ساری , گاهنوشته های محمود زارع:در خانه شخصی گربه ای بود بسیار دزد که هر چند او را براه دور میبرد و رها میکرد , هنوز صاحب ساری , گاهنوشته های محمود زارعخانه بخانه نرسیده بود آن گربه آمده بود !
ناچار دست و پای او را بست و او را در رودی انداخت !! از قضا آب گربه را بقصر خلیفه رسانید ! خلیفه گفت تا گربه را گرفتند و فهمید که این گربه در خانه ای بوده است و صاحب خانه او را بچنین وضعی گرفتار نمود !
خلیفه به خط خود نوشت که : " وای بر حال آن صاحب خانه که این گربه را بار دیگر آزار دهد " این نوشته را دستور داد بر گردن گربه بستند و رهایش نمودند !
صاحبخانه با همسرش نشسته بود و چای میخوردند و داستان خلاصی از دست گربه را با آب و تاب شرح میکرد ! یکدفعه دیدند گربه می آید اما با کاغذی که بر گردن آویخته بود !
مرد خانه آنرا گرفت و خواند و از جای برخاست و بزن خود گفت : قباله خانه و کلید خانه را به آقا گربه بده و ما خود از این خانه بیرون میرویم !
زن تعجب کرد و گفت چرا ؟!
مرد گفت : اول که این گربه فرمانی نداشت , ما حریفش نبودیم , حال که دستخط خلیفه دارد , این خانه یا جای ماست یا جای اوwww.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.