نسخة دیگری از مقدمۀ اول
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در منازل روندگان کتابی جمع کنید و دیگر بیان کنید که رونده کیست، و راه چیست، و منزل چند است، و مقصد کدام است، تا ترا ذخیره و یادگاری باشد و ما را مونس و دستوری بود. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. « انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

ساری , گاهنوشته های محمود زارع


در بیان رونده و در بیان مقصد
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که درویشان سؤال میکنند که رونده کیست.

ای درویش! رونده اوّل حسّ است، و بعد از مدتّی رونده عقل میشود، آن عقل که رسول فرماید که « العقل نور فی القلب یعرف به بین الحقّ و الباطل »، نه عقل معاش. و بعد از مدّتی دیگر رونده نور عقل میگردد.

چون رونده را دانستی، اکنون بدان که مقصد و مقصود جملۀ روندگان معرفت خدای است، و معرفت خدا کار نور اللّه است، و حسّ و عقل معاش از معرفت خدا بی بهره و بی نصیب اند. حواسّ ده گانه کارکنان عقل اند و عقل معاش، پادشاه روی زمین است، و عمارت روی زمین از وی است. پس کار روندگان آن است که در سعی و کوشش باشند در صحبت دانا تا بنور اللّه رسند و خدای را بشناسند.

در بیان منازل روندگان
چون رونده را دانستی، و مقصد و مقصود روندگان را شناختی، اکنون بدان که سؤال دیگر میکنند و میگویند که راه چیست، و منزل چند است.

ای درویش! اگر سؤال از منازل سیر الی اللّه میکنند، در سیر الی اللّه منازل نیست، و منزل هم نیست، بلکه راه هم نیست.

ای درویش! از تو تا خدا راه نیست، نه بطریق طول و نه بطریق عرض، یک نکته بیش نیست، و آدمی مستعدّ را معرفت خدا بیک کلمۀ دانا حاصل میشود، و سیر الی اللّه تمام گردد.

ای درویش! ازتو تا خدا راه نیست، و اگر هست، راه توئی، خود را ازمیان بردار تا راه نماند! و بیقین بدان که هستی خدای را هست و بس و آن عزیز از سر همین نظر فرموده است: "خطوتان و قد وصلت."
بیت
یک قدم بر نفس خود نه، دیگری بر کوی دوست
        هر چه بینی، دوست بین، با این و آنت کار نیست


و اگر سؤال از منازل میکنند که روندگان در آن منازل ساکن اند. و هر یک اعتقاد اهل آن منازل دارند، آن منازل را بیاورم. که دانستن آن منازل فواید بسیار است.

ای درویش! اگرچه در عالم مذاهب بسیار، و اعتقادات بیشمار است، امّا جمله اعتقادات را در ده مرتبه کرده اند، و اعتقادات جمله اهل عالم در آن ده مرتبه جمع است، و ما آن ده مرتبه را بشرح تقریر کنیم که دانستن آن ده مرتبه فواید بسیار دارد، و سالکان را در سیر فی اللّه مددی عظیم است و دانایان را دانستن آن ده مرتبه ضرورت است از جهت تربیت و پرورش مریدان، تا بیماری همه را بدانند، و علاج همه بآسانی میسّر شود، که طبیب چون بیماری شناخت. علاج آسان گشت، و به شنیدن این قناعت نکند که از شنیدن تا دانستن راه دور است. در هر منزلی منزل کنند تا صلاح و فساد آن منزل را بحقیقت بشناسند، آن گاه از آن منزل سفر کنند.

ای درویش! مردم غلط عظیم کرده اند، هرچه را شنیدند، پنداشتند که دانستند؛ و چون آن را باز گفتند، پنداشتند که بعمل آوردند و از هر یکی ازین منازل راه بخدا هست، سالک از هر کدام منزل که سلوک آغاز کند و بشرط سلوک کند، البتّه بمقصد رسد و مقصود حاصل کند و ازین منازل هیچ یک بر یکدیگر مقدّم، و هیچ یک مؤخر نیستند. از هر کدام که سلوک آغاز کند، روا باشد، از جهت آن که جمله مقلّداند؛ آنچه شنیده اند، اعتقاد کرده اند و همه روز با یکدیگر بجنگ اند، و هر یک میگویند که آنچه حقّ است با ماست و دیگران بر باطل اند. و آن که سلوک را تمام کرد و معرفت خدا حاصل کرد، نه درین منازل است، وی در مقسد است،و با همه کس بصلح است. سالک چون بمقصد رسد، وی میداند که ازین منازل کدام دوراند، و کدام نزدیک اند، و کدام در مقصداند. باید که بدانی که معرفت خدا علامات بسیار دارد؛ و گفت را اعتبار نیست، عمل را و علامات را اعتبار است.

