ساری,گاهنوشته های محمود زارع:هجدهم : تسلیم است به ظاهر و باطن . باید كه مرید تصرفات خود را از خود محو كند و به تصرفساری , گاهنوشته های محمود زارع اوامر و نواهى و تادیب شیخ زندگانى كند چون مرده در تحت تصرفات غسال ، زیرا كه گفته اند: الارادة ترك الارادة ، و الانابة درك الولایة .( اراده ، ترك اراده كردن است ، و انابه درك ولایت (شیخ و استاد راه ) است .)

اى عزیز! گوى از دار و گیر چوگان ، صاحب حالت است .

چون تو گویى در این میدان میندیش
كجا خواهى رسید از كوشش خویش
برو تسلیم چوگان شو زمانى
مگر یابى ز حال خود نشانى



پس باید كه مرید به باطن پیوسته در هر كار التجا به ولایت شیخ برد، اگر در حضور باشد اگر در غیب ، و در هر حركت كه در حضور و غیبت كند از ولایت شیخ به اندرون و بیرون اجازت طلبد، اگر اجازت باید بكند و اگر نه ترك كند، زیرا كه واسطه فیوضات ربانیه نسبت به او شیخ است و شیخ از حضرات ائمه معصومین علیهم السلام اخذ مى كند.

در عین الحیاة گفته است كه : پیغمبر و ائمه علیهم السلام ماده قابله جمیع فیوض و رحمت هایند، و هر فیضى و رحمتى او برایشان فایض مى گردد و به طفیل ایشان به مواد قابله دیگر سرایت مى كند در خور استعداد ایشان ، چنان چه نعمت ایجاد اول بر آن حضرت فایض گردید و بعد از آن بر دیگران .( عین الحیاة ص 134.)

راند دیوان را حق از مرصاد خویش
عقل جزوى را ز استبداد خویش
كه سرى كم كن نه اى تو مستبد
بلكه شاگرد ولى و مستعد

بندگى او به از سلطانى است
كه انا خیر دم از شیطانى است
فرق بین و برگزین تو اى خسیس
بندگى آدم از كبر بلیس

گفت آن كه هست خورشید ره او
حرف طوبى هر كه ذلت نفسه
سایه طوبى ببین و خوش بخسب
سر بنه در سایه اى سركش بخسب

ظل ذلت نفسه خوش مضجعى (بستر.) است
مستعدان صفا را مهجعى (خوابگاه .) است
گر از این سایه روى سوى منى
زود طاغى گردى و راه گم كنى
پس برو خاموش باش از انقیاد
زیر ظل امر شیخ اوستاد

ورنه گرچه مستعد و قابلى
مسخ گردى تو ز لاف كاملى
هم ز استعداد و امانى اگر
سركشى ز استاد راد *با خبر

صبر كن در موزه دوزى تو هنوز
ور بوى بى صبر گردى پاره دوز
كهنه دوزان گر بدیشان صبر و حلم
جمله نودوزان شدندى هم به علم

گر نخواهى هر دمى این خفت و خیز
كن ز خاك پاى مردى چشم تیز
كحل دیده ساز خاك پاش را
تا بیندازى سر اوباش را

كه ازین شاگردى وو زین افتقار
سوزنى باشى شوى تو ذوالفقار
سرمه كن تو خاك هر بگزیده را
هم بسوزد هم بسازد دیده را

چشم اشتر بس بود زان نور بار
كه خورد از بهر نور چشم خار
(مثنوى دفتر چهارم ، ص 88 و 89.)
*
(جوانمرد. در نسخه ها: راز بود.)

اى عزیز! بسیار بوده است كه مشایخ كبار توجه به روحانیت یكى از اولیاء الله سابق مى جسته اند، چنان چه شیخ بهاء الدین نقشبندى گفته است كه :
توجه به روحانیت اویس قرنى - رحمه الله - انقطاع تمام و تجرد كلى از علایق ظاهرى و باطنى بود. و هرگاه توجه به روحانیت خواجه محمد حكیم ترمذى نموده شدى اثر آن توجه ظهور بى صفتى محض بودى ، و هر چند در آن توجه سیر افتادى هیچ اثر و صفتى مطالعه نمى افتاد. و چون وجود روحانیت در انوار حقیقت بى نهایت محو شود هر چند آدمى خود طلبد و آن چه سرمایه ادراك (است ) از خویشتن بجوید جز بى صفتى و بى نهایتى چیز دیگر نبیند. و این سخنان را شیخ در وقتى مى فرمودند كه از مبادى سلوك و احوال خود حكایت مى كردند و توجهات خود را به ارواح طیبه مشایخ كبار و ظهور اثر هر توجهى را در بیان مى آوردند. و اولیاء الله مختلفند بعضى بى صفت و بى نشانند، و بعضى از صفت نشانمند گشته اند. بعضى اهل معرفتند، و بعضى اهل معامله ، و بعضى اهل توحید و كمال حال ، و نهایت درجات اولیا را در بى صفتى و بى نشانى گفته اند. بى صفتى اشاره به كشف ذاتى است كه مقامى بس بلند است و درجه اى بس شریف ، و عبارت و اشارت از كنه آن مرتبه قاصر است .

