ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد ( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

فصل (46): (در آداب مرید)
بدان كه مرید نیز باید به اوصاف مریدى آراسته بود و به شرایط آداب ارادت قیام نماید تا نور على نور باشد و فضل حق نیز قرین جهد ایشان گردد، كه اصل معاملات این است : ذلك فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم .( جمعه ، 4: (این فضل خداست كه به هر كه خواهد مى بخشد، و خداوند داراى بخشش بزرگ است ))

و اما دلیل بر ارادت ، فقوله تعالى ، فان اتبعتنى فلا تسئلنى عن شى ء حتى احدث لك منه ذكرا.( كهف ، 70: پس اگر دنبال من آیى از من چیزى نپرس تا خودم در آن باره سخنى برایت به میان آورم .) قال النبى صلى الله علیه و آله : علیكم بالسمع و الطاعة و ان كان عبدا حبثیا.( سنن ابن ماجه ج 1 ص 16. مسند احمد ج 4، ص 130: بر شما باد به شنیدن واطاعت نمودن هرچند (امیر شما) بنده حبشى باشد.) وحدیث : احسن ظنك و لو بحجر فیطرح الله فیه سره فتاخذ منه نصیبك (عوالى اللئالى ج 1، ص 25.) را كه گذشت متذكر باش .

پس باید كه هیچ كس به غرور شیطان و عشوه نفس مغرور نشود و بر عقل و علم خویشتن اعتماد نكنید و باكسى نیز در مقام بدى و سوء ظن درنیاید.

در مقصد الاقصى گفته است كه : علامت این كه سالك به خداى رسیده است صلح است باهمه كس . باید كه با خلق عالم به یك بار صلح كند و از اعتراض و انكار آزاد آید و هیچكس را دشمن ندارد بلكه همه كس را دوست دارد.

اى درویش هركس از ما در محله اى آمدند و به اسمى منسوب گردیدند، یكى را حنفى و یكى را شافعى و یكى را ترسا و یكى را جهود و یكى را مسلمان نام نهاده اند. جمله را چون خود عاجز و بیچاره بیند و طالب خداى شناسد.( مقصد اقصى فصل 2 و 4.)

و نیز گفته است كه : انسان كامل آن است كه او را هشت چیز به كمال باشد: اقوال نیك و افعال نیك و اخلاق نیك و معارف  و ترك و عزلت و قناعت و فراغت . هركه این هشت چیز را به كمال رساند كامل آزاد است ، و هركه چهار اول را دارد و چهار آخر را ندارد بالغ است اما حر نیست ، و هر كه هر هشت را دارد كامل  آزاد است و بالغ و حر است .

چون كامل آزاد را دانستى اكنون بدان كه كاملان آزاد دو طایفه اند:
چون ترك مال و جاه كردند و ترك شیخى و پیشوایى هم كردند آزاد و فارغ شدند و دو شاخ پیدا آمد: (بعضى بعد از ترك ، عزلت و قناعت و خمول اختیار كردند) و بعضى بعد از ترك ، رضا و تسلیم و نظاره كردن را اختیار نموده اند، و مقصود جمله آزادى و فراغت بود. و بعضى گفته اند كه آزادى و فراغت در ترك و عزلت و قناعت و خمول است . و بعضى گفته اند كه آزادى و فراغت در (ترك ) و رضا و تسلیم ونظاره كردن است . و این دو طایفه هنوز درعالم هستند و هریك به كار خود مشغولند، و این بیچاره مدتهاى مدید درترك و عزلت و قناعت و خمول بودم (و مدتها در رضا و تسلیم و نظاره كردن بودم ) و حال در اینم و مرا یقین نشد كه كدام شاخ بهتر است و هیچ طرف را ترجیح نتوانستم كرد، و امروز كه این را مى نویسم هم ترجیح نكردم از جهت آن كه در هر طرف فواید بسیار و آفات بسیار مى باشد.( مقصد اقصى فصل 2 و 4.)

اى عزیز! از این بیان معلوم شد كه مرید دست ارادت به آزاد و فارغ مى دهد و باید حسن ظن و حسن نیت به همه كس ‍ خصوص به شیخ داشته باشد.

