بسم الله الرحمن الرحیم
دشمن متبسم بیشتر مواقع دلبر ؛ معتمدنما ؛ اطمینان برانگیز ؛ بی موضع ؛ و همیشه نزدیک ؛ منافق

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... خلاصه این عوامل :
 
1. عدم تعریف دقیق مرز ایمان و بى ایمانى و تفكیك نكردن نیروهاى خودى و غیرخودى .

2. جایگزین شدن عمل گرایى به جاى اعتقادگرایى ، به این معنى كه در گزینش افراد به جاى توجه به تفكرات و اعتقادات شخص صرفا بر تواناییهاى مدیریتى او تاكید شود. 
 
3.عدم توجه به سوابق افراد به بهانه جذب نیروهاى داخلى .  

4.كم رنگ شدن نقش اسلام شناسى در سلسله مراتب حكومت اسلامى و رسیدن اشخاص غیر اسلام شناس در راس امور و تاثیر پذیرى این مسؤولین از طیف نفاق .  

5. ضعف ایمان در مسؤولین و تاثیر تهدید و تطمیع و جاه طلبى در گزینش ‍ افراد.     (در بند پنجم نیز صرفا بیک موضوع کلی اشاره شده که کارسازی اجرایی برای آن نمیتوان با این ادبیات پیدا کرد . که از آن میگذریم . )

نظرات اصلاحی اینجانب روی بندهای فوق بطور اجمال در پاورقی آورده میشود که در واقع ربط مستقیمی به محتوای بحث ما ندارد 


این عوامل که ظاهرا خود نویسنده اثر آنرا مآخوذ از سخنان آقای مصباح یزدی میداند ؛ عینا از منبعی که نقل گردید ذکر گردید اما ما صرفا بجهت رعایت امانت در نقل بدون کم و کاست آنرا درج کردیم اما در خصوص هر یک از بندهای فوق نظراتی دارم که اگر مجالی شد اینجا و در جاهای دیگر بتناسب با موضوع توضیحاتی را خواهم داد . در واقع من با کلیت این عوامل مخالفتی ندارم اما در مواردی اصلاحاتی دارم که لازم است بیان شود. در پاورقی بیان شده است . من با بخش دو م جمله بند فوق یعنی لزوم تفکیک خودی و غیرخودی مخالفم اما واقعا مرزبندی مشخصی هم در حوزه ایمان و بی ایمانی در تعریف نشده است.

اما حالا که بحث بدینجا کشیده است بگذارید ما هم به چند نکته در لابلای این بحث در ادامه وارد نماییم که بنظر ما در زمینه های رشد و بخصوص نفوذ منافقین در سیستمها موثر و دخیل هستند البته با گرایش بر بیان غیر کلی و کاربردی ان آنطور که در بالا در نظرات پنجگانه آقای مصباح یزدی صرفا کلی و غیرکاربردی مطرح شده بود ؛ و این موارد را بدون الویت بندی اجمالا مطرح خواهیم کرد :

اول ) نخستین و مهمترین مجرا و منفذ که زمینه نفوذ جریان نفاق و منافق را در هر اجتماع ( رسمی یا غیر رسمی ) بنظر من میدهد به مساله و بحث سیستمها در نحوه مدیریت و اجرا در اجتماعات بخصوص اجتماعات رسمی و اداری مربوط میشود . عدم درک و نیز نبود یک سیستم جامع و مانع برای ورود و خروج در مصادر کلیدی و مشاغل حساس و مدیریتی میباشد.

وقتی ما بحث سیستمها را مطرح میکنیم در یک نگاه عمیق تر هم به جنبه های نظری بحث عطف توجه داریم وهم به جنبه های اجرایی و کاربردی این حوزه .

سیستم جامع و مانع آنطور که بشایستگی و زیبایی ادبیات آن در منطق ارائه میشود که ( جامع تمامی اوصاف و کمالات و مانع دخول اغیار ) باشد را ما معمولا اولا در تفکر خویش نداریم و بالتبع و بالعرض نتیجه عارضی آن هم کارکردهای الله گوتره ای ( که فکر نکنم واژه ترکیبی مناسبی باشد و بهتر است بگوییم گوتره ای یا گتره ای ) میگردد که در این شلم شوربا هر حبه ای هم میخواهد که داخل این شوربا شود ! در اینصورت اتفاقا بلحاظ حقوقی و بدلیل ملاحظات انسانی ما حق هم نداریم مانع شویم . چون وقتی راهی ترسیم نشده هیچ کس را نمیتوان و نباید هم متهم به بیراهه کرد !

پس بدوا تفکر سیستمی ( که جای تشریح آن اینجا نیست ) و بخصوص هم اجرای سیستماتیک کارها در اداره و مدیریت ها باید بصورت منطقی و با در نظر گرفتن ارزشهای پذیرفته شدن جامعه ، در مرحله بعدی باید بوجود بیاید .