برتر از علم است و بیرون از عیان
ذاتش اندر هستى خود بى نشان
زو نشان جز بى نشانى كس نیافت
چاره اى جز جانفشانى كس نیافت
عجز از آن همراه شد با معرفت
كو نه در شرح آید و نى در صفت


و كمال این مرتبه بى صفتى حضرت سید الشهداء راست صلى الله علیه و آله ، و همه انبیاء و اولیاء على حسب مراتبهم خوشه چینان خرمن سعادت اویند و به استمداد از باطن مقدس او در درجات این مرتبه ترقى مى نمایند، و مقام محمود كه مخصوص آن حضرت است اشاره به كمال این مرتبه است .
و از خواص مرتبه بى صفتى (آن است ) كه صاحب این مرتبه از اهل تمكین بود و از صحبت قلب به صحبت مقلب قلب پیوسته و به جمیع صفات و اخلاق الهى متخلق و متصف ، و متصرف بود بر احوال باطنى ، بنابراین او را ابوالوقت گویند كه از صفتى به صفتى به اختیار خود انتقال تواند نمود و از جمله بقایاى وجود بشریت به كلى صاف شده باشد. و از این معنى خبر داده اند:

صوفى ابن الوقت باشد در مثال
لیك صافى فارغ است از وقت و حال
حالها موقوف عزم و راى اوست
بسته بر راى جهان آراى اوست

(قدسیه ص 25 - 27.)

اى عزیز! باید كه مرید بر افعال شیخ اعتراض نكند و هر چه در نظر وى كج نماید حواله كجى به چشم خود كند، و اگر به خلاف شرع نماید اعتقاد كند كه اگرچه مرا خلاف مى نماید اما شیخ نكند، زیرا كه نظر او در این باب كاملتر است ، و حكایت موسى علیه السلام و واقعه خضر علیه السلام را به خاطر آورد، پس بداند كه اعتقاد خلاف و اعتراض سبب مفارقت بود حقیقة اگرچه به صورت مفارقت نبود، چنان كه اعتراض موسى علیه السلام به خضر علیه السلام سبب مفارقت شد.

اى عزیز! تا راه اعتراض به همه وجوه بسته ندارد و پیوسته طریق تسلیم نسپرد تسلیم نباشد، و تسلیم اراده شیخ نردبان قضا و قدر الهى است ، و چون از عهده این هر دو بر آید تسلیم باشد.

قیل للصادق علیه السلام : باى شى ء یعلم المومن انه مومن ؟ قال علیه السلام : بالتسلیم لله ، و الرضاء فیما ورد علیه من سرور او غصب .( كافى ج 2، ص 63، و به جاى غضب ، سخط است .)

به امام صادق علیه السلام عرض شد:
مومن به چه چیز مى داند كه مومن است ؟
فرمود: به تسلیم در برابر خدا، و خشنودى در آن چه بر سر او مى آید از شادى و خشم .


نوزدهم : تفویض است .
مرید باید كه چون قدم در راه طلب نهد به كلى از سر وجود خود برخیزد و خود را فداى راه خدا كند.

شرط اول قدم آن است كه از سر گذرد

و از سر صدق بگوید: افوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد.( غافر، 44: كارم را به خدا وا مى گذارم كه خداوند به بندگان بیناست) و تعبد حق نه از بهر طمع در بهشت و خوف دوزخ كند، یا از بهر كمال و نقصان كند، بلكه از راه بندگى و محبت كند، به هیچ وجه از خوشى و ناخوشى روى از حضرت عزت بر نگرداند، نیك و بد خویش به خداى خود حواله نماید، و بر جاده بندگى ثابت قدم باشد، و اگر هزار خطاب در رسد كه مطلب درنیابى یك ذره از كار باز نایستد، و به هیچ ابتلا و امتحان از پاى طلب فرو ننشیند و دست از كار باز ندارد.

