تنبیه : (مراتب توبه )
           و اعلم ایضا ان التوبة فى البدایات : (خواجه عبدالله انصارى در منازل السائرین منازل سلوك را به ده منزل فوق تقسیم نموده .) الرجوع عن المعاصى بتركها و الاعراض عنها ؛ و فى الابواب : ترك الفضول القولیة و الفعلیة المباحة ، و تجرید النفس عن هیاة المیل الیها و بقایا النزوع الى الشهوات الشاغلة عن التوجه الى الحق ؛ و فى المعاملات : الاعراض عن رویة فعل الغیر و الاجتناب عن الدواعى و افعال النفس برویة افعال الحق ؛ و فى الاخلاق : التوبة عن ارادته و حوله و قوته ؛ و فى الاصول : الرجوع عن الالتفات الى الغیر، و الفتور فى العزم ؛ و فى الاودیة : الانخلاع عن علیه بمحو عمله فى علم الحق ، و التوبة عن الذهول عن الحق فى حضوره ولو طرفة عین ؛ و فى الاحوال : (عن ) السلو عن المحجوب و الفراغ الى ماسواه و لو الى نفسه ؛ و فى الولایات : عن الهدو بدون الوجد، و عن التكرر بدون التلوین ،( عن التكدر بالتلوین . (منازل )) و الحرمان عن نور الكشف ؛ و فى الحقایق : عن مشاهدة الغیر و بقاء الانیة ؛ و فى النهایات عن ظهور البقیة .( شرح منازل ص 16.)
و نیز بدان كه توبه در بدایات : بازگشت از گناهان به سبب ترك و اعراض از آن هاست ؛
و در ابواب : ترك اقوال و افعال مباح بیش از قدر ضرورت ، و مجرد ساختن نفس از هیات میل به آن ها و از بازمانده هاى گرایش به شهواتى است كه آدمى را از توجه به سوى حق مشغول مى دارد.
و در معاملات : اعراض از دیدن فعل غیر(خدا) و پرهیز از انگیزه ها و افعال نفس است به وسیله دیدن افعال حضرت حق ؛
و در اخلاق : توبه از اراده و قوت و نیروى خود است ؛
و در اصول : بازگشت از التفات به غیر (خدا) و از سستى درعزم و تصمیم است ؛
و در اودیه : گسستن از علم خود است به سبب محو ساختن علم خویش در علم حضرت حق ، و توبه از غفلت است از جناب حق در حضور او ولو در یك لحظه ؛
و دراحوال : توبه از غفلت و فراموشى از محبوب و سرگرم شدن به غیر اوست ولو به خودش ؛ و در ولایات توبه از سكون بدون وجد، و از كدورت به تلوین ، و محروم بودن از نور مكاشفه است ؛
و در حقایق : توبه از مشاهده غیر (خدا) و بقاء خودیت است ؛
و در نهایات : توبه از ظهور باقى مانده (خودیت ) است .

بیان : و التلوین یقابل التمكین فى اصلاحهم ، لان التمكین هو التمرن فى شهود الحق من غیر وجود الخلق ؛ و التلوین ظهور الخلق الساتر للحق ، الحاجب للشاهد عن شهود الحق . و الفرق بین التوبة و الانابة ان التوبة رجوع عن المخالفة الى الموافقة ؛ و الانابة هى الرجوع الى الله ، فهو اعلى .

توضیح : تلوین در اصطلاح عرفا در مقابل تمكین است ، زیرا تمكین تمرن و ورزیدگى در شهود حق بدون وجود خلق است ؛ و تلوین ظهور حق است كه ساتر از حق و حاجب مشاهده كننده از دیدار حق مى باشد. و فرق بین توبه و انابه این است كه توبه بازگشت از مخالفت و سرپیچى به موافقت و فرمانبرى است ؛ و انابت رجوع و بازگشت به خداى متعال است ، پس آن بالاتر و برتر است . (یعنى توبه جنبه سلبى دارد و آن گناه نكردن است ، ولى انابه جنبه ایجابى و اثباتى دارد و آن علاوه بر گناه نكردن رجوع و بازگشت و سیر الى الله است .)

وفى مصباح الشریعة قال الصادق علیه السلام : و لابد للعبد من مداومة التوبة على كل حالا. و كل فرقة من العباد لهم توبة : فتوبة الانبیاء من اضطراب السر، و توبة الاولیاء من تلوین الخطرات ، و توبة الاصفیاء من التنفس ، و توبة الخاص من الاشتغال بغیر الله تعالى ، و توبة العام من الذنوب ، و لكل واحد منهم معرفة و علم فى اصول تووبتهم و منتهى امرهم ، و ذلك یطول شرحه فى هذا الكتاب .

و در مصباح الشریعة امام صادق علیه السلام فرموده :
و بنده ناگزیر باید در هر حالى بر توبه مداومت ورزد. و هر گروهى از بندگان توبه اى خاص خود دارند:
توبه انبیا از اضطراب درون ؛
توبه اولیا از تلوین و گوناگونى خطورات ؛
توبه اصفیا از تنفس ؛
توبه خواص از اشتغال به غیر خداى تعالى ،
و توبه عوام از گناهان است .
و هر كدام را نسبت به اصول توبه خود و پایان كارشان علم و معرفتى است كه شرح آن دراین كتاب به طول مى انجامد.

