ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و قیل : اول درجة الارادة الاعراض عن رسوم الطباع و عادات النفوس و العوام مع اصطحاب العلم الشرعى حتى یقوم احكام العلم فى الطاعات و العبادات مقام العادات ، و تعلق بانفاس السالكین حتى لایقتصر المرید على مقتضیات العلم الشرعى من الاعمال ، فیكون (فى ) زمرة العباد واقفا مع العبادات ، بل یتعلق بانفاس السالكین و یتقید باحوالهم ، و یستمد من بواطنهم ، و یستفید من كلماتهم و علومهم ، و ینتقل بانتقالاتهم فى المقالات سایرا الى الله معهم فى الباطن مع صدق القصد الى الحق ، خالصا لوجهه ، مبرءا عما سواه من الاغراض و الاعواض ، منزها عن الریاء و طلب الریاسة ، و خلع كل شاغل من الاخوان و مشتت من الاوطان ، فان التعلق بانفاس السالكین اتخاذ الاخوان منهم و الاقتدار بهم .( الاقتداء بهم - خ ل)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

و گفته اند: درجه اول ارادت ، رو گرداندن از رسوم طبایع و عادات نفوس و عوام است با همراهى علم شرعى ، تا احكام علم در مورد طاعات و عبادات جایگزین عادات شود، و به انفاس سالكان تعلق پذیرد تا مرید تنها بر مقتضیات علم شرعى عملى اكتفا نكند تا در زمره بندگان به عبادت پردازد، بلكه به انفاس سالكان تعلق پیدا كند، مقید به احوال آنان شود، از باطن آنان كمك جوید، از سخنان و علومشان استفاده كند، و با انتقال آنان در مقامات انتقال یابد، در حالى كه در باطن با آنان به سوى خدا سیر نماید همراه با صدق قصد به سوى حق ، و خالص براى وجه او باشد و از غیر او از هدفها و عوضها مبرا بوده ، از ریا و طلب ریاست منزه باشد، و هر سرگرم كننده اى را از برادران و هر پراكنده سازى را از وطن ها خلع نماید، چه تعلق به انفاس سالكان برادر گرفتن از آن ها و پشت گرمى (یا اقتداء) به آن هاست .


چهاردهم : عقل است ، باید كه به تصرف عقل كار كند و حركات او مضبوط باشد تا حركتى بر خلاف راى شیخ و فرمان او از او صادر نشود.

و فى مجالس ابن الشیخ (ره ): لا یكون المومن حتى یكون كامل العقل ، و لا یكون كامل العقل حتى یكون فیه عشر خصال : الاول : الخیر منه مامول ، الثانى : و الشر منه مامون ، الثالث : یستقل كثیر الخیر من نفسه (و تستكثر قلیل الخیر من غیره ). الرابع : و یستكثر قلیل الشر من نفسه ، الخامس : یستقل كثیر الشر من غیره . السادس : و لا یتبرم بطلب الحوایج قبلة . السابع : و لا یسام من طلب العلم عمره . الثامن : الذل احب الیه من العز. التاسع : و الفقر احب الیه من الغنا. العاشر: حسبه من الدنیا قوت . (و) العاشرة و ما العاشرة ! لا یلقى احدا الا قال : هو خیر منى و اتقى ! انما الناس رجلان : رجل خیر منه و اتقى : و آخر شر منه و ادنى ، فاذا لقى الذى هو خیر منه (واتقى ) تواضع له لیلحق به ، و اذا لقى الذى هو شرمنه و ادنى قال : لعل شر هذا ظاهر و خیره باطن ، فاذا فعل ذلك فقد علا و ساد اهل زمانه . (امالى طوسى ج 1، ص 152 - 153. و مرحوم مولف در شماره سهو كرده ، و صحیح آن است كه خصلت سوم و چهارم و پنجم و آن فقره اى كه در كروشه قرار داده شده مجموعا دو خصلت قرار داده شوند، و ما در ترجمه رعایت كرده ایم .)

