رساله در بیان وجود حقیقی و وجود خیالی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبینساری , گاهنوشته های محمود زارع الطاهرین!
ساری , گاهنوشته های محمود زارع:بدان که اهل وحدت در منزل ششم اند و از منزل هفتم اند. و اهل وحدت دو طایفه اند؛ یک طایفه درین منزل ششم اند که درین رساله تقریر خواهم کرد.

در بیان آن که وجود دو قسم است
ای درویش! طایفه ئی از اهل وحدت میگویند که وجود بر دو قسم است، وجود حقیقی و وجود خیالی. وجود حقیقی وجود خدای است تعالی و تقدّس، و وجود خیالی وجود عالم است.

ای درویش! این طایفه میگویند که عالم خیال و نمایش است و بحقیقت وجود ندارد، اما بخاصیّت وجود حقیقی که وجود خدای است، این چنین موجود مینماید همچون موجوداتی که در خواب و آب و مرآة مینماید و بحقیقت وجود ندارد، الا وجود خیالی و عکسی و ظلّی.

ای درویش! وجود خدای، اوّل و آخر ندارد، و مثل و شریک ندارد، و قابل تبدیل و تغییر و قابل فنا و عدم نیست، و در مکان و در جهت نیست، از جهت آن که وجود خدای فوق و تحت، و یمین و یسار، و پیش و پس ندارد. نوری است نامحدود ونامتناهی و بحری است بیپایان و بیکران. این طایفه در وجود خدای همان میگویند که اهل تصوّف میگفتند؛ و فرق میان این طایفه و اهل تصوّف آن است که اهل تصوّف عالم را خیال و نمایش نمی گفتند؛ می گفتند: عالم و اهل عالم هر یکی حقیقتی دارند، امّا وجود خدای قدیم است و وجود عالم حادث است. و این طایفه میگویند که عالم و اهل عالم جمله بیکبار خیال و نمایش است، و حقیقتی ندارد، تا سخن دراز نشود از مقصود باز نمانیم!

ای درویش! این طایفه میگویند که خدای هستی است نیست نمای، و عالم نیستی است هست نمای. و آن عزیز از سر همین نظر فرموده است.

نظم
جویان اتصال بسی خلق و حق عزیز
وصل و فراق خلق همین اقتضا کند
        کز نیستان بهست محال است اتّصال
او نیست جز یکی نه فراق است و نه وصال


در بیان نمایش
اگر کسی سؤال کند که ما چگونه خیال و نمایش باشیم که بعضی از ما خوش، و بعضی ناخوش، و بعضی در رنج و بعضی در راحت اند و بعضی حاکم و بعضی محکوم اند و بعضی ناطق و بعضی صامت اند و مانند این؟ رنج و الم چگونه خیال باشد و لذّت و راحت چگونه نمایش بود؟

جواب. ای درویش! تو مگر هرگز خواب نکرده ای. و در خواب این چنین چیزها ندیده ئی؟ درخواب یکی را میزنند و آن کس در رنج و زحمت است؛ و یکی را مینوازند و آن کس در آسایش و راحت است؛ و یکی را میکشند و یکی را بر تخت پادشاهی مینشانند و مانند این. و ترا هیچ شک نیست که در خواب این خیال و نمایش است، و با وجود آن که خیال و نمایش است، بعضی در رنج و زحمت اند و بعضی در راحت و آسایش و بعضی حاکم اند وبعضی محکوم. عالم را نیز هم چنین میدان که اگرچه بعضی در رنج و زحمت اند، و بعضی در لذّت و راحت اند، و بعضی حاکم و بعضی محکوم اند، امّا جمله خیال و نمایش است، و جمله در خواب اند و خواب می بینند: « العالم کلّه خیال فی خیال و منام فی منام.»

در بیان رسیدن بحقیقت

ای درویش! هر که در خواب چیزها می بیند، اگرچه آن چیزها می بیند، خیال است؛ امّا خیال را بر حقیقتی دلالت است. از آن خیال عبور میباید کرد تا بآن حقیقت رسند، و از آن حقیقت باخبر شوند و معبّر را از جهت این معنی معبّر میگویند که مردم را از آن خیال که درخواب دیده اند میگذراند، و بحقیت آن خیال میرساند. همچنین این عالم جمله خیال و نمایش است، امّا این خیال و نمایش را بر حقیقتی دلالت است و آن حقیقت وجود خدای است تعالی و تقدّس.

