بسم الله الرحمن الرحیم
ساری , گاهنوشته های محمود زارع:اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند. ( برداشتی از آیه 159 آل عمران

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

ساری , گاهنوشته های محمود زارع بندگان مرا آگاه ساز که من بسیار آمرزنده و مهربانم. (حجر / ۴۹)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. (یوسف / ۸۷)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع و چون بندگان من از تو در باره‏ ى من بپرسند، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم . (بقره / ۱۸۶)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع بگو ای بندگان من که بر خود زیاده روی روا داشتید از رحمت خدا نا امید نشوید در حقیقت خداوند تمام گناهان را می امرزد که او خود امرزنده و مهربان است . (زمر / ۵۳)
ساری , گاهنوشته های محمود زارع بسا چیزى را ناخوش داشته باشید كه آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید كه به زیان شماست، و خدا مى ‏داند و شما نمى ‏دانید. (بقره / ۲۱۶)

   دل گپ ... !
با کلام الله شروع کردیم و ان شاء الله با قرآن هم ادامه دهیم و ...

   او کو ؟!! این هو ...

  « او »  در جان محمود ؛ مهمان نیست , بل میزبان هم هو ست ! ...

   هوالاول والآخر والظاهر والباطن و هو بکل شئی علیم (1)

   بهترین نمایاننده او نیز گفت ؛ الحمدلله الذی بطن خفیات الامور و دلًت علیه اعلام الظهور... (2)
     سپاس خدایى را که هر نهانى را مى ‏داند و هر موجودى بر وجود او راه نماینده است

          زیباتر از جمالت این جان ندیده رویی
          بنما جمال رویت تا جان کند تماشا


     باندازه ای که مخفی است ظاهرست
     بشدت ظاهر باطن است و بشدت باطن ظاهرست ...
     فاصله ای از ظاهر بگیر تا چشم باطنت بر روی یار بیفتد ...

      داشتیم فکر میکردیم که برعکس انگاره پوزیتویستها و نیز بر خلاف تصور اغلب ما , آنچه که محسوس است , در مقایسه با آنچه که حقیقت است , خیالی بیش نیست ...

     محسوسات همانهایی هستند که به ادراک حسی تو ( از بینایی و ... تا لامسه ) میرسند ؛ مع الوصف  بسیاری از پیدایی ها , در بطن تو بوده لیک برای تو پیدا نیستند , بادراک تو در نمی آیند نه آنکه لزوما بادراک همه یا کسانی از همه در نیایند  ...

     سوفسطایی نیستم که خالی از خرد باشم و عالم را خیالی در نظر بدانم ؛ ولی چرا جلوه آن حقیقت بسیار وضوح یافته « هو »  را  که از کثرت وضوح و از وفور پیدایی در چشمان کثیری از بینندگان ناپیداست , نبینم ؟! ...

     اینهایی را که محسوس می بینیم , تنها نقشی را که دارند , همان نقش نمایاندن جلوه حق باشد و بس ...
     حال آن دیده ای که نمیتواند این « جلوه » را در محسوسات ببیند , باو میگویم که ؛  تنها خیالاتی را می تخیًلد ! همینکه محسوسات تو میتوانند نباشند و بر اساس همان ادراک تو, لحظاتی هم نیستند ؛ پس بیشتر خیالند تا حقیقت ! ...

اگر « جان » داری و میدانی که جانداری نه جانور ؛ جانان را با چشم جان می بینی و انکار چرا ؟! ...

 ... کل یوم هو فی شان . هر زمان او در كارى است.

 اغلب ؛ چیزی که خیلی پیدا باشد در نظر ما مخفی میشود ...
 
ای در میان جانی و جان از تو بیخبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
یاد تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بیخبر


      از ظاهر باید که عبور کنیم ؛ بواطن داریم نه صرفا باطن ! باطن و باطن باطن و باطن باطن باطن ... الی سبعین ابطن !
    درست همانند کتاب و کتاب کتاب تنها یکیست ... ولبطنه بطن و ... الی سبعین ابطن  !

