در بیان احوالات شمس تبریزی و سخنان و مرام و مسلکش و رابطه اش با مولوی ...ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:… ؛ شمس الدین , بیک روز از قیصریه به آقسرا رسیده در مسجدی مسافر شد. بعد از نماز خفتن , موذن مسجد به جد گرفت که :
- از مزکت ( مسجد ) بیرون آی , و بجایی مهمان شو! [شمس]گفت: - مرد غریبم , معذور دار, طمع چیزی ندارم. بگذار مرا تا بیاسایم! موذن از غایت بی ادبی و چشم بستگی , سفاهت عظیم کرده , بسی جفا نمود. [شمس] فرمود که :
زبانت بیاماساد ! فی الحال , زبانش برآماسید .
و مولانا شمس الدین بیرون آمد و بسوی قونیه روانه شد...
( افلاکی4 / 16)


...هیچ کس را معلوم نبود که او :
- چه کس است ؟!
- و از کجاست ؟!... روز پنجشنبه بیست و یکم ماه شوال...(سال 642 هجری / 1244 میلادی ) ...شمس الدین غیبت نمود. قرب ماهی , طلب او کردند , اثری پیدا نشد که : - چه شد؟ - و به کجا رفت؟! ...
( افلاکی3 / 13)


تا زمان خداوندگار(مولوی) هیچ آفریده را بر حال او ( شمس تبریزی) اطلاعی نبود, و الحاله ( اکنون ) ...هیچ کس را بر حقایق اسرار او وقوف نخواهد بود. پیوسته ... از خلق و شهرت , خود را پنهان داشتی . بطریقه و لباس تجار بود. به هر شهر که رفتی , در کاروانسراها نزول کردی , و کلید محکم بر در نهادی , و در اندرون بغیر حصیر , نبودی. گاهگاه , شلواربند (بند شلوار) بافتی و معیشت از آنجا فرمودی.
(سپهسالار ص 123 )

روزی در میان هنگامه ی مردم , در شهر دمشق , حضرت مولانا , دست مبارک مولانا شمس الدین را بگرفت . فرمود که :
- صراف عالم مرا دریاب !  تا...شمس الدین از عالم استغراق خود , بخود آمد... مولانا رفته بود!
( افلاکی4 /6 )

روزی (جلال الدین مولوی) در میدان دمشق , سیر میکرد. در میان خلایق به شخصی بوالعجب , مقابل افتاد. نمدی سیاه پوشیده و کلاهی بر سر نهاده , گشت میکرد. چون بنزدیک مولانا رسید دست مبارکش را بوسید و گفت : - صراف عالم مرا دریاب !
(افلاکی3 / 9 )

[شمس تبریزی] چون بشهر قونیه وصول یافت , چنانکه مشهور است در خان شکرفروشان , نزول کرده , حجره ای بگرفت و بر در حجره اش , دو سه دیناری قفلی نادر می نهاد , و مفتاح را در گوشه ی دستارچه قیمتی بسته و بر دوش می انداخت , تا خلق را گمان آید که او تاجر بزرگ است ! [اما] خود در حجره, غیر از کهنه حصیری , و شکسته کوزه ای , و بالشی از خشت خام , نبود. در ده پانزده روزی , خشک پاره ای[نان]...را در آب پاچه, ترید (تلیت) کرده , افطار می فرمود.(افلاکی3 / 10) پوسته نمدی سیاه پوشیدی , و هرجا که رفتی در خانی فرود آمدی.
(افلاکی4/4)

در آن ایام که ...شمس الدین تبریزی ...تشریف داده بود, در...شهر قونیه , غلغله ی عظیم افتاد که :
- عجبا ! ...شمس الدین ...ولی است , یا نیست؟!
و هر یکی , چیزی می گفتند , و آرزوی صحبت او میکردند , تا مگر دریابندش . و او , پیوسته از مجامع و محافل , و...خلقان , گریزان می بود. و اوقات که در مجمع ها , یافت می شد , در میان سخنان او , سخن میگفتند [تاجائیکه]...روزی مولانا شمس الدین [ازخشم]...فرمود که : 
- آنکه در میان سخن ما , سخن درآرد , همچون , شرف لهاوری...[سرانجامش] در آب تیره فرو رفتن است!...
گفتمش : - حدیث اولیاء از کجا و تو از کجاء ؟... - بمن چه [که کسی] ولی است , یا ولی نیست ؟! - ترا چه که اگر ولی هستم , یا نیستم ؟!...
( افلاکی3 / 239)

در نوبت اول چون...شمس الدین به قونیه رسید ...بر سر راه ...سه درم سلطانی یافت! ...آن زمان , صد و بیست پول به درمی بود, و یکتا گرده ی لطیف و سفید ( نان ) به پولی می دادند ... هر شبی از یک گرده ... نیمی را خورده و نیم دیگر به مسکینی دادی.(افلاکی4 / 23) گویند در سالی , دیناری خرج او بود !
(افلاکی4 / 25)

