مادها که توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت ایرانی را تاسیس نمایند ، حدود 150 سال در ایران فرمانروایی داشتند ، اصالتا ایرانی بوده و آریایی تبار که در قسمت غربی فلات ایران ( ابتداء بساکن در بخش سر و گردن شیربچه خوابیده ) ساکن شدند. ماد نیز به دو قسمت ماد کوچک ( آذربایجان در شمال غربی فلات ایران ) و ماد بزرگ ( مابقی ناحیه زاگرس ) شناخته میشود. همچنانکه میدانیم مرکز یا پایتخت حکومت مادها نیز هگمتانه ( اکباتان – همدان امروزی ) بود. آشوریان که مدام حملات وحشیانه ای را به مناطق مادنشین ترتیب می دادند ، بزرگان ماد را بر آن داشت که برای دفع حملات آشوریان پیرامون بزرگی بنام دیاکو متحد شوند !

یکی از حاکمان و پادشاهان نامی و بزرگ مادها فردی بود بنام « هوخشتره » که بعدها با دولت بابل متحد شده و بر اساس این اتحاد توانسند امپراطوری آشوری را منقرض نمایند. و بدینترتیب در واقع پایه های اولین شاهنشاهی آریایی تبار در ایران پایه گذاری شد!

پادشاهی ماد در سال 550 قبل از میلاد در زمان آخرین پادشاه ماد یعنی ایشتوویگو و پس از حدود 150 سال حکومت بدست اولین پادشاه هخامنش بنام کوروش بزرگ منقرض و بدین ترتیب حکومت ایران به پارسی ها منتقل گشت. پادشاهی ایران در زمان کوروش و با توانانی و اقتدار وی بود که به امپراطوری بزرگ آنروز جهان رسید بطوریکه از لحاظ وسعت و بزرگی از هند تا دریای آدریاتیک و از دریای عمان تا کوههای قفقاز وسعت داشت! در این باره ما به تفصیل تحت عنوان نبردهای کوروش آنرا تشریح کردیم !

هخامنشیان بر اساس تلاشهای جوانی شجاع و زیرک که بفکر اتحاد تمام اقوام ایرانی بود پایه گذاری شد. هخامنشیان البته خود امرای بومی پارس و انشان را داشتند اما با شکست مادها بوسیله کوروش و بعد از آن فتح های پی در پی کوروش که نخست لیدیه و بعد بابل را در بر گرفت خود به امپراطوری بزرگی تبدیل گشت. خود کوروش بزرگ در سال 529 قبل از میلاد در نبردهای شمال شرقی ایران در جریان نبرد با سکاها کشته شد و کمبوجیه جانشین وی گشت . 

کمبوجیه ( جانشین کوروش ) نیز در جریان لشگرکشی به مصر وضعیت داخلی را به لحاظ گرفتاریهای مداوم مردم در رابطه با این جنگها به حد بحرانی رساند تا جایی که مردم و کشاورزان دست به شورش زدند. در کتیبه ای که همه میدانید در بیستون کرمانشاه وجود دارد ، از قول داریوش بزرگ نقل است که ؛ « بعد از رفتن او ( کمبوجیه ) به مصر مردم از او برگشتند ... » !

وسعت شورشهای مردمی بحدی رسیده بود که حتی زادگاه شاهزادگان هخامنش یعنی پارس را نیز در بر گرفت . باز در سطر دوم کتیبه بیستون از قول داریوش بزرگ می خوانیم که « زمانی که من در بابل بودم ، این ایالات از من برگشتند : پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت خراسان (‌مرو ، گوش ) افغانستان ( مکائیه ) » .

بدین جهت داریوش مجبور شد که طی دو سال ( 9 مهر 522 تا 19 اسفند 520 ) مشغول سرکوبی این شورشها گردد!

جنگها و نبردهای زیادی در زمان حکومت دویست و اندی سال هخامنشی در گرفت که از جمله مهمترین های آن در اواخر ، نبرد ایران و یونان بود. این سلسله نبردها بعد از هم مرزی ایران و روم در اثر وسعت قلمرو ایران ،‌ در زمان داریوش شروع شده بود که در نهایت در سال 330 قبل از میلاد سلسله هخامنشی بدست اسکندر مقدونی منقرض گشت .

آنچه که قابل ذکر است مستاصل شدن مردم ایران در جریان این لشکرکشی های مداوم و پی در پی حکومت هخامنشی به اطراف و اکناف جهان بطور بی وقفه ،‌وضعیت را بگونه ای سامان داد که مردم براحتی در برابر سپاهیان اسکندر مقاومتی نشان نداده و در واقع اگر مردم همانند اوایل حکومت هخامنشیان از پادشاهان و رهبران آنها حمایت میکردند ، اسکندر که سهل بود ؛ دهها و صدها اسکندر هم نمیتوانستند ایران را مورد تاخت و تاز قرار دهد. بنظر من اسکندر بر ایران پیروز نشد بلکه بر حکومت تضعیف شده اواخر عمر هخامنشیان مسلط و چیره شده و باعث انقراض این سلسله شدند! وجود شورشهای متعدد داخلی خود گواه روشنی بر این ادعای ماست !