فاما توبة العام فبان یغسل باطنه من الذنوب بماء الحسرة و الاعتراف بجنایته دایما و الندم على ما مضى و الخوف على ما بقى من عمره ، و لایستصغر ذنوبه فیحمله ذلك على الكسل ، و یدیم البكاء و الاسف على ما فاته من طاعة الله تعالى ، و یحبس نفسه من الشهوات ، فیستغیث الى الله تعالى لیحفظه على وفاء توبته و یعصمه من العود الى ما سلف ، و یروض نفسه فى میدان الجهد و العبادة ، و یقضى عن الفوایت من الفرایض ، و یرد المظالم ، و یعتزل عن قرناء السوء، و یسهر لیله ، و یظمى نهاره ، و یتفكر دائما فى عاقیبه ، و یستعین بالله سائلا منه الاستعانة فى سرائه و ضرائه ، و یثبت عند المحن و البلاء كیلا یسقط عن درجة التوابین ، فان فى ذلك طهارة من ذنوبه ، و زیادة فى علمه ،( فى المصدر: عمله .) و رفعة فى درجاته ، قال الله تعالى : فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الكاذبین .( مصباح الشریعة باب 79. و آیه در سوره عنكبوت ، 3.)

اما توبه عوام به این است كه :
باطن خود را با آب حسرت و اعتراف دائم به جنایت و پشیمانى برگذشته و بیم بر باقیمانده عمر شستشو دهد؛
گناهان خود را كوچك نشمرد تا او را به كسالت و تنبلى وادارد؛
بر آن چه از طاعات خدا كه از دستش رفته گریه و تاسف را ادامه دهد؛
نفسش را از شهوات حبس كند؛
پس به پیشگاه خداى متعال استغاثه كند تا او را بر وفاى به توبه حفظ نموده ، از بازگشت به گذشته مصون دارد.
و نیز خود را در میدان كوشش و عبادت ورزش دهد؛
واجبات از دست رفته را قضا كند؛
رد مظالم نماید؛
از همنشینان بد كناره گیرد؛
شبش را به بیدارى و روزش را به تشنگى سپرى سازد؛
دائما در عاقبتش بیندیشد ؛
از خدا یارى جوید در حالى كه از او در خوشى و ناراحتى خواستار كمك باشد،
و به هنگام گرفتاریها و بلا پایدار بماند تا از درجه توابین سقوط نكند ؛
كه در این امور پاكى از گناهانش و زیادى در علمش (عملش ) و بلندى در درجاتش نهفته است .
خداى متعال فرموده : ....و همانا و البته خدا مى داند كسانى را كه راست گفته اند و البته مى داند دروغگویان را.

وروى عن بعض العلماء انه قال : دعوت الله تعالى ثلاثین سنة ان یرزقنى الله توبة نصوحا، ثم تعجبت فى نفسى و قلت : سبحان الله ! حاجة دعوت الله فیها منذ ثلاثین سنة فما قضیت الى الان ! فرایت فیما یرى النائم كان قائلا یقول : تتعجب من ذلك ؟ اتدرى ماذا تسال الله سبحانه ؟ انما تسال الله ان یحبك ؛ اما سمعت قول الله عزو جل : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ؟( بقره ، 222.) اهذه حاجة هینة ؟

از بعضى علماء نقل است كه فرموده :
سى سال خدا را خواندم تا توبه نصوح روزیم كند، سپس پیش خود شگفتم آمد، گفتم : سبحان الله ! در مورد یك حاجت سى سال خدا را خواندم و تا حال هنوز برآورده نشده است ! در عالم رویا دیدم كه گویا گوینده اى مى گوید: آیا از این درشگفتى ؟ آیا مى دانى كه از خداى سبحان چه خواسته اى ؟ همانا از خدا خواسته اى كه تو را دوست بدارد، مگر نشنیده اى قول خداى بزرگ را كه : همانا خداوند آنان را كه پیوسته به درگاهش توبه مى كنند و هم پاكیزگان را دوست مى دارد؟ آیا این حاجت ناچیزى است ؟

و قوله صلى الله علیه و آله : التائب حبیب الله .( محجة البیضاء ج 7، ص 7.)
و گفتار آن حضرت صلى الله علیه و آله كه : توبه كننده حبیب خداست .

و فى العیون عن الرضا علیه السلام ، عن ابیه ، عن الصادق علیه السلام : ان الرجل لیكون بینه و بین الجنة اكثر مما بین الثرى الى العرش من كثرة ذنوبه فما هو الا ان یبكى خشیة الله عز و جل ندما علیها حتى یصبر بینه و بینها اقرب من جفنه الى مقلته .( عیون اخبار الرضا باب 30،ج 2، ص 3.)

و در عیون از حضرت رضا، از پدرش ، از امام صادق علیه السلام روایت است كه : بسا كه میان مرد و بهشت از كثرت گناهانش بیش از فاصله فرش تا عرش فاصله است ، و چیزى نمى گذرد كه از ترس خداى بزرگ به خاطر پشیمانى بر گناهان مى گرید تا آن كه فاصله میان او و بهشت از پلك چشم به كره چشم نزدیكتر مى گردد.

و فى نهج البلاغة عجبت لمن یقنط و معه الاستغفار.( نهج البلاغه حكمت 87 و 88. و آیه در سوره انفال ، 33.)
و در نهج البلاغة آمده است كه : در شگفتم از كسى كه ناامید مى شود در حالى كه استغفار به همراه دارد.

