ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و اعلم یا بنى ان احب ما انت اخذ به الى من وصیتى تقوى الله و الاقتصار على ما فرضه الله علیك ، یا بنى اجعل نفسك میزانا فیما بینك و بین غیرك ، فاحب لغیرك ما تحب لنفسك ، و اكره له ما تكره لها، و لا تظلم كما لا تحب ان تظلم ، و احسن كما تحب ان یحسن الیك ، و استقبح من نفسك ما تستقبح من غیرك ، و ارض من الناس ما ترضاه لهم من نفسك ، و لا تقل ما لا تعلم و ان قل ، و لا تقل ما لا تحب ان یقال لك . و اعلم ان الاعجاب ضد الصواب و آفة الالباب .( (نهج البلاغة )، قسمتهایى از نامه 31.)

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

فرزندم ! بدان كه محبوبترین چیز از سفارش من كه بدان دست مى یازى تقواى الهى است و بسنده كردن به آنچه خداوند بر تو واجب نموده .
فرزندم ، خودت را از ترازوى انصاف میان خود و دیگران قرار ده ، پس هر چه را براى خود مى پسندى براى دیگران بپسند، و آن چه را براى خود نمى پسندى براى دیگران نیز نپسند، ستم مكن چنان كه دوست ندارى به تو ستم شود، نیكى كن چنان كه دوست دارى به تو نیكى شود، هرچه را ازدیگران زشت مى شمارى از خود نیز زشت شمار، آن چه را از خود براى دیگران مى پسندى از دیگران براى خود بپسند، آن چه را نمى دانى مگو هر چند اندك باشد، و آن چه را دوست ندارى به تو گویند تو نیز به دیگران نگو. و بدان كه خودبینى ، خلاف درستى و آفت خردهاست .

و قال علیه السلام فى خطبة له : عباد مخلوقون اقتدارا، و مربوبون اقتسارا - اى بالقهر و الجبر لیس لهم اختیار - و مقبوضون احتضارا، و مضمنون اجداثا، و كائنون رفاتا، و مبعوثون افرادا، و مدینون جزاء، و ممیزون حسابا، قد امهلوا فى طلب المخرج - اى انما امهلوا فى الدنیا لطلب خلاصهم و خروجهم من ظلمات الجهل و ورطات المعاصى الى نورالحق - و هدوا سبیل المنهج ، و عمروا مهل المستعتب ، و كشفت عنهم سدف الریب - اى ظلمة الریب - و خلوا لمضار الجیاد و رویة الارتیاد - اى الطلب - و اناة المقتبس المرتاد، فى مدة الاجل و مضطرب المهل .( نهج البلاغة خطبه 81. و در نسخه تصحیفاتى شده بود كه اصلاح گردید.) اى تركوا فى الدنیا لیضمروا انفسهم بازواد التقوى ، و لیتفكروا فى طلب ما یتخلصون به الى الله تعالى من سایر طاعاته ، و كذلك لیتانوا اناة المقتبس للانوار الالهیة الطالب للاستنارة بها فى مدة آجالهم و محل اضطرابهم فى مهلتهم ، و تحصیلهم لما ینبغى لهم من الكمالات . و من ملك من عبیده هذه الحالات الثلاثة عشر و افاض علیهم ضروب هذه الانعامات فكیف یلیق باحدهم ان یجاهره بالعصیان او یتجاسر ان یقابله بالكفران ؟ ان الانسان لكفور مبین . (زخرف ، 15.)

