بسم الله الرحمن الرحیم
دشمن متبسم بیشتر مواقع دلبر ؛ معتمدنما ؛ اطمینان برانگیز ؛ بی موضع ؛ و همیشه نزدیک ؛ منافق
بجای مقدمه
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در نبود آگاهی و بخصوص روشن بینی زیرکانه ، منافقین فرصتى مى یابند تا با تشبًه به راستی ، رهزن طریق حق و حق پویان شوند و در این عرصه نیز، جز آنان كه به حكمت و بصیرت رسیده اند، همه در كمند پرفریب نفاق مى افتند و افتاده اند بسی از حتی بزرگان روزگارانی چند. منافقین همچون شیطان در رگهاى حیاتى جامعه جارى مى شوند و از درون آن را مى پوسانند .

قرآن فرقان ، بطور اعم به مساله دشمن شناسى با تاكید بسیارى پرداخته است  بطوریکه در یک بررسی آماری حدود دو هزار و پانصد ( 2500 )  آیه در این موضوع در قرآن کریم میتوان سراغ گرفت که تک تک آنها حاوی پیامهایی ویژه و روشنگر هم میباشند .
با اندك تاملى در آیات قرآن متوجًه عنایت خاص كتاب وحی نسبت به مساله منافقین و افشاى چهره آنان پی خواهیم برد , حتی قرآن به آیات متفرٌق در سور گوناگون هم در افشای چهره کریه این بشرنماهای خبیث اکتفا نکرده تا جایى كه یك سوره جداگانه هم با نام این گروه نامگذارى شده و بدان پرداخته شده است !


دریک تقسیم بندی کلی دشمن شناسی را به دو موضوع ؛ کفًار و منافقین میتوان تقسیم کرد که علیرغم توجه وافری که به بررسی و شناخت کفًار در تاریخ و فقه و ادبیات و ... شده است متاسفانه به دشمن دوم یعنی منافقین نشده است .
 
تلاشها و تحقیقات و پژوهشها نیز كه در این زمینه انجام شده اند، غالبا بنحوی سامان داده شده اند که پاسخگوى نیازهاى روز نبوده و چهره امروزین آنان را آشکار نمیکند و یا کمتر آشکار میکند.

این بررسی ها را میتوان در جنبه های زیر دسته بندی کرد  :

بخشی از بررسیها به صورت تطبیق انجام و غالبا چنانکه عرض شد ، پاسخگوى نیازهاى روز نمى باشند.

بسیاری هم به صورت تطبیق آیات و روایات بر مصادیق خارجى است كه آنها را به یك دوره خاص ‍ محدود مى كند.

بعضى تنها به جمع آورى آیات و روایات بدون تفسیر و طبقه بندى آنها بسنده كرده اند و دسته اى نیز نگاه به مساله از یك زاویه خاص است.

شاید شرائط اجتماعی دوران ها دلیل اصلی عدم شکافت جدی این جریان بسی خطرناک برای شخص و شخصیت ؛ فرد و اجتماع ؛بوده است و بهمین جهت است که می بینیم که تلاشها چندان کاربردی نبوده است .

 نهایتا سعى این قلم بر آن بوده تا كه پدیده نفاق را، با نگرشى همه جانبه تر، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و از حیطه یك زمان خاص خارج نموده و با تشریح خصوصیات فردى و اجتماعى منافقین ، مراتب نفاق و بررسى اثرات و شیوه هاى شناسایى و برخورد با این گروه و نیز ترسیم سیماى نفاق در عصر جدید و نگاهى تاریخى به جریان نفاق ، را بکاوش بنشینیم.
در این راه ضمن تاکید بر آیات و روایات ، از گرایش بر نگاههای روانشناسی فردی و اجتماعی و حتی تجربه های مشاهده ای و بهره گیری از الگوهای مطالعات اجتماعی نیز دریغ ننموده ایم.

معنای نفاق
نفاق به كسر نون در لغت به معناى راه مخفى و پنهان است و نافقاء راهى است مخفیانه , كه موش صحرائى براى گریز از نور و در مواقع خطر به آن مى پردازد. لانه این حیوان داراى دو راه است ؛ یكى آشكار به نام قاصعاء و دیگرى پنهان به نام نافقاء كه هیچ حیوانى غیر از خودش از آن خبر ندارد. 

