در بیان احوالات شمس تبریزی و سخنان و مرام و مسلکش و رابطه اش با مولویساری , گاهنوشته های محمود زارع
ساری , گاهنوشته های محمود زارع : نقل است که یک نوبت [ شمس ] مدت یکسال در ..... دمشق , اقامت فرمود. در هفته ای , کمابیش , یک نوبت از حجره , بیرون آمدی و در دکان رواسی ( کله پاچه فروشی ) , رفتی , و " دو پول " داده , از آب سر ( کله ) بی چربی خریدی , و تناول فرمودی , و تا مدت یکهفته بدان قناعت کردی .
تا مدت یکسال , برین وجه معامله فرمود. طباخ چون مدت ها برین سیاق دید , دانست ایشان از اهل ریاضت اند و این زحمت به اختیار خود , قبول کرده اند .
و نوبتی دیگر , چون حاضر آمدند , طباخ , کاسه ای پر ترید و چربش کرد و دو نان پاکیزه به خدمتشان نهاد.حضرت ایشان را معلوم گشت که بر معامله ای ایشان , وقوف یافته اند . فی الحال , کاسه را به بهانه ی آنکه دست می شویم , فرو نهاده بیرون رفت . و .... از شهر رفت .
( سپهسالار 124 - 123 و همچنین به تلخیص افلاکی 4 /25)

[ سلطان ولد در جستجوی شمس ] چون به دمشق رسید , اصحاب را اشارت فرمود تا در هر طرف آثار ایشان ( شمس ) را طلب دارند و آن گنج را در هر کنج , بجویند. بعد از چند روز , آن عالم حقایق را , در گوشه ای یافتند که مستغرق ... گشته بود. و هیچ کس را , از اهل آن بلاد , بر معامله ی ایشان وقوف نبود.
( سپهسالار 131 )

در دمشق سلطان ولد با تمامت یاران به بندگیش درآمده .... سیم و زری که آورده بودند , به حضرتشان نهادند و سلام حضرت خداوندگار ( مولوی ) و مکتوب , رسانیدند. مولانا شمس الدین بخنده ی خوش فرمود :
- ما را به سیم و زر , چه فریبد ؟   - ما را طلب مولانا ... کفایت است , و از سخن , و اشارت او تجاوز , چگونه توان کردن ؟ ....
( سپهسالار 132 - 131 )

[ پس از بازگشت شمس از دمشق و همراهی با سلطان ولد ] مولانا شمس الدین , خدمات و الطاف سلطان ولد را در بندگی مولانا , تقریر میکرد , و بشاشت می نمود و می فرمود که : 
- من بهاء الدین را چنین گفتم , و او چنان گفت و جوابم داد .  اکنون مرا از موهبت حق تعالی دو حالت است :
یکی " سر " , دوم " سرً " .  
سر را در راه مولانا , به اخلاص تمام فدا کردم , و سر خود را به بهاء الدین بخشیدم , تا حضرت مولانا , شاهد حال باشند. چه اگر .... بهاء الدین را عمر نوح بودی , و همه را در عبادت و ریاضت , صرف کردی , آنش مسیر نگشتی که در این سفر از من به وی رسید ! امید است که از حضرت شما نیز نصیب ها , یابد و به " کمال پیری " رسد , و " شیخ کامل " گردد ...
( افلاکی 4 /106 )

سلطان ولد روایت کرد که روزی مولانا شمس الدین تبریزی ... با پدرم می گفت :
- مرا شیخی بود بوبکر نام , در شهر تبریز . جمله ولایت ها ازو یافتم . اما در من چیزی بود که شیخم نمی دید و هیچ کس ندیده بود . آن چیز در این حال ... مولانا دید .
( افلاکی 4 /81 )

مولانا شمس الدین در وقت مناجات می فرمود که : 
- هیچ آفریده ای از خاصان تو باشد که صحبت مرا تحمل تواند کرد؟! در حال از عالم غیب اشارت رسید که :
اگر حریف صحبت خواهی بطرف روم سفر کن ! ( سپهسالار 126 )

ادامه دارد ...