من فکر میکنم که با یک مثال بسیار ساده ای بتوانم شمایی کلی از آنچه را که منظورم از این بحث هست را بشما منتقل کنم . شنیده ام که در کشوری مانند ژاپن در هر تغییر و تحولات سیاسی و مدیریتی ، سطح تغییرات مدیریتها دقیقا تعریف شده و همگی چون مقررات توافق شده ای را دارند و حالا هر حزبی که حاکم شود تنها میتواند تا سطح مثلا یقه سفیدها را ( که تعداد انگشت شماری را هم شامل میشوند ) در معرض تغییرات قرار دهند . مثلا 20 یا 30 وزیر کابیته تنها امکان تغییر دادن آنها مهیاست . و دیگر از این سطح به پایین تر هیچ حزبی ولو با پیروزی چشمگیر بالای 90 درصد هم که رقیب را از صحنه بیرون کند دیگر حق ندارد از سطح وزیر به بعد را ( یعنی به پایین را ) دستخوش تغییرات کند که از این سطوح پایینتر را مثلا یقه آبی ها مینامند ؛ !

دیگر تغییرات در این سطوح براساس مبناهایی خاص و سیستماتیک بصورت خودبخود انجام میشود . البته شاید عین این شرحی را که من دارم میدهم در آنکشور خاص صورت نپذیرد اما من میخواهم مثال خودم را بزنم تا ابعاد نظرم را برای شما روشن کنم . 

من تصور میکنم که مثلا در یک بنگاه یا اداره دولتی بنام اداره قسط در حالا اگر نگیم ژاپن بگیم در کشور جابلسا میخواهد اداره و مدیریت شود . همه اینها ( پیش خود مساله ای طرح میکنم )

 اولا تحت قیمومیت مقررات یقه آبی ها باید باشند .

ثانیا این ادره یک رئیس و 4 تا معاون10 تا مدیر و 15 تا سرپرست واحدهای مختلف دارد .

حالا حزب دست راست در کشور با 80 درصد آرای مآخوذه دست چپی ها را چپ کرده و کنار زده !

 حال تکلیف این اداره چیست ؟‌!

روشن است . چون آنها با تدارک سیستم بر مبنای مقررات منطقی و متناسب عمل میکنند . رئیس اداره چون یقه آبی است بدون تغییر می ماند . مگر آنکه یقه اش مثلا چرکی شود که براساس مقررات چرک شدن یقه موجب عزل خودبخودی رئیس میشود . چه کسی بجای ایشان نصب میشود ؟ خنده دار است این ادبیات ایران ماست . نصب نمیشود بلکه یکی از آن 4 معاون که دارای شرائطی تعیین شده ( و ثبت و نگهداری شده در سیستم های بروز شده هستند ) طی یک امتیاز بندی در مقایسه با آن 4 معاون از مجموع 100  امتیاز قابل کمی شدن نمره و امتیاز 72 آورده است و بقیه بترتیب یکی 99/71 امتیاز ( با یک صدم تفاوت آنهم معاون اولی بدلیل پیشنهادی را که برای کاهش پنج تومان هزینه در سال با حذف یکی از چرخ دنده های اضافی در یک ریل تولید ) نفر بعدی میشود و دو نفر دیگر حالا نمرات کمتری دارند.

نمرات خودبخود در سیستم ثبت میشود و هیچ نظارتی حتی نظارت اختراعی ما یعنی  استصوابی ! هم نیاز ندارد چون هیاتی کار نمیکنند بلکه سیستماتیک کار میکنند . خود سیستم حکمی نوشته شده را طی یک خروجی بنام معاون 72 امتیازی اولی صادر و مقام مجاز تنها آنرا امضاء میکند . همین ! نه کسی اعتراض میکند و نه کسی قلبا ناراحت میشود و نه کسی حق کسی را میخورد و نه حتی امپراطور آن کشور را جراتی نیست که بگوید معاون 99/71 امتیازی عضو حزب دست راستی است حالا این یک صدم امتیاز که چیزی نیست . پس او بشود رئیس سازمان قسط !

نه ! اصلا نه ! سیستم سوت میکشد ؛ نمی پذیرد . وجدان همه هم نمی پذیرد . تازه سازمانهای پیشرفته ترش هم طوری کار را سامان داده که اگر این امتیاز بالاییه رئیس نشود اصلا آن ریلهای تولید بکار نمی افتد و قفل میشود . جناب آقای مصباح محترم ! این را میگویم یک نمای کلی از یک کار سیستماتیزه شده . در بین آن 15 سرپرست هم یکی متاسفانه در جاده های شلوغ کشته میشود چه کسی جای این یکی را میگیرد ؟!