و آن حضرت درخطبه اى فرمود:....
بندگانى كه از نظر قدرت مخلوق اند، و به اجبار مربوبند ( یعنى با قهر و جبر تحت ربوبیت اند و آنان را اختیارى نیست ) و در وقت احضار جانشان گرفته شود، و در گورها جاى گیرند، و به زودى خاكستر شوند، و به تنهایى برانگیخته گردند، و به پاداش و كیفر محاسبه شوند، و پس از حسابرسى از یكدیگر ممتاز گردند.
راستى كه براى پیدا كردن گریزگاه مهلت داده شدند
( یعنى در دنیا جهت طلب رهایى و بیرون شدن از تاریكی هاى جهل و گردابهاى گناهان به سوى نور حق مهلت داده شدند) و به راه پهناور هدایت یافتند،
و به اندازه اى كه یك عذر آورنده مهلت خواهد عمر گرفتند،
و تاریكی هاى تردید از دیدگانشان برداشته شد،
و میدان دواندن اسب (عمل ) و راه اندیشه طلب برایشان خالى شد.
و به اندازه مهلت جوینده نور الهى براى یافتن راه ، فرصت داده شدند،
در مدت اجل و محل اضطرابشان در آن مهلت ها.
(یعنى در دنیا رها شدند تا با تهیه زاد تقوا خود را ریاضت و تمرین دهند،
و در طلب آن چه موجب باز شدن راه براى رسیدن به خداست از قبیل طاعات خداوندى ، بیندیشند،
و نیز مهلت یافتند تا مانند جوینده انوار الهى تانى نموده تا از نور آن استفاده كند.
در مدت اجل ها و محل اضطرابشان در این مهلت ها و تحصیل آن چه از كمالات زیبنده آن هاست .
پس آن خداوندى كه این حالات سیزده گانه بندگانش به دست اوست و انواع نعمت ها را بر آنان فرو ریخته ، چگونه یكى از آنان را سزد كه آشكارا نافرمانى كند، و چگونه جرات جسارت پیدا مى كند كه با ناسپاسى با او رو به رو شود؟ راستى كه انسان بسیار ناسپاس آشكار است .

{... کنون با دلی پرهول و چشمانی اشکبار و نفسی درمانده ؛ بخدای احد واحد قسم که با شنیدن این حجًت ها و اتمام آن, از سوی ولی الله الاعظم ؛ دیگر جای عذری برای خویش نمی دانم و موی بر تن محمود سیخ شد و گویا خداوند مرا در معرض چنین اتمام حجتی, بلسان مبارک بزرگترین حجت خویش , قرار داده ... و اینک شدیدا احساس میکنم که ندایی در درونم مرا برای گذر از پل صدا میزند , در حالی که انبان خالی از توشه دارم خدایا ؛ و وای من که این بانک الرحیل را چه زود دیر شنیدم بجان ...* توضیح متن داخل آکلاد از پدر در حین مطالعه میباشد که بعضی از آنها را عینا - که در واقع بی اختیار بیان حال که خودشان با خط خودشان در حین مطالعه و بعضا تبیین اصل اثر بودند نوشته یا گفته بودند - ما نیز بی دخل و تصرف گذاشتیم تا بماند تا اگر خودشان مخالفتی نکردند بماند *(فاطمه.زارع) }

اى عزیز!
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرموده است :
من جاوز الاربعین و لم یغلب خیره شره فلیتبوا مقعده من النار.
( احادیث مثنوى ص 225 به نقل از المنهج القوى ج 6، ص 631.)

هر كس به چهل سالگى رسد و خیر او بر شرًش غلبه نكند باید جاى خود را در آتش دوزخ مهیا سازد.

پیرى گفت :
قوت من چنان كه در جوانى بود هنوز باقى است .
گفتند: از چه مى دانى ؟
گفت : هر معصیتى كه در جوانى كردمى اكنون نیز مى كنم .(!)

الهى به هنگام پیرى مرا
تمناى نفس جوانان مده


و هیچ خصلتى را حق تعالى در قرآن مجید به مثابه تقوى امر و تاكید نفرموده است ، حتى آن كه در كریمه :
و اتقوا الله و یعلمكم الله
(بقره ، 282: و تقواى الهى پیشه كنید و خداوند به شما آمرزش مى دهد. مرحوم علامه طباطبائى فرموده : این كه پاره اى گفته اند تقوا سبب تعلیم الهى مى شود و به این آیه استدلال نموده اند هرچند سخن حقى است ولى این آیه بر آن دلالت ندارد، زیرا اولا واو استیناف دارد، ثانیا این معنى با سیاق آیه ملاثمت ندارد، ثالثا تكرار لفظ الله دلیل استیناف و استقلال جمله بعدى است . (المیزان ، ج 2، ص 435))
ثمره آن را افاضه علوم لدنیه ذكر فرموده ،
و همچنین در اخبار و خطب صادره از ائمه طاهرین علیهم السلام ، و قال سبحانه و تعالى : ان المتقین فى جنات و نهر، فى مقعد صدق عند ملیك مقتدر.( قمر، 54 و 55.) فغایتها و هى مقام العندیة اقصى الغایات و اسنى الدرجات و ارفع المقامات فهنیئا للمتقین . قال النبى صلى الله علیه و آله : ان الله تعالى خلق الخلق فى ظلمة ثم رش علیهم من نوره ، فمن اصابه من ذلك النور فقد اهتدى ، و من اخطا(ه ) فقد ضل .( جامع الصغیر ج 1 ص 70.)

