چون مرید به دست همت و قوت ارادت ، علایق و عوایق قطع ، و به خدمت شیخ پیوست ، باید كه به چند صفت از آداب و شرایط موصوف باشد تا داد صحبت شیخ تواند داد و سلوك راه به كمال دست دهد او را.

و اما قبل الوصول الى خدمة الشیخ فلابد له من تقلیل خمسة اشیاء: اولها: اختلاط الخلق ، فانه یشغله عن الحق و یذهله عن الموت ، فلیحذر بالكلیة عن صحبة ابناء الدنیا، و لیقتصر على صحبة الصالحین الزاهدین فیها و العلماء العرفاء المحققین المذكرین للحق و لقائهم ، فان فى صحبتهم بركة و رحمة و هدى و موعظة للمتقین ، فان لم یجد فعلیه بالعزلة و الانزواء.


اما قبل از رسیدن به خدمت شیخ ناگزیر باید از پنج چیز بكاهد:
 اول : آمیزش با مردم ، زیرا اینكار او را از پرداختن به حق مشغول داشته ، از مرگ غافل مى سازد، پس باید با تمام وجود از همنشینى با دنیازادگان بپرهیزد، و تنها به همنشینى و دیدار با شایستگان زاهد در دنیا و علماى عارف حقیقى كه یادآور حق باشند بسنده كند، كه در همنشینى با چنین كسان بركت و رحمت و هدایت و پند براى پرهیزكاران وجود دارد. و اگر نیافت باید عزلت و كناره گیرى گزیند.

الثانى : التمنى ، فانه من مواعید الشیطان ، و كله كذب و زور و توهم باطل و غرور ینسى الحق و یسول الباطل و یجعل الفكر وسواسا.

دوم : آرزو، كه آن از وعده هاى شیطان ، و همه دروغ و بى اساس و توهم باطل و فریبى است كه حق را از خاطر ببرد و باطل را نمایش و جلوه دهد و فكر را دچار وسوسه نماید.

الثالث : التعلق بما سوى الله ، فانه شرك ، و من انجذب الى الغیر بعد عن الحق ، و استحق اللعن و الطرد.

سوم : دلبستگى به غیر خدا، كه آن شرك (خفى ) است ، و هر كه به غیر خدا جذب شود از حق دور شده و مستحق لعن و دورى مى گردد.

الرابع : الشبع ، فانه یهیج الشهوات ، و یغلب البطر و الاشر، و یكل الادراك و النظر، و یسد طریق الفهم و الالهام ، و یطرق وساوس الشیطان و الاوهام .

چهارم : سیرى ، كه آن شهوات را تحریك كند، حالت خوشگذرانى و طغیان در نعمت را غلبه دهد، قوه ادراك و تفكر را كند سازد، راه فهم و الهام را ببندد و وسوسه هاى شیطان و اوهام را بیدار ساخته و به درون راه دهد.

الخامس : المنام و هو یكسل عن الطاعة ، و یكدر الحواس ، و یحبب الى النفس البطالة ، و یورث النسیان ، و یمیت قلب الانسان ، و ینكسه الى سایر مراتب الحیوانات . و اعلم ان الجوع ینفى هذه الرذایل كلها من النفس ، لانه یقل النوم و یمل عن الخلق ، و یضیق مداخل الشیطان ، و یصقل القلب فیرى مكائده ، و یسد بالتذكر باب التمنى ، و یقطع (یقلع - خ ل ) العلایق ، و یهجر الباطل باجتلاء نور الحق . فلیقتصر الطالب على الحقوق ، و یترك الحظوظ.


پنجم : خواب ، كه آدمى را نسبت به طاعت كسل كند، حواس را تیره نماید، بیكارى را در نظر نفس محبوب سازد، موجب فراموشى شود، قلب انسان را بمیراند، و او را به سایر مراتب حیوانات سرنگون سازد. و بدان كه :
گرسنگى تمام این رذایل را از نفس برطرف سازد، چه از خواب بكاهد، از مردم ملول دارد، راههاى ورود شیطان را تنگ كند، دل را صیقل بخشد و در نتیجه حیله هاى او راببیند، باب آرزو را با یاد آوردن (حق یا مرگ ) ببندد، وابستگیها را ریشه كن نماید، و با تابش نور حق باطل را بیرون راند. پس بر طالب است كه بر حقوق اكتفا كند و حظوظ و كام نفس را ترك نماید.

