظیر این سخن نیز در جاى دیگر از حضرتش منقول است ....سپس امام علیه السلام فرمود: و نسبت من با احمد صلى الله علیه و آله مانند نسبت نور با نور است (نورى كه از نور دیگر گرفته شده باشد)، ما پیش از آفرینش بشر و پیش از آفرینش گلى كه بشر از آن سرشته شده ، در زیر عرش به صورت سایه ها و شبحهایى والا - نه اجسامى نامى - بودیم ؛ همانا امر ما صعب و مستصعب است كه حقیقت آن را جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده اى كه خداوند قلبش را براى ایمان آزموده باشد نخواهد شناخت ؛ پس هرگاه رازى بر شما مكشوف افتاد یا امرى براى شما روشن گشت آن را بپذیرید، و اگر نپذیرفتید دست نگهدارید (و انكار نكنید) تا سالم بمانید و علم آن را به خدا رد كنید، كه شما در فضایى واسع تر از میان آسمان و زمین قرار دارید، (راه توجیه بسیار باز و گشاده است و در تنگنا قرار ندارید).

محقق ابن میثم (ره ) در شرح خود گوید:
مراد از امر آنان شان ایشان و كمالاتى است كه از كمالات سایر افراد امت خارج است و اطوارى است كه ویژه عقول ایشان بوده و عقول سایر آفریدگان را بدان راه نیست ، و از همین رو قادر بر كارهایى هستند كه از قدرت دیگران بیرون است و ادراكاتى غیبى دارند كه از محدوده علم دیگران خارج است و از آن ها خبر مى دهند مانند وقایعى كه حضرتش از آن ها خبر داده است .

و فى ارشاد الدیلمى مرفوعا. و فى الكافى مسندا عن جابر قال : قال ابوجعفر علیه السلام : حدیثنا صعب مستصعب لایحتمله الا ملك مقرب او نبى مرسل ، او عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان ، فما ورد علیكم من حدیث آل محمد صلى الله علیه و آله فلانت له قلوبكم فما عرفتموه فاقبلوا، و ما اشمازت منه قلوبكم و انكرتموه فردوه الى الله و الى الرسول صلى الله علیه وآله و الى القائم من آل محمد صلى الله علیه وآله ، و انما الهلاك ان یحدث احدكم بشى ء فلا یحتمله فیقول : و الله ما كان هذا! و الانكار هو الكفر.( كافى ج 1، ص 401 با اندكى اختلاف ، و در ارشاد دیلمى نیافتم)

و در ارشاد دیلمى به سند مرفوع و در كافى با سند متصل از جابر روایت كرده است كه امام محمد باقر علیه السلام فرمود: حدیث ما صعب و مستصعب است ، آن را تحمل نتواند كرد جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده مومنى كه خداوند قلب او را به ایمان آزموده باشد. پس هرگاه از حدیث آل محمد صلى الله علیه و آله خبرى شنیدید كه دلهاتان در برابر آن نرم شد و آن را شناختید، بپذیرید، و آن چه دلهاتان از آن گریزان بود و بدان انكار داشتید، آن را به خدا و رسول صلى الله علیه و آله و امام قائم از آل محمد صلى الله علیه و آله باز گردانید، و جز این نیست كه هلاكت آن است كه یكى از شما مطلبى براى او حدیث شود پس آن را تحمل نكند و گوید: به خدا سوگند چنین نیست ! و انكار همان كفر است .

و فى تاویل الایات عن تفسیر الامام فى تفسیر لاریب فیه :( فى تفسیر المتقین صحیح است و در ص 221 گذشت) و اتقوا اظهار اسرار الله و اسرار ازكیاء عباد الله الاوصیاء بعد محمد صلى الله علیه و آله ، فكتموها، و اتقوا ستر العلوم عن اهلها المستحقین لها و فیهم (صوابه ) نشروها، (و الله اعلم بنشرها).( تاویل الایات ص 35، و كلمات میان كروشه در مصدر نیست)

و در تاویل الایات از تفسیر امام عسكرى علیه السلام آمده است كه در تفسیر لا ریب فیه (هدى للمتقین ) فرمود: و از آشكار ساختن اسرار خدا و اسرار بندگان پاك از اوصیاى محمد صلى الله علیه و آله پرهیز نموده آن را كتمان داشتند، و از مستور داشتن علوم از اهلش كه مستحق آن هستند نیز پرهیز نمودند و آن را در میان آنان منتشر ساختند....

و احمد غزالى فرموده است كه : من لم یكن له نصیب من علم التوحید اخاف علیه من سوء الخاتمة : و ادنى نصیبه منه التصدیق و التسلیم لاهل التحقیق .