سیستم بدنبال شاخصهای انتخاب میگرددو امتیازبندی میکند . مثلا شرط 5 سال کار در سطح کارگری برای سرپرست شدن لازم است . سرپرست شماره یک 4 سال و 364 روز سابقه دارد . نه اینجا دیگر این آقا چون این شرط پایه ای را ندارد اصلا انتخاب نمیشود . و میگردد در حافظه خود بدنبال چک کردن پرونده کارگر دوم . می بیند که شرط 5 سال کارگری را دارد اما تاکنون هیچ نظری را درراستای ارتقاء خط تولید یا بازرگانی نداده است . این را هم حذف میکند و خلاصه در یک سیستم مثلا ارزیابی ماتریسی جدی حساب شده فرد صاحب صلاحیت را انتخاب و حکمش را پرینت میگیرد و به مدیر قسمت برای امضاء میدهد. خلاص !

البته اینگونه سرد و بیروح و خشک و بتنی که تصویر کردم شاید واقعیتی صدر صد نداشته باشد اما باور کنید که تا بیش از 99 درصد وضع سازمانهای کارآمد و موفق همینها هستند . حالا شما میتوانید شاخصها ی امتیاز را تغییر دهید و یا ضریب اهمیت هر شاخص را در مقایسه با هم و در برابر هم بالا و پایین کرده و تازه بعد از شور و مشورت پروسه تصویب باید طی شده و در سیستم سازمان قسط کشور جابلسا بعنوان ورودی داده شود تا بموقع و در زمان مشخص عمل کند .

حالا ما در کشورمان چگونه عمل میکنیم؟! :D . چرمخری یا قصابی مثلا وکیل مجلس میشود - که شده است هم  -  و کارگر روزمردی که در نظام قدیم شش کلاس درس خوانده بود و مدرکی را هم که کاغذپاره لابد هست را هم ندارد و در ستاد انتخاباتی این قصاب محترم حالا وکیل شده چای میداده . وکیل مجلس برای آنکه این آبدارچی قهوه خانه ستاد خودش را بمنصب ریاست اداره برنامه ریزی توسعه شهرستان مثلا جابلقاء نصب کند یا وزیر را و ... نهایتا زیر میکشد و یا بالاخره این کار هم لازم نیست . آبدارچی میشود رییس سازمان برنامه ریزی توسعه و باقی ماجرا و مجراها ... که از این مجرا اولین چهره ها همان منافقین هستند که با مداهنه گری و چاپلوسی القابی مانند مهندس و حاج آقا را به آبدارچی دیروز داده و ابدارچی هم که مهندسی اش را در اکسفوردی که حتی باین سادگی دکترا میدهد هم برویاء نمیدید میشنود که منافقه میگوید : جناب مهندس آبدارچی زاده حاج آقا ی کربلایی نسب . و ....

خوشش می آید ؛ کیف میکند . دیده که مهندس ها چقدر مورد چاپلوسی هر هرزه شخصیتی قرار میگرفته و این منافقه از همین زاویه میشود معاون بخش برنامه ریزی صنعتی مثلا اداره ! بهمین سادگی و واقعا هم روزانه صدها داستان راستان بهمین صورت در گوشه گوشه این مملکت مظلوم اتفاق می افتد و کسی هم نمیتواند کاری بکند . چون ظاهرا در اینجا یقه همه سفید است . و یقه آبی وجود ندارد !!

شما هر انحراف ، هر رذیلت اخلاقی ، هر بی شرافتی حیثیتی و و هر استعداد کشی را در این سازمان مباح ببینید و به آینده هم بیهوده خوشبین نباشید ... حاج آقا مهندس ! البته ببخشید حاج آقا دکتر !!!!


دیگه چی بگم ؟ میخواهید که نون زن و بچه هام رو هم .... !

فقط میگویم کسی مقصر نیست . چون راهی مشخص و معین نیست و در نبود راه هیچکس را نمیتوان و نباید هم به بیراهه متهم کرد.

پس ما در مملکتی هستیم که ضمن آکه اینجوری است هیچکس هم را نمیتوانی پیدا کنی و انگشت اتهام را بسویش دراز کرده و درازش کنی . واقعا بیهوده دنبال کله گنده ها هم حتی نروید . چون جامعه مقصر است و جامعه گرچه جسمش با مجموع تک تک ماها ساخته میشود ولی روح جمعی آن مجموع و یعنی سیکمای تک تک نیست . بلکه خود دارای یک روحی مشخص و جداگانه از تک تک پیدا میکند و این مقصر است و حالا چه کسی میتواند این جسم با این فربهی و بویژه روح به آن بزرگی را محاکمه کند ؟!!

من میگویم :

خلایق هر چه لایق

و میگویم که

حق از آن لایق است و نه مستحق !

من هم از مربی ام آموختم که حتی بمن نوشت که :

... و لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم .

والسلام     
       
تو دیگه چی میگی ؟!!

خلاصه از این طنز تلخ جدا گشته و در ادامه بررسی زمینه های رشد و توسعه نفاق در دستگاهها بپردازیم . و فکر میکنم که اگر تاکنون با درک این مثال لااقل یک تفکر حداقلی سیستمی پیدا کرده باشید خواهید گفت که همین است و بس ! و بقیه عوامل و موارد و ... همه در ذیل این سیستم و در طول آن و بعنوان عوامل انشعابی از آن که ریشه در همین دارند قابل بررسی هستند که آلان بمصلحت مزاج شما نمی بینم که طرحشان کنم ولی قول میدم که در ضمن مباحثی چند به مواردش اشاراتی خواهم کرد . بحث شیرینی را در این باره دارم و شاید وقتی برایتان مشروحا بگویم !

من اگر کار دستم باشد اینگونه آغاز میکنم اما بی اختیار کاری را شروع نمیکنم و تاکنون هم نکرده ام که ضایع سازی خودست و بس !
تحت این شرائط دیگر منافق کجا میتواند 5 سال زمان را به پارتی از کسی بخرد ؟!
تازه سیستم آنچنان در بخشهای اصلی خود بهم پیوسته طراحی باید بشوند که اگر ضایعه ای ولو در یک بخشی وارد شد ؛ بخشهای دیگر بصورت خودکار حالت فیدبک داشته باشند و نشود کاری خلاف کرد مگر آنکه آنقدر غول باشی که اصلا سیستم را برهم زنی و کنار بگذاری که نمیتوان این کار را کرد .
فقط خوابهای منافقین در کشورهایی مانند جابلسا و جابلقا در حصول اهداف پلشت و شیرین بنفسشان گهگهی روحی از منافقین را بنوازد که شتر در خواب بیند پنبه دانه     گهی لف لف خورد گه دانه دانه !
والا در عالم واقع خدا هم نمیتواند کاری بکند یعنی چون خودش اهل کار سیستماتیک هستش و نمیخواهد که بتواند نه آنکه نتواند و مگر مرض دارد که سیستم درست و منطبق بر شباهتی که به قوانین خودش دارد را برهم بزند . اتفاقا کمک هم میکند و حتی با دست بچه های آنها هم که نه علی می شناسند و نه امام زمان را به دعای فرج میخوانند ؛ کارهایی را و تولیداتی را و رفاهیاتی را و نوآوریهایی را خلق میکند که داکتر و مهندس های حتی اکسفورد رفته ما هم نمیتوانند حتی از آن وسیله استفاده کنند و برای استفاده باید ربع عمرشان را بدهند و تازه بجای یادگیری نره میخواهند . همین . خود خدا شاهده که من تجربه ای داشتم و دیدم که که حسرتی خوردم و وای و ای و ای ... من میشوم لاغر و نزار و مریض و در حسرتی جانکاه که چرا ؟....؟!

از بد حادثه در روزی پایانی درست 80  تا 90 نفر از یکصد نفر کارآموزان کلاسم نزد مسئول بزرگی گفته بودند که جناب زارع مادر مرده بنحوی تدریس میکند که ما تا حالا نمونه اش را در سازمان در هیچ آموزشی ندیدیم و تقاضای ادامه تدریس در دروس دیگر و سطوحی بالاتر را هم از جانب من بدبخت همانجا بوی دادند و پرونده ام از همان جلسه نزد معاون وزیر بسته شد و شده ام یک عنصر نامطلوب و غیرقابل اعتماد :) !

خدا میداند که من بی تعارف و تکلًف اگر بجای آن مسئول محترم و معزًز سازمان بودم ، یک چنین نیرویی را می شناختم که ( حداقل اکثریت شاگردانش که تازه اکثرشان هم فوق لیسانس تخصصی هم داشتند ؛ از وی اینگونه برضایت تازه بدون درخواستی و زمینه ای صحبت میکنند ) اولا وظیفه خود احساس میکردم که بعنوان محوری ترین وظیفه ای در کارم متعهد به آنم یعنی معاونت توسعه منابع انسانی ! از این مربی تقدیری شایان میکردم ، نه آنکه بعدها نمره رزشیابی اش را هم بهیچ بگیرن و برای ..... فلان کنند که فلان هم شد در انتخاب نمونه ! ثانیا بهترین برنامه ریزی را برای انواع نیازهایی را که برای بقول خودش گیر و گورهای سازمانی بهمفکری میگرفتم و ....  شما را بخدا باور کنید که نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه از همون جلسه احساس کردم پرونده ام بسته شده و ... و باید منتظر باشم تا تحقیرها شروع شود ؛ انگ ها و بهانه ها  آغاز شود و ...