اى عزیز! اول منزل طالبان درگاه اله ، ارادت است . تا طالب صادق ، اول مرید نبود در زمین طلب او هیچ تخم كاشته نشود. و چون تخم ارادت در زمین دل مرید ریخته شود و در مقام مریدى به خدمت شیخ كاملى شرف یافت شیخ از آن مرید بیعت باید بگیرد كه ارادت مرید بدون بیعت درست نبود: ان الذین یبایعونك انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم فمن نكث فانما ینكث على نفسه و من اوفى بما عاهد علیه الله فسیؤ تیه اجرا عظیما. (فتح ، 10: همانا آنان كه با تو بیعت مى كنند جز این نیست كه با خدا بیعت مینمایند، (این ) دست خداست كه بالاى دستهاست ، پس هر كه پیمان شكند جز این نیست كه بر ضرر خود شكسته است ، و هركس به پیمان خود كه با خدا بسته وفا كند پس به زودى خداوند پاداش بزرگى به او خواهد بخشید.)

و بعضى گفته اند كه باید شیخ خرقه اى به مرید بدهد. و مراد از خرقه پاره جامه یا تاجى یا خرقه ارادت باشد. بعضى گفته اند كه از زمان سلطان المشایخ فتوا بر این قرار گرفته است كه بى بیعت ، ارادت درست نباشد. و بعضى گفته اند كه چون مرید سر ارادت به پاى شیخ مى گذارد باید كه شیخ سه موى از طرف راست و دو موى از طرف چپ و یك موى از پیشانى مرید با مقراض بگیرد. پس اول ذوق است بعد یافت كه وصول است كه تعبیر از این به سیر الى الله مى نمایند، چون یافت دست به هم داد ذوق نمى ماند، و ثالثا یافت نیز نمى ماند، و این مقام رجوع و دعوت خلق است .

اى عزیز! به نظر اهل الله آن داعیه طلب بى اختیار ایشان كه در كسى ظهور كند و پدید آید بهتر است ، چه اگر به اختیار ایشان در كسى داعیه طلب ظهور كند آن اختیار ایشان در محل خطر بود و نفى آن اختیار در باطن برایشان لازم است تا بى اختیار ایشان از غیب چه پدید آید. و مبتدیان سلوك و اهل طلب را نزد حق تعالى و نزد اهل الله تعظیم و حرمت است : یا داود، اذا رایت لى طالبا فكن له خادما.( اى داود، هرگاه طالب مرا دیدى خادم او باش . (محجة البیضاء، ج 1، ص 131)) ظهور داعیه غیبى ، دولت بزرگ است ، زیرا كه حق تعالى تا به صف ارادت به روح بنده تجلى نكند عكس نور اراده الهى بر دل بنده پدید نیاید و طالب حق تعالى و طالب دوستان وى نگردد. جوینده از آن نه اى كه جویاى تو نیست .

شیخ ابوالحسن خرقانى گفته است كه : هر كه او را خواست ما را خواست . پس اى عزیز چون تخم ارادتى كه در دل اوفتاد او را غنیمت بزرگ بدان ، زیرا كه گفته اند:

دامن دولت جاوید گریبان مراد
حیف باشد كه بگیرند و دگر بگذارند


پس آن مهمان غیبى را عزیز شمرد و او را غذاى مناسب حوصله او دهد و آن غذا را به حقیقت جز در پستان ولایت مشایخ نیابد، پس به طلب شیخ كامل یا كسى كه او را شیخ كامل اجازه ارشاد داده باشد برخیزد، اگر در مشرق نشان دهند و اگر در مغرب به خدمت او برسد و تسلیم تصرفات او شود. و اگر به خدمت بزرگى رسد و نفس او بوالعجبى نماید و بهانه گیرد كه این شیخ كامل است یا نه ، اشاره علیكم بالسمع و الطاعة را كار فرماید و یقین داند كه اگر در تصرف بنده حبشى باشد او را به از آن كه درتصرف خود باشد. و مشایخ از اینجا گفته اند كه : اگر در تصرف گربه باشى به از آن كه در تصرف خود باشى .