توضیح : قبل از آنکه داخل اصل مطلب بشویم با توجه به اهمیت موضوع و جهت رفع هرگونه سوء برداشت احتمالی لازمست مختصرا باستحضار برسد که درباره مولوی و شمس و محی الدین و امثالهم از پدر یکی دو بار پرسیدیم ؛ اوایل که چیزی نمی گفتند و اظهار نظر خاصی نداشتند اما این اواخر با توجه به مسائلی که در انحراف بعض از اشخاص یا فرق متصوفه ( که عده ای برای تطهیر بیشتر خویش عرفان را جایگزین متصوفه میکنند ) مباحث غلاظ و شدادی را مطرح میکنند و حتی چند نفر از دوستان هم طی پیام یا مکالمه توضیح میخواستند ؛  اصرار کردیم که نظرشان چیست ؟!
خلاصه محور نظر ایشان بشرح زیر ( لینک ) بوده است. و توصیه داشتند که با لحاظ کردن اینها با آنها مصاحبت کنید:
- قرار نیست و نباید هم , دین و مذهب مان را از اینها اخذ کنیم ...
- خداوند متعال تاج عصمت را بر سر افراد خاصی زینت داده است نه اغلب آدمیان ...
- بغیر از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین مابقی را باید خارج از دائره عصمت بدانید و لذاست که اشتباه میکنند و کرده اند هم . ...
- از طرفی هر قدر که آدمیزاده بزرگتر و مشهورتر باشد بهمان نسبت هم اشتباهاتش میتواند بزرگتر باشد و هم اشتباهاتش بیشتر مطرح شود ...
- اینکه ما از افراد نامبرده انتظار داشته باشیم – همانند معصومین علیهم السلام – در دیدگاهها و نظراتشان اشتباه نداشته باشند امری معقول نبوده و نیست ...
- پس ایده ها و آثار افراد غیر معصوم را باید بصورت خاصی مورد استفاده قرار داد یعنی تا جایی که درست نوشته اند روی سر ما و آنجائیکه درست ننوشته اند را زیر گامتان ... !
- من به بقیه اسامی که نام برده اید فعلا کاری ندارم اما بلحاظ تاثیر و بزرگی و دامنه نفوذ ؛ تنها دو فرد ,  یکی محی الدین ابن عربی و دیگری مولوی را استثناء کرده و میگویم که :
به محی الدین علیرغم آنکه فوق العاده آثار مهم و عمیق و خاص و یگانه ای که دارد علاقه ای ندارم . یعنی باطنا – امری شخصی است – باطنا میانه ای با ایشان ندارم – بماند توضیحش فعلا لازم نیست - اما او را بسیار مرد بزرگی میدانم نه لزوما بزرگوار ؛  زیرا گرچه حق داشت اشتباه کند اما شاید از بخت بد او ؛ اشتباهاتش  بهمان اندازه خودش بزرگ بود که تقریبا شما میدانید که چه محورهایی را شامل میشد !

مولوی را اما متفاوت از محی الدین در ضمیرم می بینم . هر چند که ایشان هم در سلک مذهبی که داشتند در مهمیز شخصیتهایی بود که برای ما نه تنها محبوب نیستند بلکه ... برای یک فرد مذهبی دارای ایدئولوژی خاص آنهم در موقعیت کسی چون مولوی چندان ایرادی شاید نباید گرفت ( در داخل همان مذهبش ) ؛ ولی تاثیرات متعصبانه همین نگاه ایدئولوژیک مذهبی ( منظور مذهب خاصی که داشتند ) گاهی او را وادار به اظهار سخنانی کرد که از نظر یک شیعه معتقد درست نبوده است .
البته از ایشان جسارتی یا توهینی و یا حتی مخالفتی آشکار همانند نواصب و سلفی ها با اهل بیت (ع) نمی بینیم بلکه برعکس بسیار به آل رسول مکرم (ص) حرمت میگذاشت و دوستشان میداشت و بلکه عشق میورزید ! ...
داستان اشعارش در مدح و منقبت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام و همچنین سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و اصحابش زبانزد میباشد که نشاندهنده عمق ارادت ایشان به اهل بیت پاک رسول مکرم میباشد .  
 
