فصل (48): (فضیلت علم شریعت )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! در اول این رساله ذكر شد كه این ضعیف آن چه در این رساله ذكر مى نماید از مطالب حكمت اربعه عملیه است .
بدان كه اول مرتبه از مراتب حكمت اربعه علمیه تهذیب اخلاق ظاهر است به استعمال شرایع نبویه صلى الله علیه و آله و نوامیس الهیه كه تعبیر از این مرتبه به اتباع شارع در اوامر و نواهى مى نمایند، هم به قول و هم به فعل ،یعنى آن چه مى كنى از قول و فعل و آن چه نمى كنى باید به فرمان شارع باشد تا موجب ترقى گردد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
و قال النبى صلى الله علیه و آله : و الذى نفسى بیده لا یستقیم ایمان احدكم حتى یستقیم قلبه ، و لایستقیم قلبه حتى یستقیم لسانه ، و لا یستقیم لسانه حتى یستقیم عمله .( محجة البیضاء ج 5، ص 193، با اندكى تفاوت)

و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
سوگند به كسى كه جانم به دست اوست ایمان هیچ كدام از شما راست نیاید تا قلبش راست آید، و قلبش راست نیاید تا زبانش راست آید، و زبانش راست نیاید تا عملش راست آید.

قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اجمعوا وضوءكم جمع الله شملكم ،( شهاب الاخبار ص 318،ش 507. قدسیه ص 28.) اشاره به آن است كه طهارت باطنى را با طهارت ظاهرى جمع كنید تا استقامت باطن حاصل آید، یا اشاره به آن است كه آب دست شستن را جمع كنید تا موجب التیام و الفت گردد ؛ بنابر دوم وضوء به فتح باید خواند. و بنابر معنى اول ، استقامت باطن آن است كه در جنب كلمه توحید، تعلقات روحانى و جسمانى منفى گردد، و نفى آن همه تعلقات استقامت احوال است . و دلیل بر استقامت احوال استقامت افعال است كه امتثال امر و نهى خداى تعالى است و تعظیم فرمان حضرت او عز و جل ذكره . و جز به استقامت افعال استقامت احوال معلوم نمى شود.

و رونده راه را هر آینه روش و كوشش مى باید تا كار او به جائى رسد؛ روش یعنى رعایت ادب با اهل الله ، و كوشش یعنى سعى نمودن در كارهاى حق سبحانه و تعالى و عمل كردن به آن ها.

پس از این دو حدیث ظاهر شد كه ظاهر و باطن درست نمى شود تا عمل ظاهرى درست نشود، و این استقامت عمل موقوف است به شناختن احكام الهیه و فرمان او. نمى بینى كه روزه روز عید صورت عبادت دارد اما چون به فرمان نیست باعث بعد و دورى است ! پس جمیع معارف كه موجب قرب به معبود است موقوف به علم است .

عن النبى صلى الله علیه و آله : ساعة من عالم یتكى على فراشه ینظر فى علمه خیر من عبادة عابد سبعین سنة .( (جامع الصغیر) ج 2، ص 30 با اندكى تفاوت . (بحار) ج 2، ص 23 به نقل از (روضة الواعظین ) ص 12، و در هر دو كتاب (فى عمله ) است)

از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
ساعتى از عالم كه در بسترش تكیه داده و در علمش (عملش ) نظر مى كند از عبادت هفتاد سال یك عابد بهتر است .

قیل ان اخوین كانا فیما مضى من الزمان ، احدهما عالم مقتصد فى علمه ، و الاخر متزهد جاهل ، فكان بینهما مناقشات فیما هما فیه ، فخرج المتزهد و فارق اخاه مدة من الزمان ، فلما رجع الى اخیه و قد شد عینیه ، فقال له اخوه العالم : یا اخ ما الذى اصاب عینك ؟ قال : ما اصابها الا خیر الا انى شددتها لارى الدنیا بنصف العین فاستحق الثواب علیه . فقال له اخوه : یا اخ اخطات ، لانه لو كان الامر على ما ظننت لما خلق الله تعالى لنا عینین ، و لكن اخبرنى عن وضوئك للصلاة اتحل هذا من عینیك ام لا؟ قال : لابل امسح یدى على الخرقة ، قال : منذ كم ؟ قال : منذ اربعین سنة او اقل او اكثر، قال : اعد صلواتك التى صلیتها بتلك الطهارة فهى غیر مقبولة و لا واقعة موقعها.