و اما آن شرایطى كه بعد از رسیدن به خدمت شیخ باید مراعات نماید:
اول : توبه است ،
و هى اول منازل السالكین ، و واجبة على كل حال وفى جمیع الاحوال ،بمعنى انه لابد منها فى الوصول الى السعادة الاخرویة ؛ و مقبولة عند اجتماع الشرایط، لان الانسان لایخلو عن ذنب او هم او غفلة او قصور فى المعرفة مجلب للغین و الظلمة . محوج الى استغفار عند الارتقاء الى مقام فوقه . قال النبى صلى الله علیه و آله : انى لیغان على قلبى ، و انى لاستغفر الله فى كل یوم سبعین مرة .(صحیح مسلم ج 8، ص 72 با تعبیر مائة مرة . و در نهایه ابن اثیر مانند متن است )

 و اذا دام الغین صار رینا و طبعا و فسدت مرآة القلب فلایتجلى فیه انوار المعارف ، فیحصل الشقاوة ، فیحتاج الى صیقل یمحوها فیتجلى فیه انوار المعارف فیحصل بواسطة ذلك السعادة الابدیة ؛ و ذلك الصیقل هو التوبة على وزان محو الصابون درن الثوب . قال الله تعالى : ان الحسنات یذهبن السیئات . (هود، 114.)

...و آن نخستین منزل سالكان ، و در همه حال و تمام احوال واجب است ، بدین معنى كه در وصول به سعادت اخروى از آن گریزى نیست . و با فراهم آمدن تمام شرایط آن مورد قبول واقع مى شود. زیرا هیچ گاه انسان از گناه یا تصمیم (بر گناه ) یا غفلت یا كوتاهى در معرفت خالى نبوده كه اینها جالب كدورت و ظلمت بوده ، و براى بر رفتن به مقام بالاتر از آن نیازآور به استغفار اند.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده : همانا این كدورت ادامه یابد به چرك و طبع (مهر نهاده شدن بر دل ) تبدیل گشته ، آیینه دل فاسد شده و انوار معارف در آن نمى درخشد و در نتیجه شقاوت حاصل مى گردد؛ پس نیازمند به صیقل است كه آن تیرگیها را زدوده تا انوار معارف در آن بدرخشد و بدان وسیله سعادت ابدى حاصل گردد. این صیقل توبه نام دارد كه مثل صابون است در پاك ساختن چرك لباس ، خداى متعال فرموده : همانا نیكیها بدى ها را از بین مى برند.

و قال النبى صلى الله علیه و آله : لو عملتم الخطایا حتى تبلغ السماء ثم ندمتم لتاب الله علیكم .(محجة البیضاء ج 7، ص 24. و نظیر آن در سنن ابن ماجه رقم 4248.)

و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اگر آن قدر گناه كنید تا به آسمان رسد، سپس پشیمان شده (توبه نمائید) همانا خداوند (با نظر رحمت ) به شما رو آورد.

وفى التوراة مكتوب : یا ابن آدم لاتشتهى بموت حتى تتوب ، و انت لاتتوب حتى تموت

و درتورات نوشته است : اى آدمیزاده ، هرگز خواهان مرگ نشوى تا توبه كنى ، و توبه نكنى تا بمیرى .

و التوبة هى الرجوع الى الله تعالى بالارادة ان الموت رجوع بغیر ارادة ، و هى الخروج عن الذنوب كلها للطالب . و الذنوب ما یحجبك عن الله من مراتب الدنیا و الاخرة . فالواجب للطالب الخروج عن كل مطلوب سواه حتى الوجود. وجودك ذنب لایقاس به ذنب .