همیشه همینطور بوده است و خواهد بود ؛ که زمانی مرگ حکومتها و سلسله های حکومتی فرا میرسد که بجای اتکاء بمردم و بالا بردن مشروعیت مردمی خود ، و رسیدن به معاش و امنیت مردم ، و توجه به خواست عمومی اقشار زیرین مردم ؛ پایه های حکومت خود را بر اساس اتکاء به قدرت سپاهیان بنا نهاده و حتی گاهی اتکاء به نیروهای مادی و معنوی خارج از قدرت مردم داخل ( بصورت اتکاء به پشتیبانی نیروهای زمینی یا حتی نیروهای آسمانی ! ) را هدف عملی ، نه شعاری خود ، ‌قرار دهند.

اصرا ولو منطقی و خردمندانه حکومتها به اهداف خویش و حتی بگویم که اصرار به خواستهایی که در دراز مدت و در نهایت به منفعت همین مردم داخل هم باشد اگر مورد توجه و فهم عمومی و خواست قاطبه ‌مردم نباشد ، مورد مخالفت پنهان و در مورد روحیات تاریخی مردم ایران مخالفت انفجاری مردم در بدترین شرائط خواهد شد. زمانی که مردم می بایست در زمان اولیه هجوم اسکندر در کنار حاکمان واقعا خیرخواه خود قرار بگیرند ، شاهد بودیم که نه تنها از حاکمان خیرخواه خود حمایتی نکرده بلکه در موارد متعددی گزارش شده که به استقبال سپاهیان بیگانه رفته و باصطلاح فرش قرمز زیر پای اسکندریان پهن کرده و در قصه ها و افسانه های خود افسانه سازیهای زیادی را هم در زیر کرسیهای خود در شب نشینی ها برای فرزندان خود می گفتند و همیشه بدنبال ناجی ایی سوار بر اسب سفید یا سرخ موی بودند که منجی آنها باشد و آنها را از این وضعیتی که برایشان رقم زده شده است در آورند!

در زمانی که یک چشم حاکمان خیرخواه کور بود ، چشم توسعه قلمرو و علم و ثروت اندوزی آنها باز و عدالت قضایی را شدیدا عملی میکردند اما این درک را نداشتند که یک بسته کامل سیاست مداری و مملکت داری را باید کامل انجام داد و زمانی که عدالت اجتماعی و اقتصادی ، قسط و عدل اقتصادی را نداشتند ، اصرار بر عدالت قضایی در واقع امری ناقص و ناصحیح حتی میتواند باشد زیرا نمیتوان شکم گرسنه را به دین و مروت و وفا دعوت کرد و نمیتوان دست دزد در شرائط گرسنگی را برید ولو آنکه بصورت یکسویه این حکم قطعی و حق باشد اما تا زمانی که احکام اقتصادی عادلانه در کار اگر نباشد ، اصرار بر عدالت قضایی امری ناصواب و موجب یاس و در نهایت شورشهای ابتدائا پنهان و در زمان خود انفجار علنی خواهد شد!

لذا تحت هر شرائطی حکومتها و حاکمان واقعا بایستی تلاش وافری را هم در تئوری و هم در عمل به این ترتیب سامان دهند که واقعا نماینده خواست مردم باشند . باید بپذیرند که مردم صاحب اختیار مملکت و آنها هستند! نمیشود و نباید در دراز مدت با خواست ولو غیر منطقی مردم جنگید ، مگر آنکه بخواهیم حکومتی چند ساله داشته باشیم . باید مردم را آرام آرام بسمت آن اهداف متعالی و بلندی که در منظور نظر رهبران خیرخواه هست سوق داد . یک حاکم نباید اینطور مشی داشته باشد که در زمان باقیمانده عمرش بخواهد با چشم خود ببیند که مردم همانند او به درک و شعور بالایی از خواستهای آرمانی رسیده اند!

نباید دشمنی ها و دشمن ها را ولو حقیر و کوچک ، دست کم انگاشت. حاکمی که دشمنی دشمنی را کوچک بشمارد ، از لحاظ روانشناسی شخصیت ، خود نوعی انفعال درونی و روانی در برابر ترسی است که پیدا کرده است. یک حاکم متهور در زمان خود حتی کوچکترین دشمنی ها را جدی میگیرد و آنرا با تمسخر و ادای لب و لوچه و گوشه چشم و ابرو دست کم نمیگیرد . مرد و مردانه اعتراف میکند که دشمن را باید جدی گرفت و سیاست درستی در برابرش اخذ کرد.

نیروهای مردم گریز و حاکمانی را که گرایشات ضد مردمی بیشتری را داشته و یا بلحاظ سابقه سیاسی اینگونه معرفی شده اند را تحت این شرائط باید منزوی نمود و حاکمان و مسئولانی را که گرایشات مردمی بیشتری را دارند باید بر سر کار گمارد.

ما نه مجبوریم و نه باید که مردم را بزور و اجبار و اصرار به راه خیر بکشانیم. چنین عهدی را نه مردم و نه حتی خود خداوند از ما گرفته است. در شرائط بحرانی باید بمردم فراوانی داده تا مردم اعتماد و علاقمندی بیشتری را به حفظ وضع موجود پیدا نمایند. عملیات مالی شفافی را باید سامان داد. هر کس و گروهی را در جای خود باید بکار گرفت . داروغه کار داروغگی کند و عالم کار دانشمندانی و سیاستمدار کار دولت گردانی و دخالت هر یک در کار دیگری بخصوص دخالت ارتشیان در سیاست ، بجای آنکه کار را بهتر کند قطعا به ناسامانی خواهد انجامید. شعور مردم خاموش را نباید دست کم گرفت . بزرگترین مخالفت آنها نه در قالب حزب و فعالیت سیاسی صورت میگیرد بلکه بزرگترین مخالفت آنها در زمانی خواهد بود که باید در صحنه بیایند ، خاموش میشوند.

