تذنیب :
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! بدان كه در سلسله این ضعیف آن چه فرموده اند و در رسائل بعضى سلاسل دیگر دیده ام ، سالك را نشاید كه به خدمت شیخ دیگر رود خواه شیخ وى در حیات باشد یا نباشد، و وجهش نیز قبل از این معلوم شد. و سید اشرف در مكتوب پنجم فرموده است كه :
طالب صادق را اگر از یك شیخ كار نگشاید رواست كه به دو شیخ و سه شیخ و زیاده هم طلب دارد به شرط آن كه به رخصت پیر اول باشد، یا فقدان وى ، یا دست وى به شیخ نرسد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
شیخ علاء الدوله سمنانى مى فرموده اند كه :
حضرت شیخ نجم الدین را از سه پیر ارشاد سلوك منتهى شد. چون حضرت شیخ نجم الدین كبرى به همدان رفته و اجازت حدیث حاصل كرد، شنید كه در اسكندریه محدثى بزرگ است كه اسناد عالى دارد. بعد از آن كه به وى رسیده و اجازه حاصل شد، در رجعت شبى حضرت رسالت پناه صلى الله علیه و آله را در خواب دید، استدعاى كنیه كرد، فرمودند: ابو الجناب ،
عرض كرد كه مخففه ؟
فرمودند: مشدده .
چون از خواب بیدار شد در معنى كنیه تامل نمود یافت كه از دنیا اجتناب باید نمود، مردانه دم تجرید زد. به هر كس كه مى رسید چون خود را مردى فاضل مى دانست و در علوم رسمیه كامل بود ارادت درست نمى آمد تا آن كه به خراسان آمد در شدت رنجورى و بیمارى هیچ كس او را جاى نمى داد تا آن كه به خانقاه شیخ اسماعیل قصرى رفت ، و شیخ خادم را مقرر فرمود كه متوجه او باشد.

و شیخ نجم الدین از آواز سماع و وجد درویشان بسیار انكار داشت . شبى شیخ اسماعیل از گرمى سماع چرخ زنان بر بالین وى آمد و گفت كه : مى خواهى برخیزى . گفتم : بلى . دست مرا گرفت ، یك بار كشید به نوعى كه مرا هیچ محن نماند. مدتى در خانقاه شیخ اسماعیل بودم . چون مرا از احوال باطن خبر شد و از موهبات باطن پیر بهر دور شدم شبى درخاطر رسید كه آن چه از علوم باطن پیر داشته گرفته ام و علم ظاهر را زیاده دارم . شیخ از راه باطن این معنى رایافته ، بامداد گفت :
برخیز و سفر كن . به نزد عمار یاسر آمدم مدتى خرابه باطن را عمارت كردم ، آن جا نیز همان خطره به خاطر رسید. بامداد شیخ عمار فرمود كه :
نجم الدین برخیز و به مصر به خدمت روزبهان رو كه این هستى را او به ضرب سیلى از سر تو بیرون برد. برخاستم و به مصر شدم و به خانقاه شیخ شدم . شیخ در بالاى بلندى وضو مى ساخت به آب اندك . به خاطرم آمد كه شیخ نمى داند كه به این قدر آب وضو جایز نیست چگونه شیخى باشد! شیخ وضو را تمام كرد و دست بر روى من افشاند. چون ( آب ) بر روى من رسید بى خود شدم . دیدم كه عرصه عرصات قائم شد، خلق اولین و آخرین هائم ،( سرگردان .) و دوزخ از یك سوى افروخته ، خشك و تر هر كه مى افتاد مى سوخت ، فرشتگان جمعى را به سوى بهشت مى بردند و زمره اى را به جانب دوزخ مى كشیدند، و شخصى بر سر پشته اى نشسته هر كه را مى گوید من تعلق به آن مرد پشته نشین دارم وى را مى گذارند و دیگرى را به آتش دوزخ در آورند. ناگاه فرشته اى آمد و مرا به سوى دوزخ كشید. چون پاره اى راه بردند گفتم : من تعلق به آن شخص دارم مرا گذاشتند.
بالاى پشته آمدم دیدم (كه ) شیخ روزبهان نشسته اند، سر بر پاى (او) انداختم سیلى سخت بر قفاى من زد چنان كه از صدمه وى بر روى افتادم ، فرمود كه :
بیش از این اهل حق را انكار مكن .
چون از آن حالت باز آمدم شیخ از وضوى خود فارغ شد. پیش رفتم در پاى او افتادم ، در حال شهادت نیز همچنان سیلى بر قفاى من زد و همان لفظ را فرمود.
رعونت (حماقت ، نادانى .) و هستى از سر من ریخته شد، و سلوك بقیه مقامات و وصول به نهایت معاملات در یك سال میسرشد. شیخ روزبهان فرمود:
اكنون رخصت است برو نزد شیخ نخستین خود.