و عن الباقر علیه السلام : ان علیا علیه السلام قال : كان فى الارض اماكان من عذاب الله ، فرفع احدهما، فدونكم الاخر فتمسكوا به . اما الامان الذى رفع فرسول الله صلى الله علیه و آله ، و اما الامان الباقى فالاستغفار، قال جل ذكره : و ما كان الله لیعذبهم و انت فیهم ، و ما كان الله معذبهم و هم یستغفرون .( نهج البلاغه حكمت 87 و 88. و آیه در سوره انفال ، 33.
)

و از امام باقر علیه السلام روایت است كه امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
در زمین دو امان از عذاب خدا وجود داشت ، یكى برداشته شد، پس به دیگرى بچسبید و بدان چنگ زنید. اما امانى كه برداشته شد رسول خدا صلى الله علیه و آله بود. اما امان دیگر استغفار است ؛ خداى بزرگ فرموده : اینگونه نیست كه خداوند عذابشان كند در حالى كه تو در میانشان هستى ، و اینگونه نیست كه خداوند عذاب كننده آنان باشد و حال آن كه استغفار مى كنند.

و قال بعض المشایخ : من عرف الله لایضره الذنب الذى اكتسب قبل المعرفة ، لان الاسلام یجب ماقبله . و حقیقة الاسلام هو معرفة الله سبحانه على طریق الوصول بالفناء بعده البقاء ؛ فیجب حصول هذه المعرفة الذنوب التى كانت حاصلة قبلها.

یكى از مشایخ فرموده : كسى كه خدا را شناخت گناهى كه پیش از معرفت كسب كرده برایش زیان ندارد، زیرا اسلام گذشته را قطع و پایمال مى سازد. و حقیقت اسلام شناخت خداى سبحان است آن گونه كه به فنایى كه بعد از آن بقا است دست پیدا شود؛ و حصول اینگونه شناخت ، گناهانى را كه پیش از آن حاصل بوده است قطع مى سازد.

و یمكن ان یراد بالذنب الذى یحصل بعد هذه المعرفة اتفاقا من الصغایر لا الكبایر، لان اولیاء الله تعالى محفوظون عنها. و یجوز ان یكون المراد انه لایصدر عنه ذنب . و ما توهمه الملاحدة من هذا الكلام الشریف من ان العارف اذا ارتكب الذنوب لایضره ، فهو القاء الشیطان ، اولئك حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون .( مجادله ، 19.) ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب .( آل عمران ، 8.)

ممكن است مراد از گناهى كه بعد از این معرفت اتفاقا سر میزند از گناهان صغیره باشد نه كبیره ، زیرا اولیاء خداى متعال از كبایر مصونند. و ممكن است مراد این باشد كه دیگر گناهى از او سر نمى زند. و آن چه بى دینان از این كلام شریف به خیال خود راه داده اند كه عارف هرگاه مرتكب گناهان شود به او زیانى نمى رساند القاء و وسوسه شیطان است ، و آنان حزب شیطانند، هان كه حزب شیطان زیانكارند.
پروردگارا دلهاى ما را پس از آن كه ما را هدایت فرمودى منحرف ساز، و از نزد خود به ما رحمتى ببخش كه همانا تو بسیار بخشنده اى .( میان این توضیح و سخن فوق رابطه اى دیده نشد، زیرا سخن در گناهان قبل از شناخت خداى متعال بود، نه گناهان بعد از آن . مگراین كه سخن فوق در مورد گناهان بعد شناخت نیز ادامه داشته ، و در نسخه ها افتاده است .)

و فى مجالس الصدوق : دخل معاذ بن جبل على رسول الله صلى الله علیه و آله یبكى ، فقال صلى الله علیه و آله : مایبكیك یا معاذ؟ فقال : یا رسول الله ان بالباب شابا طرى الخد (الجسد)، نقى اللون ، حسن الصورة ، یبكى على شبابه بكاء الثكلى على ولدها، یرید الدخول علیك . فقال النبى صلى الله علیه و آله : ادخل على الشباب یا معاذ. فادخله علیه ، فسلم فرد علیه السلام ثم قال صلى الله علیه و آله : ما یبكیك یا شاب ؟ فقال : كیف لاابكى و قد ركبت ذنوبا ان اخذنى الله عز و جل ببعضها ادخلنى نار جهنم ، و لاارانى انه سیاخذنى بها و لایغفرلى ابدا.

فقال رسول الله صلى الله علیه و آله : هل اشركت بالله شیئا؟ قال : اعوذ بالله ان اشرك بربى شیئا. فقال صلى الله علیه و آله : اقتلت النفس التى حرم الله ؟ قال : لا. فقال النبى صلى الله علیه و آله : یغفر الله لك ذنوبك و ان كانت مثل الجبال الرواسى .
قال الشاب : فانها اعظم من ذلك . فقال النبى صلى الله علیه و آله : یغفر الله لك ذنوبك و ان كانت مثل الارضین السبع و بحارها و رمالها و اشجارها و مافیها. قال الشاب : فانها اعظم من ذلك . فقال النبى صلى الله علیه و آله : یغفر الله ذنوبك و ان كانت مثل السماوات و نجومها و مثل العرش و الكرسى . قال : فانها اعظم من ذلك . قال : فنظر النبى صلى الله علیه و آله (الیه ) كهیئة الغضبان ثم قال : و یحك یاشاب ، ذنوبك اعظم ام ربك ؟ فخر الشاب لوجهه و هو یقول : ربى ، ما شى ء اعظم من ربى ، ربى اعظم - یا نبى الله - من كل عظیم . فقال النبى صلى الله علیه و آله : فهل یغفر الذنب العظیم الا الرب العظیم ؟ قال الشاب : لا و الله یا رسول الله . ثم سكت الشاب .