اگر حاکمان دوست تر دارند که مردم را راضی و خاموش نسبت به خود ببینند ، باید منتظر آنروزی باشند که در برابر شرائطی سخت و در شرائطی که باید در برابر دشمن بمیدان و صحنه بیایند ، همچنان سکوت خواهند کرد و بیحرکت و حاکمان را تنها خواهند گذاشت و آیا این خود بدترین نوع تربیت مردم بلحاظ سیاسی نیست؟! آندسته از حکومتهایی که خود تلاش میکنند تا احزاب درست شوند و مخالفان براحتی حرف خود را بزنند ، مستحکمتر خواهند بود و داد و بیداد مردم خویش را در تحت چنین شرائط و چنین ساز و کارهایی تخلیه میکنند. اینکه گفته ام دشمن را دست کم نباید گرفت ولو دشمن حقیر را لزوما بدین معنی نیست که پس باید ته دل خویش را خالی کنیم و از هر دشمنی بترسیم و تسلیم شویم !

خلاصه اش آنکه من هر چه در علل انقراض حکومتهایی حتی بسیار مقتدر بررسی و جستجو کردم به دلیل یا عاملی بغیر از نارضایتی مردم ندیدم . همان مردمی که پدرانشان روزی با بستن شمشیر بکمر و پوشیدن لباس رزم و بالاکشیدن پاشنه گیوه های خود در پشت سر فرماندهان حکومتی جان و مال خویش را نثار و ایثار میکردند ! همان مردمی که حتی تا کمتر از شش ماه پیش برای پیشوازی یک حاکم و فرمانداری تنها شتر و گوسفند خویش را در پیش پای کاروان او در شهر خود قربانی میکردند ، بفاصله کمتر از این مدت می بینیم که 180 درجه چرخش و رویگردانی پیدا کرده و حتی حاضر است بقیمت بهبودی وضع آیندگان خویش با دشمن مملکت نیز بسازد.

هر چه بیشتر گشتم که بلکه دلیلی دیگر پیدا کنم کمتر یافتم. و بقول دخترم فاطمه که این بحث را در خانه واگویه وار مطرح کردم گفته بود بابا ! چرا بیهوده بمغزت فشار می آوری ؟! خدا وقتی بخواهد کسی را زمین بزند ، او را مغرور میکند و متکی بیش از حد بخود ! و راست میگفت فاطمه ام ، و چه خوب گفت که گویا اذا جاء القضاء عمی البصر !

دامنه تعیین معیارهای اساسی مملکت داری را نباید تنگ گرفت و در تعریف مثلا مردم ، تنها به آندسته از مردم که معمولا با ما هستند اشاره نداشته باشیم و در تعریف جهان تنها به عده ای خاص از حکومتهایی که با ما هستند ، بسنده نکنیم بلکه بقیه را هم ببینیم . مملکت ملک طلق هیچ کس نیست ! تمام مردم ایران با تمامی گرایشات صاحب مملکت هستند. خطی دیگر وجود ندارد!

در دلیل اصلی از هم پاشیده شدن آنهمه اقتدار و ابهت و عظمت در دولت هخامنشی و پادشاهان بسیار بزرگی که تاریخ مانند آنها را ندیده است ؛ هیچ چیزی جز یاس و سرخوردگی مردمی که آرزوی رفاه و بهبودی را داشتند ، دخیل نبوده است.

حال بخصوص مردمی که با امید به بهبود نه صرفا بر اساس تمنیات خود بلکه با هدفگذاری حاکمان مبنی بر رایگان شدن خدمات عمومی و نیز تسری دادن امیال و آمالی که خود مردم را شاید گوش هاشان تازه شنیده باشد که بلی باید طعم عدالت و قسط را با این حکومت چشید و شنید ؛ دیگر وضع و عاقبت امر معلوم است!

من هیچ چیزی را برای دولت مقتدری مانند هخامنشی برای بقاء و مقابله با تهدیدات خارجی در آن نمی دیدم که پادشاهان هخامنش بایستی دستی قدرتمندتر در داخل بکار می انداختند و تکانی به منصوبین قبلی و مردم آزار می دادند و برای رفاه و معیشت و آسودگی مردم پس از دهه ها جنگ و جدال و نبرد ، کاری میکردند کارستان . مردم می بایست هر تهدید خارجی را تهدید منافع خود می پنداشتند ؛ مردم می بایست با عمق وجدان خویش وجدان میکردند که فرزندان آنها جگر گوشه هاشان آینده ای روشن و عزتمندانه خواهند داشت! و پایداری خود را در پایداری حکومت مرتبط و وابسته می دانستند!

حالا تحت این شرائط دیگر اسکندری لازم نبود بلکه سکندری از سوی یک سرکشی هم شاید انفجاری را پدید می آورد ایران سوز ! اسکندر بدون حمایت ایرانی ها ابدا و محال بود که دست تصرف به ایران بگشاید !

آری اسکندر حکومت هخامنشی را که دیری نبود که پادشاهش تاج سلطنت جهان را بر سر اقتدار خویش گذارده بود نابود کرد ؛ دارا را کشت و ملک دارا را به یغما برد !

