خط سوم , شمس تبریزی . هفت *
در ادبیات کهن ما از عشق و دلدادگی سخنها رانده شده و حکایات بنظم و نثر درآمده , که بسیارند و نام بدن مجالی دیگر خواهد اما بیشتر و یا قریب به اتفاق این دلدادگی ها بین دو جنس مخالف ( زن و مرد ) طرح و بیان شده و یا مشهور آفاق گشته است اما شیدایی دو همجنس را کمتر دیده ایم فی المثل در داستان محمود و ایاز. اما راز دلدادگی مولوی و شمس را بسیاری جدی نگرفته اند , اگر لیلی و مجنون بافسانه بیشتر میزند اما داستان شمس و نقش و تاثیرش در مولانا واقعی است و عمق و محتوایش هم بیشتر و میمنت و مبارکی اش هم برای ما بسی والاتر و بالاتر بوده و میباشد و من در تعجبم که این شمس که بود و آن شور چه بود که جلال الدین محمد فقیه را به مولوی مثنوی سرا مبدل کرد که خودش میگوید :
ساربانا ! بار , بگشا ز اشتران !
شهر تبریز است و کوی دلستان!
فر فردوس است , این پالیز را ,
شعشعه عرش است , این تبریز را
هر زمانی , فوج روح انگیز جان ,
از فراز عرش بر تبریزیان !...
محمود زارع ( ساری اردیبهشت )

از اصحاب قدیم , منقول است که : چون نصره الدین وزیر...خانقاه خود تمام کرد, اجلاسی عظیم کرده علماء و شیوخ و اکابر شهر , جمع آمده بودند. بعد از ختم قرآن , به سماع کرده , دم بدم , نصره الدین وزیر , در سماع به حضرت مولانا شمس , آسیب میکرده...حضرت مولانا ( جلال الدین ) انفعال عظیم نمود , دست شمس را بگرفت و از سماع بیرون آمد...بعد از فروداشت سماع , همان ساعت , سرهنگ سلطان رسیده , باهانت تمامش بردند و در حال شهیدش کردند.( افلاکی 4/ 104 )

بعضی اصحاب متفق اند که چون مولانا شمس از آن جماعت زخم خورد ناپیدا شد. بعضی روایت کردند که در جنب مولانای بزرگ مدفونست. و همچنان شیخ ما سلطان العارفین چلپی , از والده ی خود , فاطمه خاتون ...روایت کرد که : چون حضرت مولانا شمس الدین , بدرجه ی شهادت مشرف گشته , آن دونان او را در چاهی انداخته بودند. حضرت سلطان ولد ( پسر مولوی ) شبی مولانا شمس الدین را در خواب دید که : " من فلان جای خفته ام ! " نیمه شب یاران محرم را جمع کرده , وجود مبارک او را بیرون کردند و بگلاب و مشک و عبیر ممسک و معطر گردانیدند و در مدرسه ی مولانا , در پهلوی مدرسه ی امیر بدرالدین گهرتاش دفن کردند. و این سری است که هر کسی را برآن وقوفی نیست!( افلاکی4 / 111 )
مولانا جلال الدین را ...سه فرزند نرینه بود و یک دختر , فرزند مهین را نام بهاء الدین محمد ولد بود , و فرزند دوم را نام علاء الدین محمد بود که در [ سوء قصد ] مولانا شمس الدین تبریزی با جمع بی خبران متفق گشته مخالفت پدر کرد. ( افلاکی 10 /2 )
فخرالدین معلم روایت کرده که روزی مولانا بزیارت تربت والدش بهاء ولد آمده بود. بعد برخاست و بر سر گور فرزندش چلپی علاء الدین آمده بود فرمود که : در عالم غیب دیدم که خداوندم مولانا شمس الدین تبریزی با مذکور صلح کرد و برو بخشود و شفاعت فرمود تا از جمله ی مرحومان گشت! ( افلاکی3 / 51 )
از یادکردهای مولوی در فیه مافیه نسبت به مراد خود شمس :**
شیخ ابراهیم , عزیز درویشی است . چون او را می بینم , از دوستان یاد می آید. مولانا شمس الدین را , عظیم عنایت بود با ایشان. گفتی : " شیخ ابراهیم ما " , و بخود اضافت کردی ! ( فیه مافیه /176 )
این مردمان می گویند که : ما شمس الدین تبریزی را دیدیم . ای خواجه , ما او را دیدیم ! ...[ او را ] کجا دیدی ؟ یکی که بر سر بام , اشتری را نمی بیند , می گوید که : من سوراخ سوزن را دیده ام , و رشته , گذرانیدم... از تحسین ایشان و انکار ایشان چه برد پیش؟!... ( فیه ما فیه / 88)
این بار شما , از سخن شمس الدین , ذوق بیشتر خواهید یافتن . زیرا که بادبان کشتی وجود مرد, اعتقاد است. چون بادبان باشد , باد , وی را بجای عظیمی برد. و چون بادبان نباشد , سخن باد باشد. ( فیه ما فیه / 89 )
یکی پیش مولانا شمس الدین تبریزی گفت که : من بدلیل قاطع هستی خدا ( را ) ثابت کرده ام ! بامداد مولانا شمس الدین فرمود که : دوش ملائکه آمده بودند و آن مرد را دعا میکردند که : الحمدلله , خدای ما را ثابت کرد ! خداش عمر دهاد . در حق عالمیان تقصیر نکرد ! ای مردک ! خدا ثابت است . اثبات او را , دلیلی می نباید. اگر کاری میکنی , خود را بمرتبه و مقامی پیش او , ثابت کن. وگرنه او بی دلیل ثابت است . ( فیه مافیه / 92 )
مولانا شمس الدین میفرمود که : قافله ای بزرگ بجایی میرفتند . آبادانی نمی یافتند. و آبی نی , ناگاه چاهی یافتند , بی دلو. سطلی بدست آوردند , و ریسمانها . و این سطل را بزیر چاه فرستادند . کشیدند , سطل بریده شد , دیگری را فرستادند , هم بریده شد. بعد از آن  اهل قافله را , بریسمانی می بستند و در چاه فرو میکردند , بر نمی آمدند . عاقلی بود او گفت : من بروم ! او را فرو کردند . نزدیک آن بود که به قعر چاه رسد. سیاهی با هیبتی ظاهر شد . این عاقل گفت : من نخواهم رهیدن ! باری تا عقل را بخودم آرم و بیخود نشوم تا ببینم که بر من چه خواهد رفتن ؟! این سیاه گفت : قصه ی دراز مگو , تو اسیر منی , نرهی الا بجواب صواب بچیزی دیگر نرهی ! ( عاقل) گفت : فرما ! ( سیاه ) گفت : از جای ها کجاها بهتر؟ ( با خود ) گفت : "من اسیر و بیچاره ویم . اگر بگویم بغداد یا غیره , چنان باشد که جای وی را , طعنه زده باشم " ( پس ) گفت : " جاگاه آن بهتر که آدمی را آنجا مونسی باشد . اگر در قعر زمین باشد , بهتر آن باشد و اگر در سوراخ موشی باشد , بهتر آن باشد ! " ( سیاه ) گفت : احسنت ! احسنت ! رهیدی ! آدمی , در عالم , توی ! اکنون من ترا رها کردم . و دیگران را ببرکت تو آزاد کردم . بعد از این , خونی نکنم . همه مردان عالم را , به محبت تو , بتو بخشیدم . بعد از آن , اهل قافله را , از آب سیراب کرد. ( فیه مافیه 84 - 83 )
* خط سوم . دکتر صاحب الزمانی ص 44
** فیه مافیه / مولوی / بدیع الزمان فروزانفر 1330
تایپ و تنظیم برای وبلاگ ساری ( گاهنوشتهای محمود زارع )
زارع . ساری دوشنبه 26 اردیبهشت 5 بامداد