به عشق گربه ار چون شیر باشى
از آن بهتر كه با خود سیر باشى

نظامى

مشو چون سگ به خواب و خورد خورسند
اگر چه گربه باشد دل در او بند
طبایع جز كشش كارى ندارند
حكیمان این كشش را عشق خوانند

مولانا

چون كه با شیخى تو دور از زشتى اى
روز و شب سیارى و در كشتى اى
در پناه جان جان بخشى قوى
كشتى اندر خفته اى ره مى روى
مگسل از پیغامبر ایام خویش
تكیه كم كن بر فن و بر كام خویش
گرچه شیرى چون روى ره بى دلیل
همچو روبه درضلالى و ذلیل
هین مپر الا كه با پرهاى شیخ
تا ببینى عون و لشگرهاى شیخ
یك زمانى موج لطفش بال تست
آتش قهرش دمى حمال تست
قهر او را ضد لطفش كم نگر
اتحاد هر دو بین اندر اثر
یك زمان چون خاك سبزت مى كند
یك زمان پر باد و گبزت مى كند
جسم عارف را دهد وصف جماد
تا برو روید گل و نسرین شاد
مغز را خالى كن از انكار یار
تا كه ریحان یابد از گلزار یار
تا بیابى بوى خلد از یار من
چون محمد بوى رحمن از یمن
درصف معراجیان گر بیستى
چون براقت بركشاند نیستى
كوه و دریا را سمش مس مى كند
تا جهان حس را پس مى كند
پا بكش در كشتى و مى رو روان
چون سوى معشوق جان جان روان
دست نى و پاى نى رو تا قدم
آن چنان كه تاخت جانها از عدم
(مثنوى دفتر چهارم ، ص 353 با اندكى تلخیص .)


و باید كه هر چه پایبند او باشد و مانع او آید از خدمت مشایخ جمله را به قوت بازوى ارادت بریكدیگر گسلد و به هیچ عذر مقید نشود تا ازین دولت محروم نماند، كه محرومى این دولت را هر دو جهان جبر نكند.

به هر چه از دوست وامانى چه زشت آن نفس چه زیبا
به هر چه از یار وامانى چه جابلقا چه جابلسا

و به حقیقت تا مرید از جان خود سیر نشود و از جان و تن برنخیزد و به گرم روى هربند كه دارد و در پیش آید بر هم نشكند مرد این حدیث نباشد.

سیر آمده اى ز خویشتن مى باید
برخاسته اى ز جان و تن مى باید
در هر قدمى هزار بند افزون است
زین گرم روى بند شكن مى باید

خواجه

هركس از كوى تو اى شوخ ستمگر گذرد
شرط اول قدم آن است كه از سر گذرد

هر آن چه مرید صادق در این راه برهم زند و براندازد و دربازد حق تعالى به مقتضاى و لنجزینهم احسن الذى كانوا یعملون (عنكبوت ، 7: و همانا البته بهترین چیزى را كه عمل كرده اند به آنان پاداش میدهیم .) به هزار چندان مجازى و مكافى بود در دنیا و آخرت ، و آن جمع را از خویشان و اقارب كه ترك كرده باشد و دلهاى ایشان را به مفارقت خویش مجروح كرده هر كسى را حق تعالى درجتى و منزلتى و ثوابى كرامت كند كه جابر شكستگى هاى ایشان باشد، چه یك صفت از صفات حق تعالى جباریت است ، و یك معنى جبار شكسته بندى است . و میگوید كه : اى بیچاره هرچه در طلب خداوندى من بر هم شكنى من به كرم خداوندى خود درست كنم ، و هر دل كه از بهر من خسته كنى از خداوندى خویش دیت آن بدهم .

جبرئیل این جا اگر زحمت دهد خونش بریز
خونبهاى جبرئیل از گنج رحمت او دهد

قال الله تعالى : و من یهاجر فى سبیل الله یجد فى الارض مراغما كثیرا وسعة (نساء، 100.)، و قال تعالى : قل ان كان اباوكم و ابناؤ كم و اخوانكم و ازواجكم و عشیرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب الیكم من الله و رسوله و جهاد فى سبیله فتربصوا حتى یاتى الله بامره و الله لایهدى القوم الفاسقین .( توبه ، 24.)

خداى متعال فرموده : و هركس در راه خدا مهاجرت كند، در زمین راه و پناهگاه و گشایشى خواهد یافت . و فرموده : (اى پیامبر) بگو اگر پدران ، پسران ، برادران ، همسران ، خویشان ، اموالى كه به چنگ آورده اید، تجارتى كه از كسادى آن بیم دارید و مسكنهایى كه مورد پسند شماست نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا محبوبتر است پس منتظر باشید تا امر خدا (عذاب ) فرا رسد، و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى كند.

و خواهى دانست بعد از این ان شاء الله كه جهاد اكبر جهاد نفس اماره است ، پس در این جهاد اكبر مهاجرت از آن چه مذكور شد اولى است ، و مادام كه این كس خود را به تصرف شیخ كاملى درنیاورده است درشرك خفى است .