اسکندر هم دیری نپایید و رفت و در ( 323 قبل از میلاد ) مرد ! و مناطق تصرف شده اش بین فرماندهانش تقسیم شد . اکثر متصرفات آسیایی اسکندر که مرکزش ایران بود به سلوکوس اول رسید ! و حکومت سلوکیان در ایران پایه گذاری شد. حدود یازده سال بعد از مرگ اسکندر که بتمامی به منازعات سردارانش در تقسیم میراث او گذشته بود ، بابل بوسیله یک سردار مقدونی او بنام سلوکوس فرزند آنتیوکوس (‌از جمله سرداران فیلیپ – فیلیپوس – پدر اسکندر ) در سال 312 قبل از میلاد افتاد . سلوکوس بعدها مناطق دیگری از جمله ایلام که شامل خوزستان و بخشی از لرستان امروز بود و سرزمینی را که مادها در آن بودند را نیز بر قلمرو خود افزود !

اولین برخورد سلوکوس با همسایگان ایران در مرزهای جنوب خاوری روی داد که نتیجه آن واگذاری بخش خاوری ایران به چاندراگویتا پادشاه هند از سلسله ماوریا بود. و قریب به یک قرن در ایران حکومت کردند و این پارتها بودند که با نفوذ آرام ارام خویش توانستند سلوکیان را منقرض و امپراطوری پانصد ساله اشکانی را ایجاد کنند ! یکی از مورخین بنام یوزف ولسکی معتقد است که ارشک ( اشک ) در بین سالهای 239 – 238 پیش از میلاد و در زمان پادشاهی سلوکوس دوم ، کالینیکوس ، به پارت یورش برد و بر آندراگوس پیروز شد و سپس بر منطقه هیرکانی ( گرگان ) تاخت و آنجا را تسخیر و شالوده های سلسله اشکانی و پادشاهی پارتها را پی ریزی نمود. می نویسند که ارشک در منطقه آساک واقع در استاونه ( استوئن ) در بخش شمالی قلمرو پارت که نسا هم در آن بود تاجگذاری کرد. در این میان سلوکوس برای بازپس گیری مناطق از دست رفته اقدام به حمله به بخشهای شمال خاوری ایران زد. در پی این هدف بود که با دیودوتوس یکم شاه یونانی – بلخی پیمان اتحاد منعقد نموده ولی دیوتودوس یکم که مرد ، جانشین وی یعنی دیوتودوس دوم بر خلاف سلف خویش با اشک یا ارشک اول پیمان اتحاد بسته بود ، سلوکوس دوم دیگر نتوانست کاری از پیش ببرد!

پس از پیروزی اشک یکم ، پارتها آن روز را بعنوان روز استقلال جشن گرفتند. پس از آن اشک دوم در سال 217 پیش از میلاد بجای پدر بر تخت شاهی نشست . او نیز در مسیر گسترش قلمرو ، اکباتان را به خود ضمیمه کرد. بعد از این قضیه آنتوخوس سوم پس از درهم شکستن شورش ساتراپهای باختر ایران رهسپار خاور شد ، اشک دوم اجبارا اکباتان را رها نمود. آنتیخوس پس از بازپس گیری تامپراکس و سورینکس و چند پیروزی دیگر بر پارتها در حال عقب نشینی از پیشروی در استپ ها ( مکانی که اشک اول در آن بر سلوکوس پیروز شد و اشک دوم هم در آن مستقر شده بود ) خودداری نمود و با اشک دوم صلح نمود. نکته جالب توجه در عقب نشینی پارتها ، کشتار همه یونانیان شهر سورینکس بود ، این مساله در تضاد با جمله های حک شده بر پشت سکه های اشکانی در آن دوره یعنی فیل هلن ( یونان دوست ) است و این نشاندهنده سیاست واقع بینانه شاهان اشکانی و آگاهی آنان از پیوندهای میان یونانیان و سلوکیان میباشد.

پس از اشک دوم افراد مختلفی را بعنوان جانشین او نام برده اند که دقیقا معلوم نیست که بطور قطعی چه کسی بوده است . نامهایی مانند وردان ، ونون ، بلاش ، خسرو و پارتامازیس مطرح شده اند!

ولی مسلم بودن فرمانروایی فریاپیت فرزند کوچکتر در حدود 191 تا 175 پیش از میلاد موضوعی قطعی است. جانشین این آقا فردی بنام فرهاد یکم روی کار آمد که پس از شکست دادن قبیله مردها در البرز ایشان را به خاراکس نزدیک دروازه های مازندران کوچاند. اما اولین پادشاهی که توانست از این سلسله ، تقریبا یک امپراطوری درست کند ، مهرداد یکم بوده است.

