ساری , گاهنوشته های محمود زارع
و فى الاثنا عشریة قال الله تبارك و تعالى لموسى علیه السلام : یا موسى انا افعل بك ثلاثة افعال ، انت ایضا افعل ثلاثة ، فقال موسى علیه السلام : یا رب ما هذه الثلاثة ؟ قال تعالى : (الاول :) وهبتك نعیمى كثیرا و لم امن علیك فهكذا اذا اعطیت خلقى شیئا فلا تمن علیهم . و الثانى : لو اكثرت الجفاء معى لقبلت معذرتك اذا اقبلت الى ، فكذلك اقبل معذرة من جفاك لو اعتذر الیك . و الثالث : لم اكلفك عمل غد فلاتكفنى رزق غد.( اثنا عشریة ، باب 3، ص 79.)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
و در اثناعشریة است كه خداى متعال به موسى علیه السلام فرمود:
اى موسى ، من سه كار با تو مى كنم ، تو نیز سه كار بكن .
موسى گفت : پروردگارا آن سه چیست ؟
فرمود:
اول - به تو نعمتهاى بسیار خود را بخشیدم و بر تو منت ننهادم ، تو نیز وقتى به آفریدگانم چیزى دادى بر آنان منت منه .
دوم - اگر هر چه به من جفا كنى ، چون به سوى من رو آورى پوزش تو را مى پذیرم ، تو نیز پوزش كسى را كه به تو جفا كرده اگر پوزش خواست بپذیر.
سوم - من عمل فردا را بر تو تكلیف نكردم ، تو نیز روزى فردا را از من مخواه .

سیم : تجرید است ، باید كه مرید قطع جمیع تعلقات سببى و نسبى و حسبى به احسن وجه نماید تا خاطر او به ایشان نگردد (مرصاد: ننگرد.) كه ایشان فى الحقیقة دشمن اویند.
قال سبحانه و تعالى : ان من ازدواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم .( تغابن : 14)
(همانا پاره اى از همسران و فرزندانتان دشمن شمایند، پس از آنان حذر كنید)

بزرگان گفته اند كه : الاتصال بالحق بقدر الانفصال عن الخلق .( اتصال با حق به اندازه انفصال و جدایى از خلق است .) از این جاست كه اصحاب ولایت گفته اند كه : ترك تجرید در بدایت حال ، واسطه حصول عروس حجله روزگار است . و تجرید و تفرید در مبدا، رابطه شموس اسحبه پروردگار است . مادام كه این شرایط به جاى نیاورد پاى بر اورنگ ولایت ننهد.

تو یك دل دارى اى مسكین و صد كار
به یك دل كى توانى كرد صــــــــد كار

مجرد شو ز اسباب جهان گر رفعتى خواهى
كه دایم ، از تجرد، مبتدا مرفوع مـــــى باشد


عن الرضا، عن ابیه علیهماالسلام قال : رفع الى رسول الله صلى الله علیه و آله قوم فى بعض غزواته ، فقال صلى الله علیه و آله : من انتم ؟ قالوا: مومنون یا رسول الله . قال صلى الله علیه و آله : و ما بلغ من ایمانكم ؟ قالوا: الصبر عند البلاء، و الشكر عند الرخاء، و الرضاء بالقضاء. فقال رسول الله صلى الله علیه و آله : علماء حلماء كادوا من الفقه ان یكونوا انبیاء ؛ ان كنتم كما تصفون فلاتبنوا مالا تسكنون ، و لا تجمعوا ما لا تاكلون ، و اتقوا الله الذى الیه تحشرون .( (بحار الانوار) ج 71، ص 153، به نقل از كتاب (تمحیص )، و نظیر آن در (كافى ) ج 2، ص 53.)

