ساری , گاهنوشته های محمود زارع:از امام باقر (ع) نقل شده است که در طایفه بنی اسرائیل مرد عاقلی بود که ثروت بسیار داشت و دارای دو همسر بود . یکی از زنها زنی نیکو سیرت و با عفت بود و از او یک پسر داشت که در شکل و شمایل مانند خودش بود . زن دیگری داشت که بدسیرت و بی عفت بود و از او دو پسر داشت .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

زمانیکه این مرد عاقل وقت وفاتش رسید بفرزندانش گفت : این اموال من مال یکی از شما سه پسر میباشد ولی آن پسر را معین ننمود و از دنیا رفت .

بین پسرها اختلاف افتاد , هر یک می گفتند تمام اموال مال من میباشد . جریان به نزاع کشید و مجبور شدند بنزد قاضی بیایند .

قاضی گفت من در این باره حکمی ندارم ولی توصیه میکنم به نزد بنی عتام ( سه برادر معروف که به حاضر جوابی شهره بودند ) بروید تا آنان در این باره قضاوت کنند .

آن سه پسر با هم پیش یکی از فرزندان عتام آمدند او را حدود 90 سال و پیرمردی فرتوت دیدند , قضیه خود را باو گفتند . این مرد به آنها گفت بروید نزد برادرم فلانی که از من بزرگتر است از او بپرسید .

نزد او آمدند او را حدود 50 میان سال ( نه پیر و نه جوان ) دیدند و ماجرای دعوای خویش باو گفتند. این برادر هم آنها را راهنمایی کرد که به نزد برادر دیگر آنها برود که از هر دو فرزندان عتام بزرگتر هست . نزد این بزرگتر امدند ولی او را بسن حدود 40 سال و جوان یافتند !

صحه الجسد، من قله الحسد.
تندرستى بدن ، از كاستى حسادت است .

ابتدا از او سوال کردند که علت چیست که برادر کوچکتر از شما در سن بنظر بزرگتر می نماید و شما که از نظر سن بزرگتر هستید از همه کوچکتر بنظر می آیی ؟

در جواب گفت آن برادرم که شما اول نزد او رفتید و او را پیر دیدید از من و برادر دیگرم کوچکتر است اما مبتلا به زنی است که ( اولا عفیفه نیست و ثانیا ) با او سوء سلوک دارد . از این روی پیر و شکسته حال شده است ! و او را رها نمیکند از خوف اینکه مبادا مبتلای به بدتر از آن شود !

اما برادر دیگرم که در میانسالی دیدید با اینکه از من از نظر سن کوچکتر است از این روست که او زنی دارد که ( عفیفه هست اما در اخلاق و سلوک )  گاهی او را مسرور کرده و گاهی می آزارد و لذا چندان شکسته و پیر نشده است !

اما من که از هر دوی آنها بزرگترم ولی بنظر کوچکتر و جوان میباشم همسری دارم که همیشه مرا مسرور و شادمان میکند و هیچوقت از او آزرده خاطر نمیشوم ( و بسیار مراعات خصوصیات عاطفی مردانه - غیرت - مرا مینماید و با غریبه ها حشر و نشر خاص ندارد ) و از این روست که شکسته و پیر نشده ام !

اما درباره قضیه شما , قبل از آنکه حکمی کنم و قضاوتی بنمایم بروید قبر پدر خویش را نبش نمایید و استخوانهای او را از قبر بیرون کشیده و نزد من آورید تا پس از ملاحظه استخوانها درباره شما حکم کنم .

آن پسر که از همه کوچکتر و مادرش زن عفیفه ای بود , شمشیر پدر را برداشت و آن دو برادر دیگر که مادرشان زنی لاابالی و بی عفت بود بیل و کلنگ برداشته و بالای قبر پدر آمدند . خواستند که قبر را بشکافند که برادر کوچکتر نزدیک آمده و گفت من حق خودم را از ارث پدر بشما واگذار میکنم بشرط اینکه قبر پدر مرا نبش ننماید و این بی حرمتی را بر او روا مدارید .

آن دو برادر چون این کلام را شنیدند نزد قاضی آمده و کل ماجرا و کیفیت حال را بازگو نموده اند .

قاضی گفت مطلب معلوم و معما حل شد . بروید و اموال پدر خود را بیاورید . رفتند و اموال پدر را نزد قاضی حاضر کردند.

قاضی به پسر کوچک گفت اموال را بردار که این میراث از آن تست . زیرا اگر آندو برادرت هم پسران پدرت بودند مثل تو نسبت به پدر رحم و رقت میکردند و حاضر نمیشدند قبر پدر خود را نبش کنند !
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir


مطالبی دیگر :

ساری , گاهنوشته های محمود زارع انذارهای امام علی (ع) به حاکمان


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.