مختصری در تجلی
توضیح : بخشهایی از جلسه 31 گاهگاهی . اصل مطالب با جزئیات آن برای اعضایی که ایمیل داده اند ارسال گردید و تنها 6 نفر از دوستان هنوز آدرس الکترونیکی نداده اند که ... ضمنا قرار بر آن شد که مطالب جلسه نوع دوم دیگر در وبلاگ یا تارنمایی منتشر نگردد الا مطالب جلسات معمول عمومی !(ف.زارع)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:...تجلی را قرآن کریم معرفی فرموده است ... تجلی بدون متجلی نیست . و ربط این دو و کشف نوع ارتباط اینها بهمین دلیل یعنی بدلیل آنکه در قرآن مجید طرح گشته , برای ما باید مهم باشد ! ...

تجلی

اغلب ما در تصورات ابتدایی ذهنی خویش وقتی با این دو واژه ( تجلی و متجلی ) مواجهه ذهنی پیدا کنیم ؛ علی الاغلب ایندو را جدا از هم بادراک میآوریم , درست همانند آنکه ما مثلا بین بنا و بنًا چنین جدایی را در عین ارتباطی که با هم داشته و دارند و تاثیری که بنا از بنًا دارد ؛ بتصور می نشینیم ! یعنی فعل ساختن و بنایی از فاعل و بنًا جدا میشود و میشود به یک ساختمان منفک از فاعل که همان بنًاست !
این چنین برداشتی را نه تنها اغلب مردم دارند یعنی این برداشت علت و معلولی را , بلکه حتی بعض فلاسفه هم چنین ذهنیتی را در اینخصوص دارند ! ...

حالا در ارتباط با خداوند هم باید بررسی کنیم و کمی دقیقتر بموضوع نگاه کنیم .
رابطه خدا با خلق که قرآن بما چنین هم معرفی فرموده است ! ظاهر کلام الهی هم همین است ...

ولی در عین این وضوح و روشنی اولیه باید راضی نباشید به همین مقدار از درک و فهم ابتدایی ! رابطه بین خدا و هستی  را میشود رابطه بین خالق و مخلوق و فاعل و فعل هم منظور داشت که خداوند فاعل است و هستی و تمام ماسوی الله فعل بحساب می آیند !

خداوند موثر و ماسوی الله اثر آن موثر است. همه اینها درست اما تمام مشکل و ظرافت کار در کشف چگونگی این رابطه بین خدا و ماسوی الله است . بین خدا بعنوان فاعل , بعنوان موثر , بعنوان خالق و ... با فعل و اثر و خلق و ... چه ارتباطی دارد و اصولا چگونه ما باید این رابطه را توجیه کنیم ؟!

 آیا همان رابطه ای که بین مثلا بنا و بنًا بوده را میتوان در اینجا هم روا دانست ؟! ...
شما چگونه می اندیشید ؟
آیا در این حوزه ها اندیشه و بررسی کرده اید یا همان میزان اطلاعات تعلیمات دینی دوره های تحصیلی در مدارس و دانشکده و ... را , ذهن شما برای وجود شما کافی دانسته است ؟!

تفاوت ریزبینان با بقیه در همین جاها معلوم میشود !!! بعضا یک اقناع کودکانه ای را گاهی ما در برخورد با این معارف پیدا میکنیم و برای کثیری از ماها پایان تفکر و تامل بحساب می آید و خلاصه دیگر خودمان را بی نیاز از دانستن بیشتر میدانیم و تازه همین مقدار را هم اگر مولفین کتب درسی نمی گفتند برای آنهایی که دین شناسنامه ای دارند اصلا احساس نیازی هم بهمین مقدار دانستن نبود و پیش نمی آمد !

اما برای آنانکه بیهوده و از سر روزمرگی زندگی نمیکنند و همینجوری تقلیدی و نقلی زندگی نمیکنند و میخواهند از فرصتهای خداداده , همان عنایتی بعنوان عمر , بیشترین بهره مندی و سود و منفعت را ببرند , این موضوعات بسیار مهم و در عین حال محوری و استوانه برای زیستن میباشد ...

خلاصه بگذریم فقط خواستم ذهن شما را متوجه این نکته بکنم که به داشته های علمی و بخصوص معرفتی خویش اکتفا نکنیم و خویشتن را عملا بی نیاز از دانستن بیشتر ندانیم ...