تا دل رقم عشق تو بر جان دارد
باران بلا بر سر دل مى بارد
جانا به سرت كز تو نگردانم روى
ور عشق هزار از این برویم آرد
اگر به تیغم بر آورى سر
و گر به جورم برآورى جان
قسم به جانت كه برندارم
سر ارادت زخاك آن كوى


و از مضمون من قرع بابا و لج و لج (هركس درى را بكوبد و پافشارى كند، وارد آن خواهد شد.) دست بر ندارد.

گرنشینى بر سر كویى بسى
عاقبت بینى تو هم روى كسى
گفت پیغمبر كه چون كوبى درى
عاقبت زان در بیرون آید سرى

(مثنوى دفتر سوم ، ص 126 با اندكى تفاوت)

اى عزیز!
سایه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوینده یابنده بود

(مثنوى دفتر سوم ، ص 126 با اندكى تفاوت .)

و فى المكاتیب : سالك باید صفا و بى صفایى را برطرف كند، چون ثبات قدم شیوه مردان است . صفا تنشط طبع سالك است ، و نزد بالغان از رعونت (حماقت .) معدود است . محب تا جویاى وصل است هنوز در محبت خام است .

خواهى به وصال كوش و خواهى به فراق
من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس


مردى بود كه سى سال سلوك كرده و در خود یك ذره صفا نیافته ، اما چنان دان كه صفاها همه براى او ذخیره شده به یك بار پیش او خواهد آمد. من كان لله كان الله له .( هر كه براى خدا باشد خداهم براى اوست . مثنوى دفتر چهارم ، ص 1.)

كان لله بوده اى در ما مضى
تا كه كان الله ترا آمد جزا

(هر كه براى خدا باشد خدا هم براى اوست . مثنوى دفتر چهارم ، ص 1.)

اى عزیز! بدان كه خداوند تو شكور است ، و ما كان الله لیضیع ایمانكم ان الله بالناس لروف رحیم .( بقره ، 143: و خداوند چنین نیست كه ایمان شما را تباه سازد، همانا خداوند نسبت به مردم بسیار دلسوز و مهربان است .) و هیچ كس در معامله به آن جناب زیان نكرده است ؛ مترس و دل را قوى دار، اگر تمام لذات جهان را به من دهند با عمر جاوید كه یك ذره درد او از من بخرند نفروشم ، چه درد او بهتر است از دواى دیگران ، و مرده او بودن به كه زنده جهان .

در عشق اگر بى جان شوى ، جان و جهانت من بسم
گر دزد دستارت برد، من رسم دستارى كنم


اى عزیز! اساس كار را نه بر مراد نهاده ایم بلكه بر نامرادى نهاده ایم ؛ اگر مراد پیش آید چیزى است كه به راه باز یافته ایم ، و اگر نامرادى باشد آن خود بر اصل واقع است .

اى عزیز! این راه را به اعتماد خدا مى رویم و به قوت او مستظهریم نه به قوت خود چشم داریم ، تا مرحمت او چه كند، انتظارى مى كشیم تا چه پیش آید، درى دیگر نداریم كه اگر این در را نگشایند آن در را بكوبیم ، به همه حال درى مى كوبیم ، و حقى پیش كسى نداریم كه به ناز آن را بجوییم :
یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحمید.( فاطر، 15: (اى مردم ، شما همه فقیر و به خدا نیازمندید، و خداست كه بى نیاز بالذات و ستوده صفات است ).) نیازمند و محتاج و دردمند و بى علاج افتاده ایم ، ما بنده ایم ، بنده را بندگى باید كرد، كار خدایى خدا داند.

تو بندگى چو گدایان به شرط مزد مكن
كه دوست خود روش بنده پرورى داند


و فرق ما بین تسلیم و تفویض و سایر مقامات ان شاء الله در مرتبه دویم بیان خواهد شد.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

بیستم
: ترك سفر است در اول كار.
قال ابویزید لابن خضرویه و كان دایم السفر: الى كم تسیح كانك المسیح ! قال : الماء اذا مكث انتن . فقال : كن بحرا لا تنتن و لا تتغیر.

ابویزید به ابن خضرویه كه دائم در سفر بود، گفت :
چقدر سیاحت مى كنى گویا مسیح هستى !
گفت : آب هرگاه بى تحرك بماند مى گندد.
ابویزید گفت : دریا باش تا نگندى و تغییر نیابى .