نقل است که مولانا شمس الدین تبریزی...هرگاه که از توالی تجلیات مستغرق میگشت و قوای انسانی تحمل آن مجاهده نمیکرد, جهت دفع آن حال , خود را به " کار " مشغول کردی , و بناشناسی نزد ..."مردم" رفته تا شب کار کردی , و چون اجرت دادندی فرمودی : - قرض دارم. می خواهم جمع شود تا بیک بار ادا کنم !  و بدان بهانه , موقوف می گذاشت. بعد از مدتی غیبت می فرمود.
( سپهسالار 125 )

... چون مولانا شمس , به شهر ارزن الروم رسید , به " مکتب داری " مشغول شد... آن جایگاه , ملکی بود معتبر , و او را فرزندی در غایت جمال و کمال . اما عظیم گول و کودن بود. و تمامت ادبا از بلادت او , فرو مانده بودند. تا حدی که در سالی , جزوی [از قرآن] نتوانست خواندن! ملک ارزن الروم برخاست و بخدمت مولانا شمس الدین آمد و از حال فرزند خود , اعلام کرد. [شمس] فرمود که : - به عنایت حق , او را به ماهی حافظ قرآن گردانم ! [پادشاه] فرزند را به او تسلیم کرد...هر روز یک جزو یاد می گرفت. در مدت ماهی , تمامت قرآن را ... از بر کرده ... چندین لطائف و ظرایف , و فواید دیگر , و کتابت حاصل کرد. ... ملک و خاتونش , و کافه ی خدم , و حشم , و اقربا, و اصدقای او , مرید و بنده شدند. و فرزندش , به اخلاص تمام , عاشق مولانا شمس الدین شد. چون[شمس الدین] دریافت که او را دریافتند و ولایت او , شهرت گرفت , همان روز, غایب شد!...
(افلاکی4/ 104)


توضیح : قبل از آنکه داخل اصل مطلب بشویم با توجه به اهمیت موضوع و جهت رفع هرگونه سوء برداشت احتمالی لازمست مختصرا باستحضار برسد که درباره مولوی و شمس و محی الدین و امثالهم از پدر یکی دو بار پرسیدیم ؛ اوایل که چیزی نمی گفتند و اظهار نظر خاصی نداشتند اما این اواخر با توجه به مسائلی که در انحراف بعض از اشخاص یا فرق متصوفه ( که عده ای برای تطهیر بیشتر خویش عرفان را جایگزین متصوفه میکنند ) مباحث غلاظ و شدادی را مطرح میکنند و حتی چند نفر از دوستان هم طی پیام یا مکالمه توضیح میخواستند ؛  اصرار کردیم که نظرشان چیست ؟!
خلاصه محور نظر ایشان بشرح زیر ( لینک ) بوده است. و توصیه داشتند که با لحاظ کردن اینها با آنها مصاحبت کنید:
- قرار نیست و نباید هم , دین و مذهب مان را از اینها اخذ کنیم ...
- خداوند متعال تاج عصمت را بر سر افراد خاصی زینت داده است نه اغلب آدمیان ...
- بغیر از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین مابقی را باید خارج از دائره عصمت بدانید و لذاست که اشتباه میکنند و کرده اند هم . ...
- از طرفی هر قدر که آدمیزاده بزرگتر و مشهورتر باشد بهمان نسبت هم اشتباهاتش میتواند بزرگتر باشد و هم اشتباهاتش بیشتر مطرح شود ...
- اینکه ما از افراد نامبرده انتظار داشته باشیم – همانند معصومین علیهم السلام – در دیدگاهها و نظراتشان اشتباه نداشته باشند امری معقول نبوده و نیست ...
- پس ایده ها و آثار افراد غیر معصوم را باید بصورت خاصی مورد استفاده قرار داد یعنی تا جایی که درست نوشته اند روی سر ما و آنجائیکه درست ننوشته اند را زیر گامتان ... !
- من به بقیه اسامی که نام برده اید فعلا کاری ندارم اما بلحاظ تاثیر و بزرگی و دامنه نفوذ ؛ تنها دو فرد ,  یکی محی الدین ابن عربی و دیگری مولوی را استثناء کرده و میگویم که :
به محی الدین علیرغم آنکه فوق العاده آثار مهم و عمیق و خاص و یگانه ای که دارد علاقه ای ندارم . یعنی باطنا – امری شخصی است – باطنا میانه ای با ایشان ندارم – بماند توضیحش فعلا لازم نیست - اما او را بسیار مرد بزرگی میدانم نه لزوما بزرگوار ؛  زیرا گرچه حق داشت اشتباه کند اما شاید از بخت بد او ؛ اشتباهاتش  بهمان اندازه خودش بزرگ بود که تقریبا شما میدانید که چه محورهایی را شامل میشد !