و در مجالس ابن شیخ (ره ) (از رسول خدا صلى الله علیه و آله ) روایت است كه :
مومن مومن نیست تا این كه عقلش كامل باشد، و عقلش كامل نیست تا این كه ده خصلت در او باشد:
1 - چشم داشت به خیر او برود.
2 - از شر او در امان باشند.
3 - خوبى زیاد خود را اندك (و خوبى اندك دیگران را زیاد) شمارد.
4 - بدى اندك خود را بسیار و بدى بسیار دیگران را اندك انگارد.
5 - از این كه از او حاجت خواهند ملول نگردد.
6 - در طول عمرش از طلب علم خسته نشود.
6 - در طول عمرش از طلب علم خسته نشود.
7 - خوارى (در راه خدا) نزد او از عزت محبوبتر باشد.
8 - فقر (در راه خدا) نزد او از بى نیازى محبوبتر باشد.
9- قوت اندكى از دنیا او را بس باشد.
و دهم ، وه چه دهمى ! با كسى برخورد نكند مگر این كه گوید او از من بهتر و پرهیزكارتر است .

جز این نیست كه مردم دو كس اند:
مردى كه از او بهتر و پرهیزكارتر است ،
و دیگرى آن كه از او بدتر و فروتر است .
پس چون به كسى كه بهتر از اوست برخورد كند در برابرش فروتنى كند تا به او برسد،
و چون به كسى كه از او بدتر و فروتر است برخورد كند گوید: ممكن است شر این كس آشكار باشد ولى خیرش باطن بود. پس هرگاه چنین كند به مرتبه اى بلند دست یافته و بر اهل زمانش سیادت و آقائى پیدا كند.

قیل : علامة الاحمق ثلاث : اولها: لایبالى من تضییع عمره . و الثانى : لا یشبع من فضول اقاویله . و الثالث : لا یطیق صحبة من یرى عیبه .

گفته اند: نشانه احمق سه چیز است :
1 - از تضییع عمرش باك ندارد.
2 - از زیادى گفتارش سیر نمى شود.
3 - طاقت همنشینى با كسى را كه به عیوبش بیناست ، ندارد.


پانزدهم : در مرصاد العباد گفته است كه :
باید مرید ملامت صفت باشد و قلندر سیرت ، نه چنان كه بى شرعى كند و پندارد كه ملامت است ؛ كلا و حاشا، آن راه شیطان و ضلالت است ، و اهل اباحت را از این منزل به دوزخ برده اند. ملامتى بدان معنى باشد كه نام و ننگ و مدح و ذم و رد و قبول خلق به نزد او یكسان باشد و به دوستى و دشمنى خلق فربه و لاغر نشود، چنان چه این ضعیف گوید:

ز آن روى كه راه عشق راهى تنگ است
نى با خودمان صلح و نه با كس جنگ است
شد در سر نام و ننگ ، عمر همه كس
اى بى خبران چه جاى نام و ننگ است


انتهى .( مرصاد العباد ص 261.) و این ضعیف گوید كه : ملامت به معنى مذكور خلاف شریعت نیست بلكه از اخبار بسیار مستفاد مى شود كه ممدوح است ، چنان چه در اخبار متعدده گذشت كه ذل را بهتر از عزت ، و فقر را بهتر از غنا بداند، و خلق او را ابله و بى عقل بدانند.

و فى روضة الكافى رسالة منه الیه :( یعنى من ابى جعفر علیه السلام الى سعد الخیر.) محمد بن یحیى ، (عن محمد بن الحسین )، عن محمد بن اسماعیل بن بزیع ، عن عمه حمزة بن بزیع قال : كتب ابوجعفر علیه السلام الى سعد الخیر: بسم الله الرحمن الرحیم . اما بعد فقد جاءنى كتابك تذكر فیه (معرفة ) ما لاینبغى تركه ، و طاعة من رضاء الله رضاه ، فقبلت من ذلك لنفسك ماكانت (نفسك ) مرتهنة لو تركته تعجب ان رضاء الله و طاعته و نصیحته لا تقبل و لا توجد و لا تعرف الا فى عباد غرباء اخلاء - اى لا یكون الا منفردا - من الناس ، قد اتخذهم الناس سخریا لما یرمونهم (به ) من المنكرات ، و كان یقول : لا یكون المومن مومنا حتى یكون ابغض الى الناس من جیفة الحمار، و لو لا ان یصیبك من البلاء مثل الذى اصابنا فتجعل فتنة الناس كعذاب الله ، - و اعیذك بالله و ایانا من ذلك - لقربت على بعد منزلتك بى . و اعلم - رحمتك الله - انه لا تنال محبة الله الا ببعض كثیر من الناس . و لا ولایته الا بمعاداتهم ، و فوت ذلك قلیل یسیر لدرك ذلك من الله لقوم یعلمون .( روضة الكافى ص 56، حدیث 17، با اختلاف در بعضى الفاظ.)

