ساری , گاهنوشته های محمود زارع:توضیحا بعرض میرسد که عین متن آیات اشاره شده بوسیله خانم فاطمه زارع استخراج و برای جلوگیری از اشتباهات املایی در پاورقی درج میگردد.
 همچنین بخشهایی را فرصت کردم خودم نوشتم یعنی تایپ کردم اما هم دستم عادت ندارد زیاد و هم گردنم درد میگیرد و عیب و ایرادها خلاصه باعث شد که چون اهل حرف هستم و عمل را ندارم , برای راحتی کار و خلاص کردن خود , بخشهایی را طبق معمول همینجوری برای فاطمه , فقط حرف زدم و این طفلک هم با موبایلش ضبط کرد و دارد پیاد میکند روی سیستم و تایپ و تنظیم تا تعهدی را که بدوستان کرده بودم انجام دهیم .
ضمنا برای آنکه متن بیش از این مطول نشود مطالبی دیگر هم هست که آنها را جداگانه - حسب تعهد دوستی بزرگوار - بعد از تایپ و تنظیم اگر خدا بخواهد در مجالی دیگر در وبلاگ منتشر میگردد !


ساری , گاهنوشته های محمود زارع

  یک بزرگوار درباره روئیت خدا نظر نوشتند که آیا در قیامت میتوانیم خداوند را با همین چشم ببینیم ؟! ... میگوییم باز خودتان میدانید ولی ما هم همانند شما می اندیشیم که , خداوند را نمیتوان با همین چشم سر دید ! آنجا در قرآن کریم داریم در باب گفتگوی شیرین حضرت کلیم با خداوند داریم که : رب ارنی انظرو الیک ...

 اگر بظاهر کلام اکتفاء کنید در واقع نگاهی معقولانه باین امر نیست که البته اشعریون معتقدند که میتوان با همین چشم سر خداوند را دید البته بعضی از آنها میگویند در قیامت میشود دید و بعضی از فرقه های برادران اهل تسنن حتی من دیدم که در متونی از آنان یا منتسب به آنان تشبیهاتی کرده اند که گویا خداوند را میشود با همین چشم دید در مواقع خاصی که بحثش زیاده ... شاید هم بعضی از آنها بخواهند بگویند که این روایات و نقل قولها هم تاول باید بشوند که البته شاید اما در بعضی متون دقیقا سبک و سیاق بنحوی است که کلام مستقم هست و خدا را سوار بر استری نقل کرده اند و اشکال و جوانبی هم برای آن منظور داشته اند که بعید میدانم منظور تاوبل داری را داشته بودند !

علی کل حال تقاضای روئیت خدا از عاقل پذیرفته نیست . چون امر محاله ؛ در آنجا هم در قرآن کریم خداوند  بنحو صریح در جواب حضرت موسی میفرماید : لن ترانی !  نفرمود لاترانی و یا امثالهم چرا که از واژه ( لن ) استفاده شده که بقول ادیبان این واژه برای بیان نفی تا ابد در بادی امر قرار میگیرد یعنی ؛ نفی ابد میکنه ! و نمیشود خداوند را بدینصورت که شما گفتید روئیت کرد ! البته یک لکن ی در ادامه آیه دارد که اینجا شاید بهمین خاطر باشد که بعضی را باشتباه و یحتمل به طمع انداخته که توجیه و تفسیرهای آنچنانی را داشته باشند, خلاصه همین لکن و اگر و مگر برای نفوسی هم ابتهاج آور است و هم راه باز میکند که حرفهایی بزنند و بعضا توهماتی بکنند  ؛ زیرا ؛

بعد میفرماید : ولکن انظر الی الجبل ! بعد چی ؟!
فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خرً موسی صاعقا .

 گویا و درست هم هست که اینگونه بفهمیم که ؛ جبل انیت باید زائل شود تا بتوانی روی ماه خدا را ببینی
 یا در جای دیگر که هست ؛ کفش تن را در بیار تا بتوانی بوادی مقدس وارد شوی

***

 دوستی هم فرمود درباره زیبایی توضیح نوشتین و آن داستان ذوالنون مصری و آن جوان . با این حساب زیبایی پس واقعی نیست بنظر شما این ما هستیم که زیبا می بینیم ؟

 البته در اینخصوص بحث زیاد من دیدم بویژه همین نکته که ؛  این مائیم که زیبایی می بینیم یا نه این زیبایی وجود دارد و ما می بینیم ؟!
من جزء آندسته ام که زیبایی را واقعی میدانند یعنی خود زیبایی وجود خارجی دارد اما باز اینگونه نیز می اندیشم که این نگاه هیچ تنافی و تضادی با آن ندارد که ما هم زیبا می بینیم . البته اگر نگاهی داشته باشی که کل عالم را بجا ببینی نه نابجا .

 بله عده ای زیبایی را فقط ساخته ذهن ما میدانند یعنی سوبجکتیو باصطلاح میدانند و میگویند زیبایی واقعیت بیرونی و خارجی ندارد اما برعکس زیبایی ؛ یحتمل , زشتی که آنهم نمیتوان گفت که نیست , را میتوانیم بدان چنین نگاهی داشته باشیم.  مثلا آنرا سوبجکتیو ببینیم که واقعیت خالصی ندارد بلکه ما هستیم که زشت می بینیم ! ولی زیبایی واقعیت دارد ضمن آنکه ما میتوانیم زیبا هم ببینیم . البته این بحث گاه از مصادیق « یدرک و لا یوصف »  است , درک کردنی و وصف نکردنی است .

زیبایی از شئون هستی است . وقتی نازل شده که الله نورالسموات والارض که میفرماید خدا نور آسمانها و زمین است و... خوب پس چون خدا زیباست لذا آسمانها و زمین زیباست . هستی زیباست .  چطور بگویم ؟ تا حدود زیادی بستگی به نحوه نگاه تو هم دارد ؛ بسته به ادراک آدمی هم دارد .

هر چه سطح ادراک آدمی بالاتر یا در واقع متعالیتر باشد زیباتر می بیند . مثلا شما در نگاه بیک گل یا یک منظره با من یا دیگری میتوانی متفاوت باشی و متفاوت هم هستی . یحتمل تو بهتر و زیباتر می بینی بدلیل درک متعالیتر خود و آن نگاه زیبابین تر خود .

