تقریر دیگر رسالۀ چهاردهم در بیان لوح محفوظ و کتاب خدای و دوات و قلم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین ساری,گاهنوشته های محمود زارعالطاهرین!

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی- که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بیان لوح محفوظ و کتاب خدا، و دوات و قلم رسالهئی جمع کنید، درخواست ایشان را اجابت کردم، و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان عالم جبروت
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که عالم جبروت هم لوح محفوظ، و هم کتاب خدای، و هم دوات است از جهت آن که عالم جبروت دو روی دارد، یکی روی در خدا دارد، و یکی روی در ملک و ملکوت دارد؛ و آن روی که در خدای دارد، لوح محفوظ میگویند، و کتاب خدای میخوانند، از جهت آن که هر چیز که بود وهست و خواهد بود، جمله بیکبار در عالم جبروت نوشته است. « و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین». پس عالم جبروت لوح محفوظ و کتاب خدای باشد و این روی را که در ملک و ملکوت دارد دوات میگویند، از جهت آن که مفردات و مرکّبات عالم جمله از عالم جبروت پیدا آمدند، و ظاهر و مفصّل گشتند؛ تادر عالم جبروت بودند، جمله پوشیده و مجمل بودند. پس عالم جبروت دوات باشد. چون لوح محفوظ و کتاب خدای ودوات رادانستی، اکنون بدان که جوهر اوّل قلم خدای است، از جهت آن که بجوهر اوّل خطاب آمد که «
ازین دوات بنویس!» در یک طرفة العین بنوشت تا مفردات عالم موجود گشتند، و از عالم قوّت بعالم فعل آمدند و از عالم اجمال بعالم تفصیل رسیدند. و مفردات عالم عقول و نفوس و طبایع و افلاک و انجم و عناصراند. چون مفردات بنوشت قلم خشک گشت. « فرغ الرّب من الخلق و الخلق و الرزق و الاجل.» قلم مفردات خشک شد، امّا مفردات دایم در کتابت اند و مرکّبات مینویسند. « ن و القلم و ما یسطرون» : « ن» عالم جبروت است و قلم جوهر اوّل است و « مایسطرون» مفردات عالم اند.

ای درویش! مفردات عالم هر یک کاری دارند، و دایم بکار خود مشغول اند تا مرکّبات عالم از ایشان پیدا آمدند و میآیند و مرکّبات عالم معادن و نباتات و حیوانات اند. موجودات عالم بیش ازین نیستند.

ای درویش! عالم جبروت کتاب خدای است، و عالم ملک و عالم ملکوت هم کتاب خدای است، امّا عالم جبروت کتاب مجمل است و عالم ملک و عالم ملکوت کتاب مفصّل است. درین کتاب مفصّل مفردات عالم حروف تهجّی اند و مرکّبات عالم کلمات اند و ازینجا است که مفردات عالم بیست و هشت آمدند، و مرکّبات عالم سه آمدند، معدن و نبات و حیوان از جهت آن که مفردات حروف تهجّی بیست و هشت اند و مرکّبات سه اند، اسم و فعل و حرف.

در بیان مفردات و مرکبات
بدان که مفردات عالم هم لوح محفوظ، و هم کتاب، وهم دوات و هم قلم اند، از جهت آن که مفردات هم دو روی دارند. یکی روی در عالم جبروت دارند، و یکی روی در مرکبّات دارند. آن روی را که در عالم جبروت دارند لوح محفوظ میگویند و کتاب میخوانند، از جهت آن که هر چیز که در مرکّبات بود و هست و خواهد بود، آن جمله را قلم اوّل از دوات اوّل بر ایشان نوشت. و این دومی را که در مرکّبات دارند، دوات میگویند و کلام میخوانند؛ از جهت آن دوات میگویند که مرکّبات عالم جمله از مفردات پیدا آمدند، و ظاهر مفصّل گشتند؛ تا در مفردات بودند، جمله پوشیده و مجمل بودند، پس مفردات دوات باشند. و از جهت آن قلم میخوانند، که مفردات دایم در کتابت اند و مرکّبات مینویسند. قلم اوّل که مفردات نوشت، خشک گشت. این اقلام که مرکّبات مینویسد، خشک نشدند و جمله دایم در کتابت اند. « قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لنفذ البحر قبل ان تنفذ کلمات ربّی ولو جئنا بمثله مداداً».