اینکه گفتم عملا ؛ بخاطر اینست که وقتی سوال شود که آیا شما خودتان را بی نیاز از دانستن بیشتر میدانید بلااستثناء همه میگویند نه نمیدانیم ولی همین فردی که چنین جوابی میدهد , مثلا بروید زندگیش را و نوع تفکرات وی و نوع زیستن وی را ببینید , معمولا متوجه میشوید که گرچه بلحاظ ذهنی آنهم در مواجهه با این پرسش خود را نیازمند میداند اما عملا نیازمند نمیداند !! چرا که در همان سطح مانده است و تلاشی نمیکند و دغدغه آنچنانی ندارد و اگر هم بخواهد در اجتماعی حضور پیدا کند , تنها در هیات یک ناقل ( نقل گفتاری صرف یا نقل نوشتاری صرف که شما بدان همان کپی پیست میگویید ) حضور می یابد و بس !

نمیگویم نقل از بزرگان کار درستی نیست ! خیر! بلکه بجای خویش مسنحسن و کاری است درست که بهترین ها را گلچین - بهترین بنسبت ضرورتهای زمانی عرض میکنم والا همه کلام اولیاء بهترین ها هستند - آنهم با شیوه هنرمندانه ای منتشر و نقل شوند - ولی آیا خود ناقل واقعا در همین مسیر نقل , روی همین روایاتی که خودش دارد نقل میکند  و کپی پیست باصطلاح , آیا خودش هم روی همان روایات تامل و تدبر و بررسی میکند ؟!

من از چند نفر از دوستان و آشنایان و حتی یکی دو نفر از آنهاییکه ضمیری پاکتر داشتند و حتی نمی شناختمشان یعنی ارتباط نداشتم با آنان ؛ ولی در یک مواجهه متوجه شدم و فهمیدم که انسانهایی پاک طینت هستند , از آنها سوال کردم که صادقانه چند درصد مطالبی را که بعنوان روایات نقل میکنند در صفحات خویش , خودشان عمقی قبل از نقل روی آن بررسی کرده اند ؟!

 بلااستثناء فرمودند اصلا بررسی نکرده اند . حتی موردی داشتم که فرمودند فقط ته دلم خواستم برخ دیگران بکشم و هی دلم میخواست مخاطب توجه کند ! ... در ادامه متوجه شد و فرمود که درست میگویی ! البته آن بزرگوار جان شریفی داشت که درست اعتراف نموده بود و از نیروهای جان پاکی هم هست و مطمئن هستم عاقبت بخیر خواهند شد و من هم بایشان بسیار علاقمند شدم و یکی دو بار همدیگر را نیز بصورت حضوری ملاقات کردیم و بهشون خیلی اعتماد پیدا کردم . حتی واسطه شدم تا از یک خانواده بسیار متدینی هم زن بگیرند و الآن وضعشون از خود من هم خیلی بهتر میباشد و خلاصه خداوند لطف بسیاری بهشون فرمود . پدر خانشمان وضع مالی خوبی دارند :) حالا مقصودم از بیان این داخل پرانتزها توجه دادن عزیزان به این نکات ظریف میباشد ...
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
... درباره تجلی خداوند و وجه الله ... نظریاتی در این باره دیدم  ؛ ...
دیگر نظر اینکه میگویند خداوند زکات زیبایی خویش را با تجلی وجه رب داد !
تجلی وجه حق ؛ زکات زیبایی " او " بود که داد ...
نصاب حسن در حد کمال است
زکاتم ده که مسکین و فقیرم


همچنین نظر دیگری میگوید ؛ تجلی در واقع پاسخ بدرخواست مخلوقات  و یا استدعای موجودات است !
یسئله من فی السموات و الارض کل یوم هو فی شآن
چون تقاضا بر تقاضا میرسد
موج آن دریا بدینجا میرسد

درباره نوع ارتباط خداوند با ماسوی الله نباید آن افتراقی را و آن تفاوتی را که و یا آن جدایی ی را که بین بنا و بنًا می بینیم در باره فعل خداوند هم ببنیم . یعنی چنین جدایی  را نمیتوان در این حوزه منطبق با حاق واقع آنچیزی که واقعیت دارد , دانست !