قرآن کریم با در نظر گرفتن این موضوع و با توجه به این راه دوم یعنی راه پنهان ( نافقاء ) در آیه ای میفرماید :

« ان كان كبر علیك اعرضهم فان استطعت ان تبغنى نفقا فى الارض او سلما فى السماء فتاتیهم بایة »  

« اگر اعراض آنها بر تو سنگین است ، چنانچه مى توانى نقبى در زمین بزنى یا نردبانى به آسمان بگذارى تا آیه و نشانه اى برایشان بیاورى (پس چنین كن ) »

با این توضیح مشهود است که معنای اصطلاحی نفاق با معنای لغوی آن نزدیک بوده و بر هم تطبیق میکند . با این وصف معنای نفاق یعنی ورود در دین و در بین دین داران و در صف اول نماز جماعات و جمعه و .... ایستادگان و خروج از یک در دیگر همانند آن موش صحرایی که برای پنهانکاری از سوراخی وارد و برای فریب از سوراخی دیگر خارج میشود . این تصویر و تصور در واقع عین معنای نفاق و دورویی ( مخفی کاری )  است .

با این وصف منافق همانند آن موش صحرایی است که از راههایی رخنه میکند و اعتمادها را جلب میکند و سوار میشود و البته در جای خود در مواقع لزوم و بخصوص خطر از سوراخی دیگر فرار میکند.

نظر ابن اثیر در این باره :
استعمال نفاق به معناى مخفى كردن كفر و تظاهر به ایمان ، براى اولین بار در قرآن آمده و عرب قبل از اسلام آن را به این معنا به كار نمى برده است .   

واقع قضیه در یک کلام این است که : منافق كسى یا جماعتى است كه خلاف آنچه را که ماهیتا هست ، به جامعه بخصوص مومنین ابراز میكند.آنچه را که واقعا نیست ، در یک تطبیق ساختگی با مقبولیتها و ارزشها و پذیرشهای جامعه ، بخصوص اشخاص موثر در جمع ، برای ارتقاء خویش ، بتظاهر می نمایاند و متاسفانه اغلب – بجز معصومین ! – همواره فریب آنها را خورده و میخورند !  


اختصاص نفاق به انسان 
صعود و سقوط به سعادت و شقاوت از اختصاصات موجودی بنام بشر است و نفاق نیز صفتی است در انحصار انسان. دو چهرگى و دورویى در بین حیوانات مشاهده نمیشود ؛ حیوان چارپا همانی است که هست و چنان می نماید که چنان هست ! توانایى نفاق ورزیدن مخصوص بشر است.

یک انسان منافق بسهولت تا جایى مى تواند با كسى در نهایت درجه دشمنى باشد، اما در برخورد با او منتهاى ارادت و دوستى را نشان دهد. و این مساله بخصوص در بین مافوق و مادون و حاکم و رعیت و رئیس و مرئوس ( بیشتر از همه و ظریفتر از همه ) رابطه ای مدام، مستمر و همیشگی است . گردنه های اصلی نفاق در دو جای مهم ، حب مال و حب جاه میباشد.

رابطه نفاق با سایر رذایل اخلاقى 
در بستر نفاق ، بعنوان یک صفت خبیثه چه بسیار از رذایل اخلاقى كه نشو و نما نمیكنند . فی المثل دروغگویى ، صفتى است كه شاید بیش از صفات دیگر در آیات قرآن در بیان اوصاف منافقین به آن اشاره شده است که ربطی وثیق به آن صفت ذمیمه خبیثه دارد. که ما بلطف حق در جای خود این ارتباطات را بیشتر طرح و مورد تحلیل قرار میدهیم.

منباب نمونه به چند مورد در اینجا اشاره تا در جای خود بیشتر بدانها پرداخته شود .

ریاکاری -   « منافق ریاكار است و اعمال ریاكاران باطل مى باشد و اهل نفاق راهى جز به سوى دوزخ نخواهند داشت . »  

در اینجا ما فقط به کلیات موضوع اشاراتی کرده و بسط آنرا اگر خدا بخواهد در جای خود خواهیم داد ، ریاکاری خود بر چند نوع میباشد .
از بطن و متن تعالیم دینی بسهولت قابل فهم است که؛

 تظاهر و نفاق گاهی بشکلی در وجود انسانها سامان شخصیتی می یابد که بیشتر مواقع خود بشر هم متوجه این صفت رذیله در وجود خود نمیشود . از بس که تکرار شده و از بس که استمرار داشته به یک نوع خودباوری کاذبی رسیده که امکان مداوای این نوع مرض تنها با کرام الکاتبین است .