مهرداد اول ( 171 تا 137 / 138 قبل از میلاد ) با آگاهی از شرائط نابسامان دولتهی بلخی و سلوکی نخست به خاور لشکرکشی نمود تا سرزمینهایی که اوتیدم در زمان پادشاهی اشک دوم و لشکرکشی آنتیوخوس سوم گرفته بود بازپس گیرد. در آن زمان در بلخ پس از مرگ اوتیدم ، فرمانروایی دوپاره شده بود ، دمتریوس پسر او دولتی در هند تشکیل داده و اوکراتیدس غاصب قدرت را در بلخ غصب کرده بود. اما مهرداد یورش اصلی خود را نه به خاور بلکه به باختر انجام داد. از مرگ آنتیوخوس چهارم اپیفام پس از یورش ناکامش به ایران که با پارتها تماسی پیدا نکرد ؛ وضع سلوکیان بحرانی شد و شهرب ماد به نام تیمارخوس اعلام پادشاهی کرد. تیمارخوس پس از نبردهای طولانی از مهرداد شکست خورده و مهرداد ماد را نیز به فرمانروایی خود افزود و باکازیس نامی را به حکومت آن نشاند. با تسخیر ماد راه ورود به بین النهرین باز شد و مهرداد با بهره جستن از پیکار میان دمتریوس دوم سلوکی و تریفون غاصب به میان رودان تاخت و بابل و سلوکیه را گرفت ، وی در سلوکیه با عنوان « شاهنشاه » تاجگذاری کرد در حالی که منطقه نفوذش در 141 پیش از میلاد تا شهر اوروک در جنوب بابل گسترش یافته بود.

دمتریوس پس از شکسن تریفون و به دلگرمی از اعلام پشتیبانی مادها از وی و شهرهای یونانی خود را آماده جنگ با مهرداد نمود. از طرف دیگر خود پارت مورد تهدید سکاها قرار گرفته بود. مهرداد که با جنگی دوسویه روبرو شده بود خود با بخشی از سپاه به هیرکانیه ( گرگان ) رفت و وظیفه مقابله با دمتریوس را به فرماندهان خود سپرد.

علیرغم پیروزیهای اولیه دمتریوس که به ماد رسیده بود ، در نهایت شکست خورده و زندانی شد. دمتریوس را در حدود 140 قبل از میلاد به هیرکانیه ( گرگان ) نزد مهرداد فرستادند . میگویند مهرداد دختر خود « رودوگون » را به همسری وی درآورد تا بعدها بتواند نقشی مناسب با اهداف شاه پارتها ایفا کند. مهرداد بعد از این منطقه متوجه مناطق عیلام ، شوش و پارس شد و در 140 قبل از میلاد تمامی آن مناطق را تحت انقیاد خود درآورد. با این وصف مهرداد با سیاست و کیاست و نیز جنگاوری بعد از ده ( بین سالهای 148 – 138 ) سال توانست با همکاری دودمانهای بزرگ ، پارتها را بیک قدرت عظیمی تبدیل کند. مهرداد یکم نخستین شاهنشاه بزرگ اشکانی ، در سال 138 قبل از میلاد درگذشت و جانشینش فرهاد دوم وارث تاج و تخت وی گردید.

فرهاد دوم هنوز بطور کامل استقرار قوی پیدا نکرد که از دو سو مورد تهدید جدی بود. یورش از طرف آسیای میانه و خطر حمله آنتوخوس هفتم سیدتس ، که تلاش زیادی کرد تا سلوکیان را مجددا احیاء نموده تا بر منطقه خاوری مسلط سازد. او توانست پارتها را در سه نبرد شکست داده و شهرهای بابل و ماد را تصرف نماید. فرهاد تحت این شرائط با آنتوخوس وارد مذاکره شد ولی شرائط شاه سلوکی بحدی نابرابر بود که او نپذیرفت و مترصد بچنگ آوردن زمانی مناسب شد. آنتوخوس که برای تهیه آذوقه سپاه خود را در فصل زمستان به شهرها و مناطق گوناگون گسیل داشته بود ، فرهاد با تبلیغاتی ماهرانه ساکنان شهرهای مذکور را بطرفداری از خود برانگیخت و طی یک نقشه ماهرانه ای بقصد درهم کوبیدن سپاه آنتوخوس وارد عمل شد که در این کار پیروز هم شد. شرائط نقشه فرهاد بگونه ای نتیجه داد که سربازان آنتوخوس از اطراف وی پراکنده شده و فرار کردند و در نتیجه وی نیز شکست خورده و کشته شد. البته بعضی ها هم میگویند خودکشی کرد. فرهاد بابل و ماد را پس گرفته و نقشه ای برای تصرف سوریه ریخت. زیرکی فرهاد در سیاست بحدی بود که وی باقیمانده سپاه آنتوخوس را بعد از مردن وی به جمع سپاهیانش اضافه کرد. فرهاد با سخت گیری بر این گروه از سپاهیان و نیز مزدورانی که از سکاها بخدمت گرفته بود و با نپرداختن دستمزد آنها وضع را بگونه ای کرد که آنها را مجبور به شورش بر علیه ایران نمود. علیرغم زیرکی فرهاد اما در جریان بی کیاستی مشروحه ؛ در جنگ با سکاها در 128 پیش از میلاد کشته شد و ایران را در وضعی بغرنج گرفتار ساخت.

اردوان یکم بعد از فرهاد دوم در چنین شرائطی سخت روی کار آمد. وی علیرغم تلاش زیاد نتوانست بر اوضاع سوار شده و سکاها توانستند در خاور ایران یعنی زرنگ مستقر شوند. از آنزمان بود که نام درنگینانه به سیستان تغییر یافت . اردوان بیچاره در یک جنگی در سالهای 123 یا 124 قبل از میلاد جان باخت و خطر برای پادشاهی پارتیان همچنان باقی بود.

