منتشره از انجمن کتاب مقدس ایران
نویسنده : محمود زارع

آدم و حـوا
فصــل اول
 آفرینش جهان :
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در ابتداء ، خدا آسمانها و زمین را آفرید. زمین خالی و بدون شکل بود. همه جا آب بود و تاریکی آنرا پوشانده بود و روح خدا بر روی آبها حرکت میکرد.

خدا فرمود: " روشنایی بشود " و روشنایی شد. خدا از دیدن روشنایی خشنود شد و روشنایی را از تاریکی جدا کرد.خدا روشنایی را روز و تاریکی را شب نام گذاشت. شب گذشت و صبح فرا رسید. این بود روز اول .

خدا فرمود : " فلک ساخته شود تا آبها را از یکدیگر جدا کند. " خدا فلک را ساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد. خدا، فلک را آسمان نامید؛ شب گذشت و صبح فرا رسید. این بود روز دوم .

خدا فرمود : " آبهای زیر فلک در یک جا جمع شوند تا خشکی ظاهر گردد" . چنان شد خدا خشکی را زمین نامید و آبها را که در یک جا جمع شده بودند دریا نام گذاشت. خدا از دیدن آنچه انجام شده بود خشنود شد.

سپس خدا فرمود: " زمین همه نوع گیاه برویاند. گیاهانی که غلات و حبوبات بیاورند و گیاهانی که میوه بیاورند" و چنین شد. پس زمین همه نوع گیاه رویانید و خدا از دیدن آنچه شده بود خشنود شد. شب گذشت و صبح فرا رسید.
این بود روز سوم.


بعد از آن خدا فرمود : " اجسام نورانی در آسمان بوجود آیند تا روز را از شب جدا کنند و روزها ، سالها و ایام مذهبی را نشان دهند. آنها در آسمان بدرخشند تا بر زمین روشنایی دهند " و چنین شد. پس از آن ؛ خدا دو جسم نورانی بزرگتر ساخت، یکی خورشید برای سلطنت در روز و یکی ماه برای سلطنت در شب. همچنین ستارگان را ساخت . آنها را در آسمان قرار داد تا بزمین روشنایی دهند و بروز و شب سلطنت نمایند و روشنایی را از تاریکی جدا کنند. خدا ، از دیدن آنچه شده بود خشنود شد. شب گذشت و صبح فرا رسید. این بود روز چهارم .

پس از آن خدا فرمود : " آبها از انواع جانوران و آسمان از انواع پرندگان پر شوند. " پس خدا جانداران بزرگ دریایی و همه جانورانی که در آب زندگی میکنند و تمام پرندگان آسمان را آفرید. خدا از دیدن آنچه کرده بود خشنود شد. و همه آنها را برکت داد و فرمود تا بارآور شوند و دریا را پر سازند و به پرندگان فرمود : " فراوان و کثیر شوید. " شب گذشت و صبح فرا رسید . این بود روز پنجم .
بعد از آن ، خدا فرمود: " زمین همه نوع حیوانات بوجود آورد، اهلی و وحشی ، بزرگ و کوچک " و چنین شد پس، خدا همه آنها را ساخت و از دیدن آنچه انجام شده بود خشنود شد.

پس از آن خدا فرمود : " اینک انسان را بسازیم . ایشان مثل ما و شبیه ما باشند و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه حیوانات اهلی و وحشی ،‌بزرگ و کوچک و بر تمام زمین حکومت کنند. " پس خدا انسان را شبیه خود آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید . آنها را برکت داد و فرمود: " فراوان و کثیر شوید . نسل شما در تمام زمین زندگی کند و آنرا تحت نظارت خود درآورد . من شما را بر ماهیان و پرندگان و تمام حیوانات وحشی می گمارم. هر نوع گیاهی که غلات و حبوبات بیاورد و هر نوع گیاهی که میوه بیاورد برای شما آماده کرده ام تا بخورید. اما هر نوع علف سبز را برای خوراک تمام حیوانات و پرندگان آماده کرده ام . " و چنین شد . خدا از دیدن تمام کارهایی که انجام شده بود خشنود گشت. شب گذشت و صبح فرا رسید. این بود روز ششم .

