ساری,گاهنوشته های محمود زارع:سال بعض العارفین مذكرا: فیم الراحة ؟ قال : فى نقاء الراحة . قال : ففیم نقاء الراحة ؟ قال : فى براءة الساحة . قال : ففیم یراءة الساحة ؟ قال : فى كثرة النیاحة . فخرج و هو یقول : فاذا راحتى فى راحتى .( در نسخه ها نقاء، نقاء هم خوانده مى شود. و (ج ) فاذا راحتى فى نیاحتى .)
یكى از عارفان از مردى پرسید:
راحتى در چیست ؟
گفت : در پاكى كف دست .
پرسید: پاكى كف دست در چیست ؟
گفت : در برائت و پاكى درگاه .
پرسید: برائت درگاه در چیست ؟
گفت : در ناله و فریاد فراوان .
پس وى بیرون رفت و مى گفت : پس در این حال راحتى من در راحتى من (كف دستم ) است .

وفى نهج البلاغة : و اعلموا ان یسیر الریاء شرك ، و مجالسة اهل الهوى منساة للایمان و محضرة للشیطان .( نهج البلاغة خطبه 84.) لان الریاء فى العبادة - و ان قل - التفات من الله الى غیره و ادخال له فى القصد بالعمل و الطاعة ، و ذلك فى الحقیقة شرك خفى اتفقت علیه ارباب القلوب .

و در نهج البلاغه آمده است كه :
و بدانید كه اندكى ریاء شرك است ،
و همنشینى با هواپرستان جایگاه فراموشى ایمان و حضور شیطان است .
زیرا ریاى درعبادت - هرچند اندك باشد - رو گرداندن از خدا و توجه به غیر اوست
و داخل ساختن غیر خدا در نیت عمل و طاعت است ، و در حقیقت همین شرك خفى و پنهان است كه ارباب قلوب بر آن اتفاق نظر دارند.

و فى الحدیث :
ان الله تعالى اواكى فى الارض لیست بذهب و لافضة انما هى القلوب ، فاحبها الى الله تعالى مارق و صفا و صلب اصلبها فى الدین و اصفاها فى الیقین .( به بحار ج 70 ص 56 و 60، وآداب النفس ج 1، ص 74 مراجعه شود.)


و در حدیث است كه : همانا خداى تعالى را در زمین ظروفى است كه از طلا و نقره نیست ، و آن دلها (ى بندگان ) است ، پس محبوبترین آن ها نزد خداى متعال آن است كه رقیق و با صفا و استوار باشد، استوارترین آن ها در دین و پاكیزه ترین آنها در یقین .

پس اى عزیز! از آن چه ذكر شد معلوم گشت كه دل آن است كه اگر آسمان بر زمین آید، و زمین از حیز خویش بدر آید آن دل از جاى نجنبد.

دانى كرازشیردلان مرد گفته اند
آن را كه تنگدستى دنیا زبون نساخت


پس همچنین دلى شایسته نور خداست . پس اگر زلازل و حوادث بر سالك نگمارند ثبات دل او و شایستگى او مربساط قرب را چگونه ظاهر گردد؟
قال الله تعالى : و زلزلوا حتى یقول الرسول و الذین آمنوا معه متى نصر الله .( بقره ، 214.)
خداى متعال فرموده : و دچار اضطراب و وحشت شدند تا آن جا كه آن پیامبر و مومنانى كه با او بودند گفتند: یارى خدا كى مى رسد؟

واما وجه سعت قلب اولیاء الله على ما تقدم ان الله تعالى خص بمنه من عباده من شاء، فاعطاه اعظم جوهرة فى خزائنه برحمته ،ثم دعاهم الى نفسه بفضله ، فقال تعالى : و انیبوا الى ربكم (زمر، 54.) فاجابوه و انابوا الیه و مشوا نحوه . فهم فى مشیهم على اصناف شتى : فالتائبون یمشون الیه برجل الندامة على قدم الحیاء. و الزاهدون یمشون الیه برجل التوكل على قدم الرضاء.و الخائفون یمشون الیه برجل الهیبة على قدم الوفاء. و المحبون یمشون الیه برجل الشوق على قدم الصفاء. و العارفون یمشون الیه برجل المشاهدة على قدم الفناء.

اما وجه گشادگى دل اولیاء خدا - بنابر آن چه گذشت - این است كه خداى متعال از میان بندگانش آن كس را كه اراده اش تعلق گرفت به من و بخشش خود مخصوص گردانیده ، و با رحمت خود بزرگترین گوهرى را كه در خزانه خود دارد به او عطا فرموده ، سپس به فضل خود همه را به سوى خود فرا خوانده و فرموده : به سوى پروردگارتان انابه و بازگشت كنید. پس همه آنان دعوت حق را اجابت نموده ، به سوى وى بازگشته و به جانب او روانه شدند.
 آنان در رفتن خود چند دسته اند:
تائبان با پاى ندامت و پشیمانى بر قدم حیاء،
زاهدان با پاى توكل بر قدم رضا،
خائفان با پاى هیبت بر قدم وفاء،
محبان با پاى شوق بر قدم صفا.
و عارفان با پاى مشاهده بر قدم فنا
به سوى او رهسپارند.