هوسپائوسینس یکی از امرای عرب در حدود سال 127 ق.م شهر انطاکیه در منطقه دجله و فرات در حاشیه خلیج فارس را تحت تصرف خود در آورد و بلافاصله نام آنجا را برسم عربها که با دزدی فرهنگی سعی در ریشه دار کردن خود می نمایند ، تغییر داده و انطاکیه را خاراکس هوسپائوسینس نامید وی در ادامه بابل و سلوکیه را هم تصرف نموده ولی دیری نپایید که هیمروس سردار اشکانی او را بخفت و خواری پس راند و طی بازپس گیری آنجا البته بنام خود در سلوکیه سکه زد.

بعد از اردوان یکم پسرش مهرداد دوم ( از 123 تا 87 ق.م ) جانشین پدر بعنوان پادشاه اشکانی قدرت را در دست گرفت. اولین کار مهرداد دوم لشکر کشی بر سرکرده عرب هوسپائوسینس و شکست وی بود. بطوری همین سرکرده عرب را دست نشانده خود کرد! بدین ترتیب بین النهرین تا منطقه فرات ضمیمه شاهنشاهی اشکانی شد. بعد از آن دولتهای کوچک منطقه شمال بین النهرین را ( گوردی ین ، آدیاین ، اسرائن ) تحت انقیاد خود درآورد. بعد از این پیروزیها روی به خاور نمود و سکائیان را شکست داده و آنها را زیر فرمان دودمان سورن ، به دولتی دست نشانده تبدیل کرد. وی پا را از مهرداد یکم نیز درازتر نمود و به ارمنستان رهسپار شد و آرتاواز شاه ارمنستان را نیز تابع و دست نشانده خود نمود و برای اطمینان خاطر تیگران پسر آرتاواز را بعنوان گروگان به پارت فرستاد. بعد از آن اتفاقاتی افتاد که همین تیگران را بعنوان شاه دست نشانده بجای پدر بر تخت شاهی ارمنستان نشاندند. تیگران مجبور شد هفتاد دره را در 100 سال پیش از میلاد به ایران واگذار نماید! مهرداد دوم در 96 پیش از میلاد با طرح نقشه ای زیرکانه بقصد آگاهی از اوضاع و احوال رومیان ، اورباز را بعنوان فرستاده خویش با موضوع ابراز دوستی به روم فرستاد . خلاصه آنکه مهرداد دوم با تدبیر خویش دوباره سروری ایران را همانند دوره هخامنشیان بایران بازگرداند و بر همین اساس خود را شاهنشاه « شاه شاهان » نامید که در واقع چنین نیز بود چون اکثر شاهان دور و اطراف ایران شاهان دست نشانده مهرداد دوم بودند که ذکر آنها در فوق رفت ! مهرداد دوم حتی با برقراری روابط بازرگانی با چین و با ووتی فغفور چین از سلسله هان در سالهای 141 تا 78 قبل از میلاد ، ایران را به شکوه دیرین خویش بازگرداند و زبان ایرانی در نوشتارهای پادشاهی خویش رایج نمود!

بعد از دوره با شکوه هخامنشیان چنانکه دیدیم ایران کم کم دچار ضعف گشته و نابسامانیهای زیادی بخصوص بعد از حمله اسکندر بایران روی نمود و از نظر فرهنگی نوعی روم زدگی در ایران رسوخ پیدا کرده بود. نخستین بار بعد از آن دوران باشکوه هخامنشیان ، تنها در زمان اشکانی و دوره مهرداد یکم و بخصوص مهرداد دوم دیدیم که ایران گرایی در فرهنگ بشکل معنی داری رواج پیدا کرده بود. هم از جهت شکل و شمایل از اسناد تاریخی مانند کتیبه ها و آثار کشف شده از حفاریها و سفالها و سکه ها مشاهد میشود که پادشاه کاملا پوشش ایرانی پیدا میکند و خود چهره مهرداد یکم را نوشته اند که با جامه ای باشکوه ،‌ گیسوانی بلند ، و ریشی انبوه و تاج بر سر که بر روی سکه های آن دوران دیده میشوند. این نوعی رومی زدایی نیز از فرهنگ ایرانی که سالهای سال در جامعه رسوخ کرده بود نیز بوده است. خود انتخاب نامواره « شاهنشاه » برسم پادشاهان هخامنش ، نشانه ای از توجه به سنتهای هخامنشی است. مورخین نوشته اند که شکی نیست که مدیریت دربار اشکانی برای اداره کشور از زبان آرامی بهره می جستند (‌مدارک یافته شده در نسا) این را دلیلی بر دید دشمنانه آنها نسبت به زبان یونانی گرفته اند و سرانجام نیز کاربرد زبان یونانی را در ایران منسوخ هم نموده اند . ایجاد یک زبان اداری ایرانی گام بعدی اشکانیان بود !

از جهت نظامی نیز تقریبا در همه منابع آمده است که اشک ( ارشک ) در زمان یورش به سلوکیان هم از سواران و هم از پیادگان بهره می جسته است. خود سواره نظام آنها از دو گروه متشکل میشد . سواران سنگین که اسب و سوار پوشیده با برگستوان و زره ، و سواران نیزه دار ؛ و دیگری سواران کمان دار با پشتیبانی مجهز به ترکشهای فراوان که همیشه تیر در اختیار آنها می نهادند . بنا به تاکتیکی سازگار با زمین هموار و دشت ،‌کمانداران مامور بودند دشمن را با باران تیر بستوه آورند ولی وظیفه سواران سنگین کوبیدن و ضربه زدن به دشمن ناتوان شده و بستوه آمده برای تعیین تکلیف نبرد بوده است !