گویند:
در زمان گذشته دو برادر بودند، یكى عالم میانه رو در علم ، و دیگرى زاهد نماى نادان . میان آن دو درباره روششان مناقشاتى رخ داد، پس آن زاهد نما بیرون رفت و مدتى از برادرش مفارقت كرد، چون به سوى برادرش بازگشت یكى ازچشمانش را بسته بود،
برادر عالمش به او گفت : برادر! چه آسیبى به چشمت رسیده است ؟
گفت : جز خوبى بدان نرسیده جز این كه آن را بسته ام تا دنیا را به نیم چشم ببینم تا بدین سبب مستحق ثواب گردم .
برادرش به او گفت : برادر! اشتباه كرده اى ، چه اگر مطلب آن گونه بود كه تو پنداشته اى هرگز خداى متعال براى ما دو چشم نمى آفرید،
حال از وضو براى نمازت به من خبر ده ، آیا آب وضو به این چشمت مى رسد یا نه ؟
گفت : نه ، بلكه دستم را بر روى پارچه مى كشم ،
برادرش گفت : چند وقت است ؟
گفت : چهل سال است یا اندكى كم و بیش ،
گفت : تمام نمازهائى را كه با اینگونه طهارت گزارده اى اعاده كن كه آن ها مقبول نیست و در موقعیت خودش قرار نگرفته است .
پس علم اشرف وسائلى است كه موجب قرب به حق تعالى و به معرفت صفات او كه مقصود از ایجاد انسان همین است و بس (مى گردد).

و فى المحاسن عن الصادق علیه السلام : افضل العبادة العلم بالله .( محاسن برقى ، ج 1، ص 291.)

و در محاسن از امام صادق علیه السلام روایت است كه : برترین عبادت شناخت خداست .

و فى روضة الكافى قال لقمان لابنه : یا بنى جالس العلماء و زاحمهم بركبتیك ، فان الله عز و جل یحیى القلوب بنور الحكمة كما یحیى الارض بوابل السماء.( روضة الواعظین ص 11. مرحوم مولف علامت (ضه ) را در بحار با (فض ) اشتباه گرفته است)


و در روضه كافى است كه لقمان به پسرش فرمود:
پسرك من ! با علماء همنشین باش و دو زانو نزدیك آنان بنشین ، كه همانا خداى بزرگ دلها را به نور حكمت زنده مى كند چنانكه زمین را با باران تند آسمان زنده مى گرداند.

پس به وسیله علم به درجات اعلى توان رسید.
قال الله تعالى : و الذین اوتوا العلم درجات .( مجادله ، 11.) و فى الكافى ، عن ابى جعفر علیه السلام : عالم ینتفع بعلمه من سبعین الف عابد.( اصول كافى ، ج 1، ص 33.)

....خداى متعال فرموده :
(خداوند كسانى را كه ایمان آورده ) و كسانى را كه علم به آن ها داده شده به درجاتى بالا مى برد. و در كافى از امام باقر علیه السلام روایت است كه : عالمى كه از علم او بهره برند برتر از هفتاد هزار عابد است .