نکته بعدی هم , بستگی به زیبایی درون خودت دارد . اگر زیبا باشی اغلب در بادی امر زیبا می بینی مگر خلافش ثابت بشود . اینکه در مواجهه با افراد و آثار و نظراتشان و نوشته هاشان و باصطلاح کتیبه هاشان ؛ ابتدا بساکن نوعی کم توجهی نمودن در عین اهمیتی که میتواند داشته باشد و یا همه را  و یا مخاطب و گوینده و نویسنده را منحرف و محروم از حق و زیبایی ببینیم ؛ آنهم بدان دلیل که چون مثل آنچه که من و شما فکر میکنم و او مثل من و تو فکر نمیکند و امثال این نفسانیات , این نشاندهنده آنست که , آن کس ( یعنی من تو خدای ناکرده ) خودمان زشتی داریم والا اصل را بر برائت میگذاشتیم و اصل را بر آنکه قاعدتا همه خوبند الا آنکه خلافش ثابت بشود .

اصل بر آن ست که او هم معتقد بخوبی و واقع و حق است الا آنکه ثابت بشود چنین نیست , یعنی نباید بگوید که چون برای من معلوم نیست که تو مثلا به فلان موضوع معتقدی یا نه باید التزام عملی را حاصل کنم , پس اصل بر آنست که تو مخالفی مگر آنکه ثابت بشود مخالف نیستی .

همینکه طرف مخالفت نکرد تو اصل را بر برائت و قبول او بگذار . نمیگویم که کسی که اظهار نکرد لزوما و حتما مخالف هم نیست , اما  قاعده این است که تا خلافش ثابت نشد اصل بر قبوله و اصل بر حق است و اصل بر زیبایی است و این نگاه را انسانهای مفبول و محق و زیبا دارند والا فلا !

خلاصه  بقول صاحب بیان السعاده ؛  اگه عالم را وجه الله ببینی , چشم زیبابینی پیدا میکنی ...

( ما رآیت الا جمیلا ) ! غالبا آنهاییکه از هوسها پاک هستند اینجوری اند . عارف هست که زیبا می بیند نه امثال من که در انواع و اقسم خودپرستی و خودنمایی و اعلام و اظهار وجود و فضل , گرفتارم و از این تنگناها بری نیستم !

... چهار 4 تا روایت میخوانم و یا از بر دارم خودم را استاد فرض میکنم و دیگران را محتاج و همه را هی دعوت میکنم که بیایید آنچه را که من میگویم بشنوید .

حالا اگر همان روایات و سخنان در صفحه فرد دیگری و بشکل و بوجه بهتری هم باشد چی ؟!!

اینجاست که معلوم میشود طرف دین و مذهب را راهی برای بیان و طرح خود کرده ؛ یا اگر حالا چنین انگیزه ای هم واقعا نداشته باشد , حداقلش این است که دینی او میخواهد تبلیغش را بکند ؛ همراه با نام خود میباشد . و این بدرد خودش میخورد نه دیگران !

مشکل همین ( خودیت ) است که خیلی ها را مثل محمود گرفتار کرده است . من یکی که اصلا روحیه ام با این جور آدمها - حتی اگر خودم از سلک این آدمها باشم - نمیسازد و برای همین هم هست که خیلی وقت پیشترها از خودم گاهی خیلی بدم می آمد .

 صادقانه بگویم , همه جا این ( من ) جلوی پایم می پیچید و خلاصه خدا و همه مقدسات بهانه ای بشوند خدای ناکرده تا در ضمن آن , این " من " این " انانیت "  که تمام حرف انبیاء و اولیاء همین است که این انانیت و منیت برداشته بشود , مطرح و فربه بشوند !

واقعا میخواهی خودت را محک بزنی ؟! ببین اگر مثلا در همین کلوب فرضا میخواهی فرهنگ علوی ترویج بشود ؛ خوب اگر کسی دیگر بهتر از تو دارد این کار را انجام میدهد ؛  باید خوشحال باشی و بروی تشویقش کنی ؛ نه آنکه منزوی اش بکنی و نادیده بیانگاریش اصلا یکبار آنرا لایک باصطلاح نکنی یا حتی یکبار لایک را هم برداری هی دوست داشته باشی که فقط در صفحه تو بجویند !!!

حالا شاید در اینکه چه کسی هنرمندانه تر و زیباتر و دلنشین تر و خواستنی تر میتواند ارائه دهد و تبلیغ کند بحثی در بگیرد ولی شرط اول این است که از این " خودیت " فاصله بگیریم . حتی مومنین هم آخرین حب شان همین حب جاه میباشد بحسب کلام معصوم ! خلاصه  آدمی که در راه هست و خالص ؛ بیشتر از آنکه بدیگران بپردازد و عیب این و آن را ببیند , عیب خودش را می بیند و یقه خودش را میگیرد !

***

 دوستی دیگر نوشتند , در حدیث گفتن دنیا شش روز خلق شد . واقعا 6 روزه یا معنی دیگه ای داره ؟!

نکته اول ؛ این مطلب بدوا در آیات کتب الهی - نه در حدیث - آمده است . در قرآن کریم ما داریم : الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش ... و همچنین در انجیل و تورات هم بدان اشاره بلکه تصریح شده است .پس متعلق به آیه ای از آیات الهی میباشد .
 
بعدا هم علت اینکه هفته ( 7 روز و نه مثلا 10 روز ) هم داریم  گفته اند در ارتباط با همین آیه بوده که چون 6 روز را خدا بخلق آسمانها و زمین پرداخت ؛ روز هفتم تعطیل شد . برای مسلمین  روز هفتم جمعه و برای یهود شنبه و برای مسیحیان یکشنبه فعلا وجود دارد .

نکته دیگر آنکه خلقت در شش روز واقعا اینجور نیست که شش روز دنیایی باشد , چرا که خلقت خالق با اراده خالق متحقق میشود بمحض اراده ؛ حتی آن ( کن ) هم از جهتی شاید برای درک ما و ضیق فهم ما آمده باشد و برای آنکه در گفت بیاید و من و تو متوجه بشویم ( کن ) گفته شده است . زیرا خلقت ابداعی محض است از سوی حضرت خالق و بمحض اراده پدیدار میشود !

منتها این مساله برای ما امتداد دارد ولی نه برای خدای خالق . همیشه بیاد داشته باشید که درباره چه عالمی دارید بحث یا سوال یا اصلا تفکر و تامل میکنید ؟ اگر درباره جهان مادی و عالم محسوسات است ؛ نقش ( زمان ) را نادیده نمیتوان گرفت ! یکجا در یک بحثی عرض کردیم که زمان همینجوری باصطلاح دارد کش می آید و یا در حال امتداد است و یک مخلوق ثابتی نیست . جنس و ماهیت آن خیلی عجیب است . در باره کش آمدن زمان مطالبی را در چند ماه پیش در یکی از مباحث مطرح کردیم میتوانید بدان مراجعه فرمایید !