از جهت سیاسی اکثر تحلیل گران جریانات تاریخی ایران معتقدند که زنجیره رویدادها و حرکت سلسله اشکانیان بخصوص مهرداد یکم نشانگر زنده نمودن شکوه گذشته شاهنشاهی هخامنشی در ایران بوده است !

ارمنستان که تحت نفوذ ایران در زمان شاهان اشکانی بود همیشه بهانه ای برای جنگ بین روم و ایران بود که آنها همواره میخواستند ارمنستان را تحت نفوذ خود در بیاورند و یا حداقل از زیر نفوذ ایران جدا کنند ! طی یک سلسله درگیریهایی در خاور ایران سرانجام لیسینیوس کراسوس یکی از سه تریوم ویراتوس روم که در آنزمان فرماندار سوریه بود ، ( همدوره پادشاهی آرود دوم ) در سال 54 پیش از میلاد ، همراه یک سپاه هفت لژیونی ، بدون اعلان جنگ با هدف اشغال ایران از فرات گذشته اما نتیجه نبرد برای رومیان در جنگ با ایران همواره مصیب بار بود چرا که سپاه روم در نبرد حران ( کارهه ) از سپاه ایران به فرماندهی سورنا سردار بزرگ ایرانی شکست خورد و خود و سپاهیانش مزه تجاوز را چشیده و همگی از دم تیغ ایرانیان گذرانده شده و خفت بار بهلاکت کامل رسیدند!

این اولین نبرد از سلسله جنگهای ایران و روم بود که همانگونه که شرح جزیی آن گذشت با افتضاح کامل رومیان بطور کل همگی از دم تیغ دلاوران ایرانی نتوانستند جان سالم بدر ببرند و نوشته اند در تاریخ یک ارتش چنین شکستی یا سابقه نداشته و یا کمتر بچشم میخورد و آفرین بر سورنا فرمانده شجاع ایران زمین و در واقع بخاک مالانده دماغ رومیان غارتگر و مغرور !

این جنگهای ممتد تا زمان پایان دوره ساسانی نیز بطول انجامید یعنی تا 651 میلادی نیز بدرازا کشید ! همانطور که گفتیم بهانه اغلب این نبردها بزیر نفوذ درآوردن ارمنستان بوده است ، که سرانجام نیز با هیبت و هیمنه و جنگاوری و سیاست اشکانیان در زمان بلاش یکم ( 51 تا 79 میلادی ) بمنطقه نفوذ ایرانی تبدیل شد و رومیان دستشان نیز کوتاه از ارمنستان گشت !

ولی بعد از مرگ بلاش یکم ، متاسفانه دنیاگرایی شاهزادگان و امرای اشکانی همچو بلایی خانمانسوز دامان این سلسله مقتدر ایرانی را در هم گرفته و همواره بر روی ارث و میراث و ادعای تاج و تخت پس از غره شدن در پس پیروزیها اختلافات داخلی بالا گرفته که موجب ضعف و ناتوانی آنان گشت ! در پس همین تفرقه داخلی رومیان با سوء استفاده از فرصت پیش آمده همچو کفتار ، سه بار بین النهرین و تیسفون را در سالهای 116 میلادی (‌در زمان پادشاهی خسرو و تراپانوس ؛ 165 میلادی ) – بفرماندهی آویدیوس کلسیوس و در زمان پادشاهی بلاش چهارم – و آخرین بار در سال 198 میلادی بدست سپتیموس سوروس و در زمان پادشاهی بلاش پنجم تسخیر نماید . ولی بهر حال شاهان اشکانی [ با وجود گردنکشیها و اختلافات داخلی و علیرغم ضعف درونی حاصل از کشمکش قدرت ، بدلیل عدم قدرتمندی رومیان در استخوانبندی ماهیتی شان در برابر ایرانیان قدرتمند ] هرگز به رومیان اجازه ندادند که به سرزمین اصلی ایرانیان و ایران نفوذ نمایند ! و در واقع روم کوچکتر از آن بود که بخواهد ایران را تحت تسلط خویش بگیرد !

اشکانیان از منطقه پارت برخاستند . آنها از تیره پرنی و نیز طایفه داهه از عشایر سکاهای منطقه خراسان فعلی بودند . در کتیبه های داریوش اسم سرزمین پارت با نام پرثوه ذکر شده است که معنی آن به زبان پارتی ، پهلوی میشود ! زیرا پارتیان را اهل ایالت پهله میدانند و بدین سبب نیز سرزمین آنها را پهلوی هم میدانند.

حدود اربعه ایالت پارت ها بدین شرح بوده است : از جنوب به کویر نمک و سیستان ؛ از شمال به ترکستان ؛‌از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از مشرق به رود تجن محدود می شد.

اینکه در بالا از قوم داهه نیز نام بدیم بدین علت بوده است که پارتها در ابتدا با این قوم که در شرق دریای مازندران سکونت داشتند ، یکجا می زیستند اما این قوم بعدها جدا شده و به نواحی خراسان مسکن گزیدند.