بخصوص اگر شرائط اجتماعی و اوضاع کلی و عمومی جامعه در فرهنگ و سیاست و اجتماع هم در تطابق و همداستانی و همراستایی با این کنش و واکنش های روانی شخصیتی هم باشد که در آنصورت موضوع بسی عمیقتر و درد لاعلاجتر خواهد شد. در چنین شرائطی وضعیت موجود مزید بر علت شده و بقولی حتی آب هم بمدد آتش خواهد آمد چه برسد به هیزم همداستان آتش !  ،

از هلیله قبض شد اطلاق رفت .... آب آتش را مدد شد همچو نفت

جامعه سطحی و هنوز عمقی نشده در معرفت دینی ، باین تظاهرات پاداش هم می دهد . یک سیستم پاداش افراطی در مراعات شعائر صرف و تظاهرات بیرونی ! در جامعه ای ملتهب و در حال پایش و پویش !
 
این نحوه تعامل در آداب گفتاری ؛ آن نوع پوشش و خلاصه ترتیب وضع ظاهری در ریش و تسبیه و انگشتر عقیق و پیشانی پینه بسته و چادر و چاقچور و .... البته در سطحی لایه ای و تا حدودی غیرپایا در آتیه را رقم میزد و زد .

اما آرام آرام برای اقشاری در جامعه و برای اجتماعاتی بخصوص در خانواده هایی اجتماعی – اداری خاصی مثلا مانند نهادهای انقلابی ، حتی بصورت ملتهب تر مشابه چنین تظاهراتی یک رویه و یک سنٌت حسنه پذیرفته شده بود و بعدها برای تنها اقلیتی که حالا بدلیل مطالعه – رسمی یا غیر رسمی – کمی عمقی تر بمسائل می نگریسته اند این عادات متوازن و متعادل شد اما برای کثیری از افراد حالا بهر دلیلی حتی دلائل وراثتی که توان لازم را برای چرخش بسمت و سوی معرفتهای عمقی تر نداشتند ، واقعا این رفتارها - این بار البته نه به اخلاص آن سالهای نخستین انقلاب  - بلکه بدلائل عدیده ای که برای این رفتارهای قشری پاداشهای مادی و حتی غیر مادی مانند پذیرفته شدن در اجتماعاتی خاص و یا ارتقاء افقی و عمودی در ادارات و محل کار و امثالهم آرام آرام این رفتارها در بادی امر نوعی چالشهای شخصیتی را موجب شد و از این قطار درصدهای قابل ملاحظه ای پیاده شدند و اما درصدهایی هم هر چند اندک اما بدلیل ممسک بودنشان و بدلیل پیگیری مستمر و دائم خویش در قرب به مقام و مقامات و ... برای ارتفاع و ارتقاء ؛ ترجیح دادند که تلفیقی از تکالیف شرعی را با وظائف معیشتی خویش پیوند زده و آرام آرام باز در طول این ربع قرن بدون آنکه خود متوجه باشند حامل شخصیتی شدند که این بنده در این بخش از مقال میخواهم با ملاحظاتی آنها را متظاهرینی مظلوم بنامم . مظلوم از این جهت که بعضی هاشان خود نمیدانند که واقعا ریاکارند .

سه دهه عبادتهای قشری ؛ سی سال از بهترین سالهای عمر خداداده را بطور مستمر در صفهای اول جاهایی خاص بودند و سر کردند و الآن خود نمیدانند که لااقل دور این یک قلم را در زندگی خویش در دهه های چهارم و پنجم عمرشان ، خط بکشند و دیگر در صف اول بریاء ننشینند!
نمیخواهم اسمی ببرم و واقعا شاید فرد یا افراد خاصی را هم در همین هنگامی که دارم این سطور را مینویسم در تصور نداشته باشم و یا شاید هم بقول بعضی از شماها که دارید این سطور را میخوانید شاید بگویید که فلانی دارد حدیث نفس خویش میکند ! و کیش و شخصیت خویش را به ترازوی نقد نهاده و قس علیهذا .