اقول : و یشهد له قوله علیه السلام : و الانكار هو الكفر.
هر كه از علم توحید بهره اى ندارد بیم دارم عاقبت به شر شود. و كمترین بهره از آن ، تصدیق و تسلیم در برابر اهل تحقیق و كسانى است كه به حقیقت رسیده اند. مولف : شاهد این گفتار، فرمایش امام علیه السلام كه فرمود: انكار همان كفر است .
و فى الارشاد عن العسكرى علیه السلام : جعلت ما معنى قول الصادق علیه السلام : حدیثنا صعب (مستصعب ) لایحتمله ملك مقرب ، و لا نبى مرسل ، و لا مومن امتحن الله قلبه للایمان ؟ فجاء الجواب : انما معنى قول الصادق علیه السلام : لا یحتمله ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا مومن ان الملك لا یحتمله حتى یخرجه الى ملك غیره ؛ و النبى لا یحتمله حتى یخرجه الى نبى آخر، و المومن لا یحتمله حتى یخرجه الى مومن غیره . فهذا معنى قول جدى علیه السلام .( كافى ج 1، ص 401. بحار ج 2، ص 184.)


و در ارشاد روایت است كه راوى گوید: به امام عسكرى علیه السلام نوشتم : فدایت شوم معناى این فرمایش امام صادق علیه السلام كه حدیث ما صعب (و مستصعب ) است ، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و مومنى كه خداوند قلبش را به ایمان آزموده باشد تاب تحمل آن را ندارد چیست ؟
پاسخ آمد: معنى سخن حضرت این است كه : فرشته نمى تواند آن را تحمل كند تا این كه به فرشته دیگرى مى سپارد، و پیامبر تحملش نمى كند تا این كه به پیامبر دیگرى مى سپارد، و مومن تحملش نمى كند تا این كه به مومنى دیگر مى سپارد. این است معناى سخن جدم علیه السلام .

و فى الكافى عن ابى جعفر علیهماالسلام قال : فى التوراة مكتوب فیما ناجى الله عز و جل به موسى بن عمران علیه السلام : یا موسى اكتم مكتوم سرى فى سریرتك ، و اظهر فى علانیتك المداراة عنى لعدوى و عدوك من خلقى و لا تستسب لى عندهم باظهار مكتوم سرى فتشرك عدوى و عدوك فى سبى .( كافى ج 2، ص 117)

و در كافى از امام باقر علیه السلام روایت است كه فرمود:
در تورات نوشته :
از جمله چیزهایى كه خداوند با موسى علیه السلام راز گفت این بود كه :
اى موسى راز پنهان مرا در باطن خود پوشیده دار، و در آشكارت از سوى من با دشمنم و دشمن خودت از میان آفریدگانم مدارا و سازگارى را اظهار كن ، و با اظهار راز پوشیده من نزد آنان براى من سب و ناسزا مخر، كه در این صورت با دشمن من و خودت در ناسزا گرفتن به من شریك خواهى بود.

و فى معراج الكمال عن الباقر علیه السلام : ما زال العلم مكتوما منذ بعث الله نوحا (علیه السلام ).

و در معراج الكمال از امام باقر علیه السلام است كه : پیوسته علم از زمانى كه خداوند نوح علیه السلام را مبعوث فرموده مكتوم و پوشیده مانده است .

و فى جامع الاسرار و الكافى عن بعض الائمة علیهم السلام : ان عندنا سرا من اسرار الله ، و علما من علم الله امرنا الله بتبلیغه .( كافى ج 1، ص 402. و مناسب بود كه مولف فقره قبل از آن را نقل مى نمود.)

و در جامع الاسرار و كافى از بعضى امامان علیهم السلام (ضمن حدیثى طولانى ) نقل است كه : همانا اسرارى از اسرار و علمى از علوم خداوند نزد ماست كه خدا ما را مامور به تبلیغ آنها ساخته است .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
و عن السجاد علیه السلام كما فى العدة و الحقایق و غیرهما:
انى لاكتم من علمى جواهره
كى لا یرى الحق ذوجهل فیفتنا
و قد تقدم فى هذا ابوحسن
الى الحسین و وصى قبله الحسنا
و رب جوهر علم لو ابوح به
لقیل لى انت ممن یعبد الوثنا
و لاستحل رجال مسلمون دمى
یرون اقبح ما یاتونه حسنا(حقایق ص 12، جامع الاسرار ص 35.)


در عده و حقایق و كتب دیگر از امام سجاد علیه السلام نقل است كه : من گهرهاى دانش خود را پنهان مى دارم تا جاهل ، حق را نبیند دچار فتنه و آزمایش گردد. این سفارشى است كه امیرمومنان علیه السلام به حسین علیه السلام و پیش از آن به حسن علیه السلام فرموده است . و بسا گهرهاى دانشى كه اگر آشكار سازم همانا به من خواهند گفت كه تو از جمله بت پرستانى . و مردان مسلمانى ریختن خون مرا حلال شمرده ، و این عمل را كه زشتترین كردار است بهترین عمل خود میدانند.

