بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعینساری , گاهنوشته های محمود زارع
الحمدلله رب العالمین و الصلوة علی محمد و آله اجمعین
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:توضیح:پیشتر بخشها و سطوری از این رساله بسیار عالی در پستهای دیگری از تارنما نقل نمودیم ولی در این پست کل این رساله را قرار داده و دوستان خویش را بمطالعه و توجه و تامل در آن توصیه مینماییم. کلمه ای بی حکمت و حساب نیامده , متن بی بدیل و فوق العاده میباشد. ( فاطمه )


اما بعد، بدان که اول چیزی که بر سالک واجب است اعتقاد بر امامان و اوتاد [1] ایشان است و شناختن حکمتهای این راه تا نجات یابد.

اوّل خدای را باید شناخت، که اوست دهنده بی منبت و اگر همه بستانند او بدهد و چون او بدهد کسی نتواند بستاند، او را نگاهدار تا تو را نگاهدارد، عمر در پرستش او صرف کن که جواب از تو خواهد خواست و دلیل راه، علم را دان.

و سرمایه عمر توحید است و نماینده « صراط مستقیم » حق است و پیغمبران را زنده دان و نماز و روزه و زکوة و حج را فراموش مکن و صبور باش تا به مراد برسی و اعتقاد خوب را گنج بی زوال دان، منّت بدار و منّت منه.

بی منّت را به خود راه مده ، نان هر کس مخور و نان به هر کس بده.

بر سرً زنان اعتماد مکن. دل پاک دار تا به مراد برسی و با مردم فرومایه منشین، بدترین عیب بسیار گفتن را دان، خویشان درویش را خوش دل دار، بیامرز و بیامرزان، علم اگر دور باشد بطلب.

کم گوی و کم خور و کم خفت و در سختیها صبر پیشه کن. بر گذشته افسوس مخور، عمر را غنیمت دان، تندرستی را شکر گذار، از جهاد و فنا و فقر [2] فخر کن. نهان خود را به از آشکار دان، ندیم [3] جهان دیده پیدا کن، حرمت علم را [4] به از مال نگاهدار.

از سلطان بر حذر باش و اندک نوازش او را بسیار دان. عفو از هیچ سزاوار دریغ مدار. راست گوی و عیب مجوی، راستی که به دورغ ماند هم مگوی، نخست اندیشه کن آن گاه بگوی. بلا را به صدقه دفع کن، تدبیر با عاقلان کن. پیران کار دیده را حرمت دار، از آموختن عار مدار، کار از خود چنان نمای که از در نمانی. گناه مکن تا انفعال به تو لاحق نشود. [5]

سود جان در صحبت دانا شناس، مگوی آن چه جواب آن نتوان شنید تا عذر آن نباید خواست.

یار بد بدتر از کار بد، یار نیک بهتر از کار نیک، یار نیک تو را به عذر آرد و کار نیک تو را به عجب آرد. چنان زی که به ثنا ارزی، چنان مزی که به دعا لرزی.

تا تو مرا بدخواهی و خود را نیک، نه مرا بد آید نه تو را نیک
.

اگر شریعت خواهی اِتَّباع [6] و اگر حقیقت خواهی انقطاع [7]، باقی همه صُداع [8].

نفس بت است و قبول خلق زُّنّار [9]، حقیقت با تو بگفتم به یک بار. اصل، وصال دل است باقی زحمت آب و گل است. دعا در طریق مردان لجاج است [10]، حق می داند که بنده به چه محتاج است.

طالب علم عزیز است و طالب مال ذلیل است.

علم بر سر، تاج است و جهل بر گردن، غل ( بند , زنجیر ).

علم که از قلم آید از آن چه خیزد، علم آن است که حق بر دل ریزد. طاعت رها مکن، چو کردی پر بها مکن.

اگر از عرش تا ثری [11] آب شود، داغ ناشستگی که حق نهاده است نتوان شست.

دود از آتش و گرد از باد چنان نشان ندهد که مرید از پیر و شاگرد از استاد .

خوش عالمی است « نیستی » هر کجا بایستی کسی نگوید کیستی.