و هذه المعرفة طعام الله تعالى یطعمه من یشاء، فمنهم من یذوق ذوقا، و منهم من یاكل منه بلاغا، و منهم من یاكل كفافا، و منهم من یاكل شبعا. فالناس فى المعرفة على منازل : فمنهم من یكون منزلته كشعب ، و منهم من یكون كقریة ، و منهم من یكون كمصر، و منهم من یكون كعالم و منهم من یكون منزلته منها كالدنیا و الاخرد، فقلوب اهل المعرفة خزائن الله فى ارضه ، یضع فیها و دائع سره و لطایف حكمته و حقایق محبته و انوار علمه و امانة معرفته . و ان كلام اهل المعرفة هو الكشف عما شاهده القلب ، و اظهار علوم السر.

و این معرفت طعام خداى متعال است كه به هر كه بخواهد مى خوراند، پس گروهى فقط اندكى مى چشند، و پاره اى به اندازه اى كه زنده بمانند، وپاره اى به اندازه كافى ، و بعضى دیگر سیر مى خورند.

مردم نیز در معرفت ، منازل مختلف دارند:
منزل بعضى مثل یك ناحیه ، پاره اى مانند یك قریه ، عده اى مانند یك شهر، گروهى مانند یك جهان ، و پاره اى برابر دنیا و آخرت است .
بنابراین دلهاى عارفان گنجینه هاى الهى در زمین است ، كه خداوند امانتهاى اسرار و لطایف حكمت و حقایق محبت و انوار علم و امانت معرفت خود را در آن ها مى نهد. و سخن اهل معرفت كشف از مشاهدات قلبى و اظهار علوم سر است .

و سر این معنى آن كه :
هستى به جمیع شئون و صفات و نسب و اعتبارات كه حقایق همه موجوداتند در حقیقت هر موجودى سارى است ، لهذا قیل : كل شى ء فیه كل شى ء. و هذا المقام یسمى مقام الجمع .

كل شى ء فیه معنى كل شى ء
فتفطن و اصرف الذهن الى
كثرة لایتناهى عددا
قد طواها وحدة الواحد طى


.... از این رو گفته اند:
هرچیز در او همه چیز هست . و این مقام را مقام جمع نامند.
همه چیز در او معناى همه چیز هست ، پس این مطلب را خوب بفهم و ذهن خود را به من متوجه ساز. كثرتى كه از نظر عدد نامتناهى است ، وحدت واحد همه را در هم پیچیده است .

و مقام الجمع مقام التوحید، و مقاماته مشهورة ، وسیاتى ان شاء الله تعالى . و از اینجا سر حدیث شریفى كه در ارادت مرید ذكر شد ظاهر مى شود كه : احسن ظنك و لو بحجر یطرح الله فیه سره فتاخذ منه نصیبك .( عوالى اللئالى ج 1، ص 25.)

و مقام جمع همان مقام توحید است ، و مقامات و درجات آن مشهور است كه بزودى ، به خواست خدا، خواهد آمد .... گمان خود را نیكو ساز اگرچه به سنگى باشد، كه خداوند سر خود را در آن انداخته و تو بهره خود را از آن خواهى گرفت .

دل یك قطره را گر برشكافى
برون آید از وصد بحر صافى


هستى كه بود ذات خداوند عزیز
اشیاء همه در ویند وى در همه چیز
این است بیان آن كه عـــ"ـ"ـــــارف گوید
باشد همه چیز منــــــــــــدرج در همه چیز


اى عزیز!
چون ذات رفیع الدرجات نسبت او به جمیع متقابلات برابر است ، آینه او مدركى تواند بود كه مناسب او باشد و نسبت او به جمیع متقابلات برابر باشد، نه آن كه منحرف باشد به جانبى . و آن آینه لطیفه شریفه مدركه انسانى است هرگاه هیئت اعتدالیه پیدا كرده باشد و از انحراف مصون باشد، و حینئذ وست مرآة كل یوم هو فى شان .( الرحمن ، 29: او هر روز در كارى است .) و حق را در هر صورتى كه ظاهر شود باز شناسد به آن وجهى كه مناسب حال اوست . و ان شاء الله در مبحث ولایت اى معنى در بیان ذكر تشبیه و تنزیه ، مفصلا بیان خواهد شد.