مطالب مرتبط :
... قسمت اول
... قسمت دوم
... قسمت سوم
... قسمت چهارم
... قسمت پنجم
... قسمت ششم
...



معانی حروف ابجد
تفسیر کلمات ابجد
تحقیقی پیرامون علوم غریبه
معجزه بهار !
نفسم گرفت از این شهر ...
تن مــپوشــانیــد از باد بهــار
صباحت روی یا حسن خوی
فضیلت سخن حق نزد جائر
امام رضا (ع) و عجز مشرک
گوهر اخلاص و خاطره دوران کودکی
مولا علی (ع) و فروتنی
زبان سیاست و سیاست زبان
عمل بقرآن
مکافات عمل (یهودیه و ظلم بخود)
مکافات عمل(علت تاخیر در مکافات)
دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
!? WHO SHALL GATHER BONES
ما در آثار صنع حیــرانیــم (1)
مکافات عمل (نتیجه نیت سوء)
در دل شب خبر از عالم جانم کردند
ما در آثار صنع حیــرانیــم (2)
مومنین مشرک !
حسد و غبطه
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
ما در آثار صنع حیــرانیــم (4)
مکن بیگانگی با ما ...
مکافات عمل (چاه و مار و چاه)
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
آرش کمانگیـــر
مولا علی (ع) و میراث عمل
سلام بر حضرت مادر سلام الله
رضای خدا یا رضایت خلق
مکافات عمل (جزای راهنمایی بد)
مکافات عمل (کیفر مامور حکومت)
مکافات عمل (سزای دختر ناسپاس)
خدای زیبا و دوستدار زیبایی
گل عزیز است ...
نعمت خدا و زیبایی ...
دل حرم خداست ...
مکافات عمل (سزای تهمت)
مکافات عمل (انتقام از شکنجه گر)
مکافات عمل (قاتل شهید ثانی)
بابا و اعوان و انصار جدیدش :) (02)
غم غفلت + دانلود
بابا و اعوان و انصار جدیدش :) (01)
رزّاق فقط " او " ست !
مکافات عمل (ظلم عاقبت ندارد)
مکافات عمل (جزا به همان تهدید)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.