ساری,گاهنوشته های محمود زارع:شمس الحق والدین , محمدبن علی بن ملک داد ... تبریزی ... را در " شهر تبریز " پیرانساری , گاهنوشته های محمود زارع طریقت ... " کامل تبریزی " خواندندی. و جماعت مسافران صاحب دل , او را " پرنده " , گفتندی , جهت طی زمینی که داشته است .... در اول حال , مرید شیخ بوبکر تبریزی سله باف ( زنبیل  باف) شده بود ... در آخر , چون ...کمالات او , از حد ادراک مردم ...درگذشت , در طلب اکملی ...سفری شد , و ... مجموع اقالیم را , چند نوبتی , گردی برآمد...و بخدمت چندین ...اکابر معنی و صورت رسیده , نظیر عظمت خود نیافت ... و مطلوب و محبوب خود را همی جست ...[تا] به ... قونیه رسید . بامداد شنبه بیست و ششم جمادی الآخر سنه [ 642 هجری قمری = 26 آدر 623 شمسی و برابر با 29 نوامبر 1244 میلادی ] ... و در خان شکرریزان فرود آمد و حضرت مولانا [جلال الدین] در آن زمان , بتدریس علوم دینی مشغول بود... ( افلاکی4 / 7 - 2 )

 ساری , گاهنوشته های محمود زارع

شمس در مواجهه با مولوی:

... سه ماه تمام [شمس و مولوی ] در حجره ی خلوت ... نشستند که اصلا بیرون نیامدند... و بکلی حضرت مولانا از تدریس ... و تذکیر فارغ گشته به تقدیس قدیس اعظم ( شمس ) مشغول شد. و تمامت اکابر و علمای قونیه بجوش و خروش عظیم درآمد که : - این چه حال است ؟  - و این شخص , چه کس است ؟  - و کیست , و از کجاست که او را از دوستان قدیم ...بریده و بخود مشغول کرد؟... و در این حیرانی , عالمیان می سوختند و به انواع , ترهات و ناگفتنی ها , می گفتند ! ... و مریدان را بهیچ نوع معلوم نش که : او را چه کس است ؟! ( افلاکی 4 / 9 )

 ...سلطان العارفین چلپی...از آن حضرت[سلطان ولد]...روایت کرد: روزی مولانا شمس الدین , بطریق امتحان ...از حضرت والدم (مولوی), شاهدی التماس کرد. پدرم , حرم ( همسر) خود " کراخاتون " را که در جمال و کمال جمیله ی زمان , و ساره ی ثانی بود , و در عفت و عصمت , مریم عهد خود , دست بگرفته در میان آورد. [شمس] فرمود که : او خواهر جان من است , نمی باید. بلکه ناز نازنین شاهد پسری می خواهم که بمن خدمتی کند!  [مولانا] فی الحال فرزند خود " سلطان ولد " را که یوسف یوسفان بود , پیش آورد و گفت : - امید است که بخدمت و کفش گردانی شما , لایق باشد! [شمس] فرمود که : - او فرزند دلبند من است ! حالیا , قدری اگر صهبا دست دادی , اوقات ( بعضی وقتها ) بجای آب , استعمال میکردم که مرا از آن , ناگزیرست !  همانا که حضرت پدرم , بنفسه بیرون آمده , دیدم که سبویی از محله جهودان پرکرده و بیاورد, و در نظر او بنهاد . دیدم که مولانا شمس الدین , فریادی برآورد و جامه ها , برخود چاک زده و سر در قدم پدرم نهاد و ... فرمود که :

- من , غایت حلم مولانا را , امتحان می کردم !...( افلاکی4 / 11 و همچنین با اندک اختلافی در کلمات سپهسالار , 183 - 182 )

 

[شمس] اول بار به حضرت مولانا , در ...دمشق , در میدان شهر, مصادف شد. آنزمان مولانا به تحصیل علوم مشغول بود.(افلاکی4 / 5) ...بعضی اکابر بینا دل , مولانا شمس الدین تبریزی را , " سیف الله " می گفتند . از آنکه از هر که رنجیدی , یا کشتی , یا " مجروح - روح " کردی !... ( افلاکی4 / 34 )