توبه بازگشت ارادى به سوى خداى متعال است ، چنان كه مرگ بازگشت غیر ارادى است ؛ و آن بیرون شدن طالب از تمامى گناهان است ، و گناهان همان مراتب دنیا و آخرت است كه تو را از خداوند محجوب مى سازد. پس طالب را لازم است كه از هر مطلوبى جز خدا حتى وجود و بودن ، بیرون شود. وجود تو گناهى است كه هیچ گناهى قابل مقایسه با آن نیست .

و حدیث انى لاستغفرالله (فى ) كل یوم سبعین مرة اشاره به این مرتبه است ، و مراد از هفتاد، كثرت است چه آن جناب در هرزمانى در ترقى به مرتبه اى دیگر است . و نظر به وجود خود انداختن اعظم معاصى است در نزد ارباب معرفت ، چنان چه از حال ابلیس لعین معلوم مى شود. و چون این حال برداشته شود سایر گناهان نیز برداشته مى شود.

اى عزیز! گفته اند توبه از توبه مى باید كرد، یعنى نظر از رجوع خود بردارد و نظر به ارجاع حق اندازد كه از مقام قهر به مقام لطف درآمده و از مقام تبعید به مقام تقریب . پس مرید را چاره از توبه نصوح نیست كه اساس آن محكم باشد، زیرا كه بناى جمیع اعمال و افعال بر این اصل باشد و اگر این اساس بخلل باشد دربدایت خلل آن ظاهر شود و در نهایت ، آن همه رنج برده حبط شود.

قال بعضهم : حرمت قیام اللیل ستة اشهر بذنب اذنبته . و ذلك انى رایت رجلابكاء فقلت فى نفسى : هذا مراء. و لهذا قال بعضى الاكابر: ینبغى للمرید فى حال القبض التوبة و الاستغفار، و فى حال البسط الشكر. و قال : ینبغى للسالك آن یراعى هاتین الحالتین و سماهما بوقوف الزمان (الزمانى - خ ل ).

یكى از سالكان گفته : شش ماه از نماز شب محروم ماندم به جهت گناهى كه مرتكب شدم . و آن این بود كه مردى را دیدم بسیار مى گریست ، در دل گفتم : این ریاكار است . از این رو یكى از بزرگان فرموده : شایسته است كه مرید در حال قبض ، توبه و استغفار كند، و در حال بسط، به شكر و سپاس پردازد. و گوید: سالك را سزاوار است كه این دو حالت را مراعات كند و این دو را وقوف زمانى نامیده است .

و بعضى دیگر گفته اند كه وقوف زمانى نزد ابن طایفه عبارت از محاسبه است . و بعضى گفته اند كه محاسبه آن است كه هر ساعتى آن چه بر ما گذشته است محاسبه مى كنیم كه غفلت چیست و حضور چیست ؟ مى بینیم كه همه نقصان است ، بازگشت مى كنیم و عمل از سر مى گیریم . و اعلى مرتبه محاسبه محاسبه انفاس است ، و دون آن محاسبه ساعات و روز و هفته .

و فى العیون عن ابى الحسن الرضا علیه السلام : المومن الذى اذا احسن استبشر، و اذا اساء استغفر.(عیون اخبار الرضا باب 31، ج 2، ص 24.)

در كتاب عیون از حضرت رضا علیه السلام روایت است كه : مومن كسى است كه چون نیكى كرد شادمان گردد، و چون گناه و بدى نمود آمرزش طلبد.

و لذا قال یحیى بن معاذ: ذنب افتقر (به ) الیك احب الى من طاعة ادل بها علیك .

و توبه را باید كه درجمیع مقامات استعمال كند زیرا كه در هر مقام از مقامات سلوك گناهى است مناسب آن مقام ، كه حسنات الابرار سیئات المقربین .

از این رو یحیى بن معاذ گفته : گناهى كه با آن به تو احساس نیاز كنم نزد من محبوبتر است از طاعتى كه با آن بر تو غنج و ناز نمایم ...نیكى ابرار گناه مقربان است .