از حضرت رضا، از پدرش علیهما السلام روایت است كه :
در یكى از جنگهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله قومى را نزد حضرت آوردند،
فرمود: شما كیستید؟
گفتند: مومنانیم اى رسول خدا،
فرمود: ایمان شما به كجا رسیده است ؟
گفتند: صبر در بلاء. شكر درخوشى و رخاء، و خشنودى به قضاء.
فرمود: اینان عالمان بردبارى هستند كه از كثرت دانایى نزدیك است پیامبر شوند: اگر آن چنان كه وصف كردید هستید، پس آن چه را كه در آن سكونت نمى كنید مسازید. و آن چه را كه نمى خورید جمع نكنید، و از خدایى كه به سوى او محشور مى شوید پروا كنید.

و فى فردوس العارفین : روى ان موسى علیه السلام مر برجل ساجد على صخرة منذ ثلاثماثة سنین كان یبكى و دموعه یجرى فى الاودیة . فوقف موسى علیه السلام طویلا یبكى یبكائه ، ثم قال : یارب اما ترحم عبدك ؟ فقال الله تعالى : لا. فقال له : لم یا رب ؟ فقال : لان قلبه یستریح الى غیرى . و كان له جبة یستتربها من الحر و البرد.

و در فردوس العارفین آمده است كه :
روایت است كه : موسى علیه السلام بر مردى كه سیصد سال بود بر تخته سنگى در حال سجده بود و مى گریست و اشكهایش در رودها جارى مى شد عبور نمود، پس مدت زیادى ایستاد و به گریه او گریه كرد.
سپس گفت : پروردگارا، آیا به بنده ات رحم نمى آورى ؟
خداى متعال فرمود: نه .
عرض كرد: پروردگارا چرا؟
فرمود: زیرا دلش به غیر من استراحت و آرامش دارد. و او را جبه اى بود كه با آن خود را از گرما و سرما مى پوشاند. {ای خدا}

و قیل لبعض اهل المعرفة : عبد فقد قلبه ، فمتى یجده ؟ قال : اذا نزل فیه الحق . قیل : و متى ینزل فیه الحق ؟ قال : اذا ارتحل مادون الحق عنه . قیل : و متى یرتحل مادون الحق عنه ؟ قال : اذا عرف مادون الحق عدوه و حجابه عنه .


و به یكى از اهل معرفت گفتند:
بنده اى دلش را گم كرده ، كى مى یابدش ؟
گفت : آن گاه كه حق در آن فرود آید.
گفتند: چه زمانى حق در آن فرود آید؟
گفت : آن گاه كه غیر حق از آن كوچ كند.
گفتند: چه زمانى غیر حق از آن كوچ كند؟
گفت : آن گاه كه بشناسد كه غیر حق دشمن و حجاب او از حق است .

و قیل : ان الله تعالى اذا اطلع على قلب عبد فراى فیه غیره سلط علیه العدو. و یقال : لان تفرد قلبك الى الله ذرة خیرلك مما طلعت علیه الشمس . و ما من احد صفى قلبه من ادناس الشهوات ، و طهره من غبار الغفلات ، و نقاه من كدورات الغوایات ، الا اطلعه الله على غایة الغایات .

و گفته اند:
هرگاه خداى تعالى بر دل بنده اى سركشى كند و غیر خود را در آن ببیند، دشمن را بر او مسلط مى سازد، و گفته مى شود:
همانا اندكى دلت را براى خدا یگانه ساختن ، براى تو بهتر است از آن چه خورشید بر آن مى تابد. و هیچ كس دلش را از آلودگى شهوات ، صاف و از غبار غفلت ها، پاكیزه و از كدورت گمراهی ها نپرداخت جز اینكه خداوند او را بر غایة الغایات آگاهى داد.

و قیل فى معنى قوله : و جاء (ربه ) بقلب منیب :( ق ، 33. و در آیه ربه ندارد.) المنیب الذى یمشى ببدنه على الارض و قلبه متعلق بالله .

و در معناى آیه و با دلى منیب (به نزد پروردگارش ) آید گفته اند:
منیب كسى است كه با بدن بر زمین راه مى رود و دلش به خدا وابسته است .

و عن الائمة الاطهار علیهم السلام القلب السلیم الذى خلا عن غیر الله .( نظیر آن در بحار ج 70، ص 59. احیاء العلوم ج 4، ص 197 از ابوسلیمان دارانى .)