اما واقعا نقش پاداش از سوی بخصوص اشخاص حقوقی رده بالای مملکتی تا مدیران دستگاههای رسمی را نمیتوان در اینخصوص و در راستای نفت ریزی بر آتش این انحراف شخصیتی و در واقع مسخ شخصیتی ، نادیده انگاشت که در محضر عدل الهی بنظر این بنده ناچیز، عصمت و اثمت این انحراف را تا حدود زیادی بر پای هم اینان باید نوشت !

تعجب آمیزتر آنکه مدیرانی خاص بعد از این سه دهه که در گوشه و کنار و معمولا در مرکز ، دارای مقاماتی بودند و در این پایان سنوات خدمتی خویش بعضا به اصل البته جغرافیایی خویش بازگشته اند ؛ بدون هیچگونه تحلیل ماهیتی در خصوص این مسائل ؛ سر در کار برقراری سیستم پاداش برای همین شخصیتها – البته بندرت و یا بعضا – هستند و واعجبا یا واقعا نمیدانند و یا آنکه .... ؟!!

نتیجه بلافصل دیگر این چنین تعاملات رسمی و یا حاشیه ای ؛ ترویج جریان چاپلوسی و مداحی و قدر دانی از این مداحان و بر صدرنشانی این چاپلوسان را وجهه همت خویش نموده اند ! برای این بخش از ادعاهای خویش مصداق هم دارم اما ارائه نخواهم کرد!

این سلاح دولبه دارد زیرا  نه تنها چاپلوسان را بر صدر می نشانند بلکه عزیزان    را در پایان عمر اداری خویش که در هنگام بازنشستگی اند ، با ناجوانمردی تمام و بدون ملاحظاتی که لااقل در دهه نخست انقلاب داشتند ؛ ذلیل می پسندند ! این ملاحظات میتواند حضور در صحنه های جهاد و دفاع مقدس بعنوان یک شاخص باشد و یا .... !

این ضایعه را متاسفانه مدیرانی وارد میکنند که احتمالا در دارایی های  شرافت های بدیهی و حداقلی انسانی و بخصوص معرفتی – دینی ، علیرغم ادعاهایشان در نظر ؛ اما معکوس در عمل خود ، کم بهره و یا حالا مهرآمیزتر بگوییم که ؛ فراموش کننده اند !! 

اگر جریان تحولات سازمانی روال عادی و معمولی خود را طی کند که حرفی نیست ولی همه میدانید که همه اینگونه عمل نمیکنند و من نمیدانم که چرا این باور عمیق را ضمیرم بروشنی آب ، احساس دارم که خود این مدیران عامل به این افعال و رفتارها ، در مابقی دوران عمرشان ، قطعا پادافره و جزای رفتارشان را در تحقیر شدن های اجتماعی خویش – بعنوان سیستم تنبیه و تشویق تعبیه شده خداوندی – زود است که ببینند !

آنقدر گرم است بازار مکافات عمل
گر بدقت بنگری هر روز روز محشرست

و بقولی :
که داند بجز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار ؟!!


خداوند قطعا قوم و خویش این حضرات هم که نیست ! چطور سه دهه جزای مثلا بی لیاقتی ؟!! نیروهای فعلا منزوی دستگاهها را با دست همین مدیران داده است و حالا نخواهد اراده کند که جزای خیلی از ناتوانی های آنها را در اشغال جایگاههایی که میتوانستند دیگران منشاء خدماتی عمقی و پایا و ماندگار برای اجتماع مؤمنین و مسلمین باشند ؛ ندهد ؟ زهی بدبینی از عدل هماره جاری الهی !!

دروغ : 
          از دیگر رذیله های منشاء گرفته از نفاق ؛ دروغ است . در قرآن کریم در بیان این صفت منافق ( دروغگویی ) آمده است که:

« اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله ، و الله یعلم انك لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لكاذبون » 

« هر گاه منافقین نزد تو آیند، مى گویند، ما گواهى مى دهیم كه تو رسول خدایى ، مى داند كه تو رسول او هستى و خداوند گواهى مى دهد كه منافقین دروغگویند »

با پی گیری موضوع ارتباط این رذائل بهمدیگر، می بینیم که دروغ که از خصیصه های مهم منافق میباشد ، خود ریشه بسیاری از کژی ها ؛ برداشتهای غلط درباره اشخاص بی ریاتر و ... و در یک کلام گناهانی دیگر میشود و بدینسان است که بدی بدی را میخواند همانطور که خوبی خوبی را جذب میکند . نوریان با نوریان و ناریان با ناریان و قصه جذب و انجذاب این اقوام مستمراست !