فقال النبى صلى الله علیه و آله : و یحك یا شاب ، الا تخبرنى بذنب واحد من ذنوبك ؟ قال : بلى اخبرك یا رسول الله . انى كنت انبش القبور سبع سنین ، اخرج الاموات و انزع الاكفان . فماتت جاریة من بنات الانصار، فلما حملت الى قبرها و دفنت و انصرف عنها اهلها و جن علیهم اللیل ، اتیت قبرها، فنبشتها، ثم استخرجتها، و نزعت ما كان علیها، و تركتها مجردة على شفیر قبرها، و مضیت منصرفا. فاتانى الشیطان فاقبل یزینها لى و یقول : اماترى بطنها و بیاضها؟ اماترى و ركیها؟ فلم یزل یقول لى هذا حتى رجعت الیها و لم املك نفسى حتى جامعتها و تركتها مكانها؛ فاذا انا بصورت من و رائى یقول : یا شاب ، ویل لك من دیان یوم الدین ، یوم یقفنى و ایاك كما تركتنى عریانة فى عساكر الموتى ، و نزعتنى من حفرتى ، و سلبتنى اكفانى ، و تركتنى اقوم جنبة الى حسابى ؛ فویل لشبابك من النار. فما اظن انى اشم رایحة الجنة ابدا؛ فماترى لى یا رسول الله ؟

و در مجالس صدوق روایت است كه :
معاذ بن جبل گریه كنان بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شد،
پیامبر فرمود: معاذ! موجب گریه ات چیست ؟
گفت : اى رسول خدا، جوانى بر در ایستاده شاداب ، تازه رو، خوش سیما كه بر جوانى خود چون مادر بچه از دست داده مى گرید و مى خواهد بر شما وارد شود.
فرمود: معاذ! آن جوان را بر من داخل ساز.
معاذ او را داخل ساخت .
جوان سلام كرد.
حضرت پاسخ داده فرمود: جوان ! موجب گریه ات چیست ؟
گفت : چرا نگریم و حال آن كه گناهانى مرتكب شده ام كه اگر خداوند مرا به پاره اى از آن ها بگیرد به آتش دوزخم فرستد، و همانا مى بینم كه به زودى مرا به آن مواخذه نموده و هرگز مرا نیامرزد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آیا چیزى را شریك خدا ساخته اى ؟
گفت : پناه مى برم به خدا از این كه چیزى را شریك او سازم .
فرمود: آیا كسى را به ناحق كشته اى ؟
گفت : نه .
فرمود: خداوند گناهان تو را مى آمرزد هرچند برابر كوههاى بلند و استوار باشد.
جوان گفت : گناهانم از كوهها بزرگتر است .
فرمود: خداوند گناهانت را مى آمرزد هر چند برابر زمین هاى هفتگانه و دریاها و ریگها و درختان و محتویات آن باشد.
جوان گفت : از این ها هم بزرگتر است .
فرمود: خداوند گناهانت را مى آمرزد هرچند برابر آسمان ها و ستارگان آن و برابر عرش و كرسى باشد.
گفت : از این ها نیز بزرگتر است .
پیامبر صلى الله علیه و آله به صورت شخصى خشم آلود به وى نظر كرد و فرمود:
واى بر تو اى جوان ! گناهان تو بزرگتر است یا پروردگارت ؟
جوان به صورت بر زمین افتاد و میگفت : پروردگارم چیزى از پروردگارم بزرگتر نیست ، اى پیامبر! پروردگارم از هر بزرگى بزرگتر است . پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: مگر گناه بزرگ را جز پروردگار بزرگ مى آمرزد؟
جوان گفت : نه ، به خدا سوگند اى رسول خدا. سپس ساكت شد.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: واى ، اى جوان آیا مرا به یكى از گناهانت خبر نمى دهى ؟
گفت : چرا، به تو خبر میدهم اى رسول خدا، من هفت سال بود كه قبرها را مى شكافتم ، مرده ها را بیرون آورده و كفنهاى آنان را مى كندم . روزى دخترى از انصار مرد، و چون به سوى قبرش روانه اش كردند و به خاك سپرده شد و بستگانش رفتند و شب پرده تاریك خود را بر آنان افكند، كنار قبرش رفته آن را شكافتم ، بدنش را بیرون آوردم ، كفنهایش را كندم ، و او را تنها بر لب گور رها نموده ، بازگشتم . شیطان نزد من آمد، پیوسته او را در نظرم زینت مى داد و مى گفت : آیا شكم و سپیدى او را نمى بینى ؟ آیا كفل هاى او را مشاهده نمى كنى ؟ همین طور پیوسته این سخنان را به من مى گفت تا به سوى آن بازگشتم ، و نتوانستم خوددارى كنم تا اینكه دامن به گناه آلودم و او را در همان جا رها ساختم . در حال صدایى از پشت سرم شنیدم مى گفت :
اى جوان واى بر تو از حسابگر روز جزا! روزى كه من و تو را برپا نگه مى دارد، چنان كه مرا برهنه در جمع مردگان واگذاشتى ، مرا از گودال قبرم بیرون آوردى ، كفنهایم رادرآوردى ، و مرا به گونه اى رها ساختى كه با حال جنابت به سوى حسابم برخیزم ؛ پس واى بر جوانى تو از آتش . بنابراین گمان ندارم كه هرگز بوى بهشت به مشامم رسد؛ حال نظر شما چیست اى رسول خدا؟