ای درویش! هر که بخدا رسید، و خدای را شناخت، سیر الی اللّه تمام کرد و با خلق عالم بیکبار صلح کرد، و هر که بعد از شناخت خدا تمامت جواهر اشیا، و تمامت حکمتهای جواهر اشیا کماهی دانست و دید سیر فی اللّه را تمام کرد، و همه چیز را دانست، و هیچ چیز نماند که ندانست. و هیچ شک نیست که پیغمبر- علیه الصلوة و السلام- بخدا رسیده بود، و خدا را شناخته بود، که این دعا میکرد. « اللّهم ارنا الاشیاء کماهی ».

تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم، اهل هر منزل قاعده ئی و قانونی دارند، در سخن گفتن. چون منزل دیگر میشود سخن دیگر میشود.

ای درویش! از صد هزار سالک که درین راه درآیند، یکی بخدا رسد و خدا را بشناسد، و از صد هزار سالک که بخدا رسند. و خدا را بشناسند، یکی بد آنجا، سد که اشیا را و حکمت اشیا را کماهی بداند و به بیند، باقی جمله درین میان فرو روند.

ای درویش! عالی همّت باش و تا زنده ئی در کار باش، که علم و حکمت خدا نهایت ندارد. و این بیچاره درین کتب و رسائل که پیش ازین نوشت، سخن چهار منزل جمع کرد و نوشت و زیاده از چهار منزل ننوشت، از جهت آن که طالبان عالی همّت ندیدم. اگر طالبی عالی همّتی، زیرکی؛ مدرکی، چستی، چالاکی، عاشقی، صادقی، باثباتی، باوفائی، حق شناسی، کم گویی، سر نگه داری یافته شود. هر ده مرتبه را جمع کرده آید، ونوشته شود « و ما توفیقی الا باللّه علیه توکّلت و الیه انیب ». اوّل از منزل علما آغاز کردیم، و علما جمله درین منزل اند.


 
خاتمۀ کتاب منازل السایرین
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که چون بتوفیق خدای کتاب منازل را تمام کردی، اکنون خاتمة الکتاب بنویس، و نصیحت چنانکه لایق اهل سلوک باشد. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر.»

در بیان سالکی که بمقام وحدت رسید
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که سالک چون بمقام وحدت رسید، به بیابانهای خونخوار رسید. اگر از آن بیابانهای خونخوار بسلامت بگذرد، مردی باشد، و نام موحّدی بر وی درست آید، و این مراتب ده گانه را تمام کند، که نه منزل است دهم مقصد، و بکمال رسد؛ و اگر نتواند گذشت، ناقص بماند ودر آن بیابانهای خون خوار سرگردان و گمراه و هلاک شود.

ای دوریش! سالک چون بمقام وحدت رسد، اوّل بیابان الحادش پیش آید، و در بیابان الحاد خلایق بسیاراند، و جمله سرگردان و گمراه اند از جهت آن که شریعت از دست داده اند و پای در کوی حقیقت ننهاده اند و با آنکه سرگردان و گمراه اند، و میپندارند که بکمال رسیده اند، و مقصود حاصل کرده اند، و نمیدانند که ناقصترین آدمیان ایشان اند. و آن را که توفیق دست دهد، و بصحبت دانائی رسد، و ببرکت صحبت او از بیابان الحاد بگذرد، آنگاه بیابان اباحتش در پیش آید، و در بیابان اباحت هم خلایق بسیار اند؛ جمله سرگردان و گمراه اند، و آن را که توفیق دست دهد، و بصحبت دانائی رسد، و ببرکت صحبت دانا از بیابان اباحت هم بگذرد و خلاص یابد، امیدوار شود. سالک چون بسلامت ازین دو بیابان گذشت و خلاص یافت امیدوار شد و بنجات نزدیک گشت و علامت آن که سالک ازین هر دو بیابان خون خوار گذشت آن باشد که شریعت را، که از دست داده بود، باز بدست آورد، و عزیز دارد، و بتقوی آراسته شود، و بیقین بداند که راه گم کرده بود و بیراه میرفت و اکنون باز براه آمد. و چون شریعت را باز بدست آورد، و بتقوی آراسته شد یک بیابان خون خوار دیگرش پیش آید، و آن دوستی شیخی و پیشوائی است ودوستی پیشوائی حجابی عظیم است.