فصــل دوم 
به این ترتیب تمام آسمانها و زمین کامل گردید.
در روز هفتم خدا تمام کار آفرینش را تمام کرد و از آن دست کشید. او روز هفتم را مبارک خواند و آنرا برای خود اختصاص داد زیرا در آن روز تمام کار آفرینش را تمام کرد و از آن دست کشید. این چگونگی آفرینش آسمانها و زمین است. وقتی خداوندآسمانها و زمین را ساخت ، هیچ گیاه یا علف سبز در روی زمین نبود زیرا خداوند هنوز باران بزمین نبارانیده بود و کسی نبود که در زمین زراعت کند. اما آب از زیر زمین بالا می آمد و زمین را سیرآب میکرد.

 آفرینش آدم :
پس از آن خداوند مقداری خاک از زمین برداشت و از آن آدم را ساخت و در بینی او روح حیات دمید و او یک موجود زنده گردید.

 باغ عدن :
خداوند باغی در عدن که در طرف مشرق است درست کرد و آدم را که ساخته بود در آنجا گذاشت. خداوند همه نوع درختان زیبا و میوه دار در آن باغ رویانید و درخت زندگی و همچنین درخت شناسایی خوب و بد را در وسط باغ قرار داد . رودخانه ای از عدن می گذشت و باغ را سیراب میکرد و از آنجا به چهار نهر تقسیم میشد.

نهر اول ؛ پیشون است که سرزمین حویله را دور می زند. در این سرزمین طلای خالص و عطر گرانقیمت و سنگ عقیق وجود دارد.
نهر دوم ؛ جیحون است که سرزمین کوش را دور میزند.
نهر سوم ، دجله است که از شرق آشور می گذرد.
و نهر چهارم ، فرات است.

سپس خداوند آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن زراعت کند و آنرا نگهداری نماید . خداوند به آدم فرمود: " اجازه داری از میوه تمام درختان باغ بخوری. اما هرگز از میوه درخت شناسایی خوب و بد نخور زیرا اگر از آن بخوری در همان روز خواهی مرد."

 آفرینش زن :

خداوند فرمود:‌" خوب نیست که آدم تنها زندگی کند . بهتر است یک همدم مناسب برای او بسازم تا او را کمک کند. " پس خداوند ، تمام حیوانات و پرندگان را از خاک زمین ساخت و نزد آدم آورد تا ببیند آدم چه نامی بر آنها خواهد گذاشت و هر نامی که آدم بر آنها گذاشت همان نام آنها شد. بنابراین آدم تمام پرندگان و حیوانات را نام گذاری کرد، ولی هیچ یک از آنها همدم مناسبی برای آدم نبود که بتواند او را کمک کند.

پس خداوند ، آدم را بخواب عمیقی فرو برد و وقتی او در خواب بود یکی از دنده هایش را برداشت و جای آن را بهم پیوست . سپس از آن دنده زن را ساخت و او را نزد آدم آورد. آدم گفت :
" این مانند خود من است .
استخوانی از استخوانهایم
و قسمتی از بدنم
نام او نساء است ، زیرا از انسان گرفته شد." بهمین دلیل مرد پدر و مادر خود را ترک میکند و با زن خود زندگی میکند و هر دو یک تن میشوند.
آدم و زنش هر دو برهنه بودند و این را بد می دانستند.

فصــل سوم 
نافرمانی انسان :
مار که از تمام حیواناتی که خداوند ساخته بود حیله گر تر بود، از زن پرسید: " آیا واقعا خداوند بشما گفته است که از هیچ یک از میوه های درختان باغ نخورید ؟"

زن جواب داد : " ما اجازه داریم که از میوه تمام درختان باغ بخوریم بغیر از میوه درختی که در وسط باغ است.

خدا بما گفته است که از میوه آن درخت نخورید و حتی آنرا لمس نکنید مبادا بمیرید. مار جواب داد : " این درست نیست . شما نخواهید مرد . خدا این را گفت زیرا می داند وقتی از آن بخورید شما هم مثل او خواهید شد و خواهید دانست چه چیز خوب و چه چیز بد است. "

زن نگاه کرد و دید آن درخت بسیار زیبا و میوه آن برای خوردن خوب است. همچنین فکر کرد چقدر خوب است که دانا بشود. بنا براین از میوه آن درخت کند و خورد. همچنین به شوهر خود داد و او هم خورد. همینکه آنرا خوردند به آنها دانشی داده شد و فهمیدند که برهنه هستند ، پس برگهای درخت انجیر را بهم دوخته خود را با آن پوشاندند.