وفى كتاب الحدائق عن النبى صلى الله علیه و آله انه قال : لله افرح بتوبة عبده المومن من رجل فى ارض دویة مهلكة معه راحلة علیها طعامه و شرابه فوضع راسه فنام نومة فاستیقظ و قد ذهب راحلته ، فطلبها حتى اشتد علیه الحر و العطش ماشاء الله ، قال : ارجع الى مكانى الذى كنت فیه فانام حتى اموت . فوضع راسه على ساعدة لیموت ، فیستیقظ فاذا راحلته عنده علیها زاده و شرابه . فالله اشد فرحا بتوبة العبد المومن من هذا براحلته .(محجة البیضاء ج 7، ص 8.)

در كتاب حدایق از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه فرمود: خداوند از توبه بنده مومنش خوشحال تر مى شود از خوشحالى مردى كه در بیابانى خطرناك قرار داشته و شتر او با بار طعام و شرابش همراه او بوده ، پس سر به زمین نهاده اندكى بخوابد، چون بیدار شود ببیند شترش رفته است . پس درطلب آن شود تا آن كه گرما و تشنگى به قدرى كه خدا خواهد بر او فشار آورد، گوید: به جایى كه بودم بر میگردم و مى خوابم تا بمیرم . چون سر خود را بر ساعدش گذاشته بخوابد تا مرگش فرا رسد، بیدار شود و ببیند شترش با بار توشه و شرابش نزد او حاضر است . پس خداوند از توبه بنده مومنش از این مرد با مشاهده راحله اش خوشحالتر مى شود.

و فى الحدایق عن النبى صلى الله علیه وآله انه قال : اتدرون من التائب ؟ قالوا؟ لا، یا رسول الله ، قال : اذا تاب العبد و لم یرض الخصماء فلیس بتائب . و من تاب فلم یزد فى العبادة فلیس بتائب . و من تاب و لم یغیر فى لباسه فلیس بتائب . و من تاب و لم یغیر خلقه و نیته فلیس بتائب . و من تاب و لم یحفظ لسانه و لم یفتح قلبه و لم یوسع كفه فلیس بتائب . و من تاب و لم یقصر امله فلیس بتائب . و من تاب و لم یقدم فضل قوته بین یدیه فلیس بتائب . فاذا استقام على هذه الخصال فهو تائب .(بحار الانوار، ج 6، ص 35.)

و در كتاب حدایق از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه فرمود:
آیا میدانید تائب (توبه كار) كیست ؟
 گفتند: نه ، اى رسول خدا،
فرمود: هرگاه بنده توبه كند و خصماى خود را راضى نسازد تائب نیست .
و هركس توبه كند و در عبادتش نیفزاید تائب نیست .
و هركس توبه كند و در لباسش تغییرى ندهد تائب نیست .
و هركس توبه كند و اخلاقش و نیتش را تغییر ندهد تائب نیست .
و هركس توبه كند و زبانش را حفظ نكرده ، دلش را باز ننموده و دستش را نگشوده است تائب نیست .
و هركس توبه كند و آرزویش را كوتاه نسازد تائب نیست .
و هركس توبه كند و اضافه خوراكش را پیشاپیش نفرستد (به دیگران اطعام نكند) تائب نیست .
پس هرگاه به این خصلت ها پرداخت و بر آن ها استوار ماند تائب است .

وفى الحدائق عن ابى عبدالله علیه السلام : اذا تاب العبد توبة نصوحا احبه الله ، فستر علیه فى الدنیا و الاخرة ، قلت : و كیف یستر علیه ؟ قال علیه السلام : ینسى ملكیه (ماكتبا) علیه من الذنوب ، و یوحى الى جوارحه : اكتمى علیه ذنوبه و یوحى الى بقاع الارض : اكتمى ما كان یعمل علیك من الذنوب حین تلقاه و لیس شى ء یشهد علیه بشى ء من الذنوب .(كافى ج 2، ص 430، فیلقى الله حین یلقاه و لیس ....)