و فى كتاب زهد النبى صلى الله علیه و آله للصدوق - رحمه الله ( این كتاب از ابومحمد جعفر بن احمد بن على قمى ساكن رى است .) - عن النبى صلى الله علیه و آله انه كان یقول : آه شوقا الى اخواكى من بعدى . فقال ابوذر - رحمه الله - : یارسول الله اثنا اخوانك ؟ قال : لا، و انتم اصحابى ، و اخواكى یجیئون من بعدى ، شانهم شان الانبیاء، قوم یفرون من الاباء و الامهات و من الاخوة و الاخوات و من القرابات كلهم ابتغاء مرضاة الله یتركون المال ، و یذلون انفسهم بالتواضع لله تعالى ، لایرغبون فى الشهوات و فضول الدنیا، و یجتمعون فى بیت من بیوت الله كانهم غرباء تریهم محزونین لخوف النار و حب الجنة ، فمن یعلم قدرهم عند الله ؟ لیس بینهم قرابة و لا مال یعطون بها، و بعضهم لبعض اشفق من الابن على الوالد و الوالدعلى الولد و من الاخ على الاخ - هاه شوقا الیهم - و یفرغون انفسهم من كد الدنیا و نعیمها بنجاة انفسهم من عذاب الابد و دخول الجنة لمرضاة الله تعالى . و اعلم یا اباذر ان للواحد منهم اجر سبعین بدریا، و واحد منهم اكرم على الله من كل شى ء خلق الله عز و جل على وجه الارض .( تحصین ص 23، به نقل از كتاب مذكور با اندكى تفاوت در بعضى الفاظ.)

و دركتاب زهد النبى صدوق (ره ) از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه مى فرمود: آه ، چقدر به دیدار برادرانم مشتاقم ! ابوذر (ره ) گفت : اى رسول خدا، مگر ما برادران شما نیستیم ؟ فرمود: نه ، شما اصحاب منید، برادران من بعد از من مى آیند، شان آنان شان انبیاست ، گروهى هستند كه در طلب رضاى خداوند از پدران ، مادران ، برادران ، خواهران و خویشان همگى مى گریزند، دست از مال مى كشند، خود را با تواضع براى خدا خوار و ذلیل مى سازند. در خواهشهاى نفسانى و فضول دنیا رغبت نمى ورزند، در یكى از خانه هاى خدا گرد مى آیند گویا همگى غریب اند، آنان را مى بینى كه از بیم آتش و دوستى بهشت اندوهگین اند، كیست كه قدر و منزلت آنان رانزد خدا بداند؟ نه رابطه خویشى با یكدیگر دارند، و نه مالى كه به هم دهند، و با این حال به یكدیگر از پسر به پدر و پدر به پسر و برادر به برادر مهربانترند - آه ، چقدر مشتاق آنهایم -، با نجات خود از عذاب همیشگى و دخول در بهشت به رضاى خدا خود را از زحمت دنیا و نعمت هاى آن رهانیده اند. اى اباذر بدان كه هر كدامشان را پاداش هفتاد كس از شركت كنندگان در جنگ بدر است ، و هركدامشان نزد خداوند از آن چه در روى زمین آفریده گرامى تر است .

و فى شرح نهج البلاغه عن الرسول صلى الله علیه و آله : المهاجر من هاجر ما حرم الله علیه .( شرح نهج البلاغه ابن میثم ، ج 4، ص 195.) و عن النبى صلى الله علیه و آله موت الغریب شهادة . (جامع الصغیر ج 2، ص 184.)
و در شهر نهج البلاغه از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه : مهاجر كسى است كه از آن چه خداوند بر او حرام فرموده مهاجرت نماید.
و نیز از آن حضرت روایت است كه : مرگ كسى كه درغربت بمیرد شهادت است .

و المراد بهذا السفر المهاجرة من الوطان ، و قطع العلایق ، و السیاحة و هى سنة عیسى علیه السلام و لذلك یجمع و یحشر معه كما فى الحدیث . قال الله تعالى : و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره على الله .( نساء، 100.) و فى الحدیث النبوى صلى الله علیه و آله : طوبى للغرباء.( جامع الصغیر ج 2، ص 55 و 56.) و عنه صلى الله علیه و آله : طلب الحق غربة .( جامع الصغیر ج 2، ص 55 و 56.)