دیده اى باید كه باشد شه شناس
تا ببیند شاه را در هر لباس


ما رایت شیئا الا و رایت الله معه
.( چیزى را ندیدم جز آن كه خدا را با آن دیدم .) و چون در یابنده حق مطلق نیست مگر مرتبه قلبیه ، چنانچه امیر متقیان و قدوه عارفان فرموده اند:
اللهم نور ظاهرى بطاعتك ، و باطنى بمحبتك ، و قلبى بمعرفتك ،
( خداوندا، ظاهرم را با طاعتت ، و باطنم را با محبتت ، و دلم را با شناخت منور ساز.)
لهذا حق سبحانه و تعالى به لسان بشیر و نذیر خبر داد كه : ما وسعنى ارضى - الحدیث . و مراد به قلب در این حدیث این مرتبه از قلب است كه مذكور شد نه لحم صنوبرى ، چه این پارچه از لحم از آن حقیرتر است كه حق جل و علا در او گنجد. آرى بخارى لطیف كه در تجویف ایسر این لحم صنوبرى است متعلق آن قلب است و تصرف او در بدن به واسطه آن است . و چون شخصى صاحب دل شود توجه او اعلاى توجهات باشد،چه متعلق توجه او حق سبحانه و تعالى است ، چنان چه توجه حق نیز در او اتم و اثبت توجهات است ، چه فتور و تفرق در این توجه نتیجه انحراف است .

پس اى عزیز! فان اردت نعیم الاخرة فاترك الدنیا، فان ترك الدنیا مهر الاخرة ، و تركهما موجب لوصل المولى . سئل عن على بن الحسین علیهما السلام : اى الاعمال افضل عند الله ؟ قال : ما من عمل بعد معرفة الله و رسوله افضل من بعض الدنیا.( كافى ج 2 ص 130.)
.... اگر نعمت آخرت مى خواهى دنیا را ترك كن ، كه ترك دنیا مهریه آخرت است ؛ و ترك هر دو موجب وصول به مولى است .
از امام سجاد علیه السلام پرسش شد: كدام عمل نزد خدا از همه برتر است ؟
فرمود: هیچ عملى بعد از شناخت خدا و پیامبرش از دشمنى دنیا برتر نیست .

وفى الكافى عن ابى جعفر علیهما السلام : مثل اهل الدنیا كمثل دود القز، كلما ازدادت على نفسها لفا كان ابعدلها من الخروج حتى تموت غرة .( همان كتاب ، ص 134. و در آن چنین است : مثل الحریص على الدنیا....تموت غما.)

و در كافى از امام باقر علیه السلام روایت است كه : حكایت اهل دنیا حكایت كرم ابریشم است ، كه هر چه بیشتر بر دور خود مى تند راه خروج بر او دورتر مى شود، تا از فریب خوردگى (یا از غصه ) بمیرد.

پس اساس همه طاعات چنانچه دانستى ترك دنیاست ، و این عین تقوى است .
و مثل التقوى كماء یجرى فى النهر، و مثل طبقاتها فى معناها كاشجار مغروسة على حافة ذلك النهر من كل لون و كل جنس ، و كل یستمص من ذلك النهر على قدر جوهره و طعمه و لطافته و كثافته ، ثم منافع الخلق من تلك الاشجار و الاثمار على قدرها و قیمتها، قال الله تعالى : صنوان و غیر صنوان یسقى بماء واحد و نفضل بعضها على بعض فى الا كل .( رعد، 4.) فالتقوى للطاعات كالماء للاشجار، (و) مثل طبایع الاشجار و الثمار فى لونها و طعمها(مثل ) مقادیر الایمان ، فمن كان اعلى درجة فى الایمان و اصفى جوهرا بالروح كان اتقى ، و من كان كذلك كانت عبادته اخلص و اطهر، و من كان كذلك كان مراتبه اقوى .( فى المصدر: كان من الله اقرب .) و كل عبادة غیر یانیة على التقوى فهى هباء منشور. قال الله تعالى : افمن اسس بنیانه على تقوى من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنم .( توبه ، 109.)

و مثل تقوا مانند آبى است كه در نهرى جارى است ، و مثل طبقات آن در معنى آن مانند انواع و الوان درختانى است كه بر لب آن نهر كاشته شده ، و هر كدام به قدر و اندازه جوهریت و طعم و لطافت و ضخامت خود از آن نهر میمكند، و منافع آفریدگان از همین درختان و میوه ها با توجه به قدر و قیمت هر كدام از آن هاست .

خداى متعال فرموده :
درختانى كه از یك اصل و ریشه و یا ریشه هاى متعدد مى رویند، و با این كه همه از یك آب سیراب مى شوند پاره اى را در خوردن بر پاره اى دیگر برترى مى دهیم .

پس تقوا براى طاعات مانند آب براى درختان است ، و مثل اندازه هاى ایمان مثل طبایع درختان و میوه ها در رنگ و مزه آن هاست . پس هر كه درجه ایمانش بالاتر، و جوهر روحش شفاف تر باشد باتقواتر است ، و هر كه چنین باشد عبادتش خالص تر و پاكیزه تر، و هر كه چنین باشد مراتبش قوى تر (نزدیكتر - خ ) است . و هر عبادتى كه بر اساس تقوا بنا نشده باشد غبارى پراكنده است ؛

خداى متعال فرموده :
آیا آن كس كه بنیان خود را بر تقوا و رضوان الهى تاسیس كرده بهتر است یا آن كه بنیانش را بر لب پرتگاهى مشرف به ویرانى پایه گذارى كرده است كه به زودى او را در آتش دوزخ سرنگون سازد؟!.


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )










مطالب مرتبط :



مطالب اخیر وبلاگ :







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.