و فى مصباح الشریعة قال الصادق علیه السلام : الحكمة ضیاء المعرفة ، و میراث التقوى ، و ثمرة الصدق ، و لو قلت ما انعم الله على عبد من عباده نعمة اعظم و انعم و ارفع و اجزل و ابهى من الحكمة لقلت (صادقا). قال الله عز و جل : یوتى الحكمة من یشاء و من یوت الحكمة فقد اوتى خیرا كثیرا و ما یذكر الا اولوا الالباب (بقره ، 269.) اى لا یعلم ما اودعت و هیات فى الحكمة الا من استخلصته لنفسى و خصصته بها؛ و الحكمة هى النجاة ، و صفة الحكیم هى الشباب عند اوایل الامور، و الوقوف عند عواقبها و هو هادى خلق الله الى الله تعالى . قال رسول الله صلى الله علیه و آله لعلى علیه السلام : یا على لان یهدى الله تعالى على یدیك عبدا من عبدا خیر لك مما طلعت علیه الشمس من مشارقها الى مغاربها.( مصباح الشریعة ، باب 99)

و در مصباح الشریعة امام صادق علیه السلام فرمود:
حكمت پرتو معرفت ، میراث تقوا، و میوه صدق است ، و اگر بگویم كه خداوند بر هیچ بنده اى از بندگان نعمتى بزرگتر و گواراتر و والاتر و چشمگیرتر از حكمت عطا نفرموده ، همانا راست گفته ام .

خداى بزرگ فرموده : (خداوند) حكمت را به هر كه خواهد مى بخشد، و آن كس كه حكمت به او داده شده همانا خیرى بسیار به او داده شده است ، یعنى هیچ كس از آن چه در حكمت به ودیعت نهاده و آماده ساخته ام با خبر نیست جز آن كس كه او را ویژه خودساخته و او را به حكمت اختصاص داده ام ، و حكمت همان نجات است .

و صفت و نشانه حكیم ثبات و پایدارى در اوایل امور (و هجوم رویدادها)، و توقف ( و رضا دادن ) در عواقب و پایان آن هاست ، و چنین شخصى هدایت كننده بندگان خدا به سوى خدا متعال است .

و رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود:
اى على ، اینكه خداى متعال بنده اى از بندگانش را به دست تو هدایت نماید همانا براى تو بهتر است از آن چه خورشید از مشرق تا مغربش بر آن مى تابد.

و فى مصباح الشریعة ایضا قال الصادق علیه السلام : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : طلب العلم فریضة على كل مسلم و مسلمة - و هو علم الانفس - فیجب ان یكون نفس المومن على كل حال فى شكر او عذر على معنى ان قبل ففضل ، و ان رد فعدل ، و یطالع الحركات فى الطاعات بالتوفیق (در نسخه : و یطالع فى الحركات و الطاعات .... بود كه اصلاح شد.)، و یطالع السكون عن المعاصى بالعصمة ، و قوام ذلك كله بالافتقار الى الله تعالى و الاضطرار الیه و الخشوع و الخضوع ، و مفتاحهما الانابة الى الله تعالى مع قصر الامل بدوام ذكر الموت و عیان الوقوف بین یدى الجبار، لان فى ذلك راحة من الحبس ، و نجاة من العدو؛ و سلامة النفس للاخلاص فى الطاعة بالتوفیق .( مصباح الشریعة باب 3.)

و نیز در همان كتاب است كه :
امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
فرا گرفتن علم بر هر مرد و زن مسلمانى واجب است - و آن علم (به مصالح و مفاسد) نفس است - پس واجب است كه نفس مومن در هر حال در صدد شكر یا عذر باشد، به این معنى كه اگر مقبول افتاد (بداند) فضل الهى است ، و اگر مردود شد (بداند كه از روى ) عدل است ، و حركات در اطاعت را به توفیق (الهى ) و سكون از گناهان را به عصمت و نگهدارى الهى بداند و ببیند، و قوام همه اینها را به احساس نیاز به خداى متعال و اضطرار به او و نیز به خشوع و خضوع بستگى دارد، و كلید این دو انابه و بازگشت به سوى خداى متعال همراه با كوتاه ساختن آرزو به وسیله یاد نمودن از مرگ ، و نیز مشاهده ایستادن در برابر خداوند جبار (در قیامت ) است - چه در آن (مرگ ) راحتى و خلاص از زندان (دنیا) و رهایى از دشمن است ، و نیز سلامتى نفس جهت اخلاص در طاعت به توفیق الهى است .