بحث خیلی خیلی ظریفی میباشد . تصور نکنید موضوع حله و شما ( من و شما ) درک کاملی داریم در این خصوص !

برای درک بهتر این رابطه شما باید به همین واژه یعنی تجلی توجه و بلکه تفطن پیدا کنید ! اگر قرآن کریم چنین اطلاعی را به بشر نمیداد بقول استادمان معلوم نبود که بشر بدان میرسید یا نه !

 تجلی در این باره همان اثر میباشد یعنی خداوند بعنوان متجلی ( تجلی میکند ) و مخلوقات یعنی تمام هستی ماسوی الله را میتوان تجلی ( بعنوان فعل ) خداوند دانست ! تمام حرف عرفای الهی و حقیقی ما در همین بوده که آیا این تجلی که عرض کردیم از متجلی انفکاک دارد یا خیر ؟!!

اینکه این رابطه را یک رابطه دوگانه بدانیم ؛ با ثنویت و دوگانگی چه کنیم ؟!
... درست است که تجلی ؛ مخلوق است و ما خلقیم نه خالق ؛ ما معلولیم و " او " علت و علت العلل ؛ ولی اگر خیلی به ظرافت توجه نکنید در این مورد مطمئن باشید بنوعی شرک داخل میشوید که مولا امیرالمومنین علیه السلام هم فرموده اند که شرکت بسیار مخفی و نهانی است درست همانند حرکت مورچه سیاهی در یک شب بسیار تاریک و ظلمانی سیاهی بر روی یک سنگ خیلی سیاه ( نقل بمضمون ) ! که یعنی خیلی سخته با حرکت شرک را در وجود حتی مومنین بتوان با هر چشمی و با هر درکی ببینیم و درک کنیم ! بسیار ظرافت دارد این مباحث خلاصه !

آنچه که میشه گفت آنست که باید آدمی در این حوزه ها خودش بجاهایی رسیده باشد تا درست و عمیق درک کند که مساله چیست !
نباید خلاصه به نوعی دوئیت و یا ثنویت قائل شد در عین اینکه خود را موحد میدانیم بخیال خودمان و از آنطرف هم نباید از آنطرف بام باصطلاح بیفتیم و اصلا اینوری مشرک شویم که خلق را هم همان خالق بدانیم و قس علیهذا که متاسفانه عقول پستی هم که محرم این معارف نبوده اند در این وادی ها چپ شده و افتاده اند ! و این وسط هم نق زنان همیشگی هم فرصت نیش زدن را با توجه به غلتیدگانی چند در این دره را بهانه تاختن به آن اقلی که  در راه هستند و درست می بینند هم را پیدا میکنند که کرده و دارند میکنند !
تجلی

... برای درک جوانب بیشتر مساله شما مثلا بهمین مورد ظهور و ظاهر توجه بفرمایید . ظهور ؛ همان ظاهر نیست و غیر از ظاهر میباشد اما جدای از ظاهر هم نیست !

... حرف عرفای حقیقی چیه در این باره ؟
میگویند : وجه الشئی هو الشئی من وجه ! وجه چیز همان چیز است ولی من وجه همان چیز است نه بطور مطلق ! با این حساب از ثنویت و دوگانه بینی فاصله میگیریم و میتوانیم بگوئیم که متجلی در تجلی ظاهرو آشکارست ! یعنی بدون تجلی نمیتوانستی به متجلی درکی داشته باشی ! این مساله از رابطه علت و معلولی  و امثالهم بسیار دقیقتر و ظریفتر میباشد !

توجه به تمثیل و تشبیه در این حوزه ها گاهی لامحاله و آنقدر ضروری مینماید  که همین ضیق , موجب آن شده است تا عقول ناقص , در درک آن مساله دار شوند و جسورترهاشان بسهولت آب خوردن انگ کفر و الحاد و شرک به دیگران داده اند !

 مثلا برای بیان تجلی و متجلی  تشبیه کرده اند آثار و افعال خداوند را به اثر و عمل خودش به موج و دریا ! خوب واقعش که موج و دریا نیست که ! لامحال بودیم در بیان چنین تشبیهی چرا که ذات پاک حضرت رب العالمین را نمیشود درک کرد و عقل نمیتواند تا آخر این راه را برود چه برسد بعمق و اندازه و سطح عقل من و توی مخاطب این معارف بلند !