و خداى سبحان فرموده :
همانا پرهیزكاران در باغها و نهرهایى هستند، در جایگاهى راستین نزد پادشاهى مقتدر. پس غایت تقوا كه مقام عندیت است دورترین غایات و بلندترین درجات و بالاترین مقامات است ، و گواراى متقیان باد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : خداى متعال خلق را در تاریكى آفرید، سپس از نور خود بر آنان پاشید. پس هر كه از آن نور به او رسید هدایت یافت ، و هر كه آن نور از او به خطا رفت گمراه گردید.

چــــــــون نــــــزد بر وى نثـــار رش نــــــور
او همه جسم است بى دل چون قشور
ور ز رش نــور حـــــق قسمیـــش داد
همچو رسم مصــر سرگین مرغ زاد
لیك نى مرغ خسیس خانگى
بلكه مرغ دانش و فرزانگى
تو بدان مانــى كز آن نورى تهى
زان كه بینى بر پلیــدى مى نهى

(مثنوى دفتر چهارم ، ص 8 -9.)

اى عزیز! ادنى عطیه اى كه حق تعالى نسبت به متقى عطا مى فرماید: ما فى الكافى و التهذیب باسنادهما عن ابى الحسن الاحمسى ، عن ابى عبدالله علیه السلام قال :
ان الله عز و جل فوض الى المومن اموره كلها و لم یفوض الیه ان یكون ذلیلا، اما تسمع الله تعالى یقول : ولله العزة و لرسوله و للمومنین ؟( منافقون ، 7.) فالمومن یكون عزیزا و لایكون ذلیلا. ثم قال : ان المومن اعز من الجبل ان الجبل یستقل منه بالمعاول ، و المومن لایستقل (ظاهرا یستفل با فاء صحیح است .) من دینه شى ء.


.....آن است كه در كافى و تهذیب با سند خود از ابى الحسن احمسى ، از امام صادق علیه السلام روایت كرده اند كه :
همانا خداى بزرگ همه امور مومن را به خودش واگذار نموده ، ولى به او اختیار نداده كه ذلیل شود.
مگر نشنیده اى كه خداى متعال فرموده :
و عزت از آن خدا و رسول او و مومنان است ؟
بنابراین مومن عزیز است و ذلیل نیست .
سپس فرمود:
همانا مومن از كوه گرانتر است ،
زیرا از كوه با كلنگ تراشیده مى شود، ولى از دین مومن چیزى نتوان تراشید.

ثم ذكر بهذا المضمون ثلاثة اخبار اخر. و فى آخر: فوض الى المومن كل شى ء الا اذلال نفسه . و فى آخر عنه علیه السلام : لا ینبغى للمومن ان یذل نفسه . قیل له : و كیف یذل نفسه ؟ قال : یتعرض لما لا یطیق . و فى آخر عنه علیه السلام : قال : یدخل فیما یعتذر منه .( كافى ج 5، ص 63 - 64. تهذیب ج 6، ص 179 - 180.)

و به همین مضمون سه خبر دیگر نقل نموده . و در خبر دیگرى است كه :
خداوند هر چیزى را در اختیار مومن قرار داده جز خوار ساختن خود را.
و درخبر دیگرى است كه :
مومن را نرسد كه خود را خوار سازد.
گفتند: چگونه خود را خوار مى سازد؟
فرمود: به كارى كه طاقت آن را ندارد دست مى زند.
و درخبر دیگرى است كه :
در كارى وارد مى شود كه از آن عذر میخواهد. {در نگاه به اوضاع اجتماعی فعلی نیز بسیار نمونه ها را میتوان مشاهده کرد تا تصدیق سخن رسول بر همگان معلوم شود . جل الخالق * توضیح پدر * ف. زارع *}

و فى النبوى صلى الله علیه و آله : لیس شى ء خیرا من الف مثله الا المومن .
( جامع الصغیر، ج 2، ص 136. و در آن الا الانسان است .)