فقال النبى صلى الله علیه و آله : تنح عنى یا فاسق ؛ انى اخاف ان احترق من نارك ؛ فما اقربك الى النار! ثم لم یزل و یشیر الیه حتى امعن من بین یدیه . فذهب فاتى المدینة فتزود منها ؛ ثم اتى الى بعض جبالها فتعبد فیها؛ و لبس مسحا و غل یدیه جمیعا الى عنقه ؛ و نادى : یا رب ، هذا عبدك بهلول ؛ بین یدیك مغلول ؛ یا رب انت الذى تعرفنى و زل منى ماتعلم ؛ سیدى یارب ، انى اصبحت من النادمین ؛ و اتیت نبیك تائبا فطردنى وزادنى خوفا؛ فاسالك باسمك و جلالك و عظمة سلطانك ان لا تخیب رجائى - یا سیدى - و لا تبطل دعائى ، و لا تقنطنى من رحمتك .

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: از من دور شو اى فاسق ، میترسم كه از آتش تو بسوزم ، چقدربه آتش نزدیكى ! و پیوسته این سخن مى فرمود و به وى اشاره مى نمود تا از نزد حضرتش دور شد. پس رفت و وارد شهر شد و توشه اى تهیه نمود، سپس به یكى از كوههاى آن جا رفت و به عبادت پرداخت ، لباسى پشمینه و زبر پوشید، دستهایش را به گردنش بست و صدا زد:
پروردگارا، این بنده ات بهلول است كه دست بسته در برابر تو قرار گرفته .
پروردگارا، توئى كه مرا مى شناسى و لغزشى از من سرزده كه بدان آگاهى ؛
سرورم ، پروردگارم ، پشیمان گشته ام ، و با حال توبه به نزد پیامبرت رفتم ، او مرا طرد كرد و برخوفم افزود؛
پس به نام و جلال و عظمت سلطنتت از تو درخواست مى كنم كه امیدم را ناكام نسازى - اى سرورم - و دعایم را تباه و باطل نگردانى و از رحمتت مایوسم نكنى .

فلم یزل یقول ذلك اربعین یوما و لیلة ، تبكى له السباع و الوحوش ، فلما تمت له اربعین یوما و لیلة رفع یده الى السماء و قال : اللهم ما فعلت فى حاجتى ؟ ان كنت استجبت دعائى و غفرت (لى ) خطیئتى فاوح الى نبیك ؛ و ان لم تستجب لى دعائى و لم تغفرلى خطیئتى و اردت عقوبتى فعجل بنار تحرقنى ، او عقوبة فى فى الدنیا تهلكنى ؛ و خلصنى من فضیحة یوم القیامة . فانزل الله تبارك و تعالى على نبیه صلى الله علیه و آله : و الذین اذا فعلوا فاحثة یعنى الزنااو ظلموا انفسهم یعنى بارتكاب ذنب اعظم من الزنا و نبش القبور و اخذ الاكفان و (در آیه واو ندارد و طبق قاعده نیز زائد است .) ذكروا الله و استغفروا لذنوبهم یقول : خافو الله فعجلوا التوبة و من یغفر الذنوب الا الله : یقول الله عز و جل : اتاك عبدى یا محمد تائبا فطردته ؟ فاین یذهب ؟ و الى من یقصد؟ و من یسال ان یغفرله ذنبا غیرى ؟ ثم قال عز و جل : و ثم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون ، یقول : لم یقیموا على الزنا و نبش القبور و اخذ الاكفان ، اولئك جزاؤ هم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و نعم اجر العاملین .( آل عمران ، 135 - 136.)

چهل شبانه روز پیوسته این را مى گفت ، به طورى كه درندگان و وحوش برایش مى گریستند. چون چهل شبانه روز تمام شد دستش را به سوى آسمان برداشت و گفت :
خداوندا با حاجت من چه كردى ؟
اگر دعایم را مستجاب فرموده و گناهم را آمرزیده اى پس به پیامبرت وحى فرست ،
و اگر دعایم را مستجاب نفرموده و گناهم را نیامرزیده اى و قصد عقوبتم دارى پس هر چه زودتر آتشى بفرست تا مرا بسوزاند،
یا به كیفرى در دنیا گرفتارم ساز تا مرا هلاك كند، و مرا از رسوایى در قیامت رهایى بخش .
پس خداى متعال این آیه را بر پیامبرش صلى الله علیه و آله فرو فرستاد:
و آنان كه چون گناهى مرتكب شوند، یعنى زنا، یا به خود ستم كنند یعنى با ارتكاب گناهى بزرگتر از زنا و نبش قبرها و كفن دزدى ، یاد خدا كنند پس براى گناهانشان آمرزش طلبند، مى فرماید: از خدا بترسد پس درتوبه شتاب ورزند - و كیست كه گناهان را بیامرزد جز خدا ؟
خداى بزرگ مى فرماید: اى محمد، بنده ام با حال توبه نزد تو آمد و او را طرد نمودى ؟
پس كجا رود؟ و به كه روى آورد؟ و جز من از كه درخواست كند كه گناهش را بیامرزد؟
سپس خداى بزرگ فرموده - و بر گناهان گذشته اصرار نورزند و حال آن كه مى دانند (گناه است و كیفر دارد)، مى فرماید: بر زنا و نبش قبرها و كفن دزدى اصرار نورزند، اینان پاداششان آمرزشى از سوى پروردگارشان است و بهشتهایى كه از زیر آن ها نهرهاجارى است ،در آن جاودانند، و چه خوب است پاداش عمل كنندگان .