و فى الكافى عن احمد بن محمد، عن ابى الحسن الرضا علیه السلام انه ساله عن مسالة و امسك ثم قال : لو اعطیناكم كل ما تریدون كان شرا لكم و اخذ برقبة صاحب هذا الامر. قال : ابوجعفر علیهم السلام : ولایة الله اسرها الله الى جبرئیل ، و اسرها جبرئیل الى محمد صلى الله علیه و آله ، و اسرها محمد صلى الله علیه و آله الى على علیه السلام و اسرها على علیه السلام الى من شاء(الله ) ؛ ثم انتم تذیعون ذلك ، من الذى امسك حرفا سمعه .( كافى ج 2، ص 224.)
و المراد من الولایة فى هذا الخبر علم الحقیقة كما فى قوله صلى الله علیه و اله : لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان لكفره .( (كافى ) ج 2، ص 401. و در آن (لقتله ) است)

و در كافى از احمد بن محمد روایت است كه مساله اى از حضرت رضا علیه السلام پرسید، حضرت خوددارى كرده و جواب نفرمود، سپس فرمود:
اگر هر چه را مى خواهید به شما عطا كنیم موجب شر شما گردد و گردن صاحب این امر را بگیرند.
امام باقر علیه السلام فرموده است :
امر ولایت را خدا به جبرئیل به راز سپرد، و جبرئیل به محمد صلى الله علیه و آله به راز سپرد، و محمد صلى الله علیه و آله به على علیه السلام به هر كه (خدا) خواست به راز سپرد، سپس شما آن را فاش مى سازید! كیست آن كه سخنى را كه شنیده نگهدارد؟ و مراد از ولایت در این خبر علم حقیقت است چنان كه در سخن آن حضرت صلى الله علیه و آله آمده است كه : اگر ابوذر مى دانست آن چه را كه در قلب سلمان است همانا او راتكفیر مى نمود.

و در عین الحیاة گفته است كه : حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود كه : ابوذر - رحمه الله - علمى چند ضبط كرده كه مردمان از حمل آن عاجز بودند، كه گرهى بر آن بزد كه هیچ از آن بیرون نیامد.( عین الحیاة ص 4.)

و سال كمیل عن امیرالمومنین علیه السلام : ما الحقیقة ؟ فقال علیه السلام : مالك و الحقیقة ؟ قال : اولست صاحب سرك ؟ قال : بلى ، و لكن یرشح علیك ما یطفح منى - الحدیث .( محجة البیضاء ج 1، ص 64.)

و كمیل از امیرمومنان علیه السلام پرسید: حقیقت چیست ؟
فرمود: تو را با حقیقت چه كار؟
گفت : مگر من صاحب راز شما نیستم ؟
فرمود: چرا، ولى از آن چه از من لبریز مى شود كمى بر تو مى پاشد.

و فى بصائر الدرجات عن ابى عبدالله علیه السلام قال : علم رسول الله صلى الله علیه و آله علیا علیه السلام الف باب یفتح كل باب الف باب .

و در بصائر الدرجات از امام صادق علیه السلام است كه فرمود:
رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام هزار باب (علم ) تعلیم فرمود كه از هر درى هزار در دیگر گشوده مى گردد.

و فى عن ابى جعفر علیه السلام یحدث قال : لم یخرج الى الناس من تلك الابواب التى علمها رسول الله صلى الله علیه و آله علیا علیه السلام الا باب او اثنان - اكثر علمى انه قال واحد -.( بصائر الدرجات جزء 6، ص 302 و 307.)

در همان كتاب از امام باقر علیه السلام است كه حضرتش حدیث مى كرد و فرمود:
از تمام آن ابوابى كه رسول خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام تعلیم فرمود جز یك یا دو باب خارج نشده است . (راوى گوید) و بیشتر یا دم هست كه فرمود: یك باب .

و فى عدة مواضع من الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : حملة العرش - و العرش العلم - ثمانیة ، اربعة منا و اربعة ممن شاء الله .( كافى ج 1، ص 132.)

و در چند جاى كافى از امام صادق علیه السلام است كه : حاملان عرش - كه عرش همان علم است - هشت نفرند، چهار نفر از ماست و چهار نفر از هر كه خدا خواهد.