و الانفراد بالصفة الكمالیة عن الاقران هو الاغتراب ، و لهذا قیل : الاغتراب اسم یشار به الى الانفراد عن الاكفاء. قال الله عز و جل : یا ایها الذین آمنوا مالكم اذا قیل لكم انفروا فى سبیل الله اثاقلتم الى الارض ارضیتم بالحیوة الدنیا من الاخرة فما متاع الحیوة الدنیا فى الاخرة الا قلیل . (توبه ، 38.)

مراد از این سفر، مهاجرت از وطن ها و قطع وابستگى ها و سیاحت كه روش عیسى علیه السلام بوده است مى باشد، از این رو با آن حضرت جمع و محشور مى گردد چنان كه در حدیث وارد است ، خداى متعال فرموده : و هركس از خانه اش براى مهاجرت به سوى خدا بیرون شود، سپس مرگ گریبانگیرش شود همانا پاداش او بر خداست .
و در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله است كه : خوشا به حال غریبان . و نیز: در جستجوى حق رفتن غربت است . و با داشتن صفت كمال ، از اقران خود ممتاز بودن همان غربت و دورى است ، از این رو گفته اند: اغتراب (دورى از وطن ) اسمى است كه بدان به ممتاز بودن و یگانه شدن از همردیفان اشاره مى گردد.
خداى بزرگ فرموده : اى كسانى كه ایمان آورده اید شما را چه مى شود كه وقتى به شما گفته مى شود: (براى جهاد) در راه خدا كوچ كنید درزمین میخكوب مى شوید؟ آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دلخوش گشته اید! و حال آن كه زندگى دنیا در برابر آخرت اندكى بیش نیست .

و قرآن ، نازل بر جمیع ناس است الى یوم القیامة پس ما نیز مخاطب به این خطابات و معاتب به این عتابات مى باشیم . و در اول تفسیر صافى حدیثى از معصوم علیه السلام روایت كرده است كه هر جا كه معنى آیه قرآنى راه دارد آن جا جارى سازید و جمود بر لفظ و مورد آیه منمایید.( تفسیر صافى ص 3.) و حق تعالى در آیات بسیار امر به جهاد و ترغیب به آن فرموده ، اگر اصحاب پیغمبر مامور به جهاد اعداء خارجه بودند ما مكلف به جهاد اعداء خارجه و باطنه هر دو مى باشیم كه نفس و شیطان است و حال آن كه پیغمبر فرموده است كه : اعدى عدوك نفسك التى بین جنبیك .( محجة البیضاء ج 5، ص 6.)
و قال تعالى : انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فى سبیل الله ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون .( توبه ، 41.) قیل : اى شبابا و شیوخا: و قیل : اى نشاطا و غیر نشاط. و قیل : اى ركبانا و مشاة . و قیل : اى ذوى عیال و غیر ذوى عیال . و قیل اى اصحاء و مرضاء. و قیل : اى مسرعین و غیرمسرعین . الصحیح انهما شاملان لجمیع ذلك . و مقصود از آیه كریمه آن است كه در این راه عذر مسموع نیست . پس آیه شریفه شامل جمیع حالات باشد، یعنى خروج به سوى راه خدا را هیچ چیز مانع نیست . اژدها شو چو اژدها دیدى .

....دشمن ترین دشمنانت همان نفس توست كه میان دو پهلویت است . و خداى متعال فرموده : (براى جنگ با كافران ) سبكبار و گرانبار بكوچید، و با مال و جان خود در راه خدا جهاد كنید، كه این براى شما بهتر است اگر بدانید. گفته اند: (سبكبار و گرانبار) یعنى جوان باشید یا پیر. و گفته اند: یعنى با نشاط و بى نشاط. و گفته اند: یعنى سواره و پیاده . و گفته اند: یعنى عیالمند و بى عیال . و گفته اند: یعنى سالم باشید یا بیمار. و گفته اند: یعنى شتابان و بى شتاب . و نظریه درست آن است كه این دو لفظ شامل همه این ها هست (و اختصاص به هیچ كدام ندارد).

و فى المكاتیب عن النبى صلى الله علیه و آله : خیرالنساء و الرجال بعد المائتین الخفیف الجاه الذى لا اهل لا و لا ولد.( محجة البیضاء ج 3 ص 57: الخفیف الحاذ و همین صحیح است .)