و درحدیث نبوى صلى الله علیه و آله است كه :
چیزى از هزار برابر خود بهتر نیست مگر مومن .

و فى مصباح الشریعة قال الصادق علیه السلام : التقوى على ثلاثة اوجه : تقوى بالله و فى الله و هو ترك الحلال فضلا عن الشبهة ، و هو تقوى خاص الخاص . و تقوى من الله و هو ترك الشبهات فضلا عن الحرام ، و هو تقوى الخاص . و تقوى من خوف النار (و العقاب ، و هو ترك الحرام ) و هو تقوى العام .( مصباح الشریعة ، باب 82.)

و در مصباح الشریعة امام صادق علیه السلام فرمود:
تقوا بر سه گونه است :
تقواى بالله و فى الله ، و آن ترك حلال است چه رسد به شبهه ، و آن تقواى خواص از خاصان است .
و تقواى من الله ، و آن ترك شبهات است چه رسد به حرام ، و آن تقواى خواص است . و تقواى از ترس آتش دوزخ (و كیفر، و آن ترك حرام است فقط) و آن تقواى عوام است .

و بعضى قسم رابعى ذكر نموده اند و آن پرهیز از غیر یاد و ذكرخدا (است ) یعنى در دل كه محل خاص اوست غیر او را راه ندهد و هر چه غیر از یاد الله و محبة الله باشد ترك نماید.
پس اى عزیز! سرمایه عمر را غنیمت بدان ، و محافظت اوقات عزیز را بنما و آن را به جز از یاد دوست صرف منما.

قال الجنید - رحمه الله - لیس شى ء اعز من ادراك الوقت ، فان الوقت اذا فات لا یستدرك . قال افلاطون الالهى : اعظم المصائب فوات الوقت بلافایدة . و لذا قیل : وقتك اعز الاشیاء، فاشغله باعز الاشیاء و هو ذكر الله بلاغفلة و فترة . و قیل : فوات الوقت اشد من فوات الروح ، لان فى فوات الروح الانقطاع من الخلق ، و فى فوات الوقت الانقطاع من الحق . و لذا قیل : افضل الطاعات حفظ الاوقات .

جنید (ره ) گوید:
چیزى از ادراك وقت (حالات ملكوتى كه گهگاه سالك را دست مى دهد) گرانتر نیست ، چه هرگاه وقت از دست رفت جبران پذیر نخواهد بود.
افلاطون الهى گوید:
بزرگترین مصیبتها بیهوده ازدست رفتن وقت است .
از این رو گفته اند:
وقت تو گرانترین چیزهاست ، پس آن را به گرانترین چیزها كه ذكر خدا بدون غفلت و سستى است ، مشغول دار.
گفته اند:
فوت وقت از فوت روح سختتر است ، چه در فوت روح گسستن از خلق نهفته است ، و در فوت وقت گسستن از حق . و از این رو گفته اند: برترین طاعات حفظ اوقات است .

عزیزى سبب توبه خود را بیان كرد كه : من تاجر بودم ، حرامیان مالم را بردند و من دلتنگ گشته مى رفتم ، هاتفى ندا در داد: عجبت لمن یحزن على ذهاب ماله ، و لایحزن على ذهاب عمره .
... شگفت دارم از كسى كه بر رفتن مالش اندوه مى خورد، و بر رفتن عمرش اندوه نمى دارد.

پیرى در حالت نزع (خود) تاسف مى خورد، گفتندش :
حیات دنیا را بقا نیست ، هر آینه كسى در این جهان باقى نماند.
گفت :
تاسف من در آن نفس هاست كه در خواب بودم ،
و بر آن روزهاست كه طعام خوردم ، و بر آن ساعتهاست كه به غفلت گذرانیدم .

سلف گفته اند:
هر آن كس كه این شش كلمه را یاد بگیرد از جمله مغفوران است :
اول : در ابتداى هر كارى بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم .
دوم : در آخر هر كارى گوید: الحمدلله رب العالمین .
سیم : هر گاه به زبان, لغوى یا خطایى برود بگوید: استغفرالله العظیم .
چهارم : چون پیش وى مكروهى آید بگوید: لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم .
پنجـــم : آن كه چون مصیبتى به وى رسد بگوید: انا لله و انا الیه راجعون .
ششـم : آن كه زبانش هرگز از ذكر لا اله الا الله فارغ نباشد.