آقا به امام زمان(عج)  من اینگونه تصوری دارم در این استان نفرین شده ی پر از حسودان .... ! و بدانید که کثیری از کارکنان و کارشناسان سازمان هم همینگونه ( متاسفانه ) نتیجه در ذهن خویش دارند .

ای بابا یعد از سی سال گدایی و فکر و تامل به این چهره های بسیار محترم و بسیار بزرگ و زحمتکش و بسیار متعهد و بدرد بخور برای این مملکت امام زمانی ( عج )  حالا ما دیگه فهمیدیم که کی به کیه ؟!!!‌ ... بگذر جناب محمود ... :)


خصوصیات فردی منافقین
الآن بهمان بخشی که خودم بیشتر دلم میخواهد بدان پرداخته شود برسیم بهتره و آن هم بیان بعضی از عمده ترین خصوصیات فردی
منافق و نقاق که البته از لابلای آنچه که اطلاعات قبلا جمع کردم و میخوانم و بذهنم میزند مشخصاتی ار طرح میکنیم :

ترس – یکی از مهمترین وجه ممیزه منافق همانا ترس و واهمه اوست . البته اینطور نیست که حالا فقط این منافقین هستند که لابد می ترسند ، نه بلکه منظور از ترس که در اینجا بیان میشود شکل و شق خاصی نیز دارد . بهتر است طبق روال معمول از قرآن کریم در این ماه نزول قرآن افتتاح کنیم . میفرماید :

« لانتم اشد رهبة فى صدورهم من الله ، ذلك بانهم قوم لا یفقهون»  

وحشت از شما در دلهاى آنان بیش از ترس از خداست ، این به علت آن است كه آنها گروهى نادانند . 

در دقتی حتی سطحی در این آیه به دو صفت مشخص منافقیه متوجه میشویم . یکی ترس و دیگری نادانی .

قرآن کریم در اینجا نادانی ( البته بمفعوم غیر متفقه و یعنی کسی که فهم و درک نمیکند ) را ریشه صفت اولی میداند .

بنظرم باید توجه داشته باشیم که در اینجا نادانی ریشه ترس بیان نشده بلکه نادانی علتی انحرافی برای تغییر توجه بیان شده است یعنی نادانی منافقین باعث شده که آنها از منبع اصلی برای ایجاد رهب در دل را از خدا به غیر خدا ، مثلا انسانهای مسلمان و یا مومن ؛ تغییر دادند .

حال در این بررسی من واقعا بلطف خدا هر آنچه که بداهة بضمیرم میرسد را دارم مینویسم و لذا برداشتهای خود را قطعا ناقص میدانم ولی نمیتوانم دل بکنم از گفتنش :) !!

قرآن کریم وحشت در دل را که باید ظاهرا از خدا باشد ، برای منافقین میفرماید که بجای خدا از شما میترسند . و علتش این است که آنها تفقه نمیکنند و نمی فهمند . من البته بطور صریح نمیتوانم بگویم که منظور قرآن در اینجا این بوده که خدا خواسته که منافقین از او بترسند یا چیز دیگری مراد بوده ولی این قدر برایم علم شده که آنها ( منافقین ) در برابر خدا و مسلمانان از لحاظ اینکه باید از چه موجودی در دلهاشان وحشت باشد ، بخاطر نفهمیدن شان بیشتر از شما یعنی متدینین میترسند .

تازه نکته دیگری که معلوم هست نفرموده که اصلا از خدا نمیترسند بلکه فرموده بیشتر از آنکه از خدا بترسند از شما می ترسند و این بخاطر نافهمیدنشان و نداشتن علم و آگاهی شان هست که اینجوری اند .روی آیات قرآن تامل بیشتری بفرمایید !  یعنی جریان باید معکوس میشد و آنها اگر قراره که در دلهاشان وحشتی باشه که ظاهرا باید باشه ؛ بیشتر باید از خدا می ترسیدند و نه از آدم و بدین جهت بود که به آنان نفهم خطاب کرد و در واقع بی تفقهی آنان موجب چنین صفتی برایشان شد .

حال در اینجا سوال هست که اصلا آیا خداوند فرموده که منافقین باید از مسلمانان یا مومنین بترسند یا نه اصلا فقط باید از خدا بترسند ؟

یا آنکه تلویحا پذیرفته که آنها از متدینین باید بترسند ولی در مقام مقایسه باید بیشتر از خدا می ترسیدند اگر می فهمیدند و شعور درستی داشتند .

خدا هم که خوشش نمی آید که دیگران از او بترسند که اولا بنظر من باید خود این ترس را باید معنی درستی کرد. چون ما در ترجمه قرآن متاسفانه احساس میکنیم که اشکالات فراوانی داریم . مثلا اینجا لا تفقهون را معادل نادانی ترجمه کرده اند . اما من احساس میکنم که تنها این واژه آن اصابت صدر در صد بمنظور وازه را نمیرساند . و حتی در آن بخش اول آیه که از رهب در قلوب صرفا ، ترس یا وحشت در دل را ترجمه کرده اند.

