ساری,گاهنوشته های محمود زارع:در كتاب مسكن الفواد آورده است كه : گفته اند:
خداوند جلیل به داود علیه السلام وحى فرستاد كه : به اخلاق من آراسته شو، و از جمله اخلاق من صبر است .
و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
هرگاه خداوند بنده اى را دوست بدارد گرفتارش كند، پس اگر صبر كرد برگزیندش ، و اگر خشنود شد او را ویژه خود سازد.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
و روایت است كه : موسى علیه السلام گفت :
پروردگارا، مرا بر امرى كه رضاى تو در آن است راهنمایى كن تا بدان عمل كنم . خداى متعال به او وحى فرستاد كه :
همانا رضاى من در ناخوشایندیهاى توست ، و تو در ناخوشى ها صبر ندارى .
گفت : پروردگارا مرا بدان راه نما.
فرمود: رضاى من درخشنودى تو به قضاى من است .

یكى از عرفا گفته :
شش خصلت است كه تاب آن را ندارد مگر كسى كه داراى نفس شرافتمند باشد:
ثبات در وقت پیشامد نقمتهاى بزرگ ،
صبر در وقت مصیبت گران ،
جذب نفس به سوى عقل در وقت انگیزه هاى شهوت ،
رازپوشى از دوستان و دشمنان ،
صبر بر گرسنگى ،
و تحمل همسایه بد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است : هركس خود را به صبورى زند خداوند او را صبر دهد.

و فى الكافى عن ابى جعفر علیه السلام : الجنة محفوفة بالمكاره و الصبر، فمن صبر على المكاره دخل الجنة . و جهنم محفوفة باللذات و الشهوات ، فمن اعطى نفسه لذتها و شهوتها دخل النار.( كافى ج 2، ص 89.)

و در كافى از امام باقر علیه السلام روایت است كه :
بهشت پیچیده در ناخوشى ها و صبر است ، پس هر كه بر ناخوشى ها صبر كند داخل بهشت شود.
و دوزخ پیچیده در لذات و شهوات است ، پس هر كه بهره نفس خود را از لذت و شهوت بدهد داخل آتش گردد.

و عن النبى صلى الله علیه و آله : ایاك و الكسل و الضجر، فانهما مفتاح كل سوء، و من كسل لم یود حقا، و من ضجر لم یصبر على حق .( تحف العقول ص 295 از امام باقر (ع ). وسائل ج 12، ص 39، از امام صادق (ع ).)

و از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
از كسالت و ملالت بپرهیز كه آنها كلید هر بدى هستند. هر كه كسالت ورزد حقى را ادا نكند، و هر كه ملول شود بر حقى صبر نتواند كرد.

و عن ابى عبدالله علیه السلام : اصبروا على الدنیا، فانما هى ساعة ، فما مضى لاتجد له الما و لا سرورا، و ما لم یجى ء فلا تدرى ما هو، فانما هى ساعتك التى انت فیها، فاصبر فیها على طاعة الله ، و اصبر فیها عن معصیة الله تعالى .( (كافى ) ج 2، ص 454.)

و از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
بر دنیا صبر كنید كه ساعتى بیش نیست ، زیرا آن چه گذشته است درد و سرورى نسبت به آن نمى یابى ، و آن چه نیامده اطلاعى از آن ندارى ، پس دنیا همان ساعتى است كه در آن قرار دارى ، پس در آن ساعت بر طاعت خدا و از معصیت خداى متعال صبرنما.

و فى الحدیث : الصبر نصف الایمان .( جامع الصغیر ج 2، ص 49.) اما كونه نصف الایمان ، فلان الایمان عبارة عن العقاید و الاعمال ، و العمل لایحصل الا بتوطین النفس على الایمان و على ترك المنهیات ، وهذا هو الصبر.

و درحدیث است كه :
صبر نصف ایمان است . اما این كه صبر نصف ایمان است ، زیرا او ایمان عبارت است از عقاید و اعمال ، و عمل حاصل نمى شود مگر با پایدار داشتن نفس بر ایمان و ترك منهیات ، و این همان صبر است .