و در روضه كافى ) به سندش از حمزة بن بزیع روایت است كه امام ابوجعفر علیه السلام به سعد الخیر نامه اى نوشت بدین مضمون :
به نام خداوند بخشنده مهربان .
اما بعد، نامه ات به دستم رسید، در آن نامه یادآور شده اى از شناخت آن چه كه تركش روا نیست (ولایت )، و اطاعت از كسى كه خشنودى او خشنودى خداست . و در این باره براى خود پذیرفته اى آن چه را كه نفست در گرو آن است اگر آن را رها كنى . و شگفت دارى از این كه خشنودى خدا و طاعت و خیرخواهى او پذیرفته نیست و یافت نمى شود و شناخته نمى گردد جز در بندگان غریب و تنهاى از مردم ، كه مردم آن ها را به جهت متهم ساختن آنان به كارهاى ناشایسته به باد مسخره مى گیرند، و گفته مى شود كه مومن مومن نیست تا این كه در نظر مردم از لاشه الاغ مبغوض تر باشد! و اگر در آن هنگام كه بلاهایى كه به سر ما آمد به سر تو مى آمد، این فتنه مردم را مانند عذاب خدا (سخت و دشوار) نمى انگاشتى - و البته تو و خودم را از آن به خدا پناه میدهم - همانا با بعد منزل منزل تو از من نزد من تقرب مى یافتى . و بدان - خدا رحمتت كناد - كه به محبت الهى دست نیابى جز با دشمنى بسیارى از سوى مردم ، و به ولایت او نرسى مگر با دشمنى سخت آن ها. و از دست دادن آن (دوستى مردم ) در برابر رسیدن به حجت و ولایت الهى اندك و ناچیز مى نماید براى كسانى كه بدانند.

و فى التحصین قال النبى صلى الله علیه و آله : حسب امرء من الشر - الا من عصم الله من السوء - ان یشیر الناس الیه بالاصابع فى دینه و دنیاه .( تحصین ص 11 و 7 و 12.)

و در تحصین پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده است :
همین شر در دین و دنیاى مرد بس كه انگشت نماى مردم شود مگر آن كس كه خداوند از بدى نگاهش دارد.

و قال النبى صلى الله علیه و آله لعلى علیه السلام : انما هلاك الناس باتباع الهوى و حب الثناء.( محجة البیضاء ج 6، ص 112. و در آن هلك الناس است .)

و پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود:
همانا هلاكت مردم به پیروى از هواى نفس و دوستى مدح و ثناست .

و فى التحصین عن ابى عبدالله علیه السلام قال : قال الله تبارك و تعالى : ان من اعبد اولیائى عبدا مومنا ذاحظ من صلاة ، احسن عبادة ربه ، و عبد الله فى السریرة ، و كان غامضا فى الناس فلم یشر الیه بالاصابع ، و كان رزقه كفافا، فیصبر علیه ، فعجلت به المنیة ، فقلت تراثه و بواكیه .( تحصین ص 11 و 7 و 12.)

و در تحصین از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
خداى متعال فرموده :
همانا از عابدترین دوستانم بنده مومنى است كه از نماز بهره مند است ،
عبادت پروردگارش را نیكو به جا آورده ،
خدا را پنهانى عبادت مى كند،
و در میان مردم پوشیده و گمنام است
و انگشت نماى آن ها نیست ،
روزیش به قدر ضرورت مى رسد و بر آن شكیباست ،
مرگش زود فرا مى رسد، بنابراین میراثش كم و نوحه سرایانش اندك اند
.

و فیه عن النبى صلى الله علیه و آله انه قال : لا یستكمل العبد حقیقة الایمان حتى یكون ان لا یعرف احب الیه من ان یعرف ، و حتى یكون قلة الشى ء احب الیه من كثرته .( تحصین ص 11 و 7و 12.)


