ساری,گاهنوشته های محمود زارع: یعنی چه آدمی باید شان سقایی داشته باشد ؟
 آب مهم است و مایه حیات . و تازه بنظر میرسد که آب متکای عرش خداست . حتی در کلام شریف الهی هم داریم که : و کان عرشه علی الماء .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

عرش حضرت روی آب قرار دارد . یعنی تمام خلقت عالم وجود را میتوان همان آب نامید .
اگر خداوند همین یک کار را میکرد و یعنی با خلق آب عالم را میساخت ... لذا تکیه او بر عرش را میتوان تسلط تامه اش بر کل خلقت دانست .
البته این مطلبی راز آلود است . بیشتر عرفای متقدم ما از این ادبیات استفاده میکردند . آنها آب را مخلوقی بسیط ، یعنی غیر مرکب می دانستند ، و نیز امری واحد میتواند باشد بهمین جهت  شاید بدرستی این مخلوق ساده بسیط واحد لطیف نمادی بود از اصل هستی و می بینید که تمثیلی بی نهایت ظریف و زیباست .
بی اندازه بیرنگ است و اصلا آب رنگی ندارد و خودش منبع و ماخذی برای نوع رنگ ، اگر بتوان رنگی فرض کرد ، میباشد . میتوان گفت فلان چیز برنگ آب است اما خود آب رنگی ندارد و برنگ خودش است ! ...

تازه این خود جنبه هایی دارد که نمیخواستم بحثش را بمیان آورم . تازه حالا که گفتیم آب و عرش خدا روی آب قرار دارد . در دل این آب موجوداتی هستند و مخلوقاتی . بخصوص ماهیان درون این آب !
البته کسانی هم میگویند که چنین تعبیر و تفسیرهایی در همنشینی فکری با مسیحیان بخصوص از سوی کسی همچون مولوی پیدا شده است . میگویند که در نزد مسیحیان ارتدکس ماهی سنبل عیسی مسیح است . وقوف مولانا بدلیل همنشینی اش با مسیحیان در قونیه بر این نکته که در زبان یونانی گاهی وقتی مینوشتند ماهی منظور همان عیسی بوده است و ... که بحثش مفصل است و قصد توضیح بیشترش را ندارم ، چنین دیدگاهی را برای مولانا هم پدید آورده است .
حالا از صحت و سقم و درستی قضیه بگذریم اما در اصل چنین برداشتی از آب لطیف و بسیط بی رنگ و بی بو که تغییر ی ایجاد نمیکند . درسته ؟!
خود تمثیل ماهی در مثنوی بقول یک محقق جای بسی تامل دارد . یعنی عرفای ما همین جوری از سر ذوق مستانه الکی نگفته اند ماهی . ماهی اولا هیچوقت نمیخوابد . چشماش همیشه باز است . گویا حتی زمانی که خواب هم هست چشماش بازه و لذا حاجتی برای پاسبانی ندارند. شیطان به بیداران نمیتواند حمله کند یا در صورت حمله به بیداران کمتر توفیقی می یابد .
گفت که :
پاسبان بر خوابناکان برفزود
ماهیان را پاسبان حاجت نبود

( یا ماهیان را به پاسبان حاجت نبود و نباشد )

ثانیا همه چیز ماهیان همان آب است . ماهی عاشق آب است و حیات و ممات ماهی به آب وابسته است . لحظه ای ماهی را از آب بگیری میمیرد. بعدش هم خود ماهی چیزی ندارد مثلا همانند دیگر حیوانات مثل پرندگان و ... آشیان هم ندارد و همان آب همان لانه و خانه اش هست و می بینیم که همه چیزش آب است !
تعلقی بغیر از خود آب به چیزی دیگر ندارد . نونش آبه ، آبش هم آبه ، خونه اش هم آبه و .... و بنظر من آبروشان هم از آبه !

آنجا که میگه « ماهیان را نقد شد از عین آب .... » ، اشاره به همین معنی دارد ! اشارتی مهم در عدم وابستگی که جز مفاهیم عالیه کمالات دینی در تعالیم انبیاء بخصوص اسلام است که از علائق و دلبستگی ها و تعلقات آزاد باشد .

خوب اینها صفات ممیزه بسیار مهم و رمزآلود و نمادینی است که فوق العاده مهم است . با این اوصاف در نزد عارفان ما آب پس چه شان و جایگاهی دارد .
تمثیلی از حضرت حق میتواند باشد ( بلاتشبیه ) عرض کردم که اشارتی است و نمادی و رازی که اکثرا نمی یابند!
حالا پس از ماهی که آب را بگیری چی میشود ؟! عین انکه از عارف مثلا خدایش را بگیری !!!
حال اگر بر مولوی بقول آن محقق مرگ ماهی را هم بیافزاییم و بگوییم که مرگش هم در آبه ؛ میتوان تفسیر انا لله و انا الیه راجعون ... !
...
گاهنوشته های محمود زارع
1386
www.mzare.ir



به تلگرام ما بپیوندید



مطالب مرتبط دیگر :
...دلخوانی و دلخونی ... !




مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.