و در مكاتیب از پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است كه : بهترین زنان و مردان بعد از سال دویست ، كسى است كه چندان سرشناس نبوده و اهل و فرزندى ندارد.

و فى مصباح الشریعة قال الصادق علیه السلام : لان احق الوالدین مشتق من حق الله تعالى اذا كانا على منهاج الدین و السنة و لا یكونان یمنعان الولد من طاعة الله الى معصیته ، و من الیقین الى الشك ، و من الزهد الى الدنیا، و لایدعوانه الى خلاف ذلك ؛ فاذا كانا كذلك فمعصیتهما طاعة ، و طاعتهما معصیة .( مصباح الشریعة ، باب 71.)

و در مصباح الشریعة امام صادق علیه السلام فرموده :....زیرا حق پدر و مادر از خداى متعال سرچشمه مى گیرد آن گاه كه در راه دین و سنت بوده و براى فرزند ممانعت ایجاد نكنند تا از اطاعت خدا به معصیت او، و از یقین به شك و از زهد به دنیا بگراید، و به خلاف این امر فرا نخوانند ؛ و اگر چنین شدند سرپیچى از آنان اطاعت ، و اطاعت از آنان معصیت به شمار آید.

وفى الغوالى ان الاسلام بدى غریبا و سیعود غریبا كما بدى ، طوبى للغرباء: قیل : و ما الغرباء؟ قال : النزاع من القبائل .( عوالى الئالى ، ج 1 ص 101، و شرح آن هم از صاحب عوالى است .) قیل : یرادبهم من انتزع من قبیلتهم بحیث یكون قد خالف آباءه و اعمامه فى افعالهم و اقوالهم و احوالهم و اخلاقهم ، و نزع منهم نفسه بالاتصاف بالاعمال الصالحة و الاخلاق المرضیة ، فلم یتابعهم فى افعالهم و اقوالهم .

و در غوالى روایت است كه :
 اسلام غریب آغاز شد، و به زودى مانند اول غریب خواهد گشت ، خوشا به حال غریبان .
عرض شد: غریبان كیانند؟
فرمود: آنان كه خود را از قبایل و وابستگان بریده اند.
گفته اند: منظور كسى است كه از قبیله خویش بریده ، به گونه اى كه با پدران و عموهاى خود در كردار و گفتار و حالات و اخلاقشان مخالفت ورزیده ، و خود را با اتصاف به اعمال شایسته و خویهاى پسندیده از آنان جدا ساخته پس در كردار و گفتارشان ازآنان پیروى نكرده است .

و فى الغوالى و فى الحدیث : ان الله یحب الاغتراب فى طلب الرزق .( من لایحضره الفقیه ج 3، ص 156.) پس اغتراب از براى رزق معنوى كه غذاى روح است و سعادت دارین بر آن موقوف است ، به طریق اولى مطلوب و محبوب خدا باشد.

وفى كتاب اخبار الزمان لعلى بن الحسین المسعودى : ان الله تعالى اوحى الى ابراهیم علیه السلام : انك لما سلمت مالك للضیغان ، و ولدك للقربان ، و نفسك للنیران ، و قلبك للرحمن ، اتخدناك خلیلا.( جواهر السنیة ص 26 به نقل از اخبار الزمان مسعودى .)

و در كتاب اخبار الزمان على بن حسین مسعودى وارد است كه : خداى متعال به ابراهیم علیه السلام وحى فرستاد كه : چون مالت را براى میهمانان ، فرزندت را براى قربانى ، خودت را براى آتش ها، و دلت را براى خداى رحمان تسلیم نمودى ما تو را خلیل و دوست خود گرفتیم .

دعوت كردى به ما دلیلت باید
مهر موسى ، شوق خلیلت باید
گر صحبت آن یار خلیلت باید
مال و تن و جان جمله سبیلت باید


ملك و مال و دولت و فرزند و زن
در ره حق چیست غیر راهزن


و لذا قال بعض الحكماء فى جواب من قال : لو اتخذت اهلا و ولدا: انى من الشغل فى اصلاح نفسى فى مؤ ن و غموم لاقوام لى بها، فكیف اضم الیها مثلها؟

از این رو یكى از حكیمان در پاسخ كسى كه به او گفت : كاش اهل و فرزندى مى گرفتى ، گفت : من از سوى اشتغالى كه در اصلاح نفس خود دارم در زحمت و اندوههایى هستم كه تاب آن را ندارم ، پس چگونه مانند آن را بدان بیفزایم ؟