   باید اهل باطن باشیم تا بتوانیم لایه هایی از باطن را درنوردیم و ببواطن راه یابیم ؛ تا باندازه ای که درخوریم و روزی ماست و در واقع رزق فراهم آورده ما ... ؛ سفره جمع کرده پیشین را میگشائیم و در کاسه هر یک از ما ؛ اگر از سر صدق با رزاق معاملت داشته , شاید چیزهایی اضافه بر آنچه که کسب کرده ایم , بگذارند ؛ که چه خوش بنده هایی هستند بختیار و سعید , که در کاسه آنها نهاده اند چیزهایی را که در همیان کمتر کسی وجود دارد ...

   و چگونه آنکه دارد به کسی که بویی نبرده بگوید ؟! ؛
   به کسی که مزه آب را نچشیده چگونه وصف طعم آب را میتوان گفت ؟! ...
   بگویی هم او انکار میکند
   و تو را نادان فرض میکند
   و امًل و عقب مانده
   در راه همان علمی که خدای خودشان کرده اند
   و خودشان البته از همان علم , چندان بهره ای نداشته و محرومند ,
   و در عین آنکه آنرا ندارند ,  ادای عالمان را در می آورند و بسخریه ات میگیرند !! ...
  

 استادم بگفت (  بیننده کیست ؟! وقتی می بینی آیا مردمک چشم شما و یا عضله آن می بیند یا شما مشاهده گرید ؟! ... )
   قطعا ما می بینیم نه خود مردمک !
   حال اگر بیننده از طریق عضله چشم و مردمک آن می بیند ؛ پس بیننده - که جدای از چشم هست -  میتواند از طریق دیگر و یا حتی اگر بالاتر باشی بقول خانم دکتر کبریاء گرامی  از طرق دیگر و با چشم دیگر هم ببیند !

   این چشم مردمکی , برای دیدن صحنه ای خاص از صحنه های بسیار, در اختیار من و تست !
   ولی چشمی داری در باطن که هنوز آنرا , بسیاری از ما بکار نگرفته ایم ,
   و همچنان کور است و لذاست که نمیتوانیم بسیاری از صحنه ها را ببینیم .
   چون نمی بینیم آیا باید انکار کنیم ؟! نه انکار نکنیم ! اگر منصف باشی , فقط خواهی گفت ؛ من نمیتوانم ببینم , نه آنکه نیست چون من نمی بینم !!

   من اصلا اعتقادم فراتر از این است که , چشمی در باطن داریم بدان سبب چشمهایی داریم . و بالاتر آنکه اصلا میتوانیم چشمهایی بسازیم ! امکاناتش و ابزار و مصالحش را در ما نهاده اند ؛ استاد کار نیستیم و نمی خواهیم هم زانوی ادب در محضر استاد بزنیم .
   چرا ؟! چون دشمنی داریم که مقهور آنیم
.
   این دشمن , خود مغرور بود و با همین انانیت ,  ما را از جاده بیرون کشانده و کبر و غرورمان داده تا نخواهیم ؛ و چون نمی خواهیم , نمیتوانیم هم در محضر استاد زانوی ادب آموختن بزنیم ...

بما میگوید و چه بد هم میگوید و چه بدتر ما هم میشنویم  ؛ او هم چون تو انسانست ! مگر تو چه چیزی کمتر از او داری ؟! تو خودتی ...

   حتی اگر آنقدر به قهقرای کبر , پست شده باشیم و از همنوع خویش نخواهیم که بیاموزیم ؛ لااقل میتوانیم از باطن خویش استادی طلب کرده و در محضر آن استاد باطنی , زانوی ادب بزن تا بلکه ... بل که ... یا اولی الالباب !

در این وادی ها پیر و استادی که در محضرش هماره در 24 ساعته در زانو و پهلو ی ادبم و بختیار بلطف و مراحم آن ؛ که موید بکریم و جان عالم باشد , دریافتم که تنها , علقه ها و بسته های دنیایی , بخصوص حب ها و محبوب ها رهزنند !