ای درویش! سالک چون از بیابان الحاد بگذشت، و از بیابان اباحت گذشت و شریعت را باز بدست آورد و بتقوی آراسته شد، معجب شود و خود بین گردد، و هیچ کس را بالای خود نه بیند، و نتواند دید،هم در علم و هم در عمل، و سخن هیچکس نشنود و نصیحت هیچکس قبول نکند؛ خواهد که جمله اهل عالم سخن وی شنوند و نصیحت وی قبول کنند، و مرید وی باشند و چون ارادت پیشوائی در دل وی مستحکم شود و هر چند که برآید، زیادت گردد و بریاضات و مجاهدات سخت مشغول شود و اوقات شب و روز بطاعات و عبادات گذراند، و در تقوی احتیاط بجای آورد و هیچ نکته از آداب طریقت و شریعت فرو نگذارد، و این همه از جهت دوستی پیشوائی کند، تا مردم وی را دوست گیرند و مرید وی شوند، این چنین کس این چنین زندگانی میکند، تا بجائی برسد که خیال پیغمبری در خاطرش افتد، و بشیخی نیز راضی نگردد. و این هم بیابان خون خوار است و سالکان را البّته درین مقام این در خاطر افتد، و مدّتهای مدید درین بلا بمانند و همه روز اندرون ایشان با این خاطر پنجه انداخته باشد؛ خاطرش گوید: « بگوی که من پیغمبرم »، و عقل گوید: « مگوی که نباید، که قبول نکنند، و انکار کنند و خللها پیدا آید ». بعضی قوی حال باشند، و دانا بوند، اظهار این خاطر نکنند و بتکلیف این خاطر نفی میکنند و ازین بیماری صحّت یابند. و بعضی ضعیف حال باشند و نادان بوند، و نتوانند که این خاطر را نفی کنند. باید که با یاران مشفق و دوستان موافق که درین بیماری بوده باشند بگویند و با کسانی که این بیماری صحّت یافته اند، مشورت کند، تا ایشان بروی روشن گردانند که این خاطر پیشوائی که درآمده است، نفسانی است، و این خاطر از دوستی جاه پیدا میآید، تا نفی این خاطر بروی آسان گردد، نفی این خاطر کند و ترک پیشوائی کند و باقی عمر را بسلامت بگذراند.

در بیان دوستی سروری و پیشوائی
بدان که دوستی سروری و پیشوائی با نفس جمله آدمیان همراه است. هر نفسی که باشد، البته بالا طلبد و هیچکس را بالای خود نتواند دید؛ امّا بعضی بر بعضی غلبه میکنند، و بعضی محکم زیردست و فرو دست خود میدارند و بعضی را مقهور و منکوب میکنند؛ و بعضی بسبب احتیاج بضرورت خدمت میکنند، و بعضی بسبب احتیاج بمال یا بجاه؛ و اگر نه هیچ نفس بارادت و اختیار خود زیر دست کسی نباشد که این صفت با نفس جملۀ آدمیان همراه است. و نفس را این صفت ذاتی است، پس هر کس بقدر آن که میتواند و میسّر میشود، بالا میطلبد تا بحدّی که بعضی کس دعوی خدائی هم کردند.

تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم، غرض ما ازین سخن آن بود که دوستی سروری و پیشوائی با نفس جملۀ آدمیان همراه است. چون دانایان برین سرّ واقف شدند و دیدند که این صفت بر نفس غالب است، دانستند که جمعیّت در خلاف نفس است، « و نهی النفس عن الهوی فانّ الجنّة هی الماوی» نفس را خلاف کردند و دوستی سروری و پیشوائی از دل قطع کردند، آزاد و فارغ شدند، و ازینجا گفته اند که آخرین چیزی که از سر صدیقان بیرون رود دوستی جاه است.