و عن النبى صلى الله علیه و آله انه قال : اذا اراد الله بعبد خیرا اعانه على حفظ لسانه ، و شغله بعیوبه عن عیوب غیره .

و از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
هرگاه خداوند خیر بنده اى را بخواهد او را بر نگهدارى زبانش یارى مى دهد،
و او را با سرگرم شدن به عیوب خود از عیوب دیگران باز مــــــــــــــــــى دارد.

و فى النبوى صلى الله علیه و آله : یبصر احدكم القذى فى عین اخیه ، و یدع الجذع فى عینه .( جامع الصغیر ج 2، ص 205. و در آن ینسى الجذع است .)

و نیز فرمود:
پاره اى از شما خار را در چشم برادرش مى بیند، ولى شاخه را در چشم خود رها مى كند.

ارى كل انسان یرى عیب غیره
و یعمى عن العیب الذى هو فیه
فلاخیر فیمن لایرى عیب نفسه
و یبدو له العیب الذى لا خیـــــــه
فما لى و ذى عیب و عیبى ظاهر
و لا یجسس الاعیاب غیر سفیــه

هر انسانى را مى بینم كه عیب دیگرى را در نظر مى آورد، و از عیبى كه در خود اوست دیده مى بندد.
خیرى نیست در كسى كه عیب خود نبیند، و عیبى كه در برادر اوست در نظرش آشكار شود.
مرا با صاحبان عیب چه كار در حالى كه عیب خودم آشكار است ! و جز بى خرد تقتیش از عیبها نمى كند.


و عنه صلى الله علیه و آله : ایها الساهر لیله ، الصائم نهاره ، الذائب جلده ، لاتفرح بما انت فیه ، فان الله لایقبل عملا بغیر تقوى ، و التقوى ان یجتنب المحارم و حب الدنیا.


از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه :
اى كه شبها بیدار و روزها روزه دارى و پوستت آب شده است ،
به آن چه دارى شادمان مباش ، كه خداوند هیچ عملى را بدون تقوى نمى پذیرد.
و تقوى آن است كه از گناهان و دنیا دوستى پرهیز شود.

و فى التوراة مكتوب : اربعة كمنت فى اربعة : السلامة فى السكوت ، و العافیة فى ترك الریاسة ، و الشرف فى التقوى ، و المحبة فى ترك الفضول .


در تورات نوشته است كه :
چهار چیز در چهار چیز نهفته است :
سلامتى در سكوت ،
عافیت در ترك ریاست ،
شرافت در تقوا، و
محبت در ترك فزونى ها (ى مال و كلام ، یا ترك دخالتهاى بیجا).

و فى النبوى صلى الله علیه و آله : ان لكل شى ء معدنا، و معدن التقوى قلوب العارفین .( روضة الواعظین ص 4: قلوب العاقلین .) یعنى لكل شى ء موضع اقامة و محل یستخرج منه و لا یوجد ذلك الا فیه و لا یوجد فى غیره ، و معدن تقوى الله قلوب العارفین ، لانهم الذین عرفوا الله و خافوه .

و درحدیث نبوى است كه :
هر چیزى را معدنى است ، و معدن تقوا دلهاى عارفان است . یعنى هر چیزى را اقامتگاه و نیز محل استخراجى است كه جز در آن جا یافت نمى شود و درغیر آن به دست نمى آید، و معدن تقواى الهى دلهاى عارفان است ، زیرا آنهایند كه خدا را شناخته و از او بیم دارند.

و قال ابوعبدالله الحزلى :( كذا.) لیس فى الدنیا شى ء اعز من قلبك و وقتك . قد ضیعت قلبك عن مشاهدة الغیوب ، وضیعت وقتك عن مماسة آداب النفوس ، فقد ضیعت اعز الاشیاء علیك .

ابوعبدالله حزلى گوید:
در دنیا چیزى گرانتر از دل و وقت تو نیست ، و تو دلت را نسبت به مشاهده غیوب ضایع ساخته ، و وقتت را نسبت به ممارست بر آداب نفوس تباه گردانیده اى ، بنابراین گرانترین چیزهاى خود را تباه نموده اى .

و قال بعضهم : یا ابن آدم انت عدد، فاذا ذهب یوم ذهب بعضك .