اما تعدد اسمائه : فهو ان كان صبرا عن شهوة البطن و الفرج سمى عفة . و ان كان على احتمال مكروه سمى صبرا، و یضاده الجزع . و ان كان فى حالة الغنى سمى ضبط النفس ، و یضاده حالة تسمى بطرا. و ان كان فى حرب و مقاتلة (در نسخه ها (معاملة ) بود كه از روى (محجة البیضاء) تصحیح شد.) تسمى شجاعة ، و یضاده الجبن . ان كان فى كظم الغیظ یسمى حلما. و ان كان فى نائبة یسمى سعة الصدر. و ان كان فى اخفاء كلام یسمى كتمان السر. و ان كان فى فضول العیش یسمى زهدا، و یضاده الحرص . و ان كان صبرا على قدر من الحظوظ سمى قناعة ، و یضاده الشره . فاكثر اخلاق الایمان داخله فى الصبر، فلذلك لما سئل صلى الله علیه و آله عن الایمان ، قال : هو الصبر (محجة البیضاء ج 7، ص 117.) كمال قال : الحج عرفة .( محجة البیضاء ج 7، ص 117.) و قد جمع اقسام ذلك و سمى الكل صبرا.
و قال بعض اهل المعرفة : الكسالة من باب الزندقة .


اما تعدد نامهاى صبر:
اگر صبر از شهوت شكم و دامن باشد عفت نام دارد.
و اگر بر تحمل ناخوشایندی ها باشد صبر و ضد آن جزع است .
و اگر در حالت بى نیازى باشد ضبط نفس (خوددارى ) و ضد آن بطر (سركشى ) است .
و اگر در جنگ و كشتار باشد شجاعت و ضد آن جبن (ترس ) است .
و اگر در فرو بردن خشم باشد حلم (بردبارى ) است .
و اگر در مصیبت و ناگوارى باشد سعه صدر است .
و اگر در پوشیده داشتن سخن باشد كتمان سر است .
و اگر در مازاد معاش باشد زهد و ضد آن حرص است .
و اگر بر اندازه (اندكى ) از بهره ها باشد قناعت و ضد آن شره است .

بنابراین بیشتر صفات و خلقهاى ایمان داخل درصبر است ، از این رو چون از رسول خدا صلى الله علیه و آله راجع به ایمان پرسش شد فرمود:
آن صبر است ،
چنان كه فرمود: حج ، عرفه است .( این دو مورد از باب تسمیه شى ء به اسم جزء غالب ) است .) زیرا آن حضرت همه این اقسام را جمع كرده و به اسم صبر نامیده است .

و یكى از اهل معرفت گوید: كسالت یكى از دردهاى زندقه و بى دینى است .

و مولف این اوراق ذكر مى نماید كه این ضعیف مواظب بر تهجد بوده ، شبى به تقریب شدت گرما تا قریب به ثلث آخر شب نخوابیده ، در تلاطم و اضطراب بوده ، و بعد فى الجمله تفاوتى در هوا به هم رسیده خوابیدم . نظر به عادتى كه براى تهجد داشت بیدار شدم ، نفس مایل به راحت ، پاره اى حیل پیش پا انداخته به خواب شد. بنا بر عادت دوباره بیدار شدم ، باز به حیل و تزاویر آن شوم كسل به خواب شدم . مرتبه سوم در عالم خواب این فقرات شریفه را بر این ضعیف النفس خواندند:
ایاك ان تكون كسلا، فان فیه هلك من هلك من السلف .
( بپرهیز از این كه كسل باشى ، كه هر یك از هالكین گذشته در این صفت به هلاكت رسید.)

لطف را ببین و عنایت را بدان كه با این مشت خاك بى قدر تا چه قدر ذره نوازى مى نماید. تهدید و تاكید را خوب تامل بنما. شكى و شبهه اى در این نیست كه امت هر پیغمبرى كه هلاك شدند به سبب این بود كه كسالت نمودند، و در معجزه آن نبى تامل و نظر و تفكر ننمودند، و الا فلله الحجة البالغة .( انعام ، 149: و براى خداست حجت رسا و قاطع .)

و فى شرح الصحیفة : و روى : ان الله تعالى خلق النار فقال لجبرئیل علیه السلام : اذهب فانظر الیها، فذهب و نظر الیها، فقال : و عزتك لایسمع بها احد فیدخلها. فحفها بالشهوات . ثم قال : اذهب فانظر الیها، فذهب و نظر الیها، فقال : و عزتك خشیت ان ادخلها.( احیاء العلوم ج 4، ص 51: خشیت ان لایبقى احد الا دخلها.)