عصر آن روز شنیدند که خداوند در باغ راه میرود ، پس خود را به پشت درخت ها پنهان کردند . اما خداوند آدم را صدا کرد و فرمود : " کجا هستی . "

آدم جواب داد : " چون صدای تو را در باغ شنیدم ترسیدم و پنهان شدم زیرا برهنه هستم. "

خدا پرسید: " چه کسی به تو گفت که برهنه هستی ؟ آیا از میوه درختی که بتو گفتم نباید از آن بخوری خوردی ؟

آدم گفت : " این زنی که تو اینجا نزد من گذاشتی آن میوه را بمن داد و من خوردم"

خداوند از زن پرسید: " چرا این کار را کردی ؟ "

زن جواب داد : مار مرا فریب داد که از آن خوردم. "

داوری خدا
سپس خداوند به مار فرمود: " چون این کار را کردی از همه حیوانات ملعون تر هستی. بر روی شکمت راه خواهی رفت و در تمام مدت عمرت خاک خواهی خورد. در بین تو و زن کینه می گذارم. فرزندان او و فرزندان تو همیشه دشمن هم خواهند بود. او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه او را خواهی گزید."

به زن فرمود:" درد و زحمت تو را در ایام حاملگی و در وقت زاییدن بسیار زیاد می کنم. امید تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.

به آدم فرمود:" تو بحرف زنت گوش دادی و میوه ای را که به تو گفته بودم نخوری، خوردی. بخاطر این کار، زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک بدست بیاوری. زمین خار و علفهای هرزه خواهد رویانید و تو گیاهان صحرا را خواهی خورد. با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک بدست خواهی آورد تا روزی که به خاک برگردی ، خاکی که از آن بوجود آمدی . تو از خاک هستی و دوباره خاک خواهی شد."

آدم اسم زن خود را حوا گذاشت چون او مادر تمام انسانهاست. خداوند از پوست حیوانات برای آدم و زنش لباس تهیه کرد و به آنها پوشانید.

بیرون کردن آدم و حوا از باغ عدن
پس خداوند فرمود:" حالا آدم مثل ما شده و می داند چه چیز خوب و چه چیز بد است. مبادا از درخت حیات نیز بخورد و برای همیشه زنده بماند." بنابراین خداوند او را از باغ عدن بیرون کرد تا در روی زمین که از آن بوجود آمده بود بکار زراعت مشغول شود. خداوند ، آدم را از باغ عدن بیرون کرد و نگهبانانی در طرف شرق باغ عدن گذاشت و شمشیر آتشینی که به هر طرف می چرخید در آنجا قرار داد تا کسی نتواند به درخت زندگی نزدیک شود.




طوفان نوح
داستان نوح از این قرار بود:
نوح سه پسر داشت بنامهای سام ، حام و یافث. او در زمان خود مردی عادل و پرهیزکار بود و همیشه با خدا ارتباط داشت.
اما تمام مردم در حضور خدا گناهکار بودند و ظلم و ستم همه جا را پر کرده بود. خدا دید که مردم زمین فاسد شده اند و همه راه فساد پیش گرفته اند.

خدا به نوح فرمود: " تصمیم گرفته ام بشر را از بین ببرم. چون طلم و فساد آنها دنیا را پر کرده است.
بنا براین من ایشانرا با زمین نابود خواهم کرد. تو برای خودت یک کشتی از چوب درخت سرو بساز که چندین اطاق داشته باشد. داخل و خارج آنرا با قیر بپوشان. آنرا اینطور بساز : درازای آن 150 متر ، پهنای آن 25 متر و بلندای آن 15 متر . پنجره ای هم نزدیک سقف در حدود نیم متر بساز و در کشتی را درکنار آن قرار بده. کشتی را طوری بساز که سه طبقه باشد.

من طوفان و باران شدید بر زمین خواهم فرستاد تا همه جانداران هلاک گردند و هر چه بر روی زمین است بمیرد. اما با تو پیمان می بندم . تو باتفاق پسرانت و همسرت و عروسهایت به کشتی داخل میشوی . از تمام حیوانات یعنی پرندگان ، چهارپایان و خزندگان یک جفت نر و ماده با خودت به کشتی ببر تا آنها را زنده نگهداری ، از هر نوع غذا برای خودت و برای آنها با خود بردار" .
نوح هر چه خدا به او دستور داده بود انجام داد.