شاید هم ما باید خودمان زحمت درک و تشخیص آنرا بخودمان بدهیم . یعنی در همین آیه باید بگوییم که منظور از رهب در قلوب از برای انسان نسبت بخدا چون میتواند موجبات رهایی و آزادی و سعادت انسان را باعث شود لذا مورد توصیه خداوندی است . یعنی چنین وحشتی در دل آدمیان از هر فرقه ای باید بدلیلی باشد تا گمراه براه آید و در راه مغرور نشود و قس علیهذا ...!

من گویا دارم بسمت تفسیر آیات کشیده میشوم و در این کشاکش هول آن دارم که از اصل هدف مقال بازمانم .


خلاصه نخستین صفت منافقین در دیدگاه قرآن کریم همان وحشت در دلها ست . آنهم وحشتی نه از خداوند ، زیاد بلکه بیشتر از مسلمانان .

از جهت اصولی این خداست که منشاء قدرت و قوت و اراده و مطلق و موثر تام و تمام در عالم وجوی است که خود خلق کرده است . وقتی خداوند آنها منشاء چنین اثرات و توانایی هایی ندیدند از او کمتر میترسند تا از مسلمانان .

تازه خداوند چون آنها در راستای این جهالت از اینکه باید از قادر حقیقی و مطلق هراس داشته باشند اما از مسلمین وحشت دارند بیشتر ، چندان با غیظ و باصطلاح غلاظ و شداد آنها را تهدید نکرده است لااقل در این زمینه . چون بایستی چنین بدانیم که خداوند از اینکه منافقین از مسلمین هول و هراس داشته باشند چندان ناخشنود نیست اما در عین حال نمیتواند بر بی شعوری آنها بزبان بشری ما مهر بر اب زده و نگوید که چون نادانند چنین اند ولی خوب اشکالی ندارد ! این تعبیر دیگر از محمود زارع بن احمد است که بالاخره چیزهایی هم میبافد... :) !

( همین الآن دارم به کودک درونم گوش فرا میدادم که میگفت آیا واقعا همین زمان که من دارم از آیاتی که او برای تدبر ما فرستاده در حد وسعم تدبر میکنم راضی است یا نه و خوشحال است یا نه و خلاصه واگویه های کودک درونی مکشوف روانکاوان را هم گاهی باید گوش داد و توجهی بدو هم داشت . یک تصوری کاملا کودکانه .

 نکته ای دیگر از علم بما ذات فی الصدور خداوند  دیدم و بگویم که ؛ خدا در قرآن ، از ترس ‍ منافقین از رسوایى به واسطه آیات قرآن خبر مى دهد و مى فرماید:

یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبهم بما فى قلوبهم .... 

منافقین از این مى ترسند كه خدا سوره اى بفرستد كه آنچه درون آنهاست را آشكار سازد...

پس منافقین از این نکته هم در حذر بودند که نکند خداوند سوره ای بر پیامبر نازل کند که بقول ما پته مته هایشان را بر روی آب بریزد. در اینجا معلوم میشود که منافقین از اینکه قرآنی هست و انزال وحی و پیامبری و ... را هم می دانستند و عجیب این است که در عین حال نفاق می ورزند و انسان واقعا چه موجودی است عجیب که با این همه آگاهی از واقعیتهایی مهم همانند وحی و ... تا بدانجا که حتی بر حذر بودند از آنکه مبادا سوره ای از سوری خداوند بر پیامبر نازل شود و از سر ضمیرشان خبر دهد.

پس معلوم میشود که منافقین در اینجا خود میدانند که در دل ناراستند و هم میدانستند که خداوند با آنها نیست و هر لحظه در این هول و هراس بودند که درونشان آشکار شود ولی چرا برحذر از این کار ؟ چون میدانستند که درونی غیر از آنچه که در برون داشتند داشتند و سرً کار منافق این نیست که خدانشناس است و وحی را تکذیب میکند و حتی از خدا هم میترسد حالا در مقام مقایسه از بشر بیشتر هم هول و هراس دارد چون ماهیتشان در نزد خدایشان معلوم بود . پس میدانستند که خدا به نهانی هاشان احاطه و آگاهی دارد . و در ضمن گویا نگرانی خاصی از جانب خدا نداشتند که بیشتر در این اندیشه بودند که خدا پته مته هایشان را بر آب نریزد تا که رسوا شوند و ....