سلسله اشکانی قریب به پانصد سال در ایران حکومت کردند در طی این مدت مقتدرانه بر وسعت قلمروش افزودند بطوریکه از رود فرات تا هندوکش و از کوههای قفقاز تا خلیج فارس گستره حکومت آنها بوده است. جنگهای ایران و روم نیز شروع شد و شرح این جنگها که البته از مدتهای پیش نیز میتوان سراغ آنرا گرفت در جای دیگری بیان کردیم.

این سلسله مقتدر نیز تنها بر اثر اختلافات داخلی و توسعه روشهای ضد مردمی در بین ماموران حکومتی بتدریج تضعیف و منقرض شد البته جنگهای خارجی را نیز باید مزید بر علت انقراض آن دانست که با تلنگری از ناحیه اردشیر اول از سلسله ساسانی از هم پاشید.

کشمکشهای مداوم و طولانی داخلی و بعضی از شکست های خارجی نهایتا آخرین شاه اشکانی یعنی اردوان چهارم ، را خاتم سلسله اشکانی نمود! از منطقه پارس و برهبری اردشیر بابکان در سال 224 میلادی شورشی آغاز شد که باعث شکست اردوان چهارم شد و خود اردوان نیز در این نبرد کشته شد.

اردشیر نیز در سال 226 میلادی در تیسفون تاجگذاری نمود و خود را شاهنشاه نامید . و بدینترتیب دفتر سلسله اشکانیان که از حدود 238 پیش از میلاد تا حدود 226 میلادی بطور انجامید با این کار بسته شد ولی در تاریخ نوشته اند بعد از هخامنشیان چنان شکوه پادشاهای سلسله اشکانی در ایران و جهان فراگیر شده بود که حتی نوشته اند ، یکصد و پنجاه سال پس از سقوط آنها ، امپراطور روم ، یولیانوس ، ترجیح داد به او لقب « فاتح پارت ها » دهند !

جمعبندی و تنظیم محمود زارع ( وبلاگ ساری . گاهنوشتهای محمود زارع )

شنبه 31 اردیبهشت 1390

پایان قسمت دوم ... ادامه دارد .....

پی نوشت ها :


 منابع مورد تحقیق عبارتند از : 

تاریخ ایران باستان / دیاکونوف ، میخائیل میخائیلوویچ ، ترجمه روحی

تاریخ ایران از زمان ایران باستان تا امروز / ا.آ.گرانتوسکی – م.آ.داندامایو ، ترجمه کیخسرو کشاورزی

تاریخ ایران / دکتر خنجی

تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18 / پیگولووسکایا ، ترجمه کریم کشاورز

تاریخ اجتماعی ایران / مرتضی راوندی

و دیگر منابع متعدد دیگر مثل برداشتهای آزاد از تاریخ هرودوت . با کمک فرزندان عزیزم : سروش و فاطمه و فروغ

﷼ منابع در باره اشکانیان :

ولسکی/یوزف؛ شاهنشاهی اشکانی؛چاپ اول ترجمه مرتضی ثاقب فر/ققنوس 1383

تاریخ اشکانیان / میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف ؛‌ترجمه کریم کشاورز

تاریخ ایران / دکتر خنجی

تاریخ اجتماعی ایران / مرتضی راوندی ج 1 سال 1354

پیگلووسکایا / تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18 /کریم کشاورز تهران 53

و دیگر منابع و مطالعات پراکنده و یادداشت برداریهای گوناگون در مسیر تحقیق بررسی چندساله




شورشهای اصهب و ابقع در شامات
بنی قنطوره ! (2)
بنی قنطوره ! (1)
صهیونیستها در آستانه ظهور (4)
صهیونیستها در آستانه ظهور (3)
صهیونیستها در آستانه ظهور (2)
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
صهیونیستها در آستانه ظهور (1)
آشوب های بیگانگان (2)
آشوب های بیگانگان (1)
تحرکات سبعانه گروهای بی مقدار در آستانه ظهور منجی
آشوب های جهانی (8)
مرقومه شریف حضرت بقیه الله (ع)
ای دل چه اندیشیده ای ...
آشوب های جهانی (7)
آشوب های جهانی (6)
آشوب های جهانی (5)
آشوب های جهانی (4)
آشوب های جهانی (3)
آشوب های جهانی (2)
آشوب های جهانی (1)
بانگ آسمانی (5)
بانگ آسمانی (4)
رضـــــای خـــــــدا ... !
بانگ آسمانی (3)
بانگ آسمانی (2)
بانگ آسمانی (1)
مسخ علمای بدعتگزار و درباری
زلـــزلـه ها ( خسف , قذف , مسخ )
خورشید و ماه و ستارگان (2)
خورشید و ماه و ستارگان (1)
THE DEFENDER OF THE PROPHET.s
آتش و آتش افروز (2)
آتش و آتش افروز (1)
نشانه ها و خارق العاده ها (2)
نشانه ها و خارق العاده ها (1)
حافظ ( ... یعنی چه ؟! )
دین و قرآن در آخر الزمان (6)
دین و قرآن در آخر الزمان (5)
من از اینهایم ... !
دین و قرآن در آخر الزمان (4)
او به راز دلها آگاست !
مرثیه ماه نی + دانلود
قرآن کریم (و الی الله ترجع الامور)
دین و قرآن در آخر الزمان (3)
دین و قرآن در آخر الزمان (2)
دین و قرآن در آخر الزمان (1)
علما و زمامداران آخر الزمان (6)
جامعه با دروغ می پاشد + دانلود
علما و زمامداران آخر الزمان (5)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.