و در شرح صحیفه آمده كه : روایت است كه :
خداى متعال آتش (دوزخ ) را آفرید و به جبرئیل فرمود: برو به آن بنگر.
جبرئیل رفت و بدان نگاه كرد، گفت : به عزتت سوگند، كسى نیست كه نام آن را بشنود و در عین حال (كارى كند كه ) داخل آن گردد، پس خداوند آن را به شهوات در پیچید، سپس فرمود: برو به آن بنگر. جبرئیل رفت و بدان نگاه كرد، گفت : به عزتت سوگند، ترسیدم داخل آن شوم .

اى عزیز!
باید كه مرید در كار خود به جسد بود و هیچ چیز او را مانع از سلوك راه خدا نشود و باز ندارد، چه آن چیز اگر خوشى است مانع نخواهد بود از راه خدا، و اگر ناخوشى است بضاعت سالكان است ، از آن نباید گریخت .

اى عزیز!
بدان كه خداى روف و رحمن در تربیت بندگان خود مهربانتر است از شیرى به بچه خود، چنان كه گفته اند كه : بچه شیر چون اول وهله با مادر خود بیرون مى آید از هر طرف كه آوازى مى شنود مى ترسد شیر او را در كنار میگیرد و آوازى در گوش او مى كند به صلابت هر چه تمام تر (است )، چنان چه قریب به آواز رعد. پس بچه او بعد از آن از هیچ آوازى اندیشه نمى كند و ترس و باك ندارد. هرگاه شیر را این تدبیر و اندیشه درباره تربیت و هدایت بچه خود است پس شیر آفرین چگونه است ؟

این بلاى دوست تطهیر شماست
علم او بالاى تدبیر شماست


عمر بن عبدالعزیز با عالمى نشسته بود، رعد و برق و باران پیدا شد. خلیفه از بانگ رعد بترسید. آن عالم گفت : این آواز صوت رحمت است كه باران رحمت مى بارد، آیا اگر صوت عذاب شنوى حالت چون شود كه حق تعالى گوید: خذوه فغلوه ، ثم الجحیم صلوه .( حاقه ، 30 - 31: او را بگیرید و در زنجیر كشید، سپس در دوزخ سرنگون سازید.)

و فى الكافى عن الرضا علیه السلام : لایكون المومن مومنا حتى یكون فیه ثلاث خصال : سنة من ربه ، و سنة من نبیه ، و سنة من ولیه . فاما السنة من ربه فكتمان سره ، قال الله عز و جل : عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول .( جن ، 26 - 27.) و اما السنة من نبیه فمداراة الناس ، فان الله عز و جل امر نبیه بذلك فقال تعالى : خذ العفو و امر بالعرف .( اعراف ، 199.) و اما السنة من ولیه فاصبر فى الباساء و الضراء.( كافى ج 2، ص 241 - 242.)

و در كافى از حضرت رضا علیه السلام روایت است كه :
مومن ، مومن نیست تا سه خصلت در او باشد:
روشى از پروردگارش ،
و روشى از پیامبرش ،
و روشى از ولى و امامش ،
اما روش از پروردگارش : راز خود را پوشیدن است ، خداى بزرگ فرموده : (خداوند) داناى غیب است ، پس كسى را برغیب خود آگاه نمى كند مگر آن رسولى را كه بپسندد.
و اما روش از پیامبرش : مداراى با مردم است ، چه خداى بزرگ پیامبرش را بدان امر فرموده كه : عفو پیشه كن و به نیكى فرمان ده .
و اما روش از امامش : صبر در مشكلات مالى و جانى است .

پس مرید باید در امر خود ثابت قدم باشد و از ملامت و سرزنش خلق نرنجد اگر چه او را به جنون و كفر نسبت دهند. اما نسبت جنون در احادیث چند قبل از این گذشت . و اما نسبت كفر،
اهل معرفت گفته اند كه : لایبلغ المرء مرتبة الایمان حتى یشهد الف صدیق بانه زندیق .
مردى به مرتبه ایمان نمى رسد تا این كه هزار صدیق گواهى دهند كه او زندیق و بى دین است .