وقتی نقد دل به عقد کسی بستی , راه رسیدن به ماورای آنکس را بر خویش بستی ( افهم ) دریاب عزیز من ؛...
 کسی نمیخواهد با محبوبهای تو در بیفتد یا آسیبی و زخمی بوی بزند ؛ ...
میخواهد ره نشانت دهد که اگر میخواهی از اینی  که هستی به آنی که باید باشی برسی , دل از حب زمینیان , از این و آن , برکن ! ...

 به ندای آن کسی که میتواند قل تعالوا بگوید و گفته است و تو شنیدی و گوش نداده ای  , عقد جان ببند ...

تمام حرف حساب عالمی که تا کنون که بدان نزدیک شده ام ؛ همین معرفت بوده است . البته فقط بویی برده و تنها مجاز شده تا  بدان ساحت نظر کرده و... و خواهان دعای خیر همقطاران جان پاک و سینه صاف (یم ) ... !


 میشود با چشم بسته هم دید و ای بسا که باید و لابد هم که این چشم ببندی تا بتوانی ببینی ...
بسیاری در خواب در حالی که چشمشان بسته است می بینند ولی اندکی هم در بیداری با چشم بسته می بینند ...

عالم ذومراتب است عزیز ! هر عالمی هم ساحتی دارد درخورد آن مقام ؛ برای آن مقام نیز چشمی داده اند و چشمانی هست و چشمی هم میتوانی بسازی ...
باین برس ؛ که , فقط بیننده رسیده است
تنها اهل شهود رسیده اند


... نمی دانم در این حال بیخودی که اختیار خامه در کف نیست ... دردسر را بخرم و یا آنکه ... پس تنها باشاره بگویم یا نه که ؛ ...

این بگویم که ؛
   کجا فقیرم ؛ که مدام در دامن احمدم
      و در ولایت همیشگی نفس وی
        و داغدار جان پرپر شده نفس او ...
          و تبدار جگری پاره پاره ...
            و شاهد و همراه دائمی آن راس بالا نشین و عروج یافته
               و ...
               و چشم بر در و همچنان منتظر ...
                در انتظار آن یار سفر کرده که هر کجا هست خدایا بسلامت دارش ...


  ... میهمان میخواهی از حق , دیده خواه
       گر ترا یک ذره دیدارت دهند
        صد هزاران ساله مقدارت دهند  ...


   کسان بسیاری با من در گفتگو شدند و گفتند که نیست و نیافته ایم و کو ؟! ...
   آنان از خدا ؛ میهمانی مقدس , می طلبیدند !
  به کیاست دریافته ام در پس سخن همه این کسان , که ؛ حق , میهمان و استاد راه , برایشان فرستاده بود ؛ اما مشکل کار برای همه آنها این بود که ,  آن دیده را نداشتند که , ببینند که منتظر همانی بودند , که آمد و رفت و بارها آمد و رفت و او منتظر معجزه ای بود !!! ...

برادر و خواهر عزیز من ! همین ها که در جلوی روی تواند آیا دیده ای , بقدر دیده ؟!
با چشم بیغرض نگاه میکنی ؟! 
از خر « من » خود پیاده شدی حتی یک بار ؟! یا همچنان همان یکمن هستی که بودی ؟!

بسیاری حتی بدینجا هم نرسیده اند که از باطن خویش هم میتوانسته اند , پیری بخواهند , تا پیدا کنند و کمی که تحت آموزش همین درون بوده باشند میتوانستند راه پیدا کنند ...  تا فریفته  تجار معرفت در حلقه های کذایی نشوند !

مشکل کار در این است که نمیخواهند از اسب « من » پیاده شوند . نمیخواهند آن « من » را بشکنند . ولو باندازه لحظاتی و زمانهایی ...
چقدر باید آدم بدبخت باشد و بدبختی را برای خود بخرد تا آنکه نخواهد از اسب غرور و خر تکبر لختی پیاده شوند ...