و در همان كتاب از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
بنده اى حقیقت ایمان را به كمال نرساند تا این كه معروف نبودن نزد او از معروف بودن ، و كم دارى نزد او از بسیارى محبوبتر باشد.

و عن ابى عبدالله علیه السلام انه یقول : و ایاكم و هولاء (الروساء) الذین ینر اسون ، فو الله ما خفقت النعال خلف رجل الا هلك و اهلك .( كافى ج 2، ص 297 و 298. و حدیث سوم را از حضرت رضا علیه السلام نقل كرده است .)

و از امام صادق علیه السلام روایت است كه مى فرمود:
و از این ریاست پرستان بپرهیزید،
كه به خدا سوگند صداى كفش پشت سر مردى بلند نشود (كنایه از كثرت پیروان و هواداران ) جز این كه سخت به هلاكت افتد
.

و عنه علیه السلام : ملعون من تراس ، ملعون من هم بها، ملعون من حدث بها نفسه .( كافى ج 2، ص 297 و 298. و حدیث سوم را از حضرت رضا علیه السلام نقل كرده است .)

و نیز فرمود:
ملعون است آن كه ریاست پرستى كند،
ملعون است كسى كه قصد آن كند،
ملعون است كسى كه اندیشه آن را به خود راه دهد.


و عن النبى صلى الله علیه و آله : ما ذئبان ضاریان فى غنم قد تفرق رعاؤ ها باضر فى دین المسلم من طلب الریاسة .( كافى ج 2، ص 297 و 298. و حدیث سوم را از حضرت رضا علیه السلام نقل كرده است .)

و از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
زیان دو گرگ درنده كه در رمه اى بى شبان افتند از زیان ریاست طلبى در دین مرد مسلمان بیشتر نیست .

فاذا تاملت ماورد من الاخبار فى ذم الجاه و مدح الخمول مما تقدم و فى مثل قولهم : المومن لایخلو من ذلة او علة او قلة (محجة البیضاء ج 6، ص 131.)، و فیما ورد من الاخبار: ان المومن انما یكمل اذا كان مادحه و ذامه عنده متساویین .....( جواب اذا مذكور نیست .)

پس چون در اخبارى كه در نكوهش جاه و ستایش گمنامى گذشت ، و نیز در امثال این گفتارشان كه :
مومن هیچ گاه از ذلت یا بیمارى یا كم دارى بیرون نیست .
و نیز در اخبارى كه بدین مضمون وارد است :
همانا مومن تنها زمانى كامل مى شود كه ستاینده و نكوهنده اش در نزد او برابر باشند،
تامل كنى (در پى كسب جاه و مقام بر نیایى ).

مدح و ذمش گر تفاوت مى كند
كافر است كو سجده بر بت مى كند


فلو جاهد نفسه طول عمره فى هذه الخصلة الواحدة لكان له شغل شاغل فیه لا یتفرغ معه لغیره مع ان بینه و بین السعادات عقبات كثیرة ، فترك الرسوم و العادات بین الناس ، و اشتغل بعیوب نفسه و علاجها، فهو مستحق للمدح .

پس اگر در طول عمرش تنها در همین یك خصلت با نفسش مبارزه كند سرگرم همان خواهد بود و براى پرداختن به غیر آن فراغت نمى یابد، با این كه میان او و سعادت كریوه هاى بسیارى قرار دارد، پس اگر رسوم و عادات مرسوم میان مردم را ترك كرده ،به عیوب خود و علاج آن ها پرداخت ، چنین كسى سزاوار ستایش است .

صد هزاران دام و دانه است اى خدا
ما چو مرغان اسیر و بى نوا
مى رهانى هر دمى ما را و باز
سوى دامى مى رویم اى بى نیاز
گر هزاران دام باشد هر قدم


چون تو بامایى نباشد هیچ غم
(مثنوى دفتر اول ، ص 12، و در آن : حریص و بى نوا.)


و لذا ورد فى الكافى عن على علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : الصبر ثلاثة : صبر عند المصیبة ، و صبر على الطاعة ، و صبر عن المعصیة ، و الحدیث تقدم فى باب الصبر آنفا.