و فى مصباح الشریعة قال الصادق علیه السلام : اطلب السلامة - اعنى سلامة الدین - اینما كنت و فى اى حال كنت لدینك و قلبك و عواقب امورك فى الله عز و جل ، فلیست من طلبها وجدها، فكیف من تعرض للبلاء و سلك مسالك ضد السلامة و خالف (اصولها)، بل راى السلامة تلفا، و التلف سلامة ؟! و السلامة قد عزت فى الخلق فى كل عصر خاصة فى هذا الزمان ، و سبیل وجودها فى احتمال جفاء الخلق و اذیتهم ، و الصبر عند الرزایا، و خفة المؤ ن و الفرار من اشیاء یلزمك رعایتها، و القناعة بالاقل من المیسور، فان لم یكن فالعزلة ، و ان لم تقدر فالصمت - و لیس ‍ كالعزلة - و ان لم تستطع فالكلام بما ینفعك و لا یضرك - و لیس كالصمت - و ان لم تجد السبیل الیه فالانقلاب فى الاسفار من بلد الى بلد و طرح النفس فى بوادى التلف بشرط باطن صاف و قلب خاشع و بدن صابر، قال الله تعالى : ان الذین توفیهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فیهم كنتم قالوا كنا مستضعفین فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها.( نساء، 97.) و انتهز مغنم عبادالله الصالحین ، و لاتنافس الاشكال ، و لاتنازع الاضداد، و من قال لك : انا، فقل : انت . و لاتدع شیئا و ان احاط به علمك و تحققت به معرفتك ، و لا تكنف سرك الالمن هو اشرف منك فى الدین ، و انى تجد الشرف ؟ و اذا فعلت ذلك اصبت السلامة و بقیت مع الله بلا علاقة .( مصباح الشریعة باب 23.)

و در مصباح الشریعة امام صادق علیه السلام فرمود: سلامتى - منظورم سلامتى دین است - را هر كجا و در هر شرایطى براى دین و دل و عواقب امورت در راه خداى بزرگ بجوى ، چه سلامتى آن گونه نیست كه هركس آن را جوید یابد، چه رسد به كسى كه خود را در معرض بلا قرار داده ، راههاى ضد سلامتى را پوییده و مخالف آن عمل نموده ، بلكه سلامتى را تلف و تلف را سلامتى انگاشته ؟ سلامتى درمیان خلق به ویژه در این زمان نایاب گشته است ، و راه پیدایش آن در تحمل جفا و آزار خلق ، صبر در مصیبت ها، كم خرجى ، گریز از چیزهایى كه رعایت آن ها بر تو لازم است ، و قناعت به كمترین چیز میسور یافت مى شود. و اگر اینها نشد در كناره گیرى است ، و اگر نتوانستى در سكوت - و البته سكوت به پاى عزلت نیست - و اگر نتوانستى پس درسخن گفتن به آن چه تو را سود دهد و زیان نبخشد - كه البته مثل سكوت نیست - و اگر به این هم راه نیافتى پس در گردش در سفرها از این شهر به آن شهر، و انداختن نفس در دره هاى تلف است به شرط داشتن باطنى صاف و دلى خاشع و بدنى صابر ؛ خداى متعال فرموده : همانا آنان كه فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى كه به خود ستم نموده اند، فرشتگان گویند: در چه حالى به سر مى بردید؟ گویند: ما در زمین مستضعف بودیم ، و فرشتگان گویند: مگر زمین خدا فراخ نبود تا در آن مهاجرت كنید؟.

و نعمت وجود بندگان شایسته را فرصت شمار، و با همردیفان رقابت نورز. و با مخالفان تنازع مكن ، و هر كه به تو گفت : من بگو: آرى تو، و هرگز مدعى چیزى مشو هرچند دانشت بدان احاطه داشته و شناخت بدان تحقق یافته است ، و راز خود را جز براى كسى كه در دین از تو اشرف است برملا مساز؛ و كجا شرف خواهى یافت ؟ هرگاه چنین كردى به سلامتى دست یافته و با خدا بدون وابستگى (به كسى ) باقى خواهى ماند.