ای درویش! قلم اوّل، که مفردات نوشت و این اقلام که مرکّبات مینویسند، کتابت از کسی نیاموخته اند. کتابت با ذات ایشان همراه است. کمال مفردات مقارن ذات ایشان است بخلاف مرکّبات.

در بیان نطفۀ آدمی
بدان که گفته شد که هر چیز که در عالم کبیر اثبات کنند، باید که نمودار آن در عالم صغیر باشد، تا آن سخن راست بود، از جهت آن که عالم صغیر نسخه و نمودار عالم کبیر است، و هر چه در عالم کبیر هست، نمودار آن در عالم صغیر هست.

ای درویش! نطفۀ آدمی هم لوح محفوظ، و هم کتاب و هم دوات است، از جهت آن که نطفۀ آدمی هم دو روی دارد، یکی روی در خدای دارد ویکی روی در اعضای آدمی دارد. آن روی را که در خدای دارد، لوح محفوظ میگویند و کتاب میخوانند، از جهت آن که هر چیز که در آدمی پیدا آمد، آن جمله در نطفۀ وی نوشته بود. و این روی را که در اعضاء دارد، دوات میگویند، از جهت آن که اعضای آدمی جمله از نطفۀ آدمی پیدا آمدندو ظاهر و مفصّل گشتند. تا مادام که در نطفه بودند، پوشیده و مجمل بودند. چون لوح و کتاب و دوات عالم صغیر را دانستی، اکنون بدان که طبیعت، که جوهر اوّل عالم صغیر است، قلم است، از جهت آن که باین طبیعت خطاب آمد که « ازین دوات بنویس!» بنوشت تا اعضای آدمی بیرونی و اندرونی موجود گشتند، و از قوّت بفعل آمدند، و از عالم اجمال بعالم تفصیل رسیدند.

در بیان اعضای آدمی
بدان که اعضای آدمی هم لوح محفوظ، و هم کتاب، و هم دوات و هم قلم است، از جهت آن که اعضای آدمی هم دو روی دارند. یکی روی در نطفه دارند و یکی روی در افعال و کمال خود دارند. آن روی را که در نطفه دارند، لوح میگویند و کتاب میخوانند، از جهت آن که هر چیز که در آدمی خواهد بود، آن جمله را قلم اوّل از دوات اوّل بر ایشان نوشت. و این روی را که در افعال و کمال خود دارند، دوات میگویند و قلم میخوانند؛ از جهت آن دوات میگویند که افعال جمله از اعضا پیدا آمدند، و ظاهر و مفصّل گشتند؛ تا مادام که در اعضا بودند، پوشیده و مجمل بودند. و از جهت آن قلم میگویند که اعضا دایم در کتابت اند، اقوال و افعال و معارف مینویسند. این چندین سخنهای خوب که درعالم است، و این چندین صنعت ها، و حرفت ها و عمارت های خوب که در عالم است، و این چندین علمها و معرفتها و حکمتها که در عالم است، جمله ایشان نوشته اند و مینویسند. قلم اوّل که اعضا نوشت، خشک شد امّا این اقلام خشک نشدند، و دایم اقوال و افعال و اخلاق و معارف مینویسند.

ای درویش! میخواستم که بیان لوح، وکتاب و دوات و قلم چنان کنم که همه کس دریابد؛ اما این چنین دست داده باشد که درین رساله که میآید چنان دست دهد که همه کس دریابند. والحمدللّه ربّ العالمین.
تمام شد رسالۀ چهارم از جلد دوّم



ادامه دارد ...