در عالم محسوسات و جهان ماده , این شش روز فی الواقع باید شش دوره ای باشد که چون جهان محسوسات و مادی است , شش فصل یا دوره میباشد نه روز بمفهوم و بحساب روزهای هفته که برای ما وجود دارد !...
 
 آنهاییکه از مباحث فلسفی اطلاع دارند, میدانند که یک بحث مستوفایی را درباره حدوث و قدم عالم داریم و نظریاتی هم مطرح هست در آن بحث . دامنه این مساله بسیار گسترده و نیز خیلی جدی است و نزاعهای کلامی و فلسفی بسیاری درباره آن در گرفته است مثلا روی همین بحث فردی مثل ابن سینای بزرگ از جانب غزالی اشعری مذهب تکفیر شده بود , متاسفانه ... ( چون شاید پرسش ایجاد بشه فقط یک کلمه بگویم که بوعلی چون عالم را قدیم میدانست و از آنسو در متون دینی در لفظ چون عالم را حادث میداند ؛برای همین هم بزعم غزالی پس بوعلی کافرست !!) .

حالا البته همه فبلسوفان , عالم را قدیم بمفهومی که عرض شد, نمیدانند ولی حادث میدانند با قید ذاتی بودن , که از این بحث فعلا صرفه نظر کنید چون هر توضیحی دهها سوال دیگر برای شما ایجاد میکند که جز اینکه رو در رو و زانو بزانو ننشینیم نتوانیم با هم تفاهمی کنیم و کو آن بخت و آن اقبال ؟!

عالم قدیم در ظرف لازمانی است و زمان در آن وجود ندارد مانند ازل و ابد ولی این عالم در ظرف زمان ریخته شده است اما ربط و چگونگی ربط این عالم زمانی , که به آن حادث گفته میشود, با آن عالم لازمانی, که قدیم نامیده میشود ؛ بسیار سخت و اسرارآمیز و در عین حال عجیب است و ذهن قوی و قوه ادراکه بالا و تجریدی بالایی میخواهد که بفهمد, آنهم  تازه زوایایی از آنرا بتواند بفهمد .
از طرفی احتمالا اشاره به شش روز شاید از یک جهت اشاره بهمان محدودیت داشتن عالم محسوسات یا همان عالم زمانی باشد ! که چنین نیز هست !

آخرین نکته ای بذهن کوچک من حقیر میرسد این است که اصلا حضرت باری تعالی نیازی نداشتند که در شش روز چنین خلقی را انجام دهد یعنی برای حضرتش الزامی نبود چرا که با توجه به نگاهی که به کلیت منطق قرآن کریم میکنیم در می یابیم که هر خلق و ایجادی یا حتی هر برداشتنی صرفا بمحض اراده حضرت خالق بمنصه ظهور میرسد . این تدریجی بودن لابد و لامحاله ضرورتی برای غیر خدا داشت که حالا یا فرشتگان بوده و ملائک و یا بعدها خود بشر و آدمی که حداقلش میتوان گفت تا قدرت قاهره خداوند را ادراک کنند و متوجه باشند خلاصه جریان چیه و قدرت دست کیست و این کار عظیم چگونه انجام میشود و او چه میکند خلاصه ... حقیقتا هم همینجوری باید باشد . هر چیز پخته و آماده و سربسته بدون آنکه مخلوقات ببینند چه مراحلی را طی کرده و چه ارزشی خلاصه دارد و چقدر اهمیت دارد ؛ موجب آنست که قدرشناسی نداشته باشند و حکمت حضرت خالق اقتضای آن کرد که چنین مراحلی را منظور دارد ! ( الله اعلم )

***

ادامه آیه کریمه هم درباره عرش سخن فرمود در اینخصوص چند جای قرآن کریم ذکر شده که یکی در ادامه همین آیه بود که ذکر آن رفت یعنی ثم استوی علی العرش ... و در آیه ای دیگر داریم ؛ و کان عرشه علی الماء ...

عرش بمعنی لغوی خود به تخت , و بلسان معرفت مذهبی , بالاترین و مهمترین مرتبه هستی را میتوان گفت  که خداوند بر آن مرتبه استیلا دارد . اینکه این عرش بر ماء یا همان آب است شما این مطلب را سیمبلیک ببنید یعنی باید تاویل کرد. بی تاویل در اینگونه سخنان آدمی در تفکر خویش باحتمال زیاد براه خطاء خواهد رفت حداقل تا زمانی که همه ابعاد علم - در حدی که بشر ماذون است و میتواند - شکافته نشده . 