موج موج است و دریا نیست ولی در عین حال موج نمیتواند از دریا جدا باشد ! حالا راحتتر میشه گفت موج بدون دریا بی معنی است و این درست است اما اصلا راحت نمیشه گفت دریا بدون موج هم بی معنی است اینجا درک و سطح دریافت آدمیان متفاوت میشود و فکر میکنند البته تصور و یا توهم میکنند که پس یعنی خداوند بدون خلق بی معنی است ؟!!

ما همه موج و تو دریای جمالی ای دوست
موج دریاست ؛ عجب آنکه نباشد دریاست !

 در اینکه میگوییم تجلی پس ؛ جهان وجه الله میباشد از صورتی و از صورتی هم تجلی خداوندست ! خلاصه بقول استاد ما شناخت اصیل از طریق وجه میباشد . حتی انسانها هم به وجه خویش شناخته میشوند .

... الآن اگر بخواهید کسی را بشناسید از پا یا دست و یا سینه او عکس نمیگیرید , از صورتش تصویر میگیرید و میشناسید و بهمین خاطرست که صورت آدمی خلاصه تمام ظرفیت و شخصیت و عصاره آدمی است و سیما و وجه اشخاص براحتی آب خوردن آدمی را لو میدهد و یا آدمی را میشناساند . بهمه می شناساند !

... حالا اینکه گفتم همه بسته بمراتب انسانها در درک باز متفاوته . اگر کسی قلبی صیقلی داشته باشد مثل آب خوردن با دیدن عکس چهره  تو یا کسی میتواند تا 99 درصد و بلکه 100 درصد درست ترا بشناسد ... حالا شاید اشتباه هم بکنند . بهمین خاطره که توصیه میکنم کسانی که وجه و صورت و عکس خویش را نشان نمی دهند را اصلا بدانها اعتماد نکنید !

خود همین نشان ندادن یک پیامی را بشما میرساند از درون آنها که در صورتشان میتواند متجلی باشد که هست !

دلیل ندارد که صورت پنهان کنند فقط در یک صورت میتواند توجیه داشته باشد که طرف جاسوس باشد و مامور والا ... خلاصه متوجه باشید ( یک دلیل دیگر هم میماند که بعضی ها تصور میکنند نازیبا هستند لذا نمی نمایانند یا دیگری را بجای خود می نمایانند که این بدتره . طرف میگوید چون خانم هست و جایز نیست شرعی خود را بنمایاند می بینید عکس یک خانم محجبه دیگری را از مجله ای یا سایتی میگیرد و می چسباند برای پروفایل ! خوب اگر بد است چرا این عکس دیگری را می چسبانی آن هم باید بر اساس باور تو بد باشد و یا عده ای تصویر کودک محجه ای را می چسبانن خوب درست حالا چرا عکس همان کودکی خودت را نمی چسبانی ؟ عکس دختر مردم اشکالی نداره ؟!!! ببنید حالا من نمیخواهم روی این مسائل بحث کنم فقط میخواهم ذهنتان را قلقک بدهم که بخودت و اعمالت و کارهایت توجه کن !

واقعا از همین ابتدائیاتت داری راه را کج میری حالا چطور انتظار داری زیر این عکس پروفایل مثلا من بدنبال حرف نویی حرف حقی حرف درستی حرف بدرد بخوری بگردم؟!!!! ...

اینجاست که میگویم تو داری از حجاب و صداقت و حجاب درونی و حجاب بیرونی مینویسی و تبلیغ میکنی اما هنوز تکلیف خودت را با عکس پروفایلت مشخص نکردی ؟! ... حالا بگذریم که از کسانی که غلیظ ترین کتیبه ها و فریادها را در صفحه خویش درباره حجاب و عفاف کپی پیست میکنند اما تصویر پروفایل را با درج یک شکلی مثلا عکس یک چشمی از یک خانم آنهم با وضع عجیب و غریبی می چسبانند که ... انصافا من که اصلا نمیتوانم خودم را راضی کنم که ...

بگذریم تا دشمن بیشتر برای خود درست نکرده ام ! عجب ملتی هستیم . بابا آن که میچسباند و آنجوری میکند مثل تو مدعی نیست و غلاظ و شداد ارزشها را تبلیغ نمیکند و مدعی نیست . تو که مدعی هستی از همون بای بسم الله باید مراعات کنی !  ) من دلیل دیگری نمی فهمم ! هر چی باشد بزیبایی و روشنی و درستی این تحلیل نیست !