نمونه : پیامبر اكرم - صلى الله علیه وآله - فرمودند: «  اگر مومن لغزشهاى دیگرى را هم مرتكب شود هرگز اهل دروغ نمیشود »   

نمامی ( سخن چینی ) :
 صفت رذیله ای که منشاء گرفته از نفاق و مرتبط با آن هست  را بکلام حضرت باقر علیه السلام بشهادت میگیریم که فرمود : « بهشت بر كسانى كه كارشان نمیمه و سخن چینى باشد، حرام است. »     

غیبت :
 صفت بلافصل منافق و ریشه گرفته از نفاق ( که ما در جای خود به توضیح مکفی آن در جای خود خواهیم پرداخت ) که گناهی اشدٌ و بسیار عظیمتر از دیگر انحرافات است و ( وای ) گناهی کبیره که متاسفانه در بین باصطلاح متدینین که همواره تصور میکنند که تقوا راه برونرفت از دشواریها برای آنهاست ؛ رواج وحشتناکی دارد و به بهانه های حتی گاهی عقل البته وهم پذیرنده ، توجیه شرعی هم میشود ؛ مثل آب خوردن استعمال میشود و بسی جای تاسف دارد که مافوقها باین گروه از پستان در شخصیت و ناقص در انسانیت ، بهایی بیشتر از سکوت کنندگان و مهر بر لب زنندگان ، هم میدهند !! و آنها را یار غیور و متعصب در اهداف مشترک نیز میدانند و هم میخوانند و مورد تشویق هم واقع میشوند و مورد محبت و عنایات !
آری سازمان و اداره و اجتماع را مصلحت آن است که چاک دهن هر دهن لقی را باز کنیم که زبان به غیبت ( از کبائر گناهان ) نزدمان با آب و تاب و زیرکترهاشان البته با ایماء و اشاره و طعنه و گاهی هم شوخی ، باز کنند و واقعا چه معیاری بالاتر از انحراف خویش و تشخیص فاصله خود از ارزشها از این مهمتر و بالاتر که گند این افواه آلوده بمشاممان آزار دهنده هم ننماید و حتی مطبوع و خوش رایحه هم بشود !! گوش باز و چشم در چشم و چهره ای گشاده از تایید که بلی بگو و بگوی که فلان و فلان ( احتمالا ! ) و بظن قوی ! فلان شده و فلان کرده و تو هم بتوهماتی چند از دوری و عدم ارتباط و ... دارای ظنون متراکمه هم بشوی و یقینی کاذب پیدا کنی و خدا رحم کند به آن بینوای سعایت شده و مطعون شده و مغبون و غیبت شده و تو هم رام و آرام شب در بستر بخوابی که آری خدا می بخشد و بهشت با راهی که ما از مسیر تقوا در برون رفت از مشکلات می شناسیم ، آراممان میکند ...!!! و بدتر که هی بپیچی جلوی این بیچاره و هی ببهانه هر فرصتی باعث انزوای او هم بشوی و هی ... و هی ... این تذهبون ؟!!!

نمیگویم که بروی مداح خویش خاک بپاش ( این پیشکش ) لااقل بروی غیبت کننده ، گل نپاش ، مؤمن !!! سالی به پایان کارت نمانده است . تو بسیاری از ظن ها را متراکم شده در درونت داری که بسیاری از آنها اثم و گناه است بشهادت کلام وحی که ....  ان بعض الظن اثم .... !