تا از ذهنم نپریده قبلش اینجا بهترست حاشیه ای بزنم یا پرانتزی را باز کنم و آن اینکه در این حوزه ها هر کسی میتواند و باید هم تامل , تحقیق و تفکر نماید که این توصیه خود قرآن کریم میباشد و حتی نظراتش را عرضه بدارد . اما تمام سخن در این است که هر کسی نباید در سلک تبلیغ ظاهر شود. والا ایمان مردم و مخاطبین را دچار رخنه خواهند کرد .
بهمین سبب لازم میدانم که اینجا این نکته را بعرض دوستان برسانم که این حقیر اصلا و ابدا مدعی تبلیغ نیستم چون صلاحیتی در خود نمی بینم و این موضوعاتی که دارم طرح میکنم که بیشتر بر اساس درخواست خود دوستان میباشد ,  تنها نظرات خویش را عرضه میدارم و مدعی نیستم که آنچه فهمیده ام و عرضه میدارم همانی است که دین میگوید !  آنهم تازه بعنوان شاگرد تازه اگر چنین صلاحیتی را هم داشته باشم که در این حوزه ها شاگرد باشم ؛ در محضر اساتید و حتی دوستانی چون شما آموخته و تلفیق کرده و فعلا یافته و برداشتم - که این باشد - را عرضه میدارم و بهیچ عنوانی ادعا ندارم که آنچه را که میگویم نظر قرآن کریم هم همین است ( لطفا توجه فرمایید ) !
کسی باید حرف از معارف دینی بزند و دیگران را دعوت کند که مثلا " بیایید به صفحه من "  یا " به کلوب من " و یا بیایید بمحضر من و به مکتب و درس من و ... که واقعا شایستگی داشته باشد یعنی خلاصه مراحلی را گذرانده باشد ( و علی الخصوص اگر مجمعی یا مکتب و مدرسی که بلحاظ ماهوی و حتی تاریخی کارش این باشد که مبلغ درست و درمون تربیت کند و موید به تایید آن مکتب و مدرس باشد . که این مکتب و مدرس بایستی بلحاظ سنواتی و تاریخی کارش هم همین باشد بعنوان مثال حوزه ها - نه هر حوزه ای مثلا - و نه هر حوزه رفته ای و ... )  والا آنچه مشاهده میشود متاسفانه انگیزه ای بجز نامخواهی , چیزدیگری در آدمی راه ندارد که چنین کند و بخصوص که مدعی هم باشد حالا یا مدعی اظهار کننده و یا مدعیانی که عملا مدعی هستند گرچه اظهار نمیکنند ! حالا حتی اگر خودش نداند که نوعی نامجویی و نوعی منیت در او وجود دارد ! و در خوشبینانه ترین حالت , همان جهل به اهمیت موضوع باید باشد که چنین بی پروا مدعی تبلیغ میشوند .
باز توجه فرمایید قصدم این نیست که نوعی جبونی را در حوزه تحقیق و تحصیل در معرفت تبلیغ کنم , نه , بلکه سخنم فقط در آن است که مدعی این نشویم که دین و مذهب همانیست که من بدان رسیده ام و حق همانیست که من می فهمم که متاسفانه در سالهای اخیر داشتیم افراد و شخصیتها و گروههایی که بدون توجه به این مساله چه ایمان هایی را سوخته و چه نیروهای جوان و پر نشاطی را دچاز شک و تردید نموده و فراری داده اند و بخصوص چه آدمهایی را مانع شده اند که جذب این مکتب و مذهب شوند آنهم بخاطر همین جزم اندیشی و گره زدن خود و تمنیات و دریافتهای خود با اصل دین و معارف مذهبی ... و قس علیهذا ... !
 شاید بهمین خاطره که من واقعا خیلی حجم برای لیستم نمیخواهم یعنی صلاحیت لازم را در خود نمی بینم بخاطر همین درخواست نمی دهم و بخصوص ابدا دعوت نمیکنم ؛ والا متکبر و خودخواه , بهمان خدایی که ذاتش شریک ندارد, نیستم ان شاء الله . شما نیز از من نشنیده اید که بیایید به کتیبه هایم و ... چون صلاحیت بالایی میخواهد , که بعضی در توهمات خویش تصور میکنند صلاحیت علمی لازم را دارند ! و بعضی هم شاید داشته باشند و ما اطلاعی نداشته باشیم !
 خلاصه سالها باید استخوانسوزی کرد در مکتب و مدرس ظاهری و نیز مکتب و مدرس باطنی که خداوند را بخواهید و میخوانی رب زدنی علما ؛  که بدوستان توصیه میکنم این دعا را درقنوت خویش اضافه کنید - حتما  بهمه ما اعطاء کند والا ... من که توانم در آن حد نیست .
شاید برخی تصور کنند حالا مدعی نیستند ولی برای جوانها و آنهایی که اهل مطالعه نیستند که لااقل میتوانند مرجع تبلیغ باشند ! اتفاقا من عرض میکنم که اینجاها مساله حساستر و وظیفه سنگینترمیباشد .
حالا از این حاشیه بگذرم چون شاید مدعیانی باشند  که آدم خوبی هم باشند اما کم توجه به این امورات و علت عدم مراجعه دیگران  و همچنین این بنده را حمل بر تکبر نمایند که اتفاقا کسی هم چنین نظری را برایم فرستاد ! خواستم عرض کنم که مدعی نباش تا ما هم با شما در نقل همراه شویم . البته شخصا وقت زیادی را ندارم اما در همان میزانی که حضور داریم در خدمت باشیم ...  ! یالله ! خوب برگردیم به متن .. }


میدانید که آب مایه حیات هر ذی حیاتی در عالم محسوسات است و نقش آب را در این نشئه همه بهتر از من میدانید . این آب برای حیات جسمانی است ولی انسان فقط حیات جسمانی که نیست . شما یک حیات معنوی هم دارید که برای بقاء آن حیات هم نیاز به آب دارید منتهی از یک نگاه شما از آب مادی آن آن او را انتزاع کنید و بدان بگویید آب آگاهی و آب خرد و آب معرفت !

از نگاهی  ما آب داریم و همچنین آب آب ! آن آب آب را شما برای حیات معنوی خویش بدانید . باصطلاح آب را آبیست کو میراندش - روح را روحیست کاو میخواندش ... ولی خودم بیشتربدین نگاه تمایل دارم که ؛ این آب آب ولایت حقه کلیه محمدیه (ص) هست که هم عقل کل و هم باصطلاح عرفا و حکما , صادر اول است ( توضیحش اگر اصراری باشد , بماند در وقتی دگر ) !

اینکه فرموده اند اگرعالم بزمان نباشید مثلا چه میشود و اینکه داریم اگر امام زمان خود را نشناسید مثلا در جهل بسر میبرید را من اینگونه می بینم که ؛ لابد میدانید که عقل است که در برابر جهل است نه علم در برابر جهل ؛ پس در وهله نخست " ولی شناس " باید باشی و درک مقام ولایت کاری نیست که, یا امری نیست که , هر بچه ای بتواند خود را متصف بدان مقام بداند و آنهم در مقام مدعی و دفاع از آن برآید ! بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ ...

باز اینجاست که گله های من همیشگی است که باید بگویم که متاسفانه هر ناشسته رویی و هر تلخ دهانی ؛ حالا خودش را مدافع بی بدیل ولایت معرفی میکند و مدعی میشود که او و دار و دسته و باند او ولایی هستند و ثابت کرده اند و چه و چه و ... ای خدا بعضی هاشان اصلا از سر بیشعوری مجالی هم بدیگران نمی دهند که حرفی بزنند .

بشما بگویم بعضی از آنها که میتوان آنان را طایفه جهًال و ناراحت و پرغرض نام برد بخصوص دارای اغراض سیاسی و جناحی ؛ اگر امام زمان (عج) هم ظهور بفرماید , باور کنید اینان حتی آنحضرت را تایید نخواهند کرد آنهم با آن کله دو مثقالی پرهوس و پر از توهًم خویش !!! 