همه زیبا هستند اگر صادقانه بخواهند بنمایانند خود را
! همینکه طرف بسادگی خود را می نمایاند این خودش یعنی اینکه درونی صیقلی تر دارد و لذا قطعا چهره ای وجیه تر دارد ! زیبایی را هم در سفیدی و و نمیدانم یا گندمگون بودن و امثالهم نبینید فقط البته اینها شاخصه هایی هستند ولی حتی در آن وجه ظاهر هارمونی داشتن مهمه ,  ترکیب مهمه , کلیت وجه مهمه , ... نه اینکه مثلا دماغش بزرگه یا ... اگر همین بینی بزرگ با کلیت وجه وی بسازد اشکالی ندارد . تازه همه همین صورت ظاهری هم نیست ! چرا که تو در ایجاد چنین ظاهری خیلی نقش نداشته ای در اینجا کسی را نمیتوان بداشتن صورتی مثلا نازیبا سرزنش کرد ! از طرفی بسیاری اصلا دید زیبا بین ندارند و متوجه نیستند که زیبایی یعنی چه ؟!! این ها همه تازه نصف مساله هست و زیبایی همانند همه مسائل دو وجهی است و جنبه ای ظاهری است و جنبه ای درونی و سیرتی ! و بهمین خاطر گفتند ارتباط این دو باعث تاثیر و تاثر از هم میباشد ! درون زیبا برونی زیباتر را میسازد !

پس وجه نمایانگر ذوالوجه میباشد و تجلی هم نشانگر متجلی است ولی فراموش نکنید این نشان دادن من وجه میباشد و باندازه آن ! ... بله فکر کنم بوسعید گفت :

در شکل بتان رهزن عشاق حق است
لا بلکه عیان در همه آفاق حق است
چیزی که بود ز روی تقیید جهان
والله که همان بوجه اطلاق حق است

  قاعده این است که ؛ عطای فیض الهی بقدر قابلیت آدمیست ... العطیات بقدر قابلیات . گفت که :
برد آب زین بحر فیروزه ای
بگنجایش خویش هر کوزه ای

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

( البته اگر مجلس نوع دوم نبود و خصوصی نبود لازم نمی آمد ریز بشیم روی بعض مطالب ... قصدم این است که من تنها ذهن شما را تحریک کنم تا شما خودتان بروید پیدا کنید و توافق جلسه قبل ما هم همین بوده که ما باصطلاح نیائیم اینجا و معرفت خویش - که نداریم - برخ شما بکشیم و شما هم دست آخر بروید بیرون و بخانه هایتان و به به و چه چه بزنید که بله جلسه پرباری بود و فلانی عجب اطلاعاتی داره و ... که اصلا مستحسن نیست گفتن بمن و شنیدم و ... چون بواقع  چنین هم نیست .

خود این بنده هم سالهای سال زانوی شاگردی زدم هم پیش استاد برون و هم بخصوص پیش استاد درون و اینطور نیست که بقول آن دوست ما در جلسه قبل که تصور اشتباهی را پیدا کرده بودند و تصور میکردند که این معارف اعطایی از سوی خداوند بوده است . اصلا و ابدا ! البته درست است که خداوند بهر کسی نمی دهد و در واقع اعطاء از سوی حضرتشان میباشد و همه لطف حق است اما درباره خودم این را میدانم که چنین بختی را نداشتم یعنی ان قابلیت را ندارم و هنوز پیدا نکردم که مورد و مشمول چنین لطفی از سوی حضرت دوست واقع شوم .

بخاطر همین عرض میکنم که باور کنید از همان دوران اولیه ای که نوشتن و خواندن را آموختم حرص عجیبی به دانستن داشتم و دنبال میکردم . هنوز هم همینجوری ام . بخاطر همین مردم آشنای با من و خانواده ما بشوخی بخانواده ام میگفتند بابا این بچه شما مگر صورتش ماه گرفته و یا سوخته هست که بیرون نمی آید و ما ببینیمش ؟!!

