بسم الله الرحمن الرحیم

محمود زارع

بنام خداوند بسیار بردبار و صبور و شكیبا ! شكیبا بر چه ؟! صبور بر پلشتیهای بشر !

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:خدایا ! هیچ موجودی را نمیتوان ( حتی بوسیله قیاس مجازی برای تقریب اذهان آدمیزادگان ) بتصور نشست كه شبیه تو صبر و تحمل داشته باشد . حقا كه خدائی تنها ترا سزاست. قهرت هم جز از روی مهر نیست.

     اما راستی چگونه تو ، خائن را متحملی و مجال و فرصت باو میدهی ؟ و لابد از علم تست! میدانی چیزهائی را كه ما نمیدانیم وگرنه ..... وگرنه چه ؟! ..... فلانی! بحث و جدل با خدا هم.....! عجبا در عین شیرینی و لطف و مهر ؛ دشوار و هراساننده و سهمگین... تنها مقام در برابرت ؛ جز تسلیم و رضا نیست. فضولی در كارتو ؛ موقوف ما!

     اما ای عزیز جلیل ! خیلی مكاری ! نمیدانم ! همین دانستن ندانستن ادعای بزرگی است . مدعی حتی ندانستن هم نیستیم كه بینه ای برای این مدعا نداریم. اصلا با تو نباید حرف زد ؛ با تو باید عشق كرد؛ گفتگوی با تو ؛ كلام عشق و شیدائی است. جز این ؛ همه خواب و مستی است.

     با تو نیز باید از تو گفت ؛ نه از خود كه خودی نیست! گفتم كه مكاری ! با ایماء و اشاره و حتی به تصریح گفتی كه چه بگوئیم ؛ بگوئیم ؟! ... بگوئی !

     الآن دارم كم كمك میفهمم كه راست راستی تنهائی . فقط توئی ؛ كسی نیست . یگانه ای ؛ ما كشفت نكردیم؛ تو كشف كردی ؛ هم خود را برای ما ؛ اگر مائی و منی هم باشد كه نیست. كه این هم اگر از سر اجبار نوشتن به كتابت رفت و گرنه .....! راستی تو نیز فهماندی ؛ ما نفهمیدیم.

      چرا اینهمه تنهائی ؟! تنهائی اینهمه چرا؟ اینهمه تنهائی چرا؟ حق داری ؛ اصلا حق هستی ؛ كس دیگری نیست. كس دیگری نمیتواند باشد. همه جا از تو پر شده است؛ جای خالی یی نیست كه كسی باشد؛ چه كسی جای خالی و خلوت از تو دید؟ آنكه دید گناه كرد! هر جا كه تو نباشی ؛ گناه هست. همه جای خالی و خلوت از تو ؛ همه جای گناه و چرك و آلودگی است. عجب! آنقدر بزرگی و واضح كه از كثرت وضوح نمی بینیمت. همه غرق در تواند.

     آنكه دلیل نمی جوید ؛ گناه هم نمیكند. تو دلیلی . تلاش بیهوده استدلالیان با پای چوبین سخت بی تمكین ؛ كوششی است برای اثبات خود ؛ نه تو! تو دلیل وجود همه ایی . همه هم توئی . تو همه ایی .

     راست گفت مولا كه : ندید چیزی را كه قبل و حین و بعدش ؛ درآن و برآن و... تو را دید. عجب نگرشی است! و چه خوب نگاه كردنی است و به چه جمال دل آرائی مینگرد كه خوش بحالش بادا و باد.


     همانگونه كه نگاه میكنند؛ میروند و همانطور كه می بینند می زی اند! و چه زیستن شیرینی است با این نگاه. راستی با این نگاه چه كارها كه نمیتوان كرد؟ با این نگاه ؛ دنیا چگونه است؟ مردم چطور؟ خود خدا چطور؟! ...راستی انتخابات چطور؟! انتخابات یعنی چه ؟ یعنی انسانها ! مگر انسان هیچ ماموریت دیگری جز انتخاب دارد؟!

     فلانی ! دیگر طاقت نیاورده ای كه كمی صبر كنی و خود را ( لو) ندهی و از انتخابات نگوئی ! اصلا سبك و سیاق نوشتنت را بهم ریخت ؛ از ثریا تا به ثری یكدفعه نزول كردی... ؛ و از افلاك تا خاك یك اسبه تاختی. تیپای سنگینی را بر گفتارت زدی ؛ حلقه مفقوده ای را ایجاد كردی ؛ آنهم به بزرگی  نیستی.

نیستی همان هستی است. بقول "مترلینگ" اگر نیستی وجود دارد ؛ یعنی اگر نیستی هست ؛ پس هستی است و لذا نیستی وجود ندارد. مرز بین نیستی و هستی وجود ندارد. شما یك دایره رسم كنید...خوب حالا اول و آخرش را پیدا كن... همان نقطه ای كه آغاز است؛ پایان هم میتواند باشد و هست...

     ... علم بنظر من یعنی یافتن و درك ارتباطات . اگر شما توانستید رابطه ای را بین دو پدیده بیابید؛عالم شدید. مثلا چنانچه باین نتیجه دست یافتید كه : بین میزان شعور و انتخاب افراد ؛ رابطه ای وجود دارد؛ عالم باین موضوع شدید. البته جای این بحث باقی كه چگونگی این رابطه مثبت است یا منفی یا اثر مستقیم دارد یا معكوس. اینها بماند كه اگر باین روابط نیز دست یافتید بهمان میزان كه روابط بیشتری را درك میكنید؛ سطح علم شما بیشتر خواهد شد...

     من فكر میكنم كه یك موحد تمامی چیزهائی را كه می بیند؛ درك میكند و حتی شاید نمی بیند اما وجود دارد؛ در ارتباطی تنگاتنگ با هم می بیند. لابد شنیده اید ( اگر نشنیده اید پس چه چیز را شنیده اید ) كه سقراط جائی گفته بود كه: اگر این پر كاهی كه از بالای درخت بر روی رودخانه افتاد و در حال جریان همراه با آب است ؛ نمی افتاد؛ فی الحال نظم جهان بهم می ریخت و ...! خوب این آقا دیگر واقعا عالم است. چون رشته های ارتباط خیلی زیاد و در عین حال نزدیكتری  را بین همه چیز با همه چیز می بیند...

     بلی برادر ! هیچ چیز با هیچ چیز دیگری بی ارتباط نیست. اصل ارتباط كه در آن حرفی نیست اما چگونگی این رابطه ؛ دوری یا نزدیكی آن ؛ و مسائلی از این دست هست كه علم را بوجود می آورد. بهمین سبب انسانها به نسبت درك رشته های ارتباطی عالمتر میشوند. پس پر بیجا ننوشته بودم كه ... انتخابات...!!!

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

http://www.mzare.ir

تلخیص و تنظیم برای وبلاگ : فاطمه زارع ( آبگینه ساری )




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.