مولوی را اما متفاوت از محی الدین در ضمیرم می بینم . هر چند که ایشان هم در سلک مذهبی که داشتند در مهمیز شخصیتهایی بود که برای ما نه تنها محبوب نیستند بلکه ... برای یک فرد مذهبی دارای ایدئولوژی خاص آنهم در موقعیت کسی چون مولوی چندان ایرادی شاید نباید گرفت ( در داخل همان مذهبش ) ؛ ولی تاثیرات متعصبانه همین نگاه ایدئولوژیک مذهبی ( منظور مذهب خاصی که داشتند ) گاهی او را وادار به اظهار سخنانی کرد که از نظر یک شیعه معتقد درست نبوده است .
البته از ایشان جسارتی یا توهینی و یا حتی مخالفتی آشکار همانند نواصب و سلفی ها با اهل بیت (ع) نمی بینیم بلکه برعکس بسیار به آل رسول مکرم (ص) حرمت میگذاشت و دوستشان میداشت و بلکه عشق میورزید ! ...
داستان اشعارش در مدح و منقبت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام و همچنین سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و اصحابش زبانزد میباشد که نشاندهنده عمق ارادت ایشان به اهل بیت پاک رسول مکرم میباشد .  
 
( فقط بقول خودش با رافضیان مخالف بود و معتقد بود که بین امام علی (ع) و آن خلفاء دیگر مخالفتی نبوده بلکه بعکس بودند! یعنی همین دیدگاهی که اهل سنت معتدل تر ایرانی ما دارند !

خوب ایشان یا در تاریخ خیلی مشغول نبوده یا اگر هم مطالعات موسعی در تاریخ اسلام داشته ؛ باور نداشته آن متونی را که این اختلافات را بخصوص جریان کودتای قدرت بعد از رسول مکرم (ص) را نقل کردند .
... و یا حتی میتواند بنوعی تقیه هم کرده باشد ...
 شما توجه کنید که قدرت و حاکمیت همواره در دست مخالفین مکتب اهل بیت بوده و شخصیتهای مرتبط و منصوب به خاندان پیامبر (ص) یا در زندان بودند و یا بدار آویخته میشده و یا با طوطئه مسموم و شهید میشده اند... و آنهمه جنایت که حکومتهای اموی و بعدها عباسی در حق شیعیان میکردند که میدانید ....
حالا تحت این شرائط یک فرد محتشمی همانند مولوی با انهمه حشمت و اعتبار و شهرت که در آن دوره هر جا میرفت مورد توجه حاکمان و سلاطین قرار میگرفت و ... شما خیلی انتظار نداشته باشید که ایشان همانند یک انقلابی پرشور همینجور بدون منظور داشتن ملاحظاتی بخواهند همچنان در همان سطح بمانند و قس علیهذا...

بنظرم بعضی از اشخاص مشهور که ما منتسب به عامه میکنیم بنظرم در اواخر عمرشان به تشیع رسیده بوده اند ! ... و تنها بر مبنای تقیه آنرا مخفی میکردند. همین حالا هم افراد مشهوری در بین عامه هستند که قلبا شیعه هستند ولی نمیتوانند اظهار کنند !...

... و حتی برای مصالحی گاهی اظهاراتی را از آنان میخواسته اند – منظور دربار مستقیم یا غیرمستقیم میخواستند – که آنها هم بر همین مبنا بتناسب ظرفیت خویش اعتقاد خویش را در آن نظام تفتیش عقائد حکومتی بر خلاف میل باطنی شان میگفتند ...

... البته بهیچ وجهی این افراد مورد نظر ما خدای ناکرده به ائمه جسارت نکرده اند ... گاه به پیروان انان یعنی شیعیان و البته بیشترشان به قشری از شیعیان بنام غالی تاخته اند و باینها رافضه میگفتند که در این بین داوری های ناصواب و جفاکارانه ای هم از محبین واقعی خاندان رسول (ص) گاه داشته اند و اینان را نیز داخل در غالیان میکرده اند ... .

درباره مولوی من شخصا اعتقادم این است که مولوی در اواخر عمرشان بر مذهب اهل بیت از دنیا رفته اند . مولوی در یک نگاه دو دوره در زندگی داشته است بخصوص بعد از ملاقات با شمس تبریزی , مولوی دیگر مولوی دیگری شده بود و هر په بیش و پیشتر میرفت هم مولوی دیگرتری میشد ...

ما و شما فقط از بخشهای مثبت آثار هر صاحب اثری استفاده میکنیم . باید دقت کرد و اغلب هم همینجوری هستند یعنی کسی بخاطر خواندن آثار مولوی سنی نشد ... ! مثنوی ایشان سرشار از معارف ناب اسلامی میباشد که بنظرم محروم کردن خود از بهره برداری از آن بنوعی ظلم به خود میباشد اصلا !... البته توضیحای دیگری دارم که فعلا بماند ! ) محمود زارع . بهار 93 . ساری

حالا برگردیم به اصل مقال خویش که با توجه به مطول شدن مقدمه فعلا در این زمان تنها به چند نکته بسنده میکنیم و بقیه را وعده شما تا بعد :

مطلب مرتبط :
... او ز کجاست ؟! ...
... تجلی ...
... شمس و مولانا (01 )
... شمس و مولانا ( 02 )
... شمس و مولانا ( 03 )
... شمس و مولانا ( 04 )
... شمس و مولانا ( 05 )
... شمس و مولانا ( 06 )
...



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.