یكى از عارفان گفته است :
اى آدمیزاده ، تو ماننده عدد هستى ، هر روزى كه بگذرد قسمتى ازتو از دست رفته است .

و فى مجالس الصدوق رحمه الله ، عن رسول الله صلى الله علیه و آله : لا تزول قدما عبدیوم القیامة حتى یسال عن اربعة : عن عمره فیما افناه ، و عن شبابه فیما ابلاه ، و عن ماله من این كسبه و فیما انفقه ، و عن حبنا اهل البیت علیهم السلام .( امالى صدوق مجلس 10، ص 35.)

در مجالس صدوق (ره ) از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه :
روز قیامت بنده قدم از قدم بر ندارد تا از چهار چیز مورد پرسش قرار گیرد:
از عمرش كه در چه صرف كرده ،
و از جوانیش كه در چه كهنه ساخته ،
و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه خرج نموده ،
و از دوستى ما (و) خاندان (اهل بیت) علیهم السلام .

پس از عزیز!
سرمایه عمر را قدر بدان ، و آن را از دست مده رایگان ، كه والله مى گردى پشیمان ، و پشیمانى ندارد سود در آن زمان كه تو گویى :
 ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا،( سجده ، 12.)
با تو گویند: تو خود از آن جا مى آیى ،
اولم نعمركم ما یتذكر فیه من تذكر و جاءكم النذیر.( فاطر، 37.)
پس از خدا غافل مباش و او را در همه احوال و افعال ناظر و حاضر خود بدان .

پروردگارا!
ما دیدیم و شنیدیم ، پس ما را بازگردان تا كار شایسته كنیم ....
  آیا به شما به آن اندازه كه هر كه بخواهد تذكر یابد تذكر مى یابد، عمر ندادیم ؟
و آیا پیامبر هشدار دهنده نزد شما نیامد؟

{ از این آیا آیا هایی که هم اینک دارم میشنوم در فگارم ؛ خدایا ترحمی بفرما در باقیمانده عمر و تفضلی بر درک درست هشدارها* بیان پدر * ف.زارع*}


و قال رجل لابى یزید - رحمه الله -: عظنى . قال : حسبك من الموعظة علمك بانه یراك على كل حال . و لذا قیل : افضل الطاعات ملاحظة الحق فى جمیع الاحوال . و افضل الاعمال الاعتراف بالتقصیر فى جمیع الاعمال .

مردى به ابویزید (ره ) گفت :
مرا پندى ده .
گفت : همین پند تو را بس كه مى دانى خداوند تو رادر هر حالى مى بیند.
از این رو گفته اند: برترین طاعات در نظر گرفتن حق است در همه احوال .
و برترین اعمال ، اعتراف نمودن به تقصیر و كوتاهى است درهمه اعمال .

و كان یحیى بن معاذ اذا قرا هذه الایة : و نحن اقرب الیه من حبل الورید، (ق ، 16.) یقول : هذا قربك الى اعدائك ، فكیف قربك الى اولیائك !

یحیى بن معاذ هرگاه این آیه را مى خواند كه :
 و ما به او از رگ گردن نزدیكتریم میگفت :
(خداوندا) این نزدیكى تو به دشمنانت است ، پس نزدیكیت به دوستانت چگونه است ؟
پس چند روزى كه عمر باقى است فرصت غنیمت شمار، و به خداوند خود روى آر، و دل خود را فارغ از غیر حق بدار، و اوقات را ضایع مگذار، و هر نفس كه بر مى آید در یاد و شوق الله برآر، و دل را از اندیشه غیر حق نگه دار كه : قلب المومن حرم الله ، و حرام على حرم الله ان یلج فیه غیر الله .
.... دل مومن حرم خداست و بر حرم خدا حرام است كه غیر خدا در آن راه یابد.
خانه خالى كن و بگذار كه این جاى كسى است
در نیاید هیچگــــه تا غیر در وى مى نشســـــــت

(نسخه بدل : در نیاید به درون هیچ كه تا غیر در اوست .)

كعبــه هر چنــدى كه خــانه بر اوست
ایــن دل دیـــوانه خانه ســـر اوست
تا بكــــرد آن خانه را در وى نرفــت
اندرین خانه كسى جز وى نرفت
(مثنوى دفتردوم ، ص 58 با اندكى اختلاف .)