ای درویش! کار آزادی و فراغت دارد، باقی جمله در راه اند تا به آزادی و فراغت رسیدند؛ و ترک است که سالک را بآزادی و فراغت میرساند. پس سالک را هیچ کاری بهتر از ترک نیست، طامات، و ترّهات و دعوی در عالم بسیار است. بسیار گفتیم و بسیار شنیدیم و هیچ فایده نکرد، کار ترک دارد، از جهت آن که امکان ندارد که کس بی ترک بآزادی و فراغت رسد.

ای درویش! دوستی پادشاهی و وزیری و خواجگی و رئیسی و پیشوائی؛ وشیخی و واعظی و قاضیئی و مدرّسی و مانند این جمله درهای دوزخ اند. و نادان همه روز در سعی آن باشد که درهای دوزخ بر خود بزرگتر و فراختر کند و دانا آن کس است که درهای دوزخ بر خودتنگتر میکند و بر خود میبندد و بستن درهای دوزخ بر خود ترک جاه است.

ای درویش! عالم بی اینها نباشد و باید که در عالم اینها باشند؛ امّا لازم نیست که تو باشی، پس سالک چون ازین بیابان خونخوار بگذشت و ترک پیشوائی، کرد خلاص یافت. سالک تا ازین بیابانهای خونخوار نگذشته بود؛ در خوف بود و اعتماد بر وی نبود. اکنون از خوف بیرون آمد، و استعداد آن حاصل کرد، که از وی در باب دین کارها آید.

در بیان نصحیت
ای درویش! در علم و معرفت در هر مقامی که برسی، و در هر مقامی که باشی، باید که اعتماد بر عقل و علم خود نکنی و خود را محقّق ندانی و نام ننهی، و برای خود طریقی پیش نگیری، و باندیشۀ خود مذهبی نسازی، یعنی در علم و معرفت در هر مقامی که باشی، باید مقلّد پیغمبر خود باشی و دست از شریعت وی نداری، که جمله اهل بدعت و ضلالت فضلا و علما بوده اند که اعتماد بر علم و عقل خود کردند، و هر یک این دعوی کردند که آنچه حقّ است ما داریم، و دیگران بر باطل اند و هر یک این گفتند و میگویند که محقّقیم و دیگران در خیال اند. و ترا بیقین معلوم است که جمله بر حقّ نتوانند بود، که حقّ یکی بیش نباشد. و چون بیقین دانستی که جمله بر حقّ نیستند و جمله دعوی حقیقت میکنند، اکنون تو اگر اعتماد بر عقل وعلم خود کنی، و خود را محقّق نام نهی، یکی از آن باشی که گفته شد.

ای درویش! بیقین بدان که این غرور نفس است که میگوید که تو محقّقای، و دیگران درخیال اند. بیش غرور نفس مخور و از خیال و پندار بیرون آی و بیقین بدان که بنیاد همه گمراهی تقدیم هوای نفس است بر رضای خدای و روا مدار! و این نصیحت ازمن قبول کن، و احتیاط از دست مده، یعنی شریعت را فرو مگذار که هر کس که شریعت را فرو گذارد، البّته پشیمان شود، که « ترک الاحتیاط و الحزم سوء الظنّ». هیچ زیان نخواهد داشت، که نفس آدمی بطبع کاه است و او را بکامی باید داشت، تا بکاری مشغول شود، و اگر نه، خود را و ترا بدبخت دو جهانی کند.
تمام شد و الحمدللّه ربّ العالمین




تصاویر : ...
متن کتابت : عزیزالله نسفی
اقدام :فاطمه زارع از  ساری گاهنوشته های محمود زارع





شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 14
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 15
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 16
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 17
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 18
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 19
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 20
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 21
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 22
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 23
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 24
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه اول
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم و سوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 28 . رساله سوم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 29. رساله چهارم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 30 . رساله هفتم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 31
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 32
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 33
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 34
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 35



توجه : نقل مطلب صرفا با درج لینک و ذکر نام مجاز است .



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.