مثال شده بود خلاصه اما من دیوانه وار داشتم مطالعه میکردم . شما شاید باور نکنید که من کتاب عدل الهی شهید مطهری را که برای اولین بار بچاپ رسیده بود خوانده و بعدها شاید بیش از 2 بار آنرا در ایام نوجوانی خواندم تا بیشتر بفهمم . باور کنید از خود آن کتاب تقریبا قطور باندازه دوبرابر آن نت برداری کرده بودم که بخشی از آن فیش ها را هنوز دارم .

حرص و ولع عجیبی داشتم در یادگیری این موارد که جایی دیگر وجود نداشت . اصلا وقت نداشتم متاسفانه با مردم حشر و نشر داشته باشم . یعنی اینطور نیست که آن برادر فکر کرده و حتی متاسفانه آمدند در جمع فرمودند که شما این معرفت بهتون اعطاء شده و امثالهم که در آن جلسه بهمین دلیل من ناراحت شدم و همین هم شاید باعث شد ایشان در این جلسه تشریف نیاورده اند ...

 واقع قضیه این است که من هم مثل شما هستم و کمترین تفاوتی با شما در نزد خداوند ندارم و فرمودند تنها آنهایی که باتقواترند ممتازترند . فقط خواستم این حاشیه را بزنم که این ذهنیت را برای دوستان جدید پاک کنم که همانند آن بزرگوار ما را جور دیگری فرض نکنند ! در بسیاری از جاها نتوانستم زیاد دوام بیاورم . خوب انسانم . کم کم توجهات افراطی میشه بعد تقاضاها هم بهمین نسبت و می بینم که بمن فقیر بی چیز هم آنقدر تیغ توجه گاهی تمجیدی که لایقش نیستم رو میکند که مرا مجبور بعزلت میکند تا خود نبازم زیرا انسانم با تمام تمنایات و حساسیتهایی که میتواند ایجاد بشه براش ... خلاصه طوری بشود که ما بتوانیم دوستانه با هم ادامه دهیم تا مجبور نباشیم خودمونرا سانسور و منزوی و از دیدار و حشر و نشر با شما محروم کنیم ...

 خداوند ای بسا شما را بدلیل اینکه عیوب درونی و پنهانی زیادی که من دارم و شما ندارید , بهتر اعطاء کند و مورد توجه بیشتری هم باشید . فقط بدانید که اینقدری که بعضی را بتعجب وامیدارد دارم عرض میکنم با زحمت بوده تازه آنهم صرفا آموخته هایم از اساتید مختلفی است از خود شهید مطهری گرفته تا مرحوم علامه تا بسیاری از آنانی که در قید حیات هستند همه استاد من هستند ولی خوشبختانه دنیای جدید این امکان را فراهم آورد که در خانه و حتی محل کار هم میتوانی در محضر این بزرگان باشی  در کلاس درس آنان ! این از خصوصیات دنیای جدید است که بعضی ها هنوز باور نکرده اند ...

آخرین کلام را برای اصلاح ذهنیت دوستان جدید بگویم و رد شوم . روی همین علاقه به مباحث خاص یک تحقیقی روی علوم باصطلاح خاص که به علوم غریبه مشهور شده اند داشتم و هنوز هم دارم و یک مقاله ای یا دو تا بوده که در خاطرم نیست از سوی یکی از دوستانم و یا فرزندم در وبلاگم منتشر شده بود که در عرض یکماه بالای هزاران نسخه در صدها سایت و وبلاگ منتشر شده و خود من بی اطلاع از اینهمه رویکرد ! باور کنید بعد از انتشار آن هنوز که هنوزه آسایش ندارم و دهها و صدها بار تماس و خواهش و لابه که بیا بابا مثلا موضوع فلان چیه و مشکل ما در فلان زمینه جگونه باید حل شود و ... حتی نمیدانم از استانهای دیگر شماره تلفن روستای منزل پدری را گرفته و مزاحم مادرم شده و آدرس و شماره تلفن مرا میخواستند و خلاصه هنوز هم گرفتار چنین درخواستهایی هستم !
 باور کنید در بین این متقاضیان افرادی بودند که تحصیلات بسیار عالیه داشتند یعنی اینطور نبود که عوام یا مردم عادی بودند که اینهمه اصرار داشتند بلکه دارای تحصیلات عالیه در سطح بالا کم نبودند !