 

شمس الدین , بیک روز از قیصریه به آقسرا رسیده در مسجدی مسافر شد. بعد از نماز خفتن , موذن مسجد به جد گرفت که : - از مزکت ( مسجد) بیرون آی , و بجایی مهمان شو! [شمس] گفت: - مرد غریبم , معذور دار, طمع چیزی ندارم. بگذار مرا تا بیاسایم! موذن از غایت بی ادبی و چشم بستگی , سفاهت عظیم کرده , بسی جفا نمود. [شمس] فرمود که : زبانت بیاماساد ! فی الحال , زبانش برآماسید . و مولانا شمس الدین بیرون آمد و بسوی قونیه روانه شد... ( افلاکی4 / 16)

...هیچ کس را معلوم نبود که او : - چه کس است ؟! - و از کجاست ؟!... روز پنجشنبه بیست و یکم ماه شوال...(سال 642 هجری / 1244 میلادی ) ...شمس الدین غیبت نمود. قرب ماهی , طلب او کردند , اثری پیدا نشد که : - چه شد؟ - و به کجا رفت؟! ... ( افلاکی3 / 13)

تا زمان خداوندگار(مولوی) هیچ آفریده را بر حال او ( شمس تبریزی) اطلاعی نبود, و الحاله ( اکنون ) ...هیچ کس را بر حقایق اسرار او وقوف نخواهد بود. پیوسته ... از خلق و شهرت , خود را پنهان داشتی . بطریقه و لباس تجار بود. به هر شهر که رفتی , در کاروانسراها نزول کردی , و کلید محکم بر در نهادی , و در اندرون بغیر حصیر , نبودی. گاهگاه , شلواربند (بند شلوار) بافتی و معیشت از آنجا فرمودی. (سپهسالار ص 123 )

 

روزی در میان هنگامه ی مردم , در شهر دمشق , حضرت مولانا , دست مبارک مولانا شمس الدین را بگرفت . فرمود که : - صراف عالم مرا دریاب !  تا...شمس الدین از عالم استغراق خود , بخود آمد... مولانا رفته بود! ( افلاکی4 /6 )

 

روزی (جلال الدین مولوی) در میدان دمشق , سیر میکرد. در میان خلایق به شخصی بوالعجب , مقابل افتاد. نمدی سیاه پوشیده و کلاهی بر سر نهاده , گشت میکرد. چون بنزدیک مولانا رسید دست مبارکش را بوسید و گفت : - صراف عالم مرا دریاب ! (افلاکی3 / 9 )

 

[شمس تبریزی] چون بشهر قونیه وصول یافت , چنانکه مشهور است در خان شکرفروشان , نزول کرده , حجره ای بگرفت و بر در حجره اش , دو سه دیناری قفلی نادر می نهاد , و مفتاح را در گوشه ی دستارچه قیمتی بسته و بر دوش می انداخت , تا خلق را گمان آید که او تاجر بزرگ است ! [اما] خود در حجره, غیر از کهنه حصیری , و شکسته کوزه ای , و بالشی از خشت خام , نبود. در ده پانزده روزی , خشک پاره ای[نان]...را در آب پاچه, ترید (تلیت) کرده , افطار می فرمود.(افلاکی3 / 10) پوسته نمدی سیاه پوشیدی , و هرجا که رفتی در خانی فرود آمدی.(افلاکی4/4)

 