و از ائمه اطهار علیهم السلام روایت است كه : قلب سلیم آن است كه از غیر خدا تهى باشد.

قیل : القلب السلیم هو قلب منقطع عن علایق الدنیا، مملو من حب المولى ، لایشكو من الشداید و البلوى ، و لایهتك استار الصیانة و التقوى .

و گفته اند: قلب سلیم دلى است كه از علایق دنیا بریده ، و از دوستى مولى سرشار است ، از شداید و گرفتارى ها شكوه نمى كند، و پرده هاى خوددارى و تقوا را نمى درد.

وحكى ان عارفا راى رجلا یدور حول المسجد، فقال له : یا هذا ماتطلب ؟ قال : اطلب موضعا خالیا اصلى فیه . فقال له : خل قلبك عما دون الله فصل فى اى موضع شئت .

و حكایت است كه عارفى مردى را دید كه اطراف مسجد مى گردد،
به او گفت : آى مرد در پى چه هستى ؟
گفت : جاى خلوتى مى جویم تا در آن نماز گزارم .
گفت : دلت را از غیر خدا تهى كن و هركجا خواستى نماز بگزار.

و یقال : بقدر اقبالك على الله یكون له قرب القلب منه ، و بقدر قربك منه یكون قلبك صافیا عن غیره . و لایكون القلب صافیا من غیره حتى یستغنى به عن كل ما سواه . و ما اطلع الله على قلب عبد فراى فیه غیره الا عذبه الله تعالى به و و كله الیه ، و ان العبد و الله منه مادام قلبه معه . من كان لله كان الله له .


و گویند:
به اندازه اقبال و روى دل كردنت به خدا، دل به او نزدیك مى شود، و به اندازه نزدیكیت به او دلت از غیر او صاف مى گردد. و دل از غیر او صاف نمى شود تا آن كه با او از هر چه غیر اوست احساس بى نیازى كند. و خداوند بر دل بنده اى سرنكشد و غیر خود را در او بیند جز آن كه او را بدان سبب عذاب كند و او را به همان واگذارد. و بنده ، خدا با اوست تا دل او با خداست . هركه براى خدا بود خدا نیز براى او خواهد بود.

و قال یحیى بن معاذ: القلب اذا وضعته عند الدنیا خاب ، و اذا وضعته عند العقبى ذاب ، و اذا وضعته عند المولى طاب . و قال : الدنیا دار خراب ، و اخرب منها قلب من یعمرها. و الاخرة دار عمران . و اعمر منهاقلب من یطلبها.

و یحیى بن معاذ گوید:
دل را اگر نزد دنیا نهادى زیان بیند، و اگر نزد آخرت نهادى آب شود، و اگر نزد مولا نهادى پاكیزه گردد.
و گوید: دنیا خانه خرابى است ، و خرابتر از آن دل كسى است كه آن را آباد مى سازد. و آخرت خانه آبادى است ، و آبادتر از آن دل كسى است كه آن را میطلبد.

در نزهة الارواح در بیان تجرید مى فرماید:
روحى كه مجروح عشق است او را از كارخانه یحبهم و یحبونه (مائده ، 54: خداوند ایشان را دوست دارد و ایشان نیز خداوند را.) دو صفت دادند:
یكى بندگى ،
دوم  آزادگى .
بندگى حقیقت فقر است ،
و آزادگى حقیقت تصوف .
با هر كه این دو صفت همراه نیست او از اصل صفوت آگاه نیست . بندگى معرفت نفس است ، و آزادگى معرفت حق . هر كه دوى را ندانست یگانگى را نشناخت .

چون تو در نفس خود زبون باشى
عــارف كردگار چـون باشــــــــــى ؟


میان این دو صفت كه شنیدى صد بار و صد هزار بار صد هزار مدعى را غیرت عشق غارت كرد كه یكى از صورت به سیرت نرسید، و از امل به عمل نپیوست . جمله مقصود، سود دنیا دانستند و مشغول غول غفلت گشتند. همه را سر به مناهى و لهو فرود آمد از سر الهى محروم شدند، رنگ ظاهر زنگ باطن ایشان گشت ، و نقاب اسم و رسم ، عقاب روح وجسم ایشان گشت .
بندگى آن است كه طاعت به دل كنى ، و آزادگى آن كه قبله بدل نكنى . بندگان آزاد، دنیا و عقبى را دو پر ساختند نه آن كه هر دو را پیش خودسپر ساختند.