الهی؛ " نیستی" همه را مصیبت است و مرا غنیمت.

بلا از دوست عطاست و از بلا نالیدن خطاست.

الهی؛ نه ظالمی که گویم زنهار، و نه مرا بر تو حقی که گویم بیار.

کار تو داری ما را می دار، این انداخته [12] خود را بردار.

نیکا آن معصیت که تو را به عذر آرد، شوما آن طاعت که تو را تعجب آرد.[13]

الهی؛ اگر از دوستانم، حجاب بردار و اگر مهمانم، مهمان را نیکو دار.

الهی؛ آن چه تو کشتی، آب ده و آن چه عبدالله کشت فرا آب ده.

الهی؛ پنداشتم که تو را شناختم، اکنون پندار را در آب انداختم.

الهی؛ « حاضری » چه جویم « ناظری » چه گویم. [14]

« درویش » آب در چاه دارد و نان در غیب، نه پندار در سر دارد نه زر در جیب.

جوینده یابنده است و یابنده خاموش.

هر چه به زبان آید به زیان آید.

الهی؛ اگر عبدالله را خواهی گداخت، دوزخی دیگر باید آلایش او را و اگر خواهی نواخت، بهشتی دیگر آسایش او را.

الهی؛ گناه در جنب کرم تو زبون است زیرا که کرم قدیم و گناه اکنون است.

عاشق را یک بلا در روی و دیگری در کمین است و دایم با درد و محنت قرین است.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

الهی
؛ گفتی مکن و بر آن داشتی، و فرمودی بکن و بگذاشتی.
الهی؛ اگر ابلیس آدم را بد آموزی کرد گندم او را که [15] روزی کرد ؟!.
فریاد از « معرفت رسمی» و از «عبادت عادتی» و از «حکمت تجربتی» و از «حقیقت حکایتی».
آن چه تو را است ندانم که کراست و آن چه نصیب توست ندانم که کجاست.
روزی تو از روزی دیگران جداست، این همه جان بیهوده کندن، چراست.
برخیز و طهارت کن که اقامت نزدیک است و توبه کن که قیامت نزدیک است.
الهی؛ چون پاکان را استغفار باید کرد، ناپاکان را چه کار شاید [16] کرد.
الهی؛ آتش" دوری" داشتی، با آتش دوزخ چه کار داشتی.
در جوانی مستی و در پیری سستی، پس خدا را کی پرستی.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
الهی؛ چون سگ را بار است و سنگ را دیدار است اگر من از سگ و سنگ کم آیم عار است.عبدالله را با نومیدی چکار است.

همه " او" کند و در گردن این و آن کند.

کاردان کار می راند [17] و مدعی ریش می جنباند.

الهی؛ هر که را خواهی که براندازی، با ماش [18] دراندازی

اگر می دانی كه می داند، پشیمان شو و اگر چنین دانی كه نمی داند مسلمان شو.

توانگران به سیم و زر نازند و درویشان قوت از نحَْنُ قَسَمْنَا سازند.[19].

لقمه خوری هر جایی، طاعت كنی ریائی، محبّت رانی هوائی، فرزند خواهی خدائی، زهی مردك  سودائی.

از او خواه كه دارد و می خواهد كه بخواهی، از او مخواه كه ندارد و می ترسد كه از او بخواهی.

یكی می دود و نمی رسد و یكی خفته و بدو می رسد، اگر تو خالق را شناختی به در مخلوق نپرداختی، تا تو بر جان و مال خود می لرزی حقاً كه به دو جو نمی ارزی.

در حق دنیا چه گویم كه به رنج به دست آرند و به زحمت نگاهدارند و به حسرت بگذارند.

بنده ی آنی كه در بندِ آنی. آن نمای كه آنی تا در نمانی و گرنه به تو نمایند چنان كه[20] سزای آنی.

درویشی پنهان باید چون پیدا شد برهان باید.

اگر داری بگو [21] و اگر نداری دروغ مگو .

آن كه دارد می پوشد و آن كه ندارد می خروشد و می فروشد.

اگر از قفس دنیا رستی به لطف احمد پیوستی، دنیا بر خلق باش و زنده باش، درون كس مخراش و بنده باش.