 
فصــل هفتم
طوفان
خداوند به نوح فرمود: " تو با تمام اهل خانه ات به کشتی داخل شو ، زیرا در این زمان فقط تو در حضور من پرهیزکار هستی. از تمام چارپایان پاک از هر کدام هفت نر و هفت ماده و از چهار پایان ناپاک از هر کدام یک نر و یک ماده و از پرندگان آسمان نیز از هر کدام هفت نر و هفت ماده با خودت بردار تا از هر کدام نسلی روی زمین باقی بماند. زیرا من هفت روز دیگر مدت چهل شبانه روز باران می بارانم و هر جانداری را که آفریده ام از روی زمین نابود میکنم" . نوح هر چه خداوند به او دستور داده بود انجام داد.

وقتی طوفان آمد ، نوح ششصد ساله بود؛ او با زنش و پسرهایش و عروسهایش به داخل کشتی رفتند تا از طوفان رهایی یابند. همانطوری که خدا به نوح دستور داده بود، از تمام چهارپایان پاک و ناپاک و پرندگان و خزندگان جفت جفت نر و ماده با نوح به داخل کشتی رفتند. پس از هفت روز آب ، روی زمین را گرفت.

در ششصدمین سال زندگی نوح در روز هفدهم از ماه دوم، تمام چشمه های عظیم در زیر زمین شکافته شد و همه روزنه های آسمان باز شد و مدت چهل شبانه روز باران می بارید. در همان روز ، همانطور که خدا دستور داده بود، نوح و پسرانش سام ، حام و یافث و همسر نوح و عروسهایش و انواع حیوانات یعنی چهارپایان و خزندگان و پرندگان و مرغان و همه بالداران دو بدو نر و ماده با نوح داخل کشتی شدند و خداوند در کشتی را پشت سر ایشان بست.

مدت چهل روز باران مانند سیل برزمین می بارید و آب زیاددتر می شد. بطوریکه کشتی از زمین بلند شد. آب بقدری زیاد شد که کشتی بر روی آب بحرکت درآمد. آب از روی زمین بالا می آمد و زورآورتر می شد تا اینکه آب تمام کوههای بلند را پوشانید و به اندازه هفت متر از کوهها بالاتر رفت و همه چیز را پوشانید هر جنبنده ای که در روی زمین حرکت میکرد یعنی تمام پرندگان ، چهارپایان و خزندگان و تمام مردم ، همه مردند. هر جانداری که در روی زمین بود مرد. خدا هر موجودی را که در روی زمین بود یعنی انسان چهارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان ، همه را نابود کرد فقط نوح با هر چه در کشتی با او بود باقی ماند. آب صد و پنجاه روز روی زمین را پوشانده بود.


فصــل هشتم
آرامش بعد از طوفان
خدا نوح و تمام حیواناتی را که با او در کشتی بودند فراموش نکرده بود. پس بادی بر روی زمین فرستاد و آب رفته رفته پایین میرفت . چشمه های عظیم زیرزمینی و روزنه های آسمان بسته شد و دیگر باران نبارید. آب مرتب از روی زمین کم می شد و بعد از صد و پنجاه روز فرو نشست . در روز هفدهم ماه هفتم کشتی بر روی کوههای آرارات نشست . آب تا ماه دهم رفته  رفته کم می شد تا اینکه در روز اول ماه دهم قله کوهها ظاهر شدند.

بعد از چهل روز نوح پنجره کشتی را باز کرد و کلاغ سیاهی را بیرون فرستاد و دیگر برنگشت . او همین طور در پرواز بود تا وقتی که آب فرو نشست ، پس نوح کبوتری را بیرون فرستاد تا ببیند که آیا آب از روی زمین فرو نشسته است یا خیر؟ اما کبوتر جایی برای نشستن پیدا نکرد، چون آب همه جا را گرفته بود. پس به کشتی برگشت و نوح او را گرفت و در کشتی گذاشت . هفت روز دیگر صبر کرد و دوباره کبوتر را رها کرد . وقت عصر بود که کبوتر در حالی که یک برگ زیتون تازه در منقار داشت به نزد نوح برگشت . نوح فهمید که آب کم شده است. بعد از هفت روز دیگر دوباره کبوتر را بیرون فرستاد ، این مرتبه کبوتر به کشتی برنگشت.