فعلم ان المراد من العلم المقصود لیس هو المعانى المصطلحة المستحدثة كحصول الصورة ، او ملكة یقتدر بها على ادراكات جزئیة ، و ما اشبه ذلك ، فان العلماء ورثة الانبیاء، و لیس شى ء من هذه المعانى میراث الانبیاء، و قد قال الله تعالى : انما یخشى الله من عباده العلماء،( فاطر، 28.) فالعلم موجب للخشیة لتعلیق الحكم على الوصف . و قال بعض اهل البصیرة : فجمیع ما ارتسم فى ذهنك من التصورات و التصدیقات التى لا توجب لك الخشیة و الخوف و ان كانت فى كمال الدقة و الغموضة فلیست من العلم فى شى ء بمقتضى الایة الشریفة ، بل هى جهل محض ، بل الجهل خیر منها.

پس دانسته شد كه مراد از علم ( در این حدیث ) معانى مصطلح جدید مانند این كه علم حصول صورت است (در ذهن )، یا ملكه اى است كه بدان سبب مى توان به ادراكات جزئى دست یافت ، و از این قبیل معانى نیست ، زیرا علما وارثان پیامبرانند، و حال آن كه هیچ یك از این معانى میراث انبیا نیست ،
و خداى متعال فرموده :
جز این نیست كه از بندگان خدا تنها عالمان از خدا مى ترسند، پس علم موجب خشیت و ترس است ، زیرا حكم (در این آیه شریفه ) وابسته به وصف (علم ) شده است .
یكى از اهل بصیرت گوید:
پس تمام آن چه در ذهن تو نقش مى بندد از تصورات و تصدیقاتى كه موجب خوف و خشیت براى تو نمى گردد هر چند كه از كمال دقت و غموض برخوردار باشد، به مقتضاى این آیه شریفه ربطى به علم ندارد، بلكه آن جهل محض است ، بلكه جهل بهتر از آن است .

این همه علم جسم مختصر است
علم رفتن به راه حق دگر است


و گفته اند كه : لكل شى ء آفة وللعلم آفات . (هر چیزى را آفتى است و علم را آفاتى .) علم راه سلوك است ، چه هر علمى را آفت به مقدار درجه آن علم خواهد بود، چه علم سلوك علم توحید است كه از وى خدا یافته مى شود پس آفت وى نسبت به درجات وى خواهد بود.

علمى كه راه حق ننماید جهالت است .
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
و بالجملة المراد بالعلم البصیرة فى امور الدین . و الفقه فى الصدر الاول كان بطلق على علم الاخرة ، و معرفة دقایق آفات النفس ، و مفسدات الاعمال ، و قوة الاحاطة بحقارة الدنیا، و شدة التطلع الى نعیم الاخرة ، و استیلاء الخوف على القلب و نحو ذلك ، و الشاهد على ذلك قوله صلى الله علیه و آله : یا اباذر لایفقه الرجل كل الفقه حتى یرى الناس مثل الاباعر،( تا اینجا در امالى طوسى ج 2، ص 146 با اندكى تخلیص .) و (لا) یحقر بوجودهم ، و لا یغیره ذلك كما لا یغیره بعیر عنده ، فكل علم یثمر هذه الثمرة اللطیفة فهو احرى باطلاق العلم علیه .

و خلاصه مراد از علم ، بصیرت و بینش در امور دین است ، و لفظ فقه در صدر اول ( اسلام ) بر علم آخرت و شناخت دقایق آفات نفس و چیزهایى كه موجب فساد اعمال مى شود، و بر قوه احاطه یافتن بر پستى دنیا، و چشم دوختن بسیار به نعیم آخرت ، و استیلاى بیم الهى بر دل و از این قبیل اطلاق مى شد،
و شاهد بر این مطلب فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله (به ابى ذر) است كه :
اى اباذر، مردى به تمام فقه دست نیابد تا اینكه مردم را چون شترانى بداند (كه به اقبال و ادبار و ستایش و نكوهش آن ها دل نمى بندد) و به وجود آن ها از جا در نرود و تغییرى در او ایجاد نشود چنان كه وجود شترى در نزد او تغییرى در حال او ایجاد نمى كند. پس هر علمى كه این میوه لطیف را ببار آورد شایسته تر است كه نام علم بر آن نهاده شود.