فلما نزلت هذه الایة على رسول الله صلى الله علیه و آله : خرج و هو یتلوها و یتبسم ، فقال لاصحابه : من یدلنى على ذلك الشاب التائب ؟ فقال معاذ: یا رسول الله بلغنا انه فى موضع كذا و كذا. فمضى رسول الله صلى الله علیه و آله باصحابه حتى انتهوا الى ذلك الجبل فصعدوا الیه یطلبون الشاب ؛ فاذا هم بالشاب قائم بین صخرتین ، مغلولة یداه الى عنقه ، و قد اسود وجهه ، و تساقطت اشفار عینیه من البكاء، و هو یقول : سیدى ! قد احسنت خلقى و احسنت صورتى ، فلیت شعرى ماذا ماذا ترید بى ؟ افى النار تحرفنى ؟ او فى جوارك تسكننى ؟ اللهم انك قد اكثرت الاحسان الى ، و انعمت على ، فلیت شعرى ماذا یكون امرى ؟ الى الجنة تزفنى ؟ ام الى النار تسوقنى ؟ اللهم ان خطیئتى اعظم من السموات و الارض و من كرسیك الواسع و عرشك العظیم ، فلیت شعرى تغفر (لى ) خطیئتى ام تفضحنى بها یوم القیامة . فلم یزل یقول نحو هذا و هو یبكى و یحثو التراب على راسه ، و قد احاطت به السباع ، وصفت فوقه الطیر و هم یبكون ببكائه . فدنا رسول الله صلى الله علیه و اله ، فاطلق یدیه من عنقه ، و نفض التراب عن راسه و قال : یا بهلول ابشر فانك عتیق الله من النار. ثم قال لاصحابه : هكذا تداركوا الذنوب كما تداركها بهلول . ثم تلا علیه ما انزل الله عز و جل فیه و بشره بالجنة .( امالى صدوق مجلس 11، ص 38 - 41.)

چون این آیه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله نازل شد، بیرون آمد در حالى كه آن را تلاوت مى نمود و لبخند مى زد، و به اصحابش فرمود:
چه كسى مرا بر آن حیوان توبه كار رهنمایى مى كند؟
معاذ گفت : اى رسول خدا به ما خبر رسیده كه در فلان و فلان جاست .
حضرت با یارانش حركت نموده رفتند تا به آن كوه رسیدند، همگى در طلب جوان از كوه بالا رفتند، ناگاه او را دیدند كه میان دو تخته سنگ ایستاده در حالى كه دو دستش به گردنش بسته ، چهره اش سیاه شده ، مژه هاى چشمش از گریه زیاد ریخته ،
مى گوید: سرورم ! تو مرا زیبا آفریدى و نیكو چهره ام ساختى ، كاش مى دانستم كه با من چه خواهى كرد؟
آیا در آتشم مى سوزانى ؟ یا در جوار خود جایم مى دهى ؟
خداوندا، تو فراوان به من احسان نمودى و به من نعمت بسیار بخشیدى ، كاش مى دانستم كه كارم به كجا مى انجامد؟
آیا به سوى بهشتم مى برى ؟ یا به سوى آتشم مى رانى ؟
خداوندا، گناه من از آسمانها و زمین و كرسى گسترده و عرش بزرگ بزرگتر است ، كاش میدانستم كه گناهم مى بخشى ؟ یا روز قیامت مرا بدان سبب رسوا مى كنى ؟
و پیوسته از این گونه سخنان مى گفت و مى گریست و خاك بر سرش مى ریخت { صرفا بیان حال آنجوان میباشد از سوی راوی والا دستهایش حسب قولی که در بالاتر گذشت بسته بود - توضیح از م.ز} ، و درندگان گردش حلقه زده و پرندگان بالاى سرش بال گشاده و به گریه او مى گریستند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله نزدیك شد، دستهاى او را از گردنش باز، و خاك را از سرش افشاند و فرمود:
اى بهلول ، مژده باد تو را كه تو آزاد شده خدا از آتشى .
سپس به یارانش فرمود:
این گونه گناهان را جبران كنید چنان كه بهلول جبران كرد.
سپس آن چه را كه خداى بزرگ درباره وى نازل فرموده بود برایش خواند و او را به بهشت مژده داد.

و عن الصادق علیه السلام ، عن النبى صلى الله علیه و آله : من الذنوب ما لا یكفرها الا الوقوف بعرفة .( محجة البیضاء، ج 2 ص 149 و 148.)

و از امام صادق علیه السلام ، از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه : پاره اى از گناهان است كه جزو وقوف در عرفه موجب آمرزش آن ها نمى شود.