عام ، دنیا دید گفت : حاصل این است .
خاص ، عقبى یافت گفت : منزل این است .
عاشق ، مولى یافت گفت : مشكل اینست .
عام را دوزخ رسید،
خاص را بهشت ،
عاشق حق را دید هر دو را بهشت .

مرد آن است كه گرد دنیا گرد او نگردد، و مایه عقبى سرمایه او نباشد، و لایرهق وجوههم قترو لا ذلة (یونس ، 26: و بر رخسارشان گرد رو سیاهى و ذلت ننشیند.) به شان درویشان است ، یریدون وجهه (كهف ، 27: وجه خدا را مى خواهند.) در شان ایشان .

ما روى تو را قبله جان ساخته ایــــــــــــم
بر نطع * غمت هر دو جهان باخته ایـــم
دراصل ، سمند**ما چنین تیزرو است
كز كون و مكان پیشترك تاخته ایــم


*  
(سفره چرمى . و در این جا مراد صفحه شطرنج است .)
**
(اسب زرد رنگ تیزرو)

و لذا قیل : كل هم لغیر الله فهو حجاب بینك و بین الله . قیل : لاتحزن على كل مفقود و ذكر المعبود موجود. قیل : و ما الراحة الكبرى ؟ قیل : التسلیم للمولى . قیل : و ما الدنیا؟ قیل : الذى یشغلك عن المولى . و من اكتفى بمقامه فقد احتجب عنه امامه .

از این رو گفته اند:
هر همى كه براى غیر خدا باشد حجاب میان تو و خداوند خواهد بود.
و گفته اند:
بر هیچ مفقودى غم مدار و حال آن كه یاد معبود موجود است .
و گفته شد:
آسایش بزرگ چیست ؟
پاسخ داده شد: تسلیم مولى شدن .
گفته شد: دنیا چیست ؟
پاسخ داده شد: آن چه تو را از مولى مشغول دارد.
و هركس به مقامى كه دارد بسنده كند مقاماتى كه در پیش دارد از او پوشیده ماند.

چنانچه گذشت بعضى را اعتقاد آن است كه زهد و تجرید منافاتى با مال و منال دنیوى از براى منتهى ندارد، چه حق سبحانه و تعالى دنیا را با همه اسباب براى اولیاء الله آفریده ، بلكه مقصود از آفرینش دنیا ایشانند.

آورده اند كه حضرت شیخ مجدالدین بغدادى را هر سال خرج سفره خانقاه دویست هزار زر سرخ بود. و حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر را به مرتبه اى دستگاه بود كه سگبانان كمر زرین مى بستند، و شتربانان زنجیر سیمین ، و اسبان را نعل زرین زده بودند، و استران را زین سیمین .

و فى روح الاحباب قال صلى الله علیه و آله : لا یطول الكمین الا ملعون . و قال صلى الله علیه و آله : زیادة الازار فى النار. و قال صلى الله علیه و آله : صاحب القمیص الطویل لا یجد حلاوة الایمان . و قال صلى الله علیه و آلهن من طول سراویله حتى یدخل تحت قدمیه لعنه كل مالك فى الارض و السماء، و له بكل شعرة فى بدنه بیت فى النار.


و در روح الاحباب رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
آستین خود را دراز نمى سازد مگر ملعون .
و فرمود: اضافه دامن در آتش است .
و فرمود: صاحب لباس بلند شیرینى عبادت را نمى چشد.
و فرمود: هر كه لباس خود را به اندازه اى بلند سازد كه زیر پایش رود تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت كنند. و براى او به هر موى بدنش خانه اى درآتش خواهد بود.( در دوران جاهلیت دراز ساختن لباس به حدى كه زیر پا قرار مى گرفت و بلند نمودن آستین ها نشانه بزرگ منشى به شمار مى رفت ، و اسلام این كار را نشانه تكبر دانست ، و نیز اینكار موجب چركین شدن لباس و عدم مبالات به طهارت بود، از این رو اسلام سخت آن را نكوهش فرمود.)