و عنه صلى الله علیه و آله : لیجیئن اقوام یوم القیامة لهم من الحسنات كجبال تهامة فیومر بهم الى النار. فقیل : یا رسول الله یصلون ؟ قال : صلى الله علیه وآله : كانوا یصلون و یصومون و یاخذون وهنا من اللیل ، لكنهم كانوا اذا لاح لهم شى ء من الدنیا و ثبوا علیه .( بحار ج 70، ص 286. محجة البیضاء ج 5، ص 356.)

و از آن حضرت صلى الله علیه و آله روایت است كه :
همانا در قیامت گروههایى وارد شوند كه حسناتى به بزرگى كوههاى تهامه دارند، پس امر شود آن ها را به آتش برند. عرض شد:
یا رسول الله اینان نماز هم مى خوانده اند؟
فرمود: نماز مى خواندند، روزه مى گرفتند و نیمه آخر شب را نیز براى عبادت انتخاب مى كردند، ولى چنین بودند كه چون چیزى از دنیا رخ مى نمود بر روى آن مى افتادند ( و دو دستى به آن مى چسبیدند ).

فعلم من ذلك انك لن تبلغ بمنار هذا العلم النفیس الا بترك لذات النفس الخبیث . قال الله تعالى : فاما من طغى ، و آثر الحیوة الدنیا، فان الجحیم هى الماوى . و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ، فان الجنة هى الماوى .( نازعات ، 37 - 41.)

از این بیانات معلوم شد كه دست نیابى به منار این علم نفیس جز با ترك نمودن لذات نفس خبیث .
خداى متعال فرموده :
اما پس آن كسى كه سركشى نمود، و زندگانى دنیا را مقدم داشت ، پس همانا دوزخ جایگاه اوست . و اما آن كس كه از پروردگارش بهراسید، و نفس را از خواهش آن بازداشت پس همانا بهشت جایگاه اوست .

قال الشهید الاول رحمه الله فى قواعده : یطلق الفقه على علم طریق الاخرة بحصول ملكة یقتدر(در عوالى : یفید.) الاحاطة بحقایق الامور الدینیة و الدنیویة و معرفة دقایق آفات النفس بحیث یستولى الخوف علیها، فتعرض عن الامور الفانیة ، و تقبل على الامور الباقیة ، و هو المراد من قول النبى صلى الله علیه و آله : الا انبئكم بالفقیه كل الفقیه ؟ قالوا: بلى ، یا رسول الله ، قال : من لم یقنط الناس من رحمة الله ، و لم یومنهم من مكر الله ، و لم یویسهم من روح الله ، و لم یدع القرآن رغبة عنه الى ما سواه .( محجة البیضاء ج 1، ص 82.)

شهید اول (ره ) در كتاب قواعد خود گوید:
واژه فقه بر علم راه آخرت اطلاق مى شود، به این كه ملكه اى حاصل شود كه بدان وسیله بتوان به حقایق امور دینى و دنیوى و شناخت دقایق آفات نفس احاطه پیدا نمود، به گونه اى كه خوف (از خدا) بر نفس استیلا یابد و در نتیجه از امور فناپذیر اعراض نموده ، و به امور باقى روى آورد ؛
و همین است مراد از فرمایش پیامبر صلى الله علیه و آله كه :
آیا شما را از فقیه كامل خبر ندهم ؟
گفتند: چرا، اى رسول خدا،
فرمود: كسى است كه مردم را از رحمت خدا ناامید نسازد، و از مكر خدا ایمنى ندهد، و از نسیم آمرزش الهى مایوس ندارد، و قرآن را به جهت میل به چیز دیگر از دست ننهد.