الهی؛ اگر كار به گفتار است بر سر گویندگان تاجم و اگر به كردار است به كلمه گفتن محتاجم.[22]

الهی ؛ اگر حسنات [23] با مایه داران است من درویشم و اگر با مفلسان است من در پیشم.

یك ذره شناخت به از دو عالم یافت.

زاد برگیر كه سفر نزدیك است و ادب [24] آموز كه صحبت ملوك بس باریك است و از ندامت چراغی افروز كه عقبه تاریك است.
بی نیازی را از خلق، تاج كن و بر سر نِه و سرانجامِ خود را چراغ در بر نِه.

طالب دینار رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولی مسرور است.

ایمن منشین كه هلاك شوی، ایمن آن زمان شوی كه با ایمان زیر خاك شوی. نه در رنگ و پوست نگر، در نقد دوست نگر.

به عاریت نازیدن كار زنان است. از دیده ی جان دیدن كار مردان است.

اگر در آئی در باز است و اگر نیائی خدای بی نیاز است.

الهی ؛ آن را كه تو خواهی آب در جوی روان است [25] و آن را كه تو نخواهی چه درمان است.[26]

آه از تفاوت راه، دو پاره ی آهن از یك بوته گاه، یكی نعل ستور و دیگری آیینه شاه.

مرغ را دانه باید و طفل را شیر [27] و شاگرد را استاد و مرید را پیر.

الهی؛ اگر كاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مُجرم از دوستان است.

دوست را اگر از در به در [28] كنند از دل به در نكنند.

الهی؛ چون همه آن كنی كه خواهی از این مفلس بیچاره چه خواهی.

الهی؛ یافت تو آرزوی ماست، دریافت تو نه به بازوی ماست.

الهی؛ همه از تو ترسند و من [29] از خود، از تو همه نیكی دیده ام و از خویش همه بد.

الهی؛ " لَا تَقْنَطُواْ " [30] اگرچه قرآن است قلم رفته را چه درمان است.

مهر از كیسه بردار و بر زبان نِه، مهر از دِرَم بردار و بر ایمان نه.

نماز نافله گذاردن كار پیره زنان است روزه تطوُّع صرفه نان است [31] حج گذاردن گشتِ جهان است، دلی به دست آر كه « كار» آن است.

اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر روی آب رَوی خسی باشی، دلی به دست آر تا « كسی» باشی.

سری كه در سجود نیست سفجه ای [32] به از او، و دستی كه در او جود نیست كفچه ای به از او.

هر كه خواست غم او، از دل ما برخاست، ما را غم آن است كه او نمی تواند خواست.

اگر حاضری بالكی [33] و اگر غایبی ده به دانگی [34].

معرفت را فاش كردن دیوانگی است، كرامات فروختن سبكی است، كرامات خریدن خری است، راستی كردن رستگاری است، تصرف در تصوف كافری است [35] این سخنهای عبدالله انصاری است.

زندگی تو بر مرگ وقتی ترجیح دارد كه این دوازده خصلت را نگهداری :
اوّل؛ با حق به صدق،
دوّم؛ با خلق به انصاف،
سوم؛ با نفس به قهر،
چهارم؛ با بزرگان به حرمت،
پنجم؛ با كودكان به شفقت،
ششم؛ با دوستان به نصیحت،
هفتم؛ با دشمنان به حلم،
هشتم؛ با درویشان به احسان،
نهم؛ با جاهلان به سكوت،
دهم؛ با علما به تواضع،
یازدهم؛ با مبتدعان به غلظت،
دوازدهم؛ با عاقلان به اشارت.

درویشی [36] خاكی است بیخته [37] و آبی بر آن ریخته، نه پشت پا را از آن گردی و نه كف پا را از آن   دردی.

الهی؛ از بوده نالم یا از نبوده، از بوده محال است و از نابوده بیهوده.

شریعت بی بدی است و حقیقت بی خودی، آنچه در پیشانی مردم نهان است بجوی كه به از هر دو جهان است.

الهی؛ اگر یك بار گوئی " بنده ی من" از عرش بگذرد خنده ی من.