و فى كتاب التوحید عن ابى عبدالله علیه السلام فى جملة حدیث : ثم العرش فى الوصل منفرد من الكرسى ، لانهما بابان من اكبر ابواب الغیوب ، و هما جمیعا غیبان و هما فى الغیب مقرونان ، لان الكرسى هو الباب الظاهر من الغیب الذى منه مبدع البدع و منه الاشیاء كلها، و العرش هو الباب الباطن الذى یوجد فیه علم الكیف و الكون و القدر و الجدة و الاین و المشیة و صفة الارادة ، و علم الالفاظ، و الحركات و الترك ، و علم العود و البدء، فهما فى العلم بابان مقرونان ، لان ملك العرش سوى ملك الكرسى ، و علمه اغیب من علم الكرسى ، و من ذلك قال : رب العرش العظیم .( توبه ، 129.) اى صفته اعظم من صفة الكرسى و هما فى ذلك مقرونان .( توحید ص 321 و 327.)

و در كتاب توحید از امام صادق علیه السلام است كه در ضمن حدیثى فرمود:
سپس عرش در عین متصل بودن به كرسى از آن جداست (در شرح این فقره به پاورقى توحید مراجعه شود)، زیرا آن ها دو باب از بزرگترین ابواب غیب هستند، و آن دو غیب اند و دو غیب مقرون یكدیگرند، زیرا كرسى باب ظاهر از غیب است كه ظهور امور بدیعه و همچنین تمام اشیاء از آن است ، و عرش باب باطن است كه علم كیف و كون و قدر وجده و این و مشیت و صفت اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم بازگشت و شروع ، در آن است . پس آن دو (عرش و كرسى ) در علم دو در مقرون یكدیگرند، زیرا فرشته عرش غیر از فرشته كرسى است و علم او از علم كرسى غایبتر است ، و به همین جهت است كه فرموده : پروردگار عرش عظیم ، یعنى صفت آن از صفت كرسى عظیم تر است ، و آن دو در این مورد (علم ) مقرون یكدیگرند.

و فى حدیث عنه علیه السلام فى تفسیر قوله تعالى : وسع كرسیة السموات و الارض قال : علمه .( توحید ص 321 و 327.)
و فى آخر عنه علیه السلام : السموات و الارض و ما بینهما فى الكرسى ، و العرش هو العلم الذى لا یقدر احد قدره .( (توحید) ص 327.)

و در حدیثى از آن حضرت در تفسیر: كرسى او آسمانها و زمین را در بر دارد روایت است كه فرمود: مراد علم او است . و در حدیث دیگرى است كه فرمود: آسمانها و زمین و هر چه میان آن دو است در كرسى قرار دارد، و عرش همان علم است كه هیچ كس اندازه آن را نداند.

اى عزیز! غرض از تكثیر این اخبار و آثار، آن است كه ترا علم الیقین حاصل شود به این كه علم ظاهرى هست و علم باطنى ، و بدانى كه علم منحصر به علوم ظاهره نیست بلكه كمال و انسانیت به دانستن علوم باطنیه است . و از این اخبار دانسته شد كه باطن نیز مراتب دارد و هركس به فراخور استعداد خود قدرى به وى مى رسد.

هر كه صیقل بیش زد او بیش دید
بیشتر آمد در او معنى پدید


و فى كتاب التوحید عن مولانا امیرالمومنین علیه السلام : ما من احد الا و لقلبه عینان یدرك بهما الغیب ، فاذا اراد الله بعبد خیرا فتح له عینى قلبه .( رجوع شود به توحید صدوق ص 367، و محجة البیضاء، ج 5، ص 46.)

و در كتاب توحید از مولایمان امیرمومنان علیه السلام روایت است كه : هیچ كس نیست مگر آن كه دلش داراى دو چشم است كه غیب را با آن دو در مى یابد، پس هرگاه خداوند خیر بنده اى را بخواهد دو چشم دلش را باز كند.

اى عزیز! طورى ماوراء طور ظاهر است كه عقل را راهى بر آن نیست و در آن جا معزول است . قال فى الفتوحات ؛ الطایفة اجمعوا على ان العلم بالله عین الجهل به تعالى : و قال تعالى فى ذا الجاهل : ذلك مبلغهم من العلم .( نجم ، 30.) فسمى العلم جهلا لمن تفطن .

در فتوحات گوید: طایفه (عرفا) اتفاق دارند بر این كه شناخت خداى متعال عین جهل به اوست ، و خداى متعال درباره چنین جاهلى فرموده : مبلغ علم آنان همین اندازه است ، پس علم را جهل نامیده است ، البته براى كسى كه هوشیار است .

و فى مصباح الشریعة عن الصادق علیه السلام : خذ الحكمة من افواه المجانین ؛( مصباح الشریعة باب ...: حكمت را از دهان دیوانگان نیز بگیر.) شاهدى است عدل بر این .
و فى الغوالى و الحدائق قال النبى صلى الله علیه و آله : الشریعة اقوالى ، و الطریقة افعالى ، و الحقیقة احوالى .( عوالى اللئالى ج 4، ص 124.)


و در غوالى و حدائق است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: شریعت گفتارهاى من است ، طریقت كردارهاى من و حقیقت حالات من .


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
...




آخرین مطالب وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.