پس ازین خیال ونمایش عبور میباید کرد تا از آن حقیقت با خبر شوند. و دانایان معبّران اند، از جهت آن که مردم را ازین خیال و نمایش میگذرانند، و از حقیقت که وجود خدای است، خبر میدهند و این خیال و نمایش را از جهت آن که عالم گفته اند که علامت است بر وجود خدای عزّ و جلّ.

در بیان نصیحت
بدان که دانایان این عالم را بدریا و احوال این عالم را بموج دریا تشبیه کرده اند؛ و بآن میماند، از جهت آن که هر زمان صورتی پیدا میآید و هر ساعتی نقشی ظاهر میشود و هیچ یک را بقا و ثبات نمیباشد. صورت اوّل هنوز تمام نشده است، و استقامت نیافته است، که صورتی دیگر آمد و آن صورت اوّل را محو گردانید. و بعضی احوال این عالم را بچیزهای که در خواب می بینند هم تشبیه کرده اند؛ و بآن هم میماند، از جهت آن که درین عالم چیزها مینماید و مردم دل بر آن چیزها می نهند، و ساعتی دیگر آن چیزها را نمی بینند، و نمی یابند.

ای درویش! شک نیست که این چنین است که دانایان گفته اند، امّا با وجود آن که چنین است، هر چند که می آیند، بستۀ این عالم میشوند؛ و باین عالم فریفته میگردند و باین سبب در بلاها و فتنه ها و محنت ها می افتند و بعذاب های گوناگون گرفتار میشوند و بآتش های معنوی میسوزند؛ و بعضی بآتش فراق، و بعضی بآتش حسرت وبعضی بآتش حسد و بعضی بآتش بایست میگدازند و فریاد میکنند و نمیدانند که دنیا هیچ نه ارزد، از جهت آن که درخواب اند و خواب میبینند و هر چه درخواب میبینند آن را بقا و ثبات نباشد. « الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا ».

ای درویش! نصیحت تو این مقدار بیش نیست که بدانی که سبب جملۀ بلاها و فتنه ها و عذابهای گوناگون دوستی دنیا است و دوستی اهل دنیا است. این سخن تنها بتو نگویم، با خود هم میگویم. امّا خود را و ترا و تمام مردم را معذور میدارم از جهت آن که این عالم بغایت ساحر است، و بعضی بسحر وی فریفته میشوند و بعضی اگرچه دنیا را چنان که دنیا است میشناسند و بسحر وی فریفته نمیشوند، امّا چون بقدر ضرورت احتیاج بوی دارند، و بواسطۀ احتیاج با ناجنسان همصحبت میباید بود، و با بیخبران دست در کاسه میباید کرد؛ و کدام عذاب باین ماند که دانا را با نادان همصحبت باید بودن؟ و اگر با ایشان صحبت نمیدارند، کار این عالم بدر نمیرود؛ بلکه دانایان تا خدمت خوک و خرس نمیکنند، درین عالم نمیتوانند بود.

ای درویش! چون درافتادیم، بزیرکی بدر میباید برد و راضی و تسلیم میباید بود. تا باشد که ازین ددی خونخوار بسلامت بگذریم، که از جزع کردن و فریاد زدن هیچ فایده ندهد.
تمام شد جلد سوّم، و تمام شد منزل ششم، و این یک طایفه اند از اهل وحدت.
والحمدللّه ربّ العالمین


ادامه دارد ...

تصاویر : ...
متن کتابت : عزیزالله نسفی
اقدام :فاطمه زارع از  ساری گاهنوشته های محمود زارع





شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 14
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 15
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 16
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 17
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 18
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 19
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 20
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 21
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 22
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 23
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 24
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه اول
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم و سوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 28 . رساله سوم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 29. رساله چهارم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 30 . رساله هفتم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 31
...





اگر سروی به بالای تو باشد
نه چون بشن دلارای تو باشد
و گر خورشید در مجلس نشیند
نپندارم که همتای تو باشد
و گر دوران ز سر گیرند هیهات
که مولودی به سیمای تو باشد
که دارد در همه لشکر کمانی
که چون ابروی زیبای تو باشد
مبادا ور بود غارت در اسلام
همه شیراز یغمای تو باشد
برای خود نشاید در تو پیوست
همی سازیم تا رای تو باشد
دو عالم را به یک بار از دل تنگ
برون کردیم تا جای تو باشد
یک امروزست ما را نقد ایام
مرا کی صبر فردای تو باشد
خوشست اندر سر دیوانه سودا
به شرط آن که سودای تو باشد
سر سعدی چو خواهد رفتن از دست
همان بهتر که در پای تو باشد







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.