تصاویر : دست نوشته های بابا (محمود زارع ) برای تدریس مفاهیم قرآنی در ماه رمضان
متن کتابت : عزیزالله نسفی
اقدام :فاطمه زارع از  ساری گاهنوشته های محمود زارع





شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 14
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 15
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 16
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 17
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 18
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 19
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 20
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 21
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 22
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 23
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 24
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه اول
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم و سوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 28 . رساله سوم از جلد دوم
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . 29. رساله چهارم از جلد دوم





چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیایی
چو عمر نامده هم اعتماد را به نشایی
عزیز بودی چون عمر و همچو عمر برفتی
چو عمر رفته ز دستم نداند آنکه کی آیی
مرا چو عمر جوانی فریب دادی رفتی
تو همچو عمر جوانی، برو نه اهل وفایی
دلم تو را و جهان را وداع کرد به عمری
که او به ترک سزا بود و تو به هجر سزایی
چو عمر نفس‌پرستان که بر محال گذشت آن
برفتی از سر غفلت نپرسمت که کجایی
تو را به سلسله‌ی صبر خواستم که ببندم
ولی تو شیفته چون عمر بیش بند نپایی
ز دست عمر سبک پای سرگران به تو نالم
که عمر من ز تو آموخت این گریخته پایی
تو هم‌چو روزی بسیار نارسیده بهی ز آن
که عمر کاهی اگرچه نشاط دل بفزایی
مرا ز تو همه عمر است ماتم همه روزه
که هم‌چو عید به سالی دوبار روی نمایی
چو عمر رفته به محنت که غم فزاید یادش
به یاد نارمت ایرا که یادگار بلایی
چو روز فرقت یاران که نشمرند ز عمرش
ز عمر نشمرم آن ساعتی که پیش من آیی
ز خوان وصل تو کردم خلال و دست بشستم
به آب دیده ز عشقت که زهر عمر گزایی
مرا به سال مزن طعنه گر کهن شده سروم
که تو به تازگی عمر هم‌چو گل به نوایی
تویی که نقب زنی در سرای عمر و به آخر
نه نقد وقت بری کیسه‌ی حیات ربایی
چنان که از دیت خون بود حیات دوباره
دوباره عمر شمارم که یابم از تو جدایی
من از غم تو و از عمر سیر گشتم ازیرا
چو غم نتیجه‌ی عمری چو عمر دام بلایی
به عمرم از تو چه اندوختم جزین زر چهره
به زر مرا چه فریبی که کیمیای جفایی
برو که تشنه‌ی دیرینه‌ای به خون من آری
نپرسم از تو که چون عمر زود سیر چرایی
تنم ببندی و کارم به عمرها نگشایی
که کم عیاری اگرچه چو عمر بیش بهایی





https://telegram.me/zaresari




مطالب دیگر وبلاگ :

شأن نزول، فضای نزول و جوّ نزول
فلسفه یا تفلسف
سند جهالت
مزد گناه بویژه خیانت را زود در کاسه ات میگذارند!
سیر تكاملی در برزخ
تفسیر سوره مائده 05 (200)
محصولات مناطق ایران بزبان نظم
طهارت باطن
حكمت طهارت با آب
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
مومنین مشرک !
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن
تفسیر سوره مائده 04 (199)
انتظار واقعی
توجه به دردمندان و گرسنگان
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
آثار انتظار فرج
انتظار فَرَج
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
سیاست به جای هدف
معضل لجوج
شهید صدر و مروت با دشمنان
(خطورات) از آنجور حرفا ...
بدگویان ...
عرفان در شاهنامه
تفسیر سوره مائده 03 (198)
بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 19 )
بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
تفسیر سوره مائده 02 (197)
چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
یا ایهاالذین آمنوا ...
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
آقایم حسین بن علی (ع) است
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر سوره مائده 01 (196)
قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
قرآن جهانی و تفاوت زبان
مردان الهی بدنبال قدرت نیستند
آداب سخن گفتن
بی ‌معنا شدن کلمه و سلامت جامعه
حرف‌های بزرگ،سخنان تند و ... هیچ!
پیامبر شریعت سمهه و سهله
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
روستای تیلک و تحقق یک آرزو
لَن تنالوا البرَّ حتی تُنفِقوا مما تُحبّون
جامعه فرعونی و جامعه مهدوی
مراد از تفقه چیست؟
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (3)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.