زمانی در ذهنم بود که معجزه عیسی شفای بیماران بود و گاه زنده کردن مردگان و معجزه موسی اژدها شدن عصا و معجزه خاتم اینان , تکاندن عقول بشری و عرضه آن کتاب آسمانی بر آن  و ...
   اما راستی معجزه خود خدا چه بوده ؟!! که بعدها دیدم که آن یار همدانی همین را گفته که معجزه خدا ؛ بشر بوده و خلق همین بشر !!!

تو میدانی که هستی ؟ و چه ها داری ؟ و چه امکاناتی در تو قرار داده اند ؟
اگر میدانستی که با دیده تردید بدعوتم نگاه نمیکردی ... !
بگذریم که بسیاری از چیزها گذشت و ما همچنان درجا میزنیم ... فرصتهایی که سحاب گونه درگذرند را دریابیم ...
   کمی ول کن آن دلبستگی هایت را ...
   شاید برای تو دردآور باشند و زمانهایی زندگیت را درهم بپیچند ؛ خوب بپیچند !

   بگذر و همراه شو و همداستان تا ,
     با هم بسرزمینهای مقدسی پای بگذاریم
     و از هوای لطف آن دیار نیز کمی تنفس کنیم
     و ... منظره هایی را مشاهده کنیم که تاکنون کمتر کسی دیده است
...

     شاید نتوانیم و یا نخواهیم بازگویشان کنیم و گزارش دهیم
     که اغلب نمی دهند و گاه از دست کسی که رفته در میرود و شمه ای وا گویند از آنچه دیده اند ...
     ولی باید ترسید از چشمهای پلید و حقد و حسد حسودان آدم نما که شبانه روز حرف دین میزنند و در دل اولاد شیطان می پرورانند ...
     که اینان خطرناکند و گاه خود ابلیس و خود شیطان ...!
     اگر اینان نبودند ...اگر شیاطین نبودند چه فضاهایی باز میشد برای جان های پاک
     و چه مجوزها بود برای اظهار و چه اذن ها بود برای بیان ...!!!


             اهل همراهی و آمدن هستی ... ؟!
بیا تا صحنه هایی را برایت نقاشی کنم که در هیچ عالمی تاکنون ندیده ای ...
بیا تا حتی محالات را برایت ممکن کنم تا جایی که اجتماع نقیضین هم در آن ساحت برایت ممکن شود ...!
باور کن حتی « عدم » را هم برایت نقش می بندم  ...
راه نظر در این نشئه بستنی نیست , شبروان بدانند که چه میگویم ! ...

پنجمین کلمه را از شهید شاهد بگوش دارم این بود که  « متی غبت حتی تحتاج إلی دلیل یدل علیك ؟ ... »

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا
با صدهزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم ترا



 در انتهای این سخن به تو -  که همیشه پنهان می آیی و این کلمات را فقط میخوانی , اما دریافتی نداری و چه میشود ترا  که دل پری از ... از محمود به بیهودگی و از سر هیچی داری و برایت گاهی دعا کردم  -
 میگویم که چون چشمی عیب بین داری بدان که ؛ 
     چشمان عیب بین , دیده های غیب بین نمیشوند !

  میخواهی بدانی که چرا با خودت چنین کرده ای ؟!
تو خود خویشتن را محروم از نظر بجلوه حق و جمال آن جمیل کرده ای
   و بهمین خاطر فقط یا بیشتر ؛ عیب می بینی ...!
     تو ارتباط آنچه را که دیده و داری می بینی با خالق آن ؛ منقطع می بینی
     و لذا از مقام توحید بدوری و موحد نیستی و از توحید بویی نبرده ای  بدون آنکه بدانی مشرکی !
 