وفى الغوالى : فى الحدیث القدسى : لایسعنى ارضى و لاسمائى و لكن یسعنى قلب عبدى المومن . و باضافة التقى النقى در روایت دیگر.( عوالى الئالى ج 4 ص 7.)

در غوالى است كه در حدیث قدسى آمده :
نه زمینم گنجایش مرا داشت و نه آسمانم ، ولى دل بنده مومنم گنجایش مرا دارد.
و در روایت دیگر بنده مومن با تقوا و پاكیزه ام وارد است .

قال فى مزامیر العاشقین : عن السید الداماد - رحمه الله -: ورد عن طریق الخاصة و العامة : انا قلب المومن بیت الله الحرام ، و قلب العارف عرش الله الاعظم ، اشارة الى ان الحق اذا وسعه القلب لایسع معه غیره من المخلوقات و لا ذاته ایضا، و ذلك ان القلب اذا نظر الى الحق عند تجلیه لا یمكن ان ینظر معه الى غیره . و بایزید بسطامى از سعه دل اولیاء الله خبر داده است كه : لو ان العرش و ما حواه مائة الف مرة ادخل فى زاویة قلب العارف ما احس به .


در مزامیر العاشقین گوید:
از سید داماد (ره ) نقل است كه فرموده : از طریق شیعه و سنى وارد است كه :
همانا دل مومن خانه محترم خدا، و دل عارف عرش بزرگ الهى است .

اشاره به این كه :
هرگاه دل ، حق را درخود جاى داد , گنجایش سایر مخلوقات , حتى ذات خود را نیز ندارد، زیرا هرگاه دل هنگام تجلى حق, به حق نظر انداخت , ممكن نیست كه با وى به دیگرى نظر كند... اگر عرش با همه محتویاتش صد میلیون برابر شده و در گوشه اى از دل عارف جاى گیرد، اصلا آن را احساس نمى كند.

گفــت پیغمبـر كه حق فرمـوده اســــت
مـــن نگنجم هیـچ در بالا و پســــــت
در زمیــن و آسمان و عـــــرش نیـــز
من نگنجم این یقین دان اى عزیز
در دل مــومن بگنجم اى عجــب
گر مرا جویى در آن دلها طلب

(مثنوى دفتر اول ، ص 73.)

آن دلــــــى كز آسمان ها بـــــــــرتر است
آن دل ابـــــدال یا پیغمبــــــــــــــــر است
دل كه هفتصد همچو این هفت آسمان
چون بیایـد مــى شود در وى نهـــــــان
مسجدى كاو در درون اولیــــــــــاست
قبله گاه جمله است آن جا خداست
(مثنوى به ترتیب : دفتر 3/60، 5/23، 2/80 با اختلاف در بعضى تعبیرات .)

و قلب اهل شفا به خلاف این است در سعت محبت دنیا، زیرا كه مثل اهل دنیا مانند آفتاب است نسبت به مشرق و مغرب ، هر قدرى كه به یكى از اینها نزدیك مى شوى از دیگرى دور مى شوى .

و فى نهج البلاغة ان الدنیا و الاخرة عدوان متفاوتان ، و سبیلان مختلفان ، فمن احب الدنیا و تولاها ابغض الآخرة و عاداها. و هما بمنزلة المشرق و المغرب و ماش بینهما، كلما قرب من واحد بعد من الاخر؛ و هما بعد ضرتان .( (نهج البلاغة ) حكمت 103.)

در نهج البلاغة آمده است :
همانا دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت ، و دو راه مخالف یكدیگرند،
پس هر كه دنیا را دوست دارد و بدان دل بندد آخرت را دشمن داشته و از آن نفرت ورزد.
و آن دو به منزله مشرق و مغرب اند و كسى كه میان آن دو راه مى پیماید، كه به هر كدام نزدیك شود از دیگرى دور مى گردد.
و از این گذشته دنیا و آخرت هووى یكدیگرند.

اى عزیز!
غیر خدا را در دل راه دادن و توجه و التفات به آن نمودن شرك است ،
كما قال على علیه السلام : كل ما شغلك عن الحق فهو صنمك .
هر چه تو را از حق سرگرم سازد همان بت توست .{ چه پدر باشد چه مادر و یا چه رهبر و رهرو و ...- توضیح پدر - * ف.زارع*}


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )










مطالب مرتبط :



مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.