( فقط بقول خودش با رافضیان مخالف بود و معتقد بود که بین امام علی (ع) و آن خلفاء دیگر مخالفتی نبوده بلکه بعکس بودند! یعنی همین دیدگاهی که اهل سنت معتدل تر ایرانی ما دارند !

خوب ایشان یا در تاریخ خیلی مشغول نبوده یا اگر هم مطالعات موسعی در تاریخ اسلام داشته ؛ باور نداشته آن متونی را که این اختلافات را بخصوص جریان کودتای قدرت بعد از رسول مکرم (ص) را نقل کردند .
... و یا حتی میتواند بنوعی تقیه هم کرده باشد ...
 شما توجه کنید که قدرت و حاکمیت همواره در دست مخالفین مکتب اهل بیت بوده و شخصیتهای مرتبط و منصوب به خاندان پیامبر (ص) یا در زندان بودند و یا بدار آویخته میشده و یا با طوطئه مسموم و شهید میشده اند... و آنهمه جنایت که حکومتهای اموی و بعدها عباسی در حق شیعیان میکردند که میدانید ....
حالا تحت این شرائط یک فرد محتشمی همانند مولوی با انهمه حشمت و اعتبار و شهرت که در آن دوره هر جا میرفت مورد توجه حاکمان و سلاطین قرار میگرفت و ... شما خیلی انتظار نداشته باشید که ایشان همانند یک انقلابی پرشور همینجور بدون منظور داشتن ملاحظاتی بخواهند همچنان در همان سطح بمانند و قس علیهذا...

بنظرم بعضی از اشخاص مشهور که ما منتسب به عامه میکنیم بنظرم در اواخر عمرشان به تشیع رسیده بوده اند ! ... و تنها بر مبنای تقیه آنرا مخفی میکردند. همین حالا هم افراد مشهوری در بین عامه هستند که قلبا شیعه هستند ولی نمیتوانند اظهار کنند !...

... و حتی برای مصالحی گاهی اظهاراتی را از آنان میخواسته اند – منظور دربار مستقیم یا غیرمستقیم میخواستند – که آنها هم بر همین مبنا بتناسب ظرفیت خویش اعتقاد خویش را در آن نظام تفتیش عقائد حکومتی بر خلاف میل باطنی شان میگفتند ...

... البته بهیچ وجهی این افراد مورد نظر ما خدای ناکرده به ائمه جسارت نکرده اند ... گاه به پیروان انان یعنی شیعیان و البته بیشترشان به قشری از شیعیان بنام غالی تاخته اند و باینها رافضه میگفتند که در این بین داوری های ناصواب و جفاکارانه ای هم از محبین واقعی خاندان رسول (ص) گاه داشته اند و اینان را نیز داخل در غالیان میکرده اند ... .

درباره مولوی من شخصا اعتقادم این است که مولوی در اواخر عمرشان بر مذهب اهل بیت از دنیا رفته اند . مولوی در یک نگاه دو دوره در زندگی داشته است بخصوص بعد از ملاقات با شمس تبریزی , مولوی دیگر مولوی دیگری شده بود و هر چه بیش و پیشتر میرفت هم مولوی دیگرتری میشد ...

ما و شما فقط از بخشهای مثبت آثار هر صاحب اثری استفاده میکنیم . باید دقت کرد و اغلب هم همینجوری هستند یعنی کسی بخاطر خواندن آثار مولوی سنی نشد ... ! مثنوی ایشان سرشار از معارف ناب اسلامی میباشد که بنظرم محروم کردن خود از بهره برداری از آن بنوعی ظلم به خود میباشد اصلا !... البته توضیحات دیگری دارم که فعلا بماند ! ) محمود زارع . بهار 93 . ساری

حالا برگردیم به اصل مقال خویش که با توجه به مطول شدن مقدمه فعلا در این زمان تنها به چند نکته بسنده میکنیم و بقیه را وعده شما تا بعد :

مطلب مرتبط :
... او ز کجاست ؟! ...
... تجلی ...
... شمس و مولانا (01 )
... شمس و مولانا ( 02 )
... شمس و مولانا ( 03 )
... شمس و مولانا ( 04 )
... شمس و مولانا ( 05 )
... شمس و مولانا ( 06 )
...

 




آخرین مطالب وبلاگ :







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.