و عن النبى صلى الله علیه و آله : اعظم الناس ذنبا من وقف بعرفة و ظن ان الله لم یغفرله .( محجة البیضاء ج 2 ص 149 و 148.)

و از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه : بزرگترین مردم از نظر گناه { بزرگترین گناهکار - م.ز } كسى است كه در عرفه وقوف كند و با این حال پندارد كه خداوند گناهش را نیامرزیده است .

و فى الحدایق : و یروى عن داود علیه السلام انه لج به البكاء ذات یوم ، فلما كان فى آخر اللیل قال : یارب اما ترحم كثرة بكائى ؟ فاوحى الله عز و جل الیه : یا داود نسیت ذنبك و ذكرت بكاءك ! فقال : الهى و سیدى ، لم انس ذنبى ولكنى ارجومنك غفرانك . ثم قال : الهى ، كنت اذا تلوت الزبور كف الماء الجارى عن جریانه ، و یسكن هبوب الریح ، و یظللنى الطیر، و تطوف الوحوش بمحرابى ؛ فقد فقدت ذلك كله ، افمن اجل هذا الذنب كل هذه الوحشة ؟ فاوحى الله عز و جل الیه : یا داود، آدم خلقته بیدى ، و نفخت فیه من روجى ، و اسجدت له ملائكتى ، و البسته ثوب كرامتى ، و توجته تاج عنایتى ، و زوجته حین استوحش بحواء امتى ، و ابحت لهما جنتى ؛ فلما عصانى اخرجته من جوارى ، و نزعت عنه تاج وقارى . یا داود، من اطاعنا قربناه ؛ و من سالنا اعطیناه ؛ و من عصانا امهلناه ، و ان عاد الینا الى ما كان قبلناه .

و در حدایق گوید: روایت است كه داود علیه السلام روزى سخت گریه كرد، چون آخر شب فرارسید گفت :
پروردگار من ، آیا به گریه فراوانم رحمت نمى آورى ؟
خداى بزرگ به او وحى فرستاد: اى داود گناهت را فراموش و گریه ات را یاد آورده اى ؟!
گفت : معبود من و سرور من ! گناه خود را فراموش نكرده ام ولى از تو امید بخشش دارم .
سپس گفت : معبودا! من هرگاه به تلاوت زبور مشغول مى شدم آب روان از جریان مى ایستاد، وزش باد باز مى ایستاد، پرندگان بر سرم سایه مى افكندند و حیوانات وحشى اطراف محرابم گرد مى آمدند، ولى همه این ها را از دست داده ام ؛ آیا این همه وحشت (و تنهایى ) به خاطر این گناه است ؟
خداى بزرگ به او وحى فرستاد كه : اى داود، آدم را با دست خود آفریدم ، از روح خود در او دمیدم ، فرشتگانم را به سجده وى مامور ساختم ، لباس كرامتم را به وى پوشاندم ، تاج عنایتم بر سرش نهادم ، و در وقت تنهایى و احساس وحشت كنیز خود حواء را تزویج وى كردم و بهشتم را براى آن دو روا داشتم ؛ پس چون مرا نافرمانى كرد او را از جوار خود بیرون راندم و تاج وقارم را از او برگرفتم . اى داود، هركس ما را فرمان برد تقربش بخشیم ، و هركس از ما چیزى بخواهد به او عطا مى كنیم ، وهركس ما را نافرمانى كند مهلتش مى دهیم ، پس اگر به سوى ما همان گونه كه بود بازگردد او را مى پذیریم .

و فى شرح الصحیفة عن ابى سعید الخدرى : ان النبى صلى الله علیه وآله قال : ممن كان قبلكم قتل تسعا و تسعین نفسا، فسال عن اعلم اهل الارض ، فدل على راهب ، فاتاه فقال : انى قتلت تسعا و تسعین نفسا، فهل لى من توبة ؟ فقال : لا ؛ فقتله ؛ فكمل به مائة . ثم سال عن اعلم اهل الارض ؛ فدل على رجل عالم ؛ فقال : انى قتلت مائة نفس فهل لى من توبة ؟ فقال : نعم ؛ و من یحول بینك و بین التوبة ؟ انطلق الى ارض كذا و كذا فان بها اناسا یعبدون الله ، فاعبدالله معهم ، و لا ترجع الى ارضك ، فانها ارض سوء.

و در شرح صحیفه از ابوسعید خدرى روایت است كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
یكى از پیشینیان نود و نه كس (بى گناه ) را كشته بود، سپس از عالمترین مردم روى زمین جویا شد، او را به راهبى رهنمایى كردند، نزد وى رفت و گفت : من نود و نه كس را كشته ام ، آیا مرا توبه اى هست ؟ گفت : نه ، او را نیز كشت و صد نفر كامل شد. سپس از عالمترین مردم روى زمین جویا شد، او را به مرد عالمى ره نمودند، به او گفت : من صد كس را كشته ام ، آیا مرا توبه اى هست ؟ گفت : آرى ، چه كسى است كه میان تو و توبه فاصله شود؟ به فلان سرزمین برو كه در آن جا مردمى هستند كه به عبادت خدا مشغولند، تو نیز با آنان به عبادت مشغول شو و به سرزمین خود باز نگرد كه آن جا سرزمین بدى است .