به آنهایی که صداقت دارند کاری ندارم ؛ و نیز به آنهایی که اعتقادی در این باره نداشته نیز کاری نداریم اما ؛ چه ظلمی بولایت و این حقیقت والای دینی و جوهره مذهب علوی میکنند همین ها و بسیار بسیار از دستشان نگران و در بیم هستم که ... که کاش بزرگترهاشان نهیبی جدی بزنند که شاید دست بردارند ! که البته ثابت کرده اند بعضی ها شان که اصلا صداقتی ندارند چون در همین ماجراهای اخیر حتی به اعتقاداتی که خود قبلا تبلیغ میکرده اند هم عملا پایبندی ندارند و همچنان بر طبل تفرقه میکوبند و تخریب میکنند و بر شاخه نشسته و بن میبرند و کاتولیک تر از پاپ هم شده اند ! حتی نمیخواهند ببینند و یا نمی بینید که در سیستم هم فعلا سیاست بر حمایت است اما آنها ببینید سر در کار چه ماجرایی هستند !

شما مطمئن باشید که این طایفه در باره دیگر اعتقادات دینی خویش هم همینگونه هستند و اصلا پایبندی عمقی و باور درستی بدان ندارند والا از مقاماتی مانند " صبر " " توکل " کیاست " زیرکی , و ... بهره مند بودند !  ...

هیچی بگذریم بماند تا محمود را هم کاش نصیبی باشد, از عمر, تا روی ماه آن ماه فاطمی را با همین چشم سر ببیند ! دیگه چه جفاها باید کشید و چه خون دلها باید خورد ... همچنان از دست جهال متنسک پر غرض و مرض ... !!! مشکلشان سوز و درد روانی است علی الاغلب و اتفاقا چه فرصت خوبی است که خداوند این عیوب را لااقل برای خودشان ظاهر کرده که اگر اهل سعادت و نجات باشند باید خویش پیمایی کرده و فرصتی برای پیرایش و آراستن خویش از اینهمه تمنیات و اغراض ! چون در این پیچ ها و سر این گردنه ها آدم میتواند بهتر عیب و نقائص خود را متوجه بشود . من بارها از سالهای پیش سر هر فرصتی که بانحاء مختلف پیش می آمد پاس درون خویش میداشتم و ثقل و سنگینی های روانی خویش را کاویده و اگر خداوند عنایتی میفرمود - که فرمود - آبی بر چنین آتشهای شیطانی درونم میریختم و همچنان دست نیاز به آستان بی نیاز دارم که عیب های مرا بخودم بنمایان تا بتوان باز با استعانت از تو در رفع آن بکوشم ...
( شرح این هجران و این سوز جگر این زمان بگذار تا وقت دگر ) . متاسفانه چه جفاها و چه ضربات کمر شکن , همیشه, فرهنگ اهل بیت از این موجودات خورده و میخورد و این نیز نماد و نشان دیگری از مظلومیت این خاندان پاک و شجره طیبه میباشد که ... !


باز بگذریم و ... خوب داشتم
از ولایت کلیه محمدیه (ص) میگفتیم که انسان کامل و عقل کل است ؛
سرجمع حرفم اینست که
؛ پس
تجسم عقل کل کیست ؟!
حضرت ختمی مرتبت (ص) !
تداوم این نور پاک و آب طاهر و خلاصه کنید ولایت در کجاست ؟!
از طریق اهل بیت (س) در ائمه هدی معصومین علیه آلاف و الثناء !
این معنی ولایت و ولایی بودن در یک خط و یک جمله هست
که اگر باز بشود دهها کتاب و صدهها مقاله میشود !


درباره تبیین وجوهی دیگر از ولایت ؛ با توجه باینکه یکی از دوستان اشاره ای داشتند به جریان صدرالمتالهین و اینکه او را متهم بکفر و الحاد کرده اند و نظریه ای را از ایشان اشاره کرده بودند و از این نوع موضوعات , در این بخش سعی میکنم توضیحاتی را طرح کنم و بلکه باز اشاره ای به همین مساله " ولایت " داشته باشم .

باز بدوا عرض میکنم که من هم مانند شما هستم و بیشتر از شما نمیدانم و تنها قصدم تبادل تجربه مطالعاتی میباشد و بس اما آنچه را که فهمیده ام و بدرک من رسیده حسب الامر ارائه میدهم . درباره تکفیر این عالم بزرگ دینی شیعی که از مفاخر علم و معرفت آنهم در دنیای شیعی میباشد , بله ظلم بسیاری به ایشان شده است که بیشتر از سر جهل و بعضا نیز از سر حسادت بوده است .

شروع حمله به این واقعا ملای مظلوم , بنظرم توسط افرادی مانند شاگردان شیخ احمد احسایی که یک اخباری صرف بوده , میباشد ( شاید دوستانی اطلاعات بیشتری داشته باشند که اگر مطرح کنند برایم خواندنی خواهد بود )

اما درباره  نظریه مخصوص ملاصدرا دال بر حرکت جوهری که درک ان برای امثال من آسان نیست البته درک کنه و حاق نظریه ایشان ولی خلاصه و چکیده آن این است که ملاصدرا در این نظریه میگوید : نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء است . منتها اخباریین در مواجهه با این کلام , نفس را همانند ذره یا ماده صرف که بعنوان عنصری در حیوان و نبات و ... وجود دارد گرفته اند. متاسفانه بدلیل جزمیتی که بعلت بودن مداوم و مستمر در محیطها و فضاهای خاصی که به بیرون راه ندارد ,  به آدمی دست میدهد , اخباریین بعلت همین جزمیت منظور ملای مظلوم را نفهمیده اند  و لذا از روی نافهمی, ایشان را تکفیر کرده اند !  این دردانه دنیای تشیع را کافر دانسته و حتی فتوا بر قتلش داده بودند !

 مثلا شیخ احمد روایت صریح از ائمه (ع) می آورد که : « نفوس قبل از آنکه ببدن بیایند ؛  2000 سال قبل بوده اند » ( نقل بمضمون ) . این روایت اگر صحیح باشد و حتی بحد تواتر هم رسیده باشد ؛ خلاف نظریه " حرکت جوهری " نمیتوانست باشد . تازه خود ملاصدرا این روایت را میدانست و میدانید که ایشان علاوه بر آنکه فیلسوف بزرگی بوده و عارف بزرگوار ؛ راوی حدیث بود و اطلاع داشت از این روایت؛ ( حتما میدانید که ایشان یکی از مهمترین منابع روایی شیعه یعنی کافی کلینی را شرح نموده اند ) !  اینکه میگوئیم آشنا بوده اند با این روایت بدلیل آنست که خودشان در جایی به این روایت اشاره کرده و توضیح و تفسیرش را مینویسد . منتها ایشان معتقد بود که دیگران که مخالفت میکنند نفهمیدند و پیشترها هم خود شیخ احمد احسایی بوده که نفهمید که معنی این روایت چیست و تفسیرش را متوجه نبوده . حالا بحثش کمی وقت گیر و ما هم احاطه ای به علم حدیث نداریم از آن میگذریم !