بابا افضل گوید:
این طرفه عجب كه هر كه حق را بشناخت
مومن شد و خلق كافرش مى دانند


و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آلهن مداراة الناس نصف الایمان ، و الرفق بهم نصف العیش . ثم قال ابوعبدالله علیه السلام : خالطوا الابرار سرا، و خالطوا الفجار جهارا، و لاتمیلوا علیهم فیظلموكم ،فانه سیاتى علیكم زمان لاینجو فیه من ذوى الدین الا من ظنوا انه ابله ، و صبر نفسه على ان یقال : انه ابله لا عقل له .( كافى ج 2، ص 117.)


و در كافى از امام صادق (علیه السلام) روایت است كه :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
مداراى با مردم نیمى از ایمان است ، و نرمش با آنان نیمى از زندگى است .
سپس امام صادق علیه السلام فرمود:
با نیكان در پنهان آمیزش كنید و با بدان در آشكار، و بر آنان حمله مكنید كه به شما ستم خواهند كرد، زیرا زمانى بر شما خواهد آمد كه هیچ كس از دینداران نجات نیابد مگر آن كس كه او را ابله پندارند، و او هم بر این كه او را ابله و بى خرد خوانند صبر نماید.

تبصرة : فى اقسام الصبر
و اعلم ان الصبر على اقسام : الاول : الصبر عن المعصیة بدوام النظر فى الرغبة الى الوعد، و الرغبة عن الوعید، و استحضاره بحیث یكون على ذكر منه ، وله ستمائة درجة .
الثانى : الصبر على الطاعة بالمحافظة علیها دواما، و برعایتها اخلاصا. و الصبر على الطاعة فوق الصبر عن المعصیة ، لان هذا الصبر لیستلزم الصبر عن المعصیة ، قال الله تعالى : ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر.( عنكبوت ، 45.) و خصوصا اذا داوم صاحبها على محافظتها من الافات و ادائها فى الاوقات ، و احتاط فى شرایطها و اركانها.
الثالث : الصبر فى البلاء بملاحظة حسن الجزاء، و انتظار روح الفرج و له تسعمائة درجة . و فى هذه الدرجات الثلاث من الصبر نزلت : یا ایها الذین آمنوا اصبروا یعنى فى بلاء و صابروا یعنى (فى ) المعصیة و رابطوا(آل عمران ، 200.) یعنى على الطاعات . و انما خص الصبر بالبلاء لشهرة استعماله فیه عرفا، و المصابرة بالمعصیة لانه مجاهدة النفس و مقاومتها فى نزوعها الیها، و المرابطة بالطاعة لان النفس فى الطاعة و ریاضتها تشبه فرس المرابطة فى محاربة الشیطان و دوام ارتیاضها ایضا.


اقسام صبر:
بدان كه صبر بر چند قسم است :
اول : صبر از گناه بدین سبب كه دائما در رغبت به وعده ها و ترس از تهدیدها نظر دوخته و آن را چنان در خاطر آورد كه همیشه یاد آن باشد. این صبر ششصد درجه (پاداش ) دارد.( در این جا سهوى رخ داده زیرا پاداش صبر از گناه كه به نظر مولف رتبه اش از صبر بر طاعت پائین تر است باید سیصد درجه باشد و صبر بر طاعت ششصد درجه . و به هر حال این مطلب با حدیثى كه در كافى منقول است منافات دارد زیرا در آن وارد است : صبر بر معصیت ، سیصد درجه و صبر برطاعت ششصد درجه و صبر از گناه نهصد درجه پاداش دارد.)
 
دوم : صبر بر طاعت بدین سبب كه دائما بر آن مواظبت كند و اخلاص را در آن مراعات نماید. صبر بر طاعت بالاتر از صبر بر گناه است زیرا چنین صبرى مستلزم صبر از گناه است ، خداى متعال فرموده : همانا نماز از فحشاء و منكرات باز مى دارد.به ویژه گاهى كه صاحبش بر حفظ آن از آفات و اداى آن در وقت خود مداومت نماید و در شرایط و اركان آن احتیاط به خرج دهد.