اى عزیز! اگر در عبارات این طایفه لفظ قلندر ذكر بشود، مراد از قلندر كسى است كه تجرید اختیار نموده باشد از ماسواى الهى ، و تفرید گرفته باشد از ماوراى نامتناهى . و گاه باشد كه در عبارات این قوم قلندریه ذكر شود و مراد ایشان ذكر نفى و اثبات است (مراد ذكر لا اله الا الله است كه مركب از دو جمله نفى و اثبات است .)

چهارم : باید كه بر اعتقاد اهل بیت طاهرین علیهم السلام باشد، و از بدعت و ضلالت پاك و منزه باشد، و رفتار و عمل او بر طریقه فقه ائمه اثنا عشر باشد چنان چه در آداب شیخ ذكر شد.

پنجم : تقوى است . باید كه مرید پرهیزگار باشد و در لقمه و لباس احتیاط نماید ولیكن مبالغه ننماید كه به وسواس منجر شود.

و فى الخبر: تقوى القلوب بزجر القلوب عن الشهوات .
و درخبر است كه : تقواى دلها به بازداشتن دلها از شهوات است .

و فى الكافى عن الرضا علیه السلام : الایمان فوق الاسلام بدرجة ، و التقوى فوق الایمان بدرجة ، و الیقین فوق التقوى بدرجة ، و لم یقسم بین الناس شى ء اقل من الیقین ، قلت : فاى شى ء الیقین ؟ قال : التوكل على الله ، و التسلیم لله ، و الرضا بقضاء الله ، و التفویض الى الله .( كافى ج 2، ص 52.)

و در كافى از حضرت رضا علیه السلام روایت است كه :
ایمان یك درجه از اسلام بالاتر،
و تقوا یك درجه از ایمان بالاتر،
و یقین یك درجه از تقوا بالاتر است ،
و میان مردم چیزى كمتر ازیقین تقسیم نشده است .
عرض كردم : یقین چیست ؟
فرمود: توكل بر خدا، تسلیم براى خدا، رضا به قضاى خدا، و واگذارى كارها به خدا.

یقول الضعیف : و لذا ورد فى النبوى صلى الله علیه و آله : الیقین الایمان كله .( جامع الصغیر ج 2، ص 49.)

این ضعیف گوید: از این رو در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله وارد است كه : یقین همه ایمان است .

و فى تاویل الایات عن على بن الحسین ، عن ابیه ، عن امیرالمومنین علیهم السلام انه قال : المومن على اى حال مات و فى اى ساعة قبض فهو شهید.( تاویل الایات ص 147، ذیل آیه 116 نساء.)


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع

توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام بلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )











مطالب مرتبط :




مطالب اخیر وبلاگ :



.........

بابا در زمستان 92 در بیمارستان وقتی که خیلی بیمار بود
بابا محمود زمستان 92 . بیمارستان در بیماری سخت
از خداوند شافی کل و مهربان میخواهم که تمام باباهای دنیا را بخصوص باباهایی که دختر دارند و علی الخصوص باباهایی که تعهد و مسئولیت نسبت به فرزندانشان دارند را به بیماری سخت دچار نفرماید و بابا محمود ما را هم شفای کامل و عاجل عنایت بفرماید . از همه مخاطبینی که این متن را میخوانند و استفاده میکنند و بخصوص اگر احساس خاص و مثبت روحی در خویش احساس کرده اند در دلشان یک دعا هم به بابای من بفرمایند. که هم خدا را شکر میکنم و هم پیشاپیش از ایشان با نام علی ( برای آقایان ) و فاطمه ( برای خانم ها ) دعا کرده و خواهم کرد و خلاصه جمله دعایم این است که :
( بارلهی تمام آنهایی که برای شفای بابای من دعا کرده اند را همواره سلامت بدار بخصوص علی آقا و فاطمه خانم گرامی را )
 آمین یا رئوف


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.