از این رو در كافى از على علیه السلام روایت است كه :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
صبر سه گونه است :
صبر در مصیبت ،
صبر بر طاعت
و صبر از معصیت .
كه حدیث آن درصفحاتى قبل در باب صبر گذشت .

و عن الباقر علیه السلام قال : قال على بن الحسین علیهماالسلام : ان الدنیا قد ارتحلت مدبرة ، و الاخرة فقد ارتحلت (ظاهرا ارتجلت صحیح باشد، یعنى بى مقدمه و بدون آمادگى مردم آمده است .) مقبلة ، و لكل واحدة منهما بنون فكونوا من ابناء الاخرة ، و لا تكونوا من ابناء الدنیا، و كونوا من الزاهدین فى الدنیا الراغبین فى الاخرة . الا ان الزاهدین فى الدنیا اتخذوا الارض بساطا و التراب فراشا و الماء طیبا، و قرضوا من الدنیا تقریضا. الا و من اشتاق الى الجنة سلا عن الشهوات . و من اشفق من النار رجع عن المحرمات ، و من زهد فى الدنیا هانت علیه المصائب . الا ان الله عبادا كمن راى اهل الجنة فى الجنة مخلدین ، و كمن راى اهل النار فى النار معذبین ، شرورهم مامونة ، و قلوبهم محزونة ، (و) انفسهم عفیفة و حوایجهم خفیفة ، صبروا ایاما قلیلة فصاروا بعقبى راحة طویلة ، اما اللیل فصافون اقدامهم ، تجرى دموعهم على خدودهم و هم یجارون الى ربهم یسعون فى فكاك رقابهم . و اما النهار فحلماء علماء بررة اتقیاء كانهم القداح قد براهم الخوف من العبادة ، ینظر الیهم الناظر فیقول مرضى - و ما بالقوم من مرض - اما خولطوا، فقد خالط القوم امر عظیم من ذكر النار و ما فیها.( كافى ج 2، ص 131 - 132.)

و از امام باقر علیه السلام روایت است كه :
امام سجاد علیه السلام فرمود:
همانا دنیا پشت كرده مى رود، و آخرت رو كرده مى آید، و هر كدام را فرزندانى است ، پس از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید، و از زاهدان در دنیا و راغبان به آخرت باشید.
آگاه باشید كه زاهدان در دنیا زمین را فرش ، خاك را بستر، و آب را عطر خود قرار داده ، و از دنیا به كلى بریده اند.
هان كه هركس مشتاق بهشت است از شهوات دل كند،
و هر كه از آتش هراسان است از محرمات باز گردد،
و هر كه در دنیا زهد ورزد مصیبت ها بر او سبك آید.
آگاه باشید كه خدا را بندگانى است كه چون كسى هستند كه بهشتیان را در بهشت جاویدان مى نگرد،
و چون كسى هستند كه دوزخیان را در آتش معذب مى بیند.
مردم از شرشان در امانند،
دلهاشان غمناك ،
و نفسشان پاك
و خواسته هایشان ناچیز است .
اندك روزگارى صبر كنند سپس در آخرت به آسایشى دراز دست یابند.
شبها بر پاها (به نماز) بایستند،
سرشكشان بر گونه هاشان بغلتد،
و آنان را به سوى پروردگارشان ناله كنند
و در آزاد ساختن گردنهاى خود (از آتش دوزخ ) بكوشند،
و در روز بردباران دانشمند و نیكان پرهیزكارى باشند كه گویا (از لاغرى ) چوبه تیرند،
آرى خوف از (كوتاهى در) عبادت ایشان را نحیف ساخته است .
بیننده كه به آنان نگرد گوید: اینان بیمارند، ولى این گروه بیمار نیستند،
یا این كه گوید: اینان دیوانه شده اند،
آرى امرى بزرگ یعنى یاد آتش دوزخ و عذابهاى شدید آن با ایشان در آمیخته (و آنان را دیوانه كرده ) است .
هر چه غیر از دوست آمد دشمن است
در ره حق سالكان را رهزن است
ملك و مال و دولت و فرزند و زن
در ره حق چیست غیر راهزن




ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: م . کنعانی 
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )


آخرین مطالب وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.