...متاسفانه این ظرفیت وجود دارد که می بینیم تا طرف ریش و پشم آرایش میکند و کلاه و دستار و شال می بندد ...وقتی هجوم مردم را می بند آرام آرام خودش توهم برش میداره که نکنه کسی بوده و خود نمی دونسته ... عده ای خود را سریع قطب جا میزنند و حلقه های آنچنانی عرفانی تشکیل میدهند و بسیاری هم از همین راه جیب خلق الله را خالی میکنند ! ...

دو نفر از همین آدمها دیگر امان از من و خانواده ام بریده بودند حتی مسافرت کرده بودند به شهر ما و ما را بنحوی پیدا کرده بودند و دیگه داشت آبرو ریزی میشد که بیایید بما یاد دهید علوم غریبه را . من هم چاره ای نداشتم گفتم بروید فردا ساعت 4 بعد از ظهر تشریف بیاورید . آمدند ما هم یک چای و شربت درست کردیم و رساله عملیه را آوردم و شروع کردم بخشهای خاصی را برای توضیح دادن و بخصوص درباره شکیات نمار و ... ! تا حدود یکساعت آنها متوجه نبودند و فکر میکردند لازمه آموختن برای شروع همین بحث میباشد ولی من پاس درون آنها را میداشتم ... ولی یکریز باحکام پرداختم و خواندن و توضیح و تبیین آنها و به واجبات و محرمات و مباحات در دو بخش مهم که مهمترینش همین نماز بود .

 روز اول کمی در اواخر تعجب کردند ولی پشیمان نشده و رفتند و گفتند فردا هم ساعت 4 می آئیم . گفتیم چشم .
فردا هم آمدند باز هم من همین مباحث را شروع کردم و ادامه دادم تا یکساعت و ربعی . تمام شد . داشتند میرفتند یکی شان گفت استاد تا کی میخواهید فقط رساله درس دهید ؟
عرض کردم تا زمانی که کل احکامی که واجبه دانستن آن تمام شود !

خیلی تعجب کردند رفتند . میدانستم تلفن میکنند ... شب زنگ زدند گفتند فلانی رساله را ما قول میدهیم که در مسافرخانه خودمان بخوانیم شما اگر ممکنه بروید سر اصل مطلب .

عرض کردم چشم !
برای روز سوم هم تشریف آوردند و منتظر بودند که اصل مطلب را برایشان بگویم . من هم قرآن کریم را باز کرده و اول خودم آیاتی را تلاوت کردم و بعد دادم به آنها که آنها بخوانند !
باور کنید اصلا فکر نکنم سر سالی حتی ماه رمضونی هم لای قرآن را باز کرده باشند . خدا را گواته میگیرم یکیشان از همانهایی بود که " یس " را yes تلفظ میکرد !! ... پایان جلسه گفتند استاد تا کی باید قرآن را ادامه دهیم ؟!
گفتم شاید حداقل 45 روز !

باز تعجب کردند ولی رفتند . میدانستم شب باز تماس میگیرند . زنگ زدند که استاد قرآن را تکلیف کنید ما در هتل میخوانیم تا سحر هم دوره میکنیم شما محبت کنید بروید سر اصل مطلب .

روز چهارم فقط نیم ساعت دوام آوردند چون بایشان عرض کردم اصل مطلب همین قرآن کریم است و من هم اگر چیزی آموختم که نیاموختم و برای شما جاذبه آنقدر داشت که اینهمه راه آمدید و مسافرخانه کرایه کردید بقصد آموزش از همین کتاب بوده .
خلاصه پذیرایی کردیم و گفتیم اگه مایلید همین قرآن را با هم تا آخر با یک برنامه منظمی میخوانیم .

خیلی سوال و جواب کردند و دیدند نه نمیشود . گفتند پس ما میرویم با خانواده مشورت کنیم و برنامه کار و زندگی را تنظیم و بشما اطلاع میدهیم.

خلاصه رفتند که رفتند . فقط چند بار تماس گرفتند که ... خلاصه انها بدنبال یک چطور عرض کنم اجی مچی لاترجی بودند ...:) که همینجور یکشبه ره صد ساله بروند و باقی ماجرا ...

بعدها البته بایشان گفتم که از همان اول میدانستم شما چه در سر میپرورانید منتها این را آخر گفتم که شما نفرمایید فلانی پیشداوری کرده  و ... تا بتوانید بخودتان بیایید ...