سوم : صبر دربلا و گرفتارى بدین سبب كه پاداش نیك آن را در نظر گیرد، و منتظر نسیم فرج باشد. این صبر را نهصد درجه (پاداش ) است . و در مورد همین درجات سه گانه صبر این آیه نازل شده است كه : اى كسانى كه ایمان آورده اید، صبر كنید، یعنى دربلا و گرفتارى ، و استقامت ورزید، یعنى در (دورى از) گناه ، و مراقب و مهیا باشید، یعنى درطاعت . صبر به بلاء اختصاص داده شده زیرا در عرف استعمال آن دربلا شهرت دارد، و مصابره به گناه ، زیرا آن مجاهده با نفس و مقاومت در برابر آن به هنگام گرایش آن به گناه است ، و مرابطه به طاعت ، زیرا نفس در هنگام طاعت و هنگام تمرین و ریاضتش و نیز در دوام ریاضتش به اسب جنگى ماند كه در میدان نبرد با شیطان آورده شده است .

و اعلم ان للصبر اقساما اخر: الصبر لله و هو صبر العامة ، و فوقه الصبر بالله و هو صبر المرید، و فوقهما الصبر على الله و هو صبر السالك ، الصبر لله الصبر عن المعصیة او على الطاعة لاجل ثواب الله و غفرانه ، على حذف المضاف . و الصبر بالله هو الصبر بقوة الله و تاییده ، لان المرید هو الذى انسلخ عن فعله و قوته و علم ان لاحول و لا قوة الا بالله . و الصبر على الله هو الصبر على حكم الله تعالى ، لان السالك برى ء عن التصرف و الاختیار و یرى ان المتصرف فیه و فى الكل و المتصرف للامور هو الحق تعالى ، فیصبر على احكامه و تصرفاته تعالى مع مكابدة الالم . و بعضهم اثبت رابعا و هو الصبر مع الله لاهل الحضور و المشاهدة ؛ و خامسا و هو الصبر عن الله لاهل المحبة اذا اراد المحبوب فراق المحب .

و بدان كه صبر اقسام دیگرى دارد كه عبارتند از:
صبر لله كه صبر عموم مردم است ،
و بالاتر از آن صبر بالله است كه صبر مرید است ،
و بالاتر از آن صبر على الله است كه صبر سالك است :
صبر لله ، صبر از گناه است یا صبر بر طاعت است به خاطر پاداش و آمرزش خداوند؛ كه در این جا مضاف حذف شده است (زیرا دراصل صبر لثواب الله بوده است ).
و صبر بالله ، صبر به نیرو و تایید الهى است ، زیرا مرید از فعل و نیروى خود منسلخ شده و داند كه هیچ حول و قوه اى جز به خدا نیست .
و صبر على الله ، صبر بر حكم خداى تعالى است ، زیرا سالك از تصرف و اختیار برى است ، و متصرف در خود و در همه چیز و همه امور را خدا مى بیند، بنابراین بر احكام و تصرفات خداى متعال همراه با تحمل رنج و درد صبر مى نماید.
و بعضى از عرفا قسم چهارمى نیز اثبات كرده ،
و آن صبر مع الله است براى اهل حضور و مشاهده ؛
و نیز قسم پنجمى را كه صبر عن الله است براى اهل محبت ، آن گاه كه محبوب خواستار فراق محب باشد.

آنكو شراب فرقت ، روزى چشیده باشد
داند كه تلخ باشد قطع امیدواران


و روى ان شابا من المحبین سال الشبلى - رحمه الله - عن الصبر فقال : اى الصبر اشد؟ فقال : الصبر لله ، فقال : لا، فقال : الصبر على الله ، فقال : لا، فقال : الصبر مع الله ، فقال : لا، فقال : الصبر فى الله ، فقال : لا، فقال الشبلى رحمه الله : و یحك ! فاى الصبر اشد؟ فقال : الصبر عن الله . فشهق الشبلى - رحمه الله - و خر مغشیا علیه . و روى عن الشبلى - رحمه الله - فى معناه :
صابر الصبر فاستغاث به الصبر
فصاح المحب بالصبر صبرا
اى قال للصبر: اصبر صبرا.




ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )











مطالب مرتبط :



مطالب اخیر وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.