وقتی نوح 601 ساله بود در روز اول ماه اول ، آب روی زمین خشک شد. پس نوح دریچه کشتی را باز کرد و دید زمین در حال خشک شدن است . در روز بیست و هفتم ماه دوم زمین کاملا خشک بود.

خدا به نوح فرمود : " تو و زنت و پسرهایت و عروسهایت از کشتی بیرون بیایید. تمام حیواناتی که نزد تو هستند یعنی تمام پرندگان و چهارپایان و خزندگان را هم بیرون بیاور تا در روی زمین پراکنده شوند و به فراوانی بارور و کثیر گردند. پس نوح و زنش و پسرهایش و عروسهایش از کشتی بیرون رفتند تمام چهارپایان و پرندگان و خزندگان هم با جفت های خود از کشتی خارج شدند.

نوح ، قربانگاهی برای خداوند بنا کرد و از هر پرنده و هر حیوان پاک یکی را بعنوان قربانی سوختنی بر قربانگاه گذرانید . وقتی بوی خوش قربانی به پیشگاه خداوند رسید، خداوند با خود گفت : " بعد از این ، دیگر زمین را بخاطر انسان لعنت نخواهم کرد. زیرا خیال دل انسان حتی از زمان کودکی بد است . دیگر همه حیوانات را هلاک نمیکنم چنانکه کردم. تا زمانیکه دنیا هست ، کشت و زرع ،‌سرما و گرما ؛ زمستان و تابستان و روز و شب هم خواهد بود" .

فصــل نهم
پیمان خداوند با نوح
خدا نوح و پسرانش را برکت داد و فرمود: " فراوان و کثیر شوید و دوباره همه جای زمین را پر کنید، همه حیوانات زمین و پرندگان آسمان و خزندگان و ماهیان از شما خواهند ترسید. همه آنها در اختیار شماست . شما میتوانید آنها را مثل علف سبز بخورید. اما گوشت با جان یعنی با خون آن نخورید. اگر کسی جان انسانی را بگیرد ، مجازات خواهد شد و هر حیوانی که جان انسانی را بگیرد ، او را به مرگ محکوم خواهد کرد. انسان بصورت خدا آفریده شد. پس هر که انسانی را بکشد به دست انسان کشته خواهد شد. شما فراوان و کثیر شوید و در روی زمین زیاد شوید.

خدا به نوح و پسرانش فرمود : " من با شما و بعد از شما با فرزندان شما پیمان می بندم . همچنین پیمان خود را با همه جانورانی که با تو هستند یعنی پرندگان ،‌چهارپایان  و هر حیوان وحشی و هر چه با شما از کشتی بیرون آمدند و همچنین تمام جانداران روی زمین حفظ خواهم کرد . دیگر همه جانداران با هم از طوفان هلاک نخواهند شد و بعد از این ، دیگر طوفانی که زمین را خراب کند نخواهد بود. " خدا فرمود : " نشانه پیمانی که نسل بعد از نسل با شما و همه جانورانی که با شما باشند ، می بندم این است : رنگین کمان را تا به ابد در ابرها قرار می دهم تا نشانه آن پیمانی باشد که بین من و جهان بسته شده است . هر وقت ابر را در بالای زمین پهن میکنم و رنگین کمان ظاهر میشود ، پیمان خود را که بین من و شما و تمامی جانوران میباشد بیاد خواهم آورد تا طوفان دیگر همه جانداران را با هم هلاک نکند. رنگین کمان در ابر خواهد بود و من آنرا خواهم دید و آن پیمانی را که بین من و همه جانداران روی زمین بسته شده ، بیاد می آورم . خدا به نوح فرمود : این نشانه آن پیمانی است که با همه جانداران زمین بسته ام" .

نوح و پسرانش
سام و حام و یافث پسران نوح بودند که از کشتی بیرون آمدند ( حام پدر کنعانیان است ) . اینها سه پسر نوح بودند که تمام ملل جهان از آنها بوجود آمد.
نوح بعد از طوفان سیصد و پنجاه سال طندگی کرد و در سن 950 سالگی وفات یافت. 


ناتمام... محمود زارع www.mzare.ir

محمود زارع
www.bahoo.blogfa.com


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.