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

منظور راه میانبر دیگری نداریم .یعنی من نمیشناسم نمیشود بی شریعت بطریقت و بعدها بحقیقتی رسید ...  شما همین دستورات و قواعد دینی را باید توجه بهش بفرمایید اگر کسانی یا حلقه هایی تشکیل شده و بغیر از قرآن و امام صادق (ع) و امام زمان (ع) چیزی دیگری میگویند و راه دیگری بشما معرفی میکنند شاید برای زمانهایی برای شما جاذبه های آنچنانی ایجاد کنند ولی مطمئن باشید راه ببیراهه ختم شده است و بس .
... اگر مقصود خداست راه قرآن است و اگر هم مذهب مذهبی است که پیامبر(ص) توصیه فرموده راهی است که امیرالمومنین(ع) در راس آنست و باقی همه کشک است و پشم عزیزان . ..

از من پرسیدید باینجا رسیدم . مجریان عرفانهای کاذب میدانند چنین نیاز هایی را برای نسل جوان . از طرفی هم میدانند حاج آقای محل و حتی حاج آقای حوزه هم فقط حرف خودش را میزند و دنبال همان روشها و متدهای خاص (!) خویش هست و عده ای از آقایون هم متاسفانه فقط افتاده اند در سلک ژنرالهای سیًاس با لباس خاص و شده اند تحلیگر و عارف سیاسی مسائل سیاسی . حالا این جوان بدبختی که حاضرست از زندگی و زن و بچه خویش بگذرد و هزاران فرسخ راه را طی کند تا بلکه از طریقی بهتر بجاهایی برسد مرجع و ملجایی ندارد !...

 آقایان هم بسیاری که قربانشان برویم نوع تعاملاتشان با مردم علی الاغلب بنحوی خاص است اصلا فرقی برای مراجعین نمگذرند که کی برای چی آمده است ؟!!!

کافیه یه بدبخت بیچاره ای 4 تا گلایه یا 2 تا سوال کند که بزعم بعضی از این آقایون به درک آنها از مذهب و سیاست نخواند و همسانی نداشته باشد و یا با علاقه های سیاسی آقایان هماهنگ نباشند , دیگه برای این جوان بدبخت جایی میماند جز حضور در همان حلقه های انحرافی جذاب و پرطمطراق ؟!! 4 نفر مثل من هم اگر بخواهیم 4 تا مطلب بنویسیم که مثلا یک روشنگری یی صورت بگیرد باید... فلان حاج آقا گلایه میکند ... حتی خاله باجی مداح محافل زنانه هم نقدمان میکنه باصطلاح که چرا ازشون دعوت نکردیم در ابتدای مجلس جمع را بفیض برسانند !!  و ... خوب پس ول کنیم که بهاییان و مسیحیان و ... ذهن جوانهای ما را مشوب و سیاه بکنند چرا که فقط انتظار دارند اینان بروند خدمت آنان و ما را هم شانس آوردیم که فتوایی یا خلاصه مطلبی دال بر انحراف  واضلال هنوز نداده اند ...

... واقعا نمیدانیم که کی و کی باید متوجه بشود که ... ! افراد قابل را باید دستشان را باز گذاشت و حتی امکاناتی بهشون داد نه اینکه افراد کم مایه هزاران امکان مجانی برای حضور ضعیف خویش در اجتماعات حقیقی و مجازی پیدا کنند و 4 نفر تک توکی میتوانند حرفی داشته باشند که دلهایی را نرم کنند از سوی آقایانی که امکان زیاد دارند بایکوت شوند و منزوی و هزاران طرح پیاده شود تا رو کم کنند فقط !!! ...

... ما که میدانیم برادر... اما نکنید که اشتباه میکنید و ظلم میکنید ؛ که خدای ناکرده با این روشها نه از تاک نشانی خواهد ماند و نه از تاک نشان ! خداوند هم سند نداده بشما که دین پاک احمدی و مذهب نورانی علوی را مدام در اینجایی که شما هستید ساری و جاری بدارد ... بگذرم ... )

امشب خسته شدم بگذارید بقیه مطالب را برای جلسه بعد ...
خلاصه ای از مباحث جلسات اختصاصی آقای محمود زارع
بهار 93
www.mzare.ir

پیاده سازی و تایپ و نشر ( میترا)

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

.





به تلگرام ما بپیوندید


مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.