همان هایی که در زمان فرد مشابه قبل از تو ، چنین اخلاصمندیها و سعایت ها و غیبت ها و ... را برای او هم داشتند و الآن وی را به پشیزی نمیگیرند و گویا آن مافوق محترم و معززش نبوده و چهره در هم میکشند و هماره از بی عرضگی وی در نبودش البته دم میزنند ؛ کاش بودی و در زمانش میدیدی که چه اخلاصمندیهای آنچنانی که نداشتند و چه غش و ریسه هایی که نمیرفتند و از خوردن حق آن هجرت کرده که لایق استانداری بود و ... میگفتند و از غصب حقش سخنها داشتند ؛ الآن هم ، ای .. بعضا پیرامونت هستند ! هستند چون لابد خواستنی اند و خواسته میشوند ، هستند چون عزیزتر شمرده میشوند ؛ هستند تا دیگران نباشند و فرصت ندهند که لااقل دیگران هم باشند ... ! ترا مجبور میکنند که مثلا حتی امتیازهای قطعی و آماری را هم که در طول یکسال عمر کسی جمع کرده به لیاقت ، تغییر دهند با رضایت تو و چرا ؟!! و این کلام با نفس قدسی معصوم ختم نمائیم که : « منافق اهل غیبت است كه كیفر آن از بسیارى از گناهان دیگر شدیدتر است . »   


فتنه
:
صفت دیگر منافق ، ایجاد فتنه است و به نص صریح آیات قرآن قبح فتنه از قتل نفس ‍ عظیم تر است : « و الفتنة اشد من القتل »  

فتنه از نفاق ریشه میگیرد و خود مسبب رذالتهای کثیری است . فتنه گری با افسونگری  و غالبا با زبان شروع میشود . میگوید و میگوید و میگوید تا طرح فتنه ای ابتدا در ذهن و ضمیر شکل میگیرد و آرام آرام میخزد و دامن می گسترد بدون آنکه از بدو چهره ای مشخص داشته باشد .

فتنه های چهره های عوضی
فتنه های منافقانی که خود بدلیل تکرار مکرر در بستر گرم نفاق در طول چند سال تظاهر، کارشان بجاهایی کشیده که حتی بیشترشان نمیدانند که منافقند ؛ بدلیل چهره شدن ساختگی و تظاهر در دینداری و حفظ آداب ظاهری شرعی و جنبه های صرفا فقهی و آنهم بلکل تقلیدی محض حتی تقلید در اصول را هم فرو نمیگذارند ! ؟! ؛ که در تمرینهای سالیان رفته ، عادتی شده و نمیتوانند حفظ ظاهر نکنند ؛ بالا کشیده شدند آنهم از سوی ظاهر بینان و هم اینان بدلیل ناکارآمدی و ناتوانی فکری – که اولین و بدیهی ترین هر نوع لیاقت و استحقاقی است ( گرچه نه همه ) – اسباب اقدامات سطحی و قشری و بیشتر حجمی درست مانند هیاکلشان و شکمهاشان و گردنهاشان و صد البته کارهاشان ، همه فیزیکی و همه حجمی و همه .... ؛ شده و میشوند که ریشه فرایند فتنه میشوند و متاسفانه در مضیقه فهم درست ، نقش اینان نادیده انگاشته میشود.

تکست غیر قابل نشر – صرفا شخصی – برای نسخه شخصی ( فاطی جان در تنظیم نهایی این بخشها را فقط در تک نسخه شخصی قرار دهید ، نه در نسخه عمومی . آت و آشغالهای متظاهر نان بنرخ روز خور را خوراک نده ... !  )

اس و اساس هر فتنه و آشوبی که در مضایقی مانند مشکلات مالی و معیشتی همکاران ، عدم جذب برکات خداوندی ، نبود برنامه ریزی با چشم باز و ...  نمود پیدا میکند هم اینانند و هم اینانند و باعث میشوند که فتنه هایی کمتر هجومی و آشکار و بیشتر درونی و پنهانی که فعلا اتاقی را نمی توانی ببینی که حتی افواه کارکنان به هتاکی حیثیتی مافوقها گشاده و گشوده نشده باشد و .. وای چه بد سرانجامی ... !
ترا بخدا توجه توجه توجه ؛
ما را ول که ول ایم ولی شما را بخدای حکیم کمی به حکمت و به اندیشه و به فهم  درست و به دانش و به بالندگی و به شرافت و به وزن دارهای معمولا منزوی میدان دهید . نه زحمت دعوت را هم نکشید اما هی جلوی پای آنها نپیچید و هی این نالایقان را بر سرشان سایه نکنید و غیرتشان نیازمایید . از خدا بترسید و تقوا بورزید !
ما ول ایم و واقعا ول و خدا را شاهد که از خود نمیگوییم که از ما گذشت و چیزی نداریم که عرضه کنیم ! سه دهه انزوا ، سه دهه استعداد کشی ، سه دهه فقط نگاه به نقاطی خاص که بیننده را اگر انصاف باشد خود بیشترش دارد ..
از ما که تن بل فروهشته کردنمان کاری بر نیاید اما جواب خدا را باید بدهید .
من تکلیفم را چنین احساس کردم و شاید هم حق نبود که من گوینده این مسائل باشم اما شما یکبار برای همیشه به قول توجه کنید نه به گوینده ...!

