ساری , گاهنوشته های محمود زارع:در كمال اعتماد باور دارم كه :
روزی هر كسی . هر اندازه كه باشد , بر عهده خداست . بدینمعنی كه آنچه مقدر است , خواهد رسید!

این از وظایف (؟!) اختصاصی خود خداست. گاهی از جهاتی حتی بدون واسطه !

     موضوع سهل و ممتنع ائی است . از تو حركت از خدا بركت هم درست است ولی اگر دنیا را زیر و رو كنی در تلاش 24 ساعته  چنانچه روزیت تقدیر نشده  باشد بتو بیشتر از آن نمیرسد!

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

حال بشنوید ازمولا علی علیه السلام :

1- هرگز جوینده ای بر روزی تو سبقت نمیگیرد!

2- خداوند روزی هر كس را بر عهده گرفته است !

3- هر كس هر چه روزی برای او مقدر شده است. از دست وی نمیرود!

     عجیب نیست ؟! این در حالیست كه ارزش حركت به مفهوم كار مثمر در حد عبادت در مراتب ارزشی بالا و متعالی قرار دارد . حالا حل كن تو این معمای ساده را !

     من اعتقاد دارم كه غصه روزی را نباید خورد و خدا را كفیل روزی هر جنبنده ای میدانم . من خدائی كه نتواند روزی مرا تامین كند , اصلا قبولش ندارم .
شاید این تعبیر چندان صحیح نباشد . اما بنظرم عین توكل است و توحید و عجب خدای بزرگی باید داشت كه غم روزی را نخورد!

سالیانی پیش در یکی از منابع قدیمی که فعلا نامش در خاطرم نیست خوانده بودم که دو نابینا بر سر راه زبیده خاتون همسر یکی از خلفای قرون عباسی که در بخشش شهرتی داشت می نشستند تا انعامی دریافت دارند .

یکی از آنان میگفت : اللهم ارزقنی من فضلک یعنی خدایا مرا از فضل خویش روزی ده

دیگری میگفت :  اللهم ارزقنی من فضل ام جعفر یعنی خدایا مرا از فضل و کرم ام جعفر ( ام جعفر کنیه زبیده خاتون بود ) روزی ده !

زبیده خاتون از این مطلب اطلاع داشت و روزانه دو (2) درهم به اولی  وبرای دومی هم یک مرغ بریان که در شکم آن ده (10) دینار طلا میگذاشتند میفرستاد .

آن فقیر صاحب مرغ بریان به طمع اخذ وجه و بدون آنکه بداخل مرغ بریان توجهی داشته باشد , آنرا به دو (2) درهم به فقیر اولی میفروخت ! 

این وضع تا ده (10) روز ادامه داشت که روز دهم زبیده خاتون به آن مرد که طالب بخشش او بود و از خدا تقاضای فضل ام جعفر را طلب میکرد , گفت : آیا کرم و بخشش ما ترا توانگر نساخت که باز هم اینجا نشسته ای ؟!

فقیر گفت : بغیر از مرغ بریان کدام کرم شما ؟!

زبیده خاتون گفت : صد ( 100 ) دینار در ظرف این ده روز بشما دادم !

فقیر گفت من دیناری ندیده ام ! برای من روزی یک مرغ بریان می آوردند که آنرا روزانه به رفیقم که کنار من می نشست به همان دو (2)  درهمی که باو میدادید میفروختم !

زبیده خاتون بعد از اطلاع از این واقعه و پس از تعجب و تاملی به همراهان خویش گفت : آری این مرد به فضل و کرم ما اعتماد نموده بود و آن دیگری که بخدا اعتماد کرده بود و فضل و کرم خداوند را می طلبید و میگفت اللهم ارزقنی من فضلک , خداوند هم باو این چنین عطاء فرمود !   
محمود زارع
سه شنبه دهم مرداد 1385
www.mzare.ir

توجه: نقل این مطلب صرفا با درج لینک و ذکر نام وبلاگ بلامانع است.


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.