پس ما هم گاه گاهی منافقیم . چون میدانیم که خدا می بیند و کمتر شرم میکنیم و یا بعضی مان که اصلا بیشرم بیشرمیم ولی واقعا بیشتر از آن نگرانیم که زن و بچه ها و همکاران و همسایه ها و .... نفهمند که در درون چیست ؟

پس هر مومنی هم حتی میتواند درجاتی از نفاق  را داشته باشد و یا در لحظاتی از عمرش را در نفاق بسر برد . خلاصه بخدا که نمیتوان نفاق کرد اگر نفاقی هم هست نسبت به همنوع هست که دوست نداریم فاش شود . نه از آنجهت که با فاش شدنش اجر ما کم میشود بلکه برعکس زجر ما بیشتر خواهد شد.

احساس میکنم که هنوز سوالاتی عدیده دارم که باید قرآن بمن پاسخ دهد . البته این باید باید استدعایی است نه خدای ناکرده امری و دستوری !

تکبر – یکی دیگر از خصوصیات و یا همان صفات شخصی منافقین کبر و خویش برتر داشتن از سوی آنان است . حال ببینیم در منابع ما چه آمده است ؟

خداوند در توصیف این صفت منافق مى فرماید : و اذا له اتق الله اخذته العزة بالاثم ...      و وقتى به ایشان گفته شود كه از خدا بترسید، لجاجت و غرور، آنان را به سوى گناه مى كشاند.

تعزًز و حالا با غمض عین میتوان به کبر و غرور هم معنی کرد . تعزًز یعنی عزت خواهی از نوع ناصوابش، یعنی خلاصه همان برتری جویی و برتر بینی خود نسبت به دیگران ، عجیب مورد نفرت حق تعالی است .

شیطان را هم با همین صفت همه میگویند که داشت خدا رجیمش کرد و نپذیرفته اش و ما را چه به کبر و تعزز ! آیا توجیهاتی که خیلی ها حال بحساب ضرورتهای مدیریتی که خود بافته هم هستند مصادیقی حتی ضعیف شده تر از این نوع تعزز و خودبرتر بینی نیست که معمولا دامن مدیران و مسئولان و حاکمان را خواهد گرفت ؟!!

با این حساب آدمی هر چه بلحاظ مرتبه نفسانی متکبرتر و مغرورتر و تعزز و خودبرتر بینی داشته باشد باید بگوییم که بهمان نسبت و بلکه بیشتر هم بسوی شیطان در حرکت است و مگر راهی راه شیطان شده را میانبری به راه الله هم هست و یا آنکه نه بایستی کاملا 180 درجه برگردد و با اظهار قلبی ندامت و پشیمانی و یا همان ظهور حالت توبه و انابه در او میتواند از دامنه نفرت حق تعالی کم کند .
و راستی مگر چه فرقی بین انسان و شیطان هست در وجود چنی صفتی ؟ تازه بلحاظ سوابق قبل از مطرود و ملعون و رجیم شدن شیطان ، باید اذعان کنیم که شیطان بسی بالاتر از آدمیزاده عابد بوده است و ... پس خدا با کسی هم قوم و خویشی ندارد . بد رذیلتی است در نزد خالق اکبر و واقعا این جمله معترضه ای را که بصورت متلک هم گاهی در بین روستاییان رایج بوده و پدر مرحومم نیز کرارا در برابر کسانیکه خیلی پر غرور و پر فیس و افاده و تکبر قرار میگرفت ناراحت میشد و میگفت مثل اینکه پدرش را ندیده است و یا آنکه خوب بود که پدرش را دید وگرنه ... ! خلاصه همین صفت مذموم را خداوند وقتی میخواهد به بشر تنبه دهد دیدم که جای فرموده بود ( نقل به مضمون ) ای انسانی که مثلا از آب گندیده ای که از میان کمر پدرت جاری شدی و ... و با بیان این جنبه های پست وجود جسمانی اش باو میگوید هان متوجه باش که از مآء معین و آب پست و گندیده ای بیشتر نیستی و ترا پس چه شده است که بر عالم و آدم فخر همی فروشی و مباهات کنی . در عوض تکبر بایستی تواضع بسیار مورد ستایش هم باشد که انشاء‌الله بجایش آدرسهای آنرا پیدا خواهم کرد و خواهم نوشت . 

در قرآن کریم همچنین تكبر مانع از توبه و بازگشت منافقین است : و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لكم رسول الله لووا روسهم و رایتهم یصدون و هم مستكبرون    و هرگاه به آنها بگویند، بیایید تا رسول خدا براى شما از خداوند طلب آمرزش كند، سر بپیچند و بنگرى كه با تكبر و نخوت روى بر مى گردانند.

امان از تکبر که حتی حاضر نمیشوند که برای نجات خویش از آتش جهنم و قهر الهی اقدامی کنند ؟ واقعا عجیب است و مرا خداوند انشاء الله رام تواضع بحق فرماید .

و اما یک روایت :
در حدیث شریف آمده است : سالت اباعبدالله علیه السلام ، عن ادنى الالحاد، فقال : ان الكبر ادناه 

از امام صادق علیه السلام از پست ترین درجه برگشت از حق پرسیدم ، پس ‍ فرمود: همانا كبر پایین ترین درجه آنست .