و فى مجالس ابن الشیخ عن حماد السمندرى قال : قلت لابى عبدالله علیه السلام : انى ادخل بلاد الشرك ، و ان من عندنا یقولون : ان مت ثم حشرت معهم . قال : فقال لى : یا حماد، اذا كنت ثم تذكر امرنا و تدعو الیه ؟ قال : قلت : نعم . قال : فاذا كنت فى هذه المدن الاسلام تذكر امرنا و تدعو الیه ؟ قال : قلت : لا. قال : فقال لى : انك ان تمت ثم حثرت امة وحدك و سعى ذورك بین یدیك .( امالى طوسى ج 1 ص 44.)

و در مجالس ابن شیخ از حماد سمندرى روایت است كه : به امام صادق علیه السلام عرض كردم : من به بلاد شرك مى روم و كسانى كه با ما همعقیده اند گویند: اگر در آن جا بمیرى با آنان (مشركین ) محشور خواهى شد. حضرت به من فرمود: اى حماد، در آن جا از ولایت ما یاد مى كنى و بدان سو دعوت مى نمایى ؟ گفتم : آرى . فرمود: در این شهرها یعنى شهرهاى اسلامى از ولایت ما یاد مى كنى و بدان سو مى خوانى ؟ گفتم : نه . فرمود: اگر در آن جا بمیرى ، به تنهایى به صورت امتى محشور خواهى شد و نورت پیشاپیش تو حركت خواهد نمود.

اى عزیز! این راهى است كه خدا و رسول او و ائمه هدى علیهم السلام امر به آن فرموده اند، و اولیاء الله به این راه رفته اند، و از غربت و تنهائى و قطع از اقارب و عشایر اندیشه ننموده اند، بلكه اغلب اوقات اینها مانع این راه مى باشند چنانكه دانستى . پس راهرو این راه اگرچه به صورت تنهاست اما در معنى تنها نباشد، زیرا كه خدا و رسول و ائمه طاهرین علیهم السلام در باطن با او مى باشند.

شمس تبریز اگر مفرد و بى كس باشد
پادشاهى است ورا خیل و حشم نیت اوست


پس اى عزیز! نعوذ بالله ، اگر از خدا بازمانى و جمله موجودات تراباشد جبر این حرمان نكند.

گر با همه اى چو بى منى بى همه اى
گر بى همه اى چو با منى با همه اى


به حضرت كلیم الله ندا در دادند: یا موسى انا بدك اللازم ، فالزم بدك اللازم . از جان خودت گریز است و از منت گریز نیست .

هست جوانمرد درم صدر هزار
كار چو با جان فتد آن جاست كار


پس ملازمت ناگزیر خود كن . در اوصاف الاشراف در بیان خلوت گفته است كه : در علوم حقیقى مقرر است كه هر ذات كه مستعد قبول فیض الهى باشد با وجود استعداد و عدم مانع ، از حصول آن فیض محروم نتواند بود. و طلب فیض از كسى ممكن بود كه او را دو چیز معلوم باشد: یكى آن كه وجود این فیض به یقین داند بى شك . و دیگر آن كه داند كه وجود این فیض در هر ذات كه باشد مقتضى كمال آن ذات بود. و این هر دو علم معاون (مقارن ) استعداد قبول آن فیض باشد در همه احوال . و چون این مقدمه تقرر پذیرفت ، گویم : طالب كمال را بعد از حصول استعداد آن ، ازاله موانع واجب ؛ و معظم موانع ، شواغل مجازى باشد كه نفس را به التفات به ما سوى الله تعالى مشغول دارد و از اقبال كلى بر وصول به مقصد حقیقى باز دارد. و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیاة الدنیا.( اوصاف الاشراف باب 3، فصل 1. و آیه در سوره انعام ، 70: و آنان را كه دین خود را به بازى گرفته و زندگانى دنیا فریبشان داده است ، رها ساز.)

پایان فصل 46 از جلد دوم بحرالمعارف عبدالصمد همدانی
www.mzare.ir
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه زارع
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام بلاگ و درج لینک بلامانع است.


  مطالب مرتبط :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی
...

انسان کامل ( 18) انسان کامل ( 17) انسان کامل ( 16) انسان کامل ( 15) انسان کامل ( 14) انسان کامل ( 13) انسان کامل ( 12) انسان کامل ( 11) انسان کامل ( 10) انسان کامل ( 09) انسان کامل ( 08) انسان کامل ( 07) انسان کامل ( 06) انسان کامل ( 05 ) انسان کامل ( 04 ) انسان کامل ( 03 ) انسان کامل ( 02 ) انسان کامل ( 01 ) ...



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )










مطالب اخیر وبلاگ :



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.