قال بعضهم : الانتقال من صفة الى صفة مترقیا نحو ابعد الدرجات فى الخیرات اولى من الانتقال من بقعة الى بقعة . و كم ترى من یسافر بنفسه الى البقاع النائیة ، و قل ما یرى من یسافر بروحه فى الاحوال العالیة !

یكى از عرفا گوید: انتقال یافتن از صفتى به صفت دیگر تا به دورترین درجات بالا رفتن ، شایسته تر است از انتقال یافتن از مكانى به مكان دیگر. چه بسیار مى بینى كسانى را كه تن خود را به مكانهاى دور دست سفر مى دهند و اندك دیده شود كه كسانى روح خود را به احوال عالى سفر دهند!

جسمى معى غیر ان الروح عندكم
فالجسم فى غربة و الروح فى الوطن
فلیعجب الناس منى ان لى بدنا
لا فیه روح ، و لى روح بلا بدن


جسمم با من است ولى روحم پیش شماست ، بنابر این جسم در غربت است ولى روح در وطن است . باید مردم از من تعجب كنند كه بدنى دارم بى روح ، و روحى دارم بى بدن .
و كسانى كه اختیار سفر مى كنند بعد از استكمال نفس و استیفاى حضور است به سبب مجاهدات و ریاضات ، و شاید كه به سبب سفر زیادتى آدابى دست دهد.

و فى مصباح الشریعة عن الصادق علیه السلام : التفویض خمسة احرف ، لكل منها حكم ، فمن اتى باحكامه فقد اتى به : التاء من ترك التدبیر و الدنیا. و الفاء من فناء كل همة غیر الله . و الواو من وفاء العهد و تصدیق الوعد. و الیاء الیاس من نفسك و الیقین بربك . و الضاد من الضمیر الصافى فى الله و الضرورة الیه . و المفوض لایصبح الا سالما من جمیع الافات ، و لا یمسى الا معافى فى بدنه .( مصباح الشریعة باب 86، با تغییر در بعضى الفاظ.)

و در مصباح الشریعة از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
تفویض پنج حرف است كه هر كدام حكمى دارند، پس هر كه احكامش را به جا آورد تفویض را عملى ساخته است :
تاء از ترك تدبیر و ترك دنیاست .
فاء از فناى هر همت و خاطره اى جز (خاطره ) خداست .
واو از وفاى به عهد و عملى ساختن وعده است .
یاء یاس از خودت و یقین به پروردگارت است . و
ضاد از ضمیر و درون صاف و بى آلایش در راه خدا و ضرورت و نیازمندى شدید به اوست .

كسى كه كارهاى خود را به خدا واگذار نموده صبح نمى كند مگر در حال سلامتى از تمام آفات ، و شب نمى كند مگر در حال عافیت بدنى .

پس فایده اى كه در سفر و تدبیرى كه از براى انتقال از حضر در فكر و نظر در آورده است با تفویض به حق تعالى منافات دارد، بلكه به آن جناب تفویض نماید كه نعم الوكیل و نعم النصیر است ، و سفر حقیقى این سفر است . و باید از ملامت خدمت شیخ به هیچ وجه روى نگرداند، و اگر شیخ او را هزار بار براند و از خود دور كند نرود، و در ارادت كم از مگسى نباشد كه هر چندش مى رانند او باز مى آید، و او را ازین وجه ذباب مى گویند یعنى ذب آب برانندش بازآید. اگر از طاووسان این ره نتواند بود بارى از مگسان باز نماند.

تا عمر بود در طلبت ننشینم
یا خاك شوم یا به كف آرم كانى


اما از نسایم مشایم روح مایوس نباشد، و همواره مترقب نفحات عالم قدس باشد، كه پیغام همیشه مى رسد و مبذول است ، اما در غیر آشنایان در نمى گیرد.

همه عالم پر از نسیم صباست
مرد باید كه بوشناس بود


ان لربكم فى ایام دهركم نفحات ، الا فتعرضوا لها.( جامع الصغیر ج 1، ص 96: همانا پروردگارتان را در ایام روزگارتان نسیمهایى است ، هان كه خود را در معرض آن هادر آورید.)

سخن شمع به پروانه دلى باید گفت
كاین حدیثى است كه با سوختگان درگیرد


و الحاصل باید آشنا شد، كه پیغام آشنا نفس روح پرور است . از سفر این معنى حاصل نمى شود.


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )


آخرین مطالب وبلاگ :


مطالب مرتبط :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.