خلاصه ملاصدرا هم معتقد بود این روایت درسته ؛  اما نفوس  قبل از خلق انسان ؛ که طی فعل و انفعالات خاصی از ترکیب سلولهای زن و مرد ایجاد میشود ؛ قبل از این مرحله , معتقده که در کینونیت عقلانی بوده ...
شما تصور بفرمایید مثلا آن میثاق روز الست که در عالم ذر میگویند اتفاق افتاده ,  مگر بعد از خلق همین جسم در اثر ترکیب اسپرم و اوول پدر و مادرت بوده ؟ ! نه نبوده بلکه  خداوند با اعیان ثابته در میثاق شد و عهد الست بربکم گرفت و ما هم گفتیم قالوا بلی ( و حالاست که مینالیم که ؛ مو از قالوا بلا تشویش داروم - گناه از برف و بوران بیش دیروم ... )

حالا حکایت معنی حدیث وجود نفوس قبل از بدن در 2000 سال قبل از خلق ؛ شده تمثیل علم نیمه و نصفه داشتن؛ آنهم به علم و معارف اهل بیت (س) که افرادی با نادانی یا کم دانی بمعنی کفایت نداشتن علمی ؛ همین عواقب سوء را ببار خواهد آورد ؛ تازه درک افراد از معرفت دینی بسیار متفاوت میباشد ولو آنکه در یک خط و راه و سبیل هم باشند و همه هم موید به تاییدات الهی باشند ولی هر کسی در رتبه و مرتبه خودش قرار دارد ؛ لابد  شنیده اید از پیامبر(ص) نقل شده  که فرمود : اگر ابوذر میدانست آنچه را که سلمان میدانست ؛ کافر میگشت !!! شما درباره این مطلب چه فکر میکنید ؟! کمی هم بسپاریم به ذهن شما !


حالا که بحث به اینجا رسید بهتر است یک نمونه از تفسیر ملاصدرا را در شرح کافی که موضوعش به این بحث نزدیک است را هم اشاره ای بکنیم که درباره عقل و وحی میباشد که آن حکیم گرانقدر بین عقل و وحی اصلا ناسازگاری نمی دید .

در کافی کلینی  درباب دفتر العقل والجهل آن روایت مشهور از امام ششم علیه السلام  را توضیح میدهد که در آنجا میتوان نظر ملا صدرا را درباره عقل که دو جنبه ای میداند متوجه شویم . دو جنبه ای یعنی عقل دارای جنبه قابلیت و هم دارای جنبه فاعلیت است . یعنی هم عمل میکند و هم می پذیرد.

جنبه فاعلی عقل تقریبا محدود است چون در دنیای معقولات عمل بمفهوم ماهو عمل یا نیست یا کم میتوان تصور کرد ؛ یعنی باید اینگونه بدانیم که عقل هم در این جنبه محدودیت دارد ؛ ولی در جنبه قابلی محدود نیست !  یعنی در استعداد و پذیرش گویا محدودیتی ندارد , هر چی بوی داده شود می پذیرد باز میگوید تشنه ام و میخواهد بیشتر بداند ! که حالا بحثش جداست و بسیار تودار  ...

 پس خود ملاصدرا شرحی بر اصول کافی نوشته که از مهمترین کتب روایی شیعه هم هست . گفتیم که ایشان هم فیلسوف بوده و هم فقیه بزرگ و هم علم رجال میدانسته و حتی صاحب اجازه در نقل حدیث از اساتید خویش بوده و هم حکیم بزرگیست ! یک انسان چند بعدی عجیب و بزرگ ! شناخت نظریات ایشان کار هر کسی نیست ما بقدر ظرفیتمان از آن مرد بزرگ میتوانیم بفهمیم ...

 روایت بسیار مهم و در عین حال بسیار شیرینی است . باید رفت فرهنگ اهل بیت مطهر رسول مکرم را بدقت خواند و بررسی از سر تحقیق و درمندی در دینداری کرد تا بتوانی خود را پیرو مکتب اهل بیت (س) بدانی ! همینجوری از روی غریزه و بعضا شناسنامه نمیتوان مدعی پیروی و شیعه گری شد . اگر نخوانده اید بخوانید و اگر نمیخواهید بخوانید لااقل مدعی نباشید و کم گو باشید و بدتر آنکه جامه کسان را سیه و دلق خودتان را ازرق نکنید و بناروا خود را شیعه با معرفت ندانید . تازه اگر احساستان هم از سر صدق باشد باید با نجابت بشما این تحرک را برای یادگیری و تحقیق بدهد والا من که توجیه نمیشوم چطور شما مدعی هستید ؟!! کمی تواضع بد نیست کمی نجابت و صبر و سکوت زینت است برای شما و همه ما !

حالا البته من خودم سالهای پیش در شرح ملاصالح مازندرانی بر کافی این روایت را دقیقتر مطالعه کرده بودم ؛ ولی نظریات ملاصدرا را فقط از طریق نقل دیگران خوانده ام ! متاسفانه عین حدیث را فعلا در خاطر ندارم بجز بخشهایی از آن روایت که اولین روایت هم در این کتاب العقل و الجهل کافی شریف باید باشد!

آنجا در روایت عالم آل محمد حضرت امام جعفر صادق (ع) هست که  ؛ وقتی خداوند عقل را آفرید استنطاقش کرد ! استنطاق هم حالا منظور این نیست که دادگاهی بود و از عقل استنطاق و بازجویی کرد , بلکه منظور اینه که بنطقش آورد . پس ما کمال ظهور عقل را در نطق و در سخن باید ببینیم ؛ با توجه به این سخن امام صادق علیه الصلاه والسلام !
 
از طرف دیگه پس میشه گفت نخستین دیالوگ بین حضرت باریتعالی با عقل بوده در این عالم بر حسب این روایت !

بعد چی گفت یعنی خداوند به عقل چه فرمود ؟!  ثم قال له اقبل فاقبل !