و چرا بعضا هم بدتر، آنکه این مسببین گاها بخشیده و نادیده انگاشته میشوند ، چرا که ... مثلا در صف نخست جماعات حاضر و بیشتر هم دوست دارند که شانه بشانه مافوق بدهند تا نمازشان بدرگاه محبوب اخلاص پذیر ، حتما مقبول افتد ؟!!‌
والله تحفه ای که خیلی خود را بسیجی البته بزمنده نه رزمنده میداند اخیرا میگفت که در جماعتی که رئیس نیست به آدم اصلا نماز نمی چسبد !!!!!!!! ؟؟؟؟ !!!!! 
خدا میداند که عین فرموده...  وی بود که نقل کردم! و این را چه تفسیری است ؟! خوب پاداش میگیرد و پادافره که پذیرش و احساس رضایت از مقبولیت در نزد مافوق ؛ حالا مافوق تا کی باشد ! برای اینان لابد مافوق ترین هستی است!!؟!!  گاهی گمانم بر آن است که این بیچارگان خود نمیدانند که در چه جهنمی دست و پا میزنند و .... !

نمیشود یک متدین و مودب به آداب حتی فقهی و شرعی در کار تخصصی خویش بی تخصص باشد . نمیشود !
فرمولی است لایتغیر که اگر تعهدی بود اول در شغل و اشتغالات روزمره آن بایست بروز و ظهور یابد. و چرا نمی یابد ؟! برایم همیشه این موضوع باصطلاح امروزی ها پارادکسیکال بوده است .
خدا رحمت کند شهید باهنر را که زمانی بحث تعهد و تخصص در اوایل انقلاب مطرح شده بود فرموده بود ( نقل بمضمون ) : این چه حرف غلطی است که چنین تفکیک نامبارکی را بین تعهد و تخصص می افکنید ؟! مگر میتوان تصور کرد که یک متدین ؛ راست راستی ، نه تظاهری ، متدین باشد اما دل بکارش و شغلش ندهد و تخصص در آن کاری را در عهده دارد پیدا نکند . این آدم بر فرض چنین وضعیتی خدا میداند که اصلا تدین ندارد ! مگر تدین صرف نماز خواندن سطحی و تظاهری است که اصلا خواننده ( نه اقامه کننده ) نماز اولا نداند چه میگوید ؟ با چه کسی طرف هست ؟ چه میخواهد ؟ این از این طرف و مهمتر از آنطرف که او چه میخواهد ؟! مگر حضرتش جنس بنجل خر است ؟!

تکست غیر قابل نشر – صرفا شخصی – برای نسخه شخصی ( فاطی جان در تنظیم نهایی این بخشها را فقط در تک نسخه شخصی قرار دهید ، نه در نسخه عمومی )

نه بنظر این بنده .... خدا در قبول , جنس آشغال نمیخرد ! خدایا تو خود میدانی که بعد از ماهایی در همین معبد بوی تظاهر و نفاق آنقدر مشام آزار شده که اصلا جهنمی برای خود احساس میکردم و برمز شاید دل گپی آمد که این سیاه چهره نزد او ، آنقدر ضعف مزاج دارد و در بند شیطان نفس که تحمل ندارد . لااقل بآن تعداد باصفا نظر کن نه به این ...! نه این توان در من نبوده است ! مگر گزارش احوال در اختصاصی ترین ارتباط با بهترین گزینش گر را در تعهد داریم ؟ نه چه میگویم ؟! بی بند و باری قلم بی سر و سامان که مرتبه نگه نمیدارد و گفت گر حفظ مراتب نکنی زندیقی !!


محمود زارع
محمود زارع
www.mzare.ir
... ادامه دارد ...




... قسمتهای مختلف این مطلب :
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت اول )
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت دوم )
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت سوم )
...  منافق , دشمن متبسم ( قسمت چهارم )




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.