تكمله :

و اما حسن الظن بالخلق ؛ فقد قیل : علامات الحمق ثلاثة : سرعة الجواب ، و كثرة الالتفات ، و ثقة بكل احد كان . و فیما مضى من الزمان حسن الظن من حسن العبادة فاما فى زماننا هذا ان من احسن الظن بابناء الزمان اوقع نفسه فى التلف و الخسران . قال بعض العلماء: عاملت الناس ستین سنة بسوء الظن فما رایت الا خیرا.
لا تترك الحزم فى شى ء تحاوله
فان سلمت فما بالحزم من باس
و العجز ذل و ما بالحزم من ضرر
و احزم الحزم سوء الظن بالناس

اما خوش گمانى به خلق ؛ گفته اند:
نشانه هاى بى خردى سه چیز است :
سرعت در جواب ،
زیاد به این طرف و آن طرف نگریستن ،
و اطمینان به هر كس كه باشد.

در زمان گذشته خوش گمانى از خوش عبادتى محسوب مى شد، اما در زمان ما هر كس به ابناء زمان خوش گمان باشد خود را در معرض تلف و زیان افكنده است .
یكى از علماء گوید: شصت سال با مردم به بدگمانى معامله كردم و جز خیر چیزى ندیدم .
(شعر:) در هر چه خواهى به دست آرى دور اندیشى را از دست مده ، كه اگر بدین سبب سالم ماندى پس دور اندیشى ضررى نداشته است . عجز و ناتوانى ذلت است و دوراندیشى ضرر ندارد، و بهترین دور اندیشى بدگمانى به مردم است .

( در حدیثى از امام هادى علیه السلام وارد است كه :
هر گاه عدالت بر جامعه حاكم باشد، روا نیست به كسى بدگمان بود مگر زمانى كه از او بدى دیده شود. و هرگاه ظلم و بى عدالتى بر جامعه حاكم بود، روا نیست كه به كسى خوش گمان بود مگر زمانى كه خوبى از او دیده شود. (بحار، ج 75، ص 197))

قیل : ان اعرابیا دخل مسجدا فراى رجلا یصلى بخشوع و خضوع ، فاعجبه ذلك فقال له : نعم ما تصلى ! قال : و انا صائم ، فان صلاة الصائم بضعف صلاة المفطر. فقال له الاعرابى : تفضل و احفظ ناقتى هذه فان حاجة حتى اقضیها. فخرج لحاجته ، فركب المصلى ناقته و خرج . فلما قضى الاعرابى حاجته رجع فلم یرجع الرجل و لا الناقة ، و طلبه یقدر علیه ، فخرج و هو یقول :
صلى فاعجبنى و صام فرابنى
نح القلوص عن المصلى الصائم


گفته اند:
بیابان گردى داخل مسجدى شد، مردى را دید كه با خشوع و خضوع نماز میگزارد، در شگفت شد و به او گفت :
چه خوب نماز مى خوانى !
گفت : من روزه هم هستم ، زیرا نماز روزه دار دو برابر نماز غیر روزه دار است .
بیابان گرد گفت : لطف كن این شتر مرا نگهدار كه كارى دارم بروم انجام دهم .
براى انجام كارش بیرون رفت ، آن نمازگزار شتر او را سوار شده خارج شد.
آن شخص پس از انجام كار بازگشت ولى آن نمازگزار و شتر باز نگشتند،
در پى او شد و بر او دست نیافت ،
از مسجد بیرون آمد و گفت :
نمازگزارد مرا به شگفت آورد، و روزه داشت مرا به اشتباه انداخت ، شتر از این نمازگزار روزه دار به فریاد است .