خیلی جالبه و صحنه شیرینیه وقتی بتوانی باز با همین عقلت آن صحنه را در ذهنت بازسازی کنی و بتماشا بنشینی . توی این عوالم حداقل گاهگاهی باید اینگونه هم  سیر کنیم ! یعنی بازسازی صحنه ها در عالم عقل ! بعد خودتان تماشا کنید . گاهی انگاری داری بعینه مشاهده میکنی !

احضارش کرد گفت ثم قال له اقبل فاقبل !  رو کن ؛ بیا جلو !

بعد فرمود مرخصش فرمود ثم قال له ادبرفادبر  !

 حالا شما فکر میکنید این صحنه که امر حق به عقل بود و احضار و سپس ترخیص وی اشاره به چیست ؟!

 یک فکر میتواند آن باشد که اشاره به آنست که عقل تسلیم امر حقست ! و عقل اولین موحد و منقاد در برابر حضرت باری تعالی است . عقل در برابر حق تابعست و بهمین خاطر عقل نمیتواند  غیر حق را تابع گردد. اینگونه هست که نمیتوان کسی را بدون اشباع عقلی وادار به تابعیت از احدی حتی خدا کرد تا چه برسد به مخلوقاتی نظیر حتی پیامبر (ص) و ائمه هدی (س) . بهمین خاطر نباید در این حوزه ها از کسی انتظار داشت که تسلیم شود آنکه تسلیم میشود بدون دخالت عقل یا مجبور است یا جاهل است و یا متظاهر و منافق  ! الکی تبعیت کردن تنها اداء درآوردنست این تنها کسانی میتوانند تابعیت کنند که شناخت داشته باشند و عقل بخداوند شناخت و معرفت دارد !

بعدش ببینید چی هست ؟! بعزتی و جلالی ...

می بینید که حضرت صادق علیه السلام آن صحنه را چگونه گزارش کرد ؟!
خداوند بعد از خلق عقل و احضار و ترخیص آن که منجر به تمکین عقل شد ؛ بعزت و جلال خویش سوگند یاد فرمود . واژه های این سوگند را خوب بدیده تامل بنگرید !

چون امر بود و نهی حالا با این دو صفت تصریح بسوگند میکند چون احضارش کرد و اقبال بود بعزت عزیز و چون گفتش برو  و ادبار بود بجلال آن جلیل متصف بسوگند شد ...( نکته و اشاراتی برای نکته دان و اهل اشاره در اینجاهاست ) !

بعد چی ؟! بعد میفرماید : ما خلقت خلقا هو احبً الیه منک ...

میدانید خدا به عقل چی گفت ؟! چگونه حلوا حلوایش کرد ؟! کلام ملاصدرا نیست بزرگوار ! کلام عالم آل محمد (صلوات الله ) میباشد .
یعنی ای عقل ؛ محبوتر از تو خلق نکردم !

پس خداوند هیچ مخلوقی را در کل نظام خلقت باندازه عقل دوست ندارد ! ...

حالا تو برو ضایعش کن :) ! چجوری با فقط نقل ؛ فقط نقلی کردن تمام وجودت !

بابا خودت هم این عقل اینهمه عزیز شده را راه بده و بکار بگیر ! از چی میترسی ؟ میترسی بگویند فلانی اشتباه کرده ؟! خوب بگویند ! تا اشتباه نکنیم آدم نمیشویم عزیز! فقط مدعی نباشیم . فقط نگوییم بیایید آنچه که ما برداشت داریم را بپذیرید ! اگر میفرمایید که نه ما برداشت خود را نمیخواهیم بمخاطب القاء کنیم , مثلا شاید بفرمایید که ما فقط نقل میکنیم ! خوب درست ! اگر در این ادعا صداقت دارید ؛ باید چنانچه کسی از شما بهتر و جذاب تر نقل کرد را تشویق کنید نه آنکه یواشکی سرک بکشی تا اگر شده دو تا اشکال بگیری برای روز مبادا و اصلا آنچنان از کنار مطالبش رد بشوی که حداقل همون صلواتی را که هی مینویس برای ثواب خودت هم ننویسی تا بخواهی که چی ؟ یخواهی که مطالبش یا خودش اصلا گم بشود و بگور برود و ...!!

ای بابای دیو نفس بسوزد ! اگر برای رضای خداست دیگر از توجیهات خنکی که ابلیس برای من و شما میتراشد باید فهمیده باشیم . اتفاقا اینجا وقتی دیدی که دلت همچین الو گرفت از خوبی و توفیق و زیبایی کار دیگری و نوعی حسادت بتو رو نمود همینجا باید سریع بزنی توی دهن ابلیس و بر خلاف میل عمل کنیم و بر خلاف هوای نفس !

من خدا شاهده بسیار ضیق وقت دارم و گرفتار کار و بار زندگی هستم و اکثر مطالبم را که قبلاها با مجال بیشتری می نوشته ام یا در جمع کوچک دوستانه ای که گاهگاهی داشتیم میگفتیم و دوستان و این اواخر بچه هایم پیاده میکنند ؛ فرصت دیگری ندارم . گاه سر یک هفته هم ده دقیقه نمیتوانم بکلوب یا دنیای نت بیایم و وقتی میشنوم از دوستان که بعضی ها تا صبح و در شبانه روز 10 ساعت وقت حضور دارند ؛ اصلا باور نمیکنم و تصور میکنم که آنها باید خودشان الآن ملاصدرایی شده باشند اگر راست باشد این میزان از حضور و اگر از سر صدق و دل پاکی بخواهند کار و مطالعه کنند !

تنها در صورتی آدم نمیتواند خوش عاقبت شود که بجای مطالعه و تحقیق , بخواهد هی توی این صفحه و اون صفحه سرک بکشد و تمنیات نفسانی تجسس آلوده خود را ارضاع کند که خدای ناکرده در بند ابلیسیم اگر اینگونه باشیم و چه راحت بازیخور شیطان ؟!!!

 کاش آنموقع که جوانتر بودم برای من هم فرصت و مجال بیشتری بود که میتوانستم 10 ساعت را اختصاص به مطالعه بدهم ( خوش بحال آنها که واقعا در حال تحقیق هستند نه تحقیق زندگی دیگران که گناه کبیره ایست در دل شبها دوستان ) تحقیق علمی که ساعتی معادل هفتاد سال عبادت ارزش دارد !  دیگه ببخشید تندتر از این نمی توانم کلامی آنهم باشاره بگویم !