و در حدائق از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
هرگاه بنده توبه نصوح (در معناى نصوح به تفاسیر ذیل آیه 8 از سوره تحریم مراجعه شود.) كند خداوند او را دوست بدارد، پس در دنیا و آخرت گناه او را بپوشد.
گفتم : چگونه گناه او را بپوشد؟
فرمود: گناهان او را از خاطر فرشتگان مامور وى ببرد،
به اعضا و جوارحش وحى كند كه گناهانش را كتمان كنید،
و به نقاط زمین وحى كند كه گناهانى را كه بر روى شما انجام داده به هنگام دیدن وى بپوشانید،
و چیزى نیست كه بر او گواهى به گناه دهد.

وفى الكافى عن ابى جعفر علیه السلام قال : ان الله اوحى الى داود علیه السلام ان اتیت عبدى دانیال فقل له : انك عصیتنى فغفرت لك ، و عصیتنى فغفرت لك و عصیتنى فغفرت لك ، فان انت عصیتنى (فى ) الرابعة لم اغفر لك . فاتاه داود علیه السلام فقال : یا دانیال اننى رسول الله الیك و هو یقول لك : انك عصیتنى فغفرت لك ، و عصیتنى فغفرت لك ، و عصیتنى فغفرت لك ، فان انت عصیتنى الرابعة لم اغفر لك . فقال له دانیال علیه السلام : قد ابلغت یا نبى الله . فلما كان فى السحر قام دانیال فناجى ربه فقال : یا رب ، ان داود نبیك اخبرنى عنك اننى قد عصیتك فغفرت لى ، و عصیتك فغفرت لى ، و عصیتكك فغفرت لى ، و اخبرنى عنك انى ان عصیتك فى الرابعة لم تغفر لى ، فوعزتك ان لم تعصمنى لاعصینك ، ثم لاعصینك ، ثم لاعصینك .(كافى ج 2، ص 435 - 436.)

و در كافى از امام باقر علیه السلام روایت است كه :
خداوند به داود علیه السلام وحى فرستاد كه : اگر نزد بنده ام دانیال رفتى به او بگو:
تو مرا معصیت كردى ، آمرزیدمت ؛ پس اگر بار چهارم مرا معصیت كنى تو را نیامرزم .
داود علیه السلام نزد وى رفت و گفت :
اى دانیال من فرستاده خدا به سوى توام ، خدا به تو مى فرماید....(پیام خداوند را رساند)،
دانیال گفت : اى پیامبر خدا همانا پیام را رساندى .
چون وقت سحر فرارسید دانیال به پا خاست ، با پروردگارش مناجات نمود و گفت :
پروردگارا، پیامبرت داود از توبه من خبر آورده كه من سه بار تو را معصیت كرده ام و مرا آمرزیده اى ، و از تو به من خبر داده كه اگر بار چهارم تو را معصیت كنم مرا نیامرزى ؛ پس به عزتت سوگند كه اگر مرا مصون ندارى همانا به معصیت تو آلوده شوم ، به معصیت تو آلوده شوم ، به معصیت تو آلوده شوم . (مراد از گناه معنى مصطلح آن نیست ، زیرا انبیاء علیه السلام معصوم از گناه اند. و اعتراف آن حضرت به عجز خود نشان كمال معرفت آن جناب به ساحت قدس و ربوبى مى باشد.)

و عن ابى جعفر علیه السلام : التائب من الذنب كمن لاذنب له ، و المقیم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزى ء.(كافى ج 2، ص 435.)

و از امام باقر علیه السلام روایت است كه : كسى كه از گناه توبه كند چون كسى است كه گناه نكرده ، و كسى كه بر گناه اصرار مى ورزد و در عین حال از آن توبه مى كند چون كسى است كه (خدا را) مسخره مى كند.