تتمه
اى عزیز! با وجود آن چه ذكر شد از آداب و شرایط اگر مرید صاحب مزاج سودائى بد زودتر ترقى مى نماید.
قال الله تعالى : ذومرة فاستوى .( نجم ، 6. در دو روایتى كه صاحب برهان از تفسیر على بن ابراهیم و كافى نقل نموده ، مرة به خلط سوداء كه یكى از اخلاط چهارگانه (خون ، بلغم ، سودا، صفرا) است تفسیر شده است . و طبق این تفسیر، ذومرة صفت رسول خداست نه صفت جبرئیل علیهما السلام)

و فى روضة الكافى قال ابوعبدالله علیه السلام : ان الله عز و جل لم یبعث نبیا قط الا صاحب مرة سوداء صافیة ، و ما بعث الله نبیا حتى یقر له بالبداء.( روضه كافى ص 165، حدیث 177.)

و در روضه كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
همانا خداى بزرگ هیچ پیامبرى را بر نیانگیخته است مگر آن كه داراى سوداى صافى بوده است ، و خداوند هیچ پیامبرى را بر نیانگیخته جز به این كه به بداء (براى توضیح بداء به اصول كافى مترجم ، ج 1، ص 200 مراجعه شود.) براى خداوند اقرار كرده است .

و فى المكاتیب : لنك و لونك راه خدا رفتن بهتر است از چست و چابكى ، براى آن كه نشاط موافقت نفس است با دل ، پس كسى كه با نشاط مى رود به مدد نفس سلوك مى كند، و نفس سریع الملال است ، امر نمى توان بود كه تقاعد كند، و شخص چون به قوت او مى رفته از سیر باز ماند. اما چون بى نشاط سیر مى كند دلالت بر قوت دل مى كند و استغناى او از مدد نفس ، و این نشانه اى نیك است براى آن كه اگر نفس مدد مى كند فبها و نعمة و كرامة ، و اگر مدد نمى كند دل او به مجرد قوت خویش متمكن است از سیر، پس ثبات چنین كسى مرجو است .

و در موضع دیگر فرموده است :
و از جمله عوایق كه سالك را پیش مى آید آن باشد كه با خود مى اندیشد كه این همه مدت سلوك كردى و هیچ گشادى ندیدى پس جان به هرزه چه میكنى ؟
و نزد این خاطر از كار سست مى شود. این القاء شیطان است و اندیشه باطل براى آن كه گشاد چون به تدریج باشد با وقت نمى تواند افتاد، چنان كه هیچ كودك از خود در نیابد كه (كى - ظ) قد مى كشد. و اگر فرضا گشادى نباشد ممكن است كه به مدت مدیدى استعداد تمام شود بعد از آن به یك بار ثمره آن ظاهر شود. و دیگر آن كه استعجال ، دلیل بوالهوسى است و طالب نیست و قابل صحبت نى . مردم در طلب دنیا زحمتها مى كشند و رنجها مى برند، و طالب حق احق است به رنج كشیدن .

اوحدى شصت سال سختى دید
تا شبى روى نیكبختى دید


بزرگان گفته اند كه : بطوء علامت نقص استعداد نیست .

اى عزیز! چون مرید صادق به قدر وسع بدین شرایط قیام نماید و شیخ به صفاتى كه گذشت آراسته بود، مقصود و مراد حقیقى زود از حجب حرمان بیرون آید، الا من طلبنى وجدنى .

و فى شرح الغوالى : قال الله تعالى : الا طال شوق الابرار الى لقائى و انا الى لقائهم اشوق .

و در شرح غوالى آمده است كه :
خداى متعال فرموده : هان كه شوق نیكان به دیدار من به طول انجامیده و من به دیدار آنان شائق ترم .

و فى الكشكول قال الله تعالى : یابن آدم ، كن لى اكن لك ، و تقرب الى بالاستهانة الى الدنیا.

و در كشكول وارد است كه :
خداى متعال فرموده : اى پسر آدم ، تو براى من باش من براى تو خواهم بود، و با خوار شمردن و بى توجهى به دنیا به من نزدیكى بجو .


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )



آخرین مطالب وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.