حالا ببین ملاصدرایی که اینهمه با وی مخالفت میشود چه میگوید در این باره یعنی درباره این روایت : 

کسیکه صاحب نطق و کلام هست چیزی نیست جز حال روحی محمد ( صل الله علیه و آله و سلم ) که رحمت للعالمین میباشد .

 و با نقل و شرح و بسط احادیث دیگری از پیامبر اکرم (ص) مثل  : نحن الاخرون الصابرون و ... بعد درباره تک تک واژه های این روایت تفسیرش را میگوید

 ارجع الی ربک فادبر عن الدنیا

همان معنی ادبر را توضیح میدهد و دارد  کلام حضرت را تفسیر میکند و میگوید ,

و رجع الی ربه لیله المعراج و عندالمفارقه عن الدنیا فی کل لیل ...

برای ظهور و بروز این عقل کل حالا باید یک انسان کاملی باشد که آن بتواند در وجودش متجلی شود و آن نفس و حقیقت وجود حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله (ص) است که ما بتبع ملاصدرا , حضرت ختمی مرتبت را همان انسان کامل و قطب کامل میدانیم که هر چه در عالم هستی هست در این نفس کامل ظهور یافته و ظهور دارد و ائمه (ع) هم بر همین سبیل که از همان نور پاکند و نور واحدی هستند که ولی الله الاعظم حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف مصداق عینی و حاضر بمعنی حتی حضور جسمانی آن نفس کامل انسان کامل است  ! اینان آدمیزاده هستند البته و شما شان آدم را همانند بقیه موجودات نبینید انسان از این جهت خلیفه الله هست . ...

 من و شما اگر اینها را ندانیم و باین معرفت نرسیده باشیم و لیاقت درک این معارف را نداشته باشیم  در واقع نه پیغمبر را شناختیم و نه ائمه معصوم را و نه ولایت را فهمیدیم !!! و آنموقع هست که برای من یکی سخته که بباور برسم که مثلا چند مخاطب خاص که بر سبیل تصادف در اوایل کار کلوب بصفحاتشان گاه نگاه میکردم با این پشتوانه معرفتی اینهمه مدعی باشد . بهمین خاطر هست که اصلا گذشتم و یکبار هم نشده دیگر - یعنی فرصت هم پیدا نکردم - بصفحه شان سر بزنم . اگر هم خبری بمن رسیده چیزی جز این نبود که همچنان در حال متلک پرانی و توهین و سیاه کردن شخصیت همین انسانها هستند و بقول خودشان هم دارند از ولایت دفاع میکنند ؟!!

حالا اینجا لااقل مدعی نباش برو از خدا بخواه که این معرفت را بتو بدهند که اگر بدهند چه چیز گرانبهایی بتو داده اند ... و وقتی تو برادر و خواهر من اینها را نمی فهمی و اصلا متوجه مطلب نیستی چطور شرم نمیکنی که همه را میگزی و بهمه مخالفین خودت - آنهم این خودی که داری و نمیدانی - با دیده تحقیر و انحراف مینگری ؟!
فکر نمیکنی منحرف و بلکه پست و سخیف خودتی ! و آنوقت هر بار که بصفحه خویش می آیم بجز چند تا فحش درخور خانواده خودت نثار میکنی و در جعبه پیامم می نهی . حتی اینقدر شرف نداری که لحظه ای فکر کنی شاید همسر یا فرزندانش ابتدا بساکن به صفحه بیایند . آنوقت پوسته صفحه خودت را با عکسهای افراد خاصی تزئین میکنی و تمام صفحه ات چیزی جز 4 تا حرف مفت چیزی نیست !!! تازه انتظار هم دارد که من مثلا بصفحه فلان شخص که خیلی میانه ای با سیستم ندارد نروم ! والله بعضی از این اشخاص که بقول شما گلایه هایی و یا حتی انتقاداتی دارند ؛ بسیار نجیب و مودب و متین و موقر هستند و فوق العاده هم باسوادتر از تو و نجیب تر از تویی که بناروا خودت را بدان اشخاص و بدان ارزشها چسباندی ... !

حالا شما بهتر ولایی هستید یا ... ؟!! همینجا برای اولین و آخرین بار بگویم ؛ یکعده بازی درآورده اند سر این واژه ولایت ! بابا تو اصلا چی میفهمی از ولایت تو اصلا همین معنی تحت اللفظی اش را درست میدانی و صحیح میتوانی شرح کنی ؟!  تو بباطن این حقیقت حتی باندازه ای که ابتدائیاتش را بدانی راه داری ؟! آنوقت بیهوده این و آن را بمخالفت با ولایت متهم میکنی و خودت را بسالوسی و گاه با همون کله کوچکت می چسبانی بولایت ؟! که بتوانی پشت این واژه پناهی برای خودت درست کنی تا بلکه بتوانی عقده گشایی های باندی خودت را پیگیری کنی و از ترس و جبونی که بلحاظ روانی داری و آن کم مایگی , فقط بی دردسر تر کاری کنی بنام احمد و باصطلاح بشکم محمد ؟!!

 جناب ! همین مردم که تو فقط خودت و باندت را در راه می بینی ؛ اینهمه قربانی دادند و اینهمه خون و دل خورده اند و خاک خوردند در میدانهای جنگ ؛ برای وطن بوده برای ناموس بوده برای عزت و سربلندی کشور بوده ؛ برای  ولایت خاندان و عترت پاک رسول رحمت  بوده ؛-  آن نورهای پاک , و ولی اعظم الهی مگر چه میگویند و میخواهند جز همین سفارشها و توصیه ها را دارند که ؛ عزیز باشید ؛ از سرزمین و عزت و ناموستان دفاع کنید ؛ از کشورتان , بروی فقر چنگ بکشید ؛ کار کنید و علم آموزی کنید و در زندگی این و آن تجسس نکنید , توهین نکنید , با خوب و بد خلق بمدارا رفتار کنید و هزاران دعوت دیگر که همه را تو نادیده می انگاری ... که مردم ما اینرا ثابت کرده اند با تمام وجودشان با خونشان !

حالا تو خودت را اهل ولایت میخوانی و بقیه را محروم؟!! از این معرفت ؟!  چقدر آدم صبر و سکوت کند ؟!
تو برو همین نماز ظاهریتو درست بخوان اصلا برو همین نمازت را بخوان ...!! بقیه پیشکش ! 
 گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت ...
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
به تلگرام ما بپیوندید



... بخش اول این مطلب را در اینجا بخوانید .



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.