و از جهت ثبات بر توبه و عدم نقض آن بخواند این دعا را كه سرور اتقیا در نهج البلاغه فرموده است :
اللهم اغفر لى ما انت اعلم به منى ، فان عدت فعد على بالمغفرة ،
اللهم اغفرلى ما و ایت من نفسى و لم تجد وفاء عندى .
اللهم اغفر لى ما تقربت به الیك (بلسانى ) ثم خالفه قلبى ،
اللهم اغفرلى رمزات الالحاظ، و سقطات الالفاظ، و شهوات الجنان ، و هفوات اللسان .

(نهج البلاغه خطبه 76، و درمتن فعدلى بود كه اصلاح شد.)

با خدایا، گناهانى را كه خودت از من به آن ها داناترى بر من ببخش ، پس اگر به گناه بازگشتم تو نیز به آمرزش باز گرد،
خداوندا، آن چه را كه از سوى خود وعده كردم و نزد من وفایى نسبت به آن نیافتى بر من ببخش .
خداوندا، آن چه را كه بدان وسیله (بازبانم ) به تو تقرب جستم سپس دلم با آن مخالفت ورزید بر من ببخش .
خداوندا، اشارتهاى چشم ، گفتارهاى ناهنجار، خواشهاى دل ، و لغزشهاى زبان را بر من ببخش .

ثم اعلم ان التوبة فى الحقیقة جلاء للقلب ، فكما لاتكفى فى جلاء المرآة قطع الادناس و الابخرة المسودة لوجهها، بل لابد من تصقیلها و ازالة ما حصل فى جرمها من السواد، كذلك لایكفى فى جلاء القلب من ظلمات المعاصى و كدوراتها مجرد تركها و عدم العود الیها، بل یجب محو آثار تلك الظلمات بانوار الطاعات فانه كما یرتفع الى القلب من كل معصیة ظلمة و كدورة كذلك یرتفع الیه من كل طاعة نور و ضیاء، و الاولى محو ظلمة كل معصیة بنور طاعة تضادها ؛ بان ینظر التائب الى سیئاته مفصلة ، و یطلب لكل سیئة منها حسنة تقابلها، فیاتى بتلك الحسنة على قدر ما انى بتلك السیئة ، فیكفر استماع الملاهى مثلا باستماع القرآن و الحدیث و المسائل الدینیة ؛ و یكفر مس خط المصحف محدثا با كرامه و تقبیله و تلاوته ؛ و یكفر المكث فى المساجد جنبا بالاعتكاف و كثرة الاقامة فى زوایاه ، و امثال ذلك .

سپس بدان كه توبه در حقیقت صیقل دل است ، و همان طور كه در صیقلى شدن آینه جلوگیرى از چركها و بخارهایى كه چهره آینه را سیاه مى كند كافى نیست ، بلكه باید آن را جلا داد و سیاهى هایى را كه در جرم آن پیدا شده زدود، همچنین در صیقلى شدن دل از تاریكى ها و تیرگى هاى گناهان صرف ترك و عدم بازگشت به آن ها كافى نیست ، بلكه لازم است آثار آن تاریكى ها را به نور طاعات محو نمود، چه همان گونه كه از هر گناهى ظلمتى و تیرگى اى به قلب بر مى رود، همچنین ازهر طاعتى روشنائى و نورى به آن بر مى رود. و بهتر است كه هر نوع گیاهى را با نور طاعتى ضد آن ناپدید ساخت ، به این گونه كه توبه كننده به تفصیل گناهانش را وارسى كند، و براى هر گناهى كار خوبى را كه ضد آن است بجوید، پس به اندازه همان گناه از این كار خوب به جا آورد؛ مثلا گناه شنیدن آوازهاى لهو و موسیقى را با شنیدن قرآن و حدیث و مسائل دینى ؛ و گناه مس خط قرآن را بى وضو، به گرامى داشتن و بوسیدن و تلاوت آن ؛ و گناه جنب در مسجد ماندن را به اعتكاف و بسیار ماندن در گوشه هاى آن برطرف سازد. و امثال این ها.



ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام بلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )









مطالب اخیر وبلاگ :



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.