الهی؛ چون با توأم از جمله تاجدارانم تاج بر سر، و اگر بی توأم از جمله خاكسارانم خاك بر سر.

ای دیر خشم زود آشتی، آخِر در نومیدی مرا بگذاشتی.

الهی؛"یحُِبهُُّمْ" تمام است و "یحُِبُّونَهُ" [38] كدام است.

الهی؛ چه فضل است كه با دوستان خود كرده ای هر كه ایشان را شناخت تو را یافت و هر كه تو را یافت ایشان را شناخت[39].

گلهای بهشت در پای عارفان خار است، آن كس كه تو را جُست با بهشتش چكار است.

الهی؛ همچون بید می لرزم كه مبادا به هیچ نیرزم.

الهی؛  به بهشت و حور چه نازم، مرا نظری ده كه از هر نظری بهشتی سازم.

الهی؛  به عزّت آن نام كه تو خوانی و به حرمت آن صفت كه تو چنانی، دریاب مرا كه می توانی.

تنها قسمت آخر این رساله که « پند نامه » بوده باقیمانده است که بجهت عدم تطویل کلام آنرا در قسمتی مجزا منتشر خواهیم کرد


تمام شد رساله واردات
بعون تعالی و حسن توفیقه
www.mzare.ir


ساری , گاهنوشته های محمود زارع
پی نوشت :

[1] .امامان و اولاد- نسخه

[2] از جهاد خدا و فقر- نسخه

[3]  هم صحبت، همدم

[4] حرمت را به از مال- نسخه

[5]  تا انفعال به تو لاحق نشود: تا شرمنده نشوی

[6]  اتباع: پیروی کردن

[7]  انقطاع: بریدن از چیزی بواسطه متصل شدن به چیز دیگر(از غیر خدا به خدا)

[8]  صداع: دردسر

[9] 8- زنار: کمربندی که مسیحیان ذمی به حکم مسلمانان به کمر می بستند تا از مسلمانان باز شناخته شوند

[10] 9- لجاج:سرسختی، مردان لجاج است، مردان سخت است

[11]  ثری: خاک ، زمین

[12]  این برداشته – نسخه

[13]  شاید:که تو را به عجب آرد

[14]  الهی حاضری چه گویم ناظری چه جویم- نسخه.

[15]  گندم، آدم که را- نسخه...که: چه کسی

[16]  شاید: شایسته است.

[17]  گاو ران گاو می راند- نسخه

[18] با ماش در اندازی: او را با ما در اندازی

[19] 3زخرف؛ 32: (نحَْنُ قَسَمْنَا بَیْنهَُم مَّعِیشَتهَُمْ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا: ما معاش آنان را در زندگی دنیا بین آنها تقسیم كرده ایم).

[20]هر آنچه سزای – نسخه.

[21] داری مگو – نسخه.

[22] بموری محتاجم – نسخه.

[23] اگر حساب – نسخه.

[24] و آداب – نسخه.

[25] ... او روان است – نسخه.

[26] او را چه درمان است – نسخه.

[27] طفل را دایه – نسخه.

[28] از در بیرون كنند از دل بیرون نكنند – نسخه.

[29] و عبدالله از خود – نسخه.

[30] زمر ؛ 53: لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ : (از رحمت خدا نا امید نشوید).

[31] یعنی كار نیكی برای صرفه جوئی در مصرف نان و خوراك است.

[32]6 سفجه – بر وزن پنجه- كالك و خربوزه نرسیده.

[33]بالكی- نسخه، لك: مأخوذ از كلمه هندی به معنی صد هزار.

[34] دانگ: یك قسمت از چیزی، یك ششم.

[35]در یك نسخه این جمله نامفهوم (منتهای این میدان سبح كیست) علاوه است.

[36] درویشی چست – نسخه.

[37]خاك غربال شده و نرم.

[38]مائده؛ 54: ... فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُِبهُُّمْ وَ یحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِین‏. به زودی خدا گروهی را می آورد كه آنان را دوست می دارد و آنان نیز او را دوست دارند، اینان با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند....


مطالب اخیر وبلاگ :


ساری , گاهنوشته های محمود زارع


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.