استهزاء – صفت مهم دیگری از منافق
تا یادم نرفته بگویم که این صفاتی را که داریم برمیشمریم اینطور نیست که واقعا و انحصارا مربوط به منافقین باشد و دیگران را به ترس و تکبر و استهزاء و .... راهی نیست . بلکه در بسیاری موارد برای گروههایی دیگر از مردم که توجه ای به دستورات ، اوامر و نواهی الهی ندارند ، بیشتر نمود خواهد داشت.

در آیه شریفه : یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزوا ان الله مخرج ما تحذرون    منافقین حذر دارند از اینكه بر ایشان سوره اى نازل شود كه از آنچه در دلهایشان هست ، خبر دهد. بگو مسخره كنید كه خدا آنچه را كه از آن حذر دارید، بیرون خواهد افكند.

البته صفات و خصوصیات متعددی را میتوان در آیات و روایات در این باره پیدا کرد مانند :
سوگند دروغ ؛ راحت طلبی ؛ تقدس مآبی ، دلبستگی به ثروت و اولاد ، آراستگی ظاهر ، طعنه و تحقیر ، سستی در عبادت و ریا ، ذلت و خواری ، حیرت و سرگردانی ،  و در خاتمه این بخش به روایتی از حضرت علی (ع) اشاره کرده و مابقی این صفات را ترجیح میدهیم که در ضمن بحث یادآور شویم .

امیرالمومنین علیه السلام در باره ریشه هاى نفاق مى فرمایند: النفاق على اربع دعائهم ، على الهوى و الهوینا و الحفیظة و الطمع
نفاق بر چهار پایه است :
هوى و هوس ،
سهل انگارى در امر دین ،
خشم
و طمع .

و در ادامه بى غیرتى را به چهار پایه استوار مى دانند:

1 - مغرور شدن به رحمت الهى و غافل ماندن از حیله شیطان
2 - بلندى آرزو و اندیشه هاى فاسد
3 - ترس از غیر خدا
4 - نبودن روحیه مسؤ ولیت پذیرى


كه تا این چهار خصوصیت از بین نروند، بى غیرتى از ساحت وجود انسان رخت برنخواهد بست .

پایان جلد اول

محمود زارع
محمود زارع
www.mzare.ir


توضیح : بدلیل اصرار ما اجازه نشر این مقالی که تقریبا بصورت کتابی شده است , حاصل شده و ما آنرا بسیار خلاصه نموده و در این خلاصه کردن گاهی پرشهایی در مطالب ایجاد شده است که بر ما ببخشید . ضمن آنکه بخشهایی جنبه شخصی داشت که کلا حذف شده است. جلد دوم آن که بالغ بر شش قسمت میباشد را  ؛ پدر ؛ اجازه انتشار در وبلاگ را نداده است :)  ( فاطمه زارع )

... قسمتهای مختلف این مطلب :
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت اول )
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت دوم )
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت سوم )
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت چهارم )





https://telegram.me/zaresari





مطالب دیگر:
شأن نزول، فضای نزول و جوّ نزول
فلسفه یا تفلسف
سند جهالت
مزد گناه بویژه خیانت را زود در کاسه ات میگذارند!
سیر تكاملی در برزخ
تفسیر سوره مائده 05 (200)
محصولات مناطق ایران بزبان نظم
طهارت باطن
حكمت طهارت با آب
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
مومنین مشرک !
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن
تفسیر سوره مائده 04 (199)
انتظار واقعی
توجه به دردمندان و گرسنگان
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
آثار انتظار فرج
انتظار فَرَج
مدعیان دروغین پیروی از امام زمان (ع)
سیاست به جای هدف
معضل لجوج
شهید صدر و مروت با دشمنان
(خطورات) از آنجور حرفا ...
بدگویان ...
عرفان در شاهنامه
تفسیر سوره مائده 03 (198)
بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 19 )
بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ
تفسیر سوره مائده 02 (197)
چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
یا ایهاالذین آمنوا ...
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
آقایم حسین بن علی (ع) است
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
تفسیر سوره مائده 01 (196)
قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
قرآن جهانی و تفاوت زبان
مردان الهی بدنبال قدرت نیستند
آداب سخن گفتن
بی ‌معنا شدن کلمه و سلامت جامعه
حرف‌های بزرگ،سخنان تند و ... هیچ!
پیامبر شریعت سمهه و سهله
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
روستای تیلک و تحقق یک آرزو
لَن تنالوا البرَّ حتی تُنفِقوا مما تُحبّون
جامعه فرعونی و جامعه مهدوی
مراد از تفقه چیست؟
حکایات سعدی در تأثیر تربیت (3)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.