     اگر دل خویش را متعلق به او می دیدی قطعا متعهد به او هم میبودی !  متعهد به اوامر و نواهی او ...
آری ؛

عیب جویا تو بچشم عیب بین
کی توانی بود هرگز غیب بین
اولا از عیب مطلق پاک شو
بعد از آن از عشق محبوب شاد شو

دل و عقل تعلیقی آدمیزاده را از حیوان هم در رتبت خلقی پایین تر میکشاند ...
     عقل متعلق شده به هوا
     و دل وابسته شده به هوس !
          خوش آن کسی که از بند تعلق آزادست !
     تعلیق یعنی وابستگی  و علقه و علاقه ؛
          تمام علاقه هایت ترا در بند خویش کرده اند ! چند بار بگویم ؟!!
                                               " انا عبدالله المحمود "
                                                   www.mzare.ir
                                                          چهارشنبه 14 اسفند 1392


متن آیات قرآن کریم :

ساری , گاهنوشته های محمود زارع فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ ﴿آل عمران / 159﴾
ساری , گاهنوشته های محمود زارع نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿حجر / 49﴾
ساری , گاهنوشته های محمود زارع ... إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ﴿یوسف / 87﴾ 
ساری , گاهنوشته های محمود زارع وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿بقره / 186﴾
ساری , گاهنوشته های محمود زارع قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿زمر / 53﴾
ساری , گاهنوشته های محمود زارع كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿بقره / 216﴾
ساری , گاهنوشته های محمود زارع یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ﴿الرحمن / 29 ﴾  هر كه در آسمانها و زمین است از او درخواست مى‏كند هر زمان او در كارى است .




به تلگرام ما بپیوندید

پاورقی :
.........
(1) . هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ( حدید / 3 )
اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست.

(2) . اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی بَطَنَ خَفِیَّاتِ اَلْأَمُوُرِ وَ دَلَّتْ عَلَیْهِ أَعْلاَمُ اَلظُّهُورِ وَ اِمْتَنَعَ عَلَى عَیْنِ اَلْبَصِیرِ فَلاَ عَیْنُ مَنْ لَمْ یَرَهُ تُنْكِرُهُ وَ لاَ قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ یُبْصِرُهُ سَبَقَ فِی اَلْعُلُوِّ فَلاَ شَیْ‏ءَ أَعْلَى مِنْهُ وَ قَرُبَ فِی اَلدُّنُوِّ فَلاَ شَیْ‏ءَ أَقْرَبُ مِنْهُ فَلاَ اِسْتِعْلاَؤُهُ بَاعَدَهُ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لاَ قُرْبُهُ سَاوَاهُمْ فِی اَلْمَكَانِ بِهِ لَمْ یُطْلِعِ اَلْعُقُولَ عَلَى تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ فَهُوَ اَلَّذِی تَشْهَدُ لَهُ أَعْلاَمُ اَلْوُجُودِ عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِی اَلْجُحُودِ تَعَالَى اَللَّهُ عَمَّا یَقُولُهُ اَلْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ اَلْجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً كَبِیراً  ( امام علی «ع» - نهج البلاغه / خطبه شماره 49 )
سپاس خدایى را که هر نهانى را مى ‏داند و هر موجودى بر وجود او راه نماینده است و چشم بینا دیدنش نتواند و کسى که او را نبیند منکر وجودش نشود و کسى که به وجود او اعتراف کرده به کنه ذات او نرسد . از همه برتر است و هیچکس ، برتر از او نیست . به همه نزدیک است و هیچ چیز نزدیکتر از او نیست . بلندى و برتریش او را از آفریدگانش دور نساخته و نزدیکیش سبب آن نگردیده ، که در مکان با آنها برابر باشد . خردها را به چگونگى صفات خویش آگاه نساخته و نیز از شناخت خود محروم نگردانیده است . اوست که تمام نمودهاى عالم هستى ، حتى دل منکر ، نیز بر او گواهى مى‏دهد . فراتر است از آنچه اهل تشبیه و انکار درباره او مى‏گویند . بسیار فراتر .

(3) . متی غبت حتی تحتاج إلی دلیل یدل علیك ؟ و متی بعدت حتی تكون الَثار هی التی توصل إلیك ؟ عمیت عین لا تراك علیها رقیبا.. ( دعای عرفه امام حسین (ع) بحار الانوار، ج 98، ص 226 )





تنظیم برای انتشار در وبلاگ : فروغ



مطالب اخیر وبلاگ :




به تلگرام ما بپیوندید




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.