فانطلق حتى اذا انصف فاتاه ملك الموت فقبض روحه . فاختصمت فیه ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب ؛ فقالت ملائكة الرحمة : جاءنا مقبلا ؛ و قالت ملائكة العذاب : انه لم یعمل خیرا قط. فاتاه ملك فى صورة آدمى ، فجعلوه (حكما) بینهم ؛ فقال : قیسوا ما بین الارضین ، فالى ایتهما كان ادنى فهو له . فقاسوا فوجدوه ادنى الى الارض التى اراد ؛ فقبضته ملائكة الرحمة .

وى روانه شد، چون به نیمه راه رسید ملك الموت آمد و او را قبض روح نمود. فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب در مورد وى به مخاصمه افتادند؛ فرشتگان رحمت گفتند: او به سوى ما آمده بود ؛ و فرشتگان عذاب گفتند ؛ او هرگز عمل خوبى انجام نداد. فرشته اى درصورت انسانى در آن جا حاضر شد، او را میان خود داور ساختند. وى گفت : فاصله دو مكان را اندازه بگیرید، به هر كدام نزدیكتر بود از آن اوست . اندازه گرفتند دیدند به سرزمینى كه قصد داشت به آن جا رود نزدیكتر است ، پس فرشتگان رحمت او را دریافت داشتند.

و فى روایة : و كان الى القریة الصالحة اقرب بشبر، فجعل من اهلها، و فى روایة : فاوحى الله الى هذه تباعدى ، و الى هذه ان تقربى ؛ و قال : قیسوا مابینهما، فوجدوه الى هذه اقرب بشبر، فغفرله .( احیاء العلوم ، ج 4، ص 34، صحیح مسلم ج 8 ص 103.)


و در روایتى است : یك وجب به آن سرزمین صالحه نزدیك بود، بنابراین از اهل آن جا محسوب شد.
و در روایتى دیگر است : پس خداى بزرگ به یك طرف زمین وحى كرد: دور شو، و به سوى دیگر وحى كرد: نزدیك شو، و گفت : میان این دو اندازه گیرى كنید، پس او را یك وجب به آن سرزمین نزدیكتر دیدند، پس آمرزیده شد.

اى عزیز! در فتوحات آورده كه :
قوم تعریف كرده اند توبه را به ترك گناه در حال ؛ و پشیمانى بر آن چه گذشته است ؛ و عزم بر آن كه عود نكند. اما در اعتبار عزم سخنى است ، زیرا كه حال تائب از سه بیرون نیست : یا مى داند كه این گناه را مى كند، و در این حال عزم متصور نیست . و یا مى داند كه اجراء نمى كند، و این زمان عزم را فایده اى نیست . یا متردد است بر اجراء و عدم اجراء، و در این هنگام اگر عزم كند احتمال هست كه مودى شود به نقص عهد، و منخرط شود در سلك ناقضان عهد؛ و در حق ایشان و عید ثابت شده . پس مناسب چنین مى نماید كه به جاى عزم پناه برد به حضرت حق سبحانه و تعالى ، و تضرع و زارى نماید از اجراى گناه ، چنانكه ابوالبشر آدم صفى الله علیه السلام این طریق را اختیار كرد.( رك : فتوحات ج 2، ص 142.)

ابن ضعیف مى گوید كه : اطمینان حالى تائب دارد بر عدم معصیت ، و عزم مى نماید بر این كه در مستقبل نیز به توفیق الهى عود ننماید؛ پس نقضى و سخنى بر قوم وارد نمى آید.

اى عزیز! در توبه باز است و توبه مقبول است تا آفتاب از مغرب طلوع بكند. و احادیث در این باب بسیار است ؛ پس روی از توبه مگردان و در توبه بكوش . و یك در از هشت در بهشت باب توبه است .

قال النبى صلى الله علیه و آله : باب التوبة خلف المغرب ، له مصراعان من ذهب مكللان بالدر و الیاقوت ، ما بین المصراع الى المصراع الاخیرة مسیرة اربعین عاما للراكب المسرع . و ذلك الباب مفتوح منذ خلق الله تعالى خلقه الى صبیحة لیلة طلوع الشمس من مغربها.( به احادیث مثنوى ص 128 مراجعه شود.)

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
در توبه در پس مغرب است . دو لنگه از طلا دارد كه به در و یاقوت مزین است ، میان یك لنگه تا لنگه دیگر به اندازه مسیر حركت چهل سال یك سواره تند رو فاصله است . این در از روزى كه خداى متعال خلق خود را آفریده باز است تا صبح شبانگاهى كه خورشید از مغربش طلوع كند.
( در این حدیث دو احتمال هست : 1 - مراد این است كه در توبه همیشه باز است ، زیرا هیچ گاه خورشید از مغرب طلوع نمى كند. 2 - مراد این است كه درتوبه تا روز قیام ساعت باز است ، و پس از قیام ساعت در توبه بسته مى شود و توبه هیچ كس مقبول نمى افتد. و چون یكى از علائم ساعت آن است كه خورشید برخلاف معمول از سوى مغرب طلوع مى كند، پس تا روزى كه چنین نشده در توبه باز خواهد بود.)

مولانا
توبه را از جانب مغرب درى
باز باشد تا قیامت بر درى (خلق .)
تا ز مغرب برزند سر آفتاب
باز باشد آن در از وى رو متاب
هست جنت را ز رحمت هشت در
یك در توبه است زان هشت اى پسر


(مثنوى دفتر چهارم ، ص 66.)

ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام بلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )









مطالب اخیر وبلاگ :



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.