در آن ایام که ...شمس الدین تبریزی ...تشریف داده بود, در...شهر قونیه , غلغله ی عظیم افتاد که : - عجبا ! ...شمس الدین ...ولی است , یا نیست؟! و هر یکی , چیزی می گفتند , و آرزوی صحبت او میکردند , تا مگر دریابندش . و او , پیوسته از مجامع و محافل , و...خلقان , گریزان می بود. و اوقات که در مجمع ها , یافت می شد , در میان سخنان او , سخن میگفتند [تاجائیکه]...روزی مولانا شمس الدین [ازخشم]...فرمود که :  - آنکه در میان سخن ما , سخن درآرد , همچون , شرف لهاوری...[سرانجامش] در آب تیره فرو رفتن است!... گفتمش : - حدیث اولیاء از کجا و تو از کجاء ؟... - بمن چه [که کسی] ولی است , یا ولی نیست ؟! - ترا چه که اگر ولی هستم , یا نیستم ؟!... ( افلاکی3 / 239)

 

در نوبت اول چون...شمس الدین به قونیه رسید ...بر سر راه ...سه درم سلطانی یافت! ...آن زمان , صد و بیست پول به درمی بود, و یکتا گرده ی لطیف و سفید ( نان ) به پولی می دادند ... هر شبی از یک گرده ... نیمی را خورده و نیم دیگر به مسکینی دادی.(افلاکی4 / 23) گویند در سالی , دیناری خرج او بود ! (افلاکی4 / 25)

 

نقل است که مولانا شمس الدین تبریزی...هرگاه که از توالی تجلیات مستغرق میگشت و قوای انسانی تحمل آن مجاهده نمیکرد, جهت دفع آن حال , خود را به " کار " مشغول کردی , و بناشناسی نزد ..."مردم" رفته تا شب کار کردی , و چون اجرت دادندی فرمودی : - قرض دارم. می خواهم جمع شود تا بیک بار ادا کنم !  و بدان بهانه , موقوف می گذاشت. بعد از مدتی غیبت می فرمود. ( سپهسالار 125 )

 

... چون مولانا شمس , به شهر ارزن الروم رسید , به " مکتب داری " مشغول شد... آن جایگاه , ملکی بود معتبر , و او را فرزندی در غایت جمال و کمال . اما عظیم گول و کودن بود. و تمامت ادبا از بلادت او , فرو مانده بودند. تا حدی که در سالی , جزوی [از قرآن] نتوانست خواندن! ملک ارزن الروم برخاست و بخدمت مولانا شمس الدین آمد و از حال فرزند خود , اعلام کرد. [شمس] فرمود که : - به عنایت حق , او را به ماهی حافظ قرآن گردانم ! [پادشاه] فرزند را به او تسلیم کرد...هر روز یک جزو یاد می گرفت. در مدت ماهی , تمامت قرآن را ... از بر کرده ... چندین لطائف و ظرایف , و فواید دیگر , و کتابت حاصل کرد. ... ملک و خاتونش , و کافه ی خدم , و حشم , و اقربا, و اصدقای او , مرید و بنده شدند. و فرزندش , به اخلاص تمام , عاشق مولانا شمس الدین شد. چون[شمس الدین] دریافت که او را دریافتند و ولایت او , شهرت گرفت , همان روز, غایب شد!... (افلاکی4/ 104)



... صبر کنید تا آخر ...
با دهانی بسته ...  احساس خفگی میکنم. شرایط بنحوی شد که مجبوری از بد حمایت کنی تا دچار بدتر نشوی خدایا ... !
هیچ دردی توانفرساتر از صبر خلق نفرمودی و زهری تلخ تر از محصول آن هم نیست که آن را نیز نصیب این بنده فرمودی ... شکوه از تو ؛  نی اما شکوه از صبرم , هی ...
بی مایگانی حسود و کینه توز در پیرامونمان همچو ملخ میخلند و ... چهره کریه خویش مینمایند و بوی تند مشمئزکننده حضورشان بد آزار دهنده شد ؛ دوستدارمان را برسان ... 



مطلب مرتبط :
... او ز کجاست ؟! ...
... تجلی ...
... شمس و مولانا (01 )
... شمس و مولانا ( 02 )
... شمس و مولانا ( 03 )
... شمس و مولانا ( 04 )
... شمس و مولانا ( 05 )
... شمس و مولانا ( 06 )
 




آخرین مطالب وبلاگ :









توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.