قال فى الغوالى بعد ذكر الحدیثین : و انا اقول : علم من الحدیثین ان الفقه الذى یكون نافعا للاخرة و موجبا لرفع الدرجة عند الله هو المعنى المشار الیه فیهما و ذلك هو الفقه الحقیقى ، فاما الفقه بمعنى العلم بالامور الشرعیة الفرعیة فانه اطلق علیه اسمه لكونه وسیلة الى هذا المعنى ، فذلك هو الظاهر و هذا باطنه ، و ذلك الجسد و هذا روحه . فمثال الفقه بالمعنى الظاهر مثال عالم الملك ، و مثاله بالمعنى الباطن مثال عالم الملكوت ، و بینهما تلازم لایتم احدهما الا بالاخر.( عوالى اللئالى ، ج 4، ص 60.)

در كتاب غوالى بعد از ذكر این دو حدیث گفته است :
و من گویم :
از این دو حدیث دانسته شد كه فقهى كه در آخرت سودمند و موجب بالارفتن درجه در نزد پروردگار است همان معنایى است كه در این دو حدیث بدان اشاره رفته است ، و آن است فقه حقیقى ، اما فقه به معنى علم به امور شرعى فرعى را فقه گویند چون وسیله دستیابى بدین معنى است ، پس آن معنى ظاهر است و این باطن آن است ، و آن جسد است و این روح . پس مثال فقه به معنى ظاهر، مثال عالم ملك است ، و مثال آن به معنى باطن ، مثال عالم ملكوت ، و میان آن دو تلازم هست كه هیچ كدام بدون دیگرى تمام و كامل نمى باشد.

اقول : و الشاهد لما قال ما رواه فى روح الاحباب عن النبى صلى الله علیه و آله : من طلب العلم لله عز و جل لم یصب منه بابا الا ازداد فى نفسه ذلا، و للناس تواضعا، و لله خوفا، و فى الدین اجتهادا، فذلك الذى ینتفع بالعلم فلیتعلمه ، و من طلب العلم للدنیا و المنزلة عند الناس و الحظوة عند السلطان لم یصب منه بابا الا ازداد فى نفسه عظمة ، و على الناس استطالة و بالله اغترارا، و فى الدین جفاء، فذلك الذى لا ینتفع بالعلم ، فلیكف ، و لیمسك عن الحجة على نفسه ، و الندامة و الخزى یوم القیامة .( روضة الواعظین ص 11، و در نسخه ها بجاى فلیكف : فیلسف به - فلیلف به)

مولف :
و شاهد گفتار او روایتى است كه آن را در روح الاحباب از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
هر كس علم را براى خداى عز و جل طلب كند، به بابى از آن دست نمى یابد جز این كه در نفس خود ذلتى (در برابر خدا)، و تواضعى نسبت به مردم ، و خوفى نسبت به خداوند، و اجتهاد و كوششى در دین اضافه نماید؛ چنین كسى است كه از علم بهره مى برد پس باید آن را فرا گیرد.
و هر كس علم را براى دنیا و منزلت یافتن در نزد مردم و بهره ورى از جانب سلطان طلب كند، به بابى از آن دست نیابد جز این كه در نفس خود عظمتى ، و نسبت به مردم سرافرازى و گردنكشى اى ، و نسبت به خداوند فریفتگى اى ، و در دین جفایى اضافه نماید ؛ چنین كسى است كه از علم بهره نمى برد، پس باید آن را رها كند، و از حجت آوردن بر ضد خود و ندامت و خوارى در روز قیامت دست بدارد.

پس اى عزیز!
بدان كه علم میراث انبیاء است كه :
الانبیاء لم یورثوا دینارا و لا درهما ولكن ورثوا العلم .( كافى ج 1، ص 34: پیامبران درهم و دینارى از خود باقى نمى گذارند، ولى علم و دانش را به ارث مى نهند.)


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )




به تلگرام ما